Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800127-51165S3

Date of Document: 2001-04-16

شعر صخره عمران صلاحي صخره انساني است ديوانه عاشق زيباترين بانوي درياها گيسوان موج بر پيشاني اش افشان - قهقهه شوم خدايان آسمان را مي درد از هم مي دود بر موج ها جادو مي دمد برق حسد از ديده غولان - صخره اما همچنان عاشق صخره اما همچنان سرسخت و پابرجا در مه و طوفان مگر در جستجوي ي ربنا تازه اي باشيم عليرضا قزوه دلا تا باغ سنگي در تو فروردين نخواهد شد به روز مرگ، شعرت سوره ياسين نخواهد شد فريبت مي دهند اين فصل ها، تقويم ها، گل ها از اسفند شما پيداست، فروردين نخواهد شد مگر در جستجوي ي ربنا تازه اي باشيم وگرنه صد دعا زين دست يك نفرين نخواهد شد مترسانيدمان از مرگ، خود پيغمبر مرگيم خدا با ما كه دلتنگيم سرسنگين نخواهد شد به مشتاقان آن شمشير سرخ شعله ور در باد بگو تا انتظار اين است، اسبي زين نخواهد شد كلاغ غزل تاجبخش كلاغي از چينه شببر كنارجويبار عمر، ننشسته پرمي گيرد ديگران و من در صف اتوبوسي با آخرين نفس در دوده نفس رسيده نارسيده دانه برمي چيند! ديگران و من در چينه دانش روزگار خوشي داريم دلير از پرسش... از خودم و از ديگران كه بي تمييز چينه داني انباشتيم فقط!!!؟ از اختيار - از داشتن - نداشتن - آمدن و رفتن كلاغي؟ برچينه اي يا انديشه اي بر گستره ملاحت؟ آدميان! اميلي ديكنسون ترجمه: سعيد سعيدپور از دست رفته ها را كاويدم مگر همزاد خويش را به دست آورم - آرامشي نزار مي زايد باور اينكه جايي در چنگال انديشه وجودي ديگر با عشق مينوي رفته از يادها مي زيد كودكان آدونيس ترجمه: يوسف عزيزي بني طرف تاريخ، آوار است و مردم، خوني كه لخته مي شود و روزها گورند روزها از كدامين فضا و، ز كدامين راه ها منشعب؟ مي شوند كودكان، سوال آتش را شنيدند و خفتند جسم شان، كتابي است از نوع شعله و چهره شان صلح است يافتن؟ محمد مهاب سراغت از خاكستري مي گيرم كه نقش اناالحق بر دجله زد از خوني كز آجيدن شمع جوشيد از زخم گرده گرگ نري كه در شب عاشقانه برفي بي آلايشي هيچ مي رويد باران سيدعلي ميرباذل باران كه باريد جماعتي خراب آب شدند تو اما تشنگي نوشيدي جهاني عاشق رسوايي ات شد!