Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800126-51153S4

Date of Document: 2001-04-15

بهره برداري از يك موقعيت تنها چيزي كه سهراب داردنشان دادن وقايع روزمره جامعه امروز است و در اين نشان دادن تقريبا دو نكته اصلي را بيشتر مد نظر داشته است: - 1 نشان دادن روابط بين جوانان كه به دو قسمت تقسيم مي شوند: رابطه بين سهراب و ترانه و رابطه بين سهراب ودوستانش - 2 رابطه بين دو دوست قديم و تقابل دو سياستمدار امروز قسمت اول اين رابطه كه ماجراي عشق سهراب و ترانه است پايه اصلي فيلم را تشكيل داده است و تمام داستان ها وحوادث ديگر در حول و حوش اين ماجرا اتفاق مي افتند. رابطه بين سهراب و ترانه و داستان آنها، اگركمي دقت كنيم تفاوت چنداني با همان خبرها و گزارش هاي بعضي از هفته نامه ها ندارد و تقريبا مي توان گفت كه كپي تصويري آنها است و اينجا يك سوالي وجود دارد كه كارگردان فيلم از اين موضوع چه هدفي را دنبال مي كرده است: فيلم سعي داشته است با استفاده از اين موضوع بيشتر نظريات خود را به بيننده بقبولاند و تا حدودي نيز در اين امر موفق مي شود. دو جوان فيلم، دو فردي نشان داده مي شوند كه اصلا معلوم نيست آيا واقعايكديگر را دوست دارند؟ يانه چرا مدام بر سريكديگرفرياد؟ مي كشند بدون هيچ گونه فكر و تاملي چرا دست به خودكشي؟ مي زنند چرا به راحتي تصميم به دزدي؟ مي گيرند يا هر كاري را كه دلشان بخواهد بدون اين كه كوچكترين مانعي در برابرشان وجود داشته باشد انجام؟ مي دهند رابطه بين جوانان فيلم نيز تا حدودي شبيه رفتار آنهاست. چند جوان در يك خانه جمع شده اند و براي خود زندگي آرماني دارند. هر يك براي خود همدمي دارد. يكي با سگ، يكي با گيتار و يكي با فوتبال و... در، اين ميان استفاده خوبي از اشيا شده است كه به گونه اي نماينده و استعاره اي سعي شده است كه بدين وسيله چيزي را در آنها نشان دهد. خلاء چيزي كه از خانواده وجامعه امروز سرچشمه مي گيرد. به هر حال رابطه دو دوست قديم و تقابل دو سياستمدار امروز يكي از مايه هاي پررنگ فيلم را تشكيل مي دهد. كارگردان به جاي اينكه اين تقابل را بين دسته زيادي از هر دو جبهه نشان دهد، آن را فقط در رويارويي دو دوست قديمي كه حالا هر يك به راهي جداگانه رفته اند قرار داده است. وقتي كه قرار است يكي از قسمتهاي پررنگ فيلم بوسيله دو شخصيت بيان شود پس بايدروي اين دو شخصيت به گونه اي كار شود كه در درجه اول براي بيننده باور كردني باشد و بعد به بيان هر يك از آنها و سپس نظرات خود سازنده پرداخت و يا توامان. در قسمت باوراندن اين دو شخصيت فيلم به تماشاگر به جاي اينكه هر يك از اين اشخاص كالبدشكافي شوند و آنها را با بيننده آشنا سازد، فقط آنها را بصورت تيپهايي از اين گونه اشخاص قرار داده واين دو درسراسر فيلم به صورت تيپ باقي مانده اند و نه شخصيت. عباس هم كه نماد جبهه روشنفكر را بازي مي كند مثل صادق، بصورت يك تيپ باقي مي ماند. البته كمي با جاي كار بيشتر. يكي از تفاوتهايي كه اين دو شخصيت دارند اين است كه حتي اين ديالوگهاي تكراري عباس بر حركات و گفتارهاي صادق پيشي مي گيرد و تا حدودي اين شخصيت را به تيپ مورد نظر نزديك تر مي سازد، سوالي هم وجود دارد كه چرا عباس كه روشنفكر فيلم است علي رغم ميل دخترش او را با يك مرد جوان ثروتمند نامزد كرده است. نكته ديگري كه در فيلم وجود دارد نمود بسيار كم رنگ زنان و مادران فيلم مادران است هر دو، در هر مقامي چه به عنوان يك مادر، همسر و اصلا به عنوان يك زن در فيلم به كلي در حاشيه قرار مي گيرند و تنها مي توان گفت كه در طول فيلم دو زني بودند كه اسمشان مادر بود. اينها در مقابل خودكشي، فرار و رفتار فرزندانشان هيچ احساسي از خود نشان نمي دادند و حتي در پايان فيلم نيز مي بينيم كه همراه با ديگران از مزار دور مي شوند تا نمايي براي آخر فيلم و متناسب با آن بدست آيد. در تمام موارد بالا چيزي كه در همه آنها مشترك بوده، عدم شخصيت پردازي خوب بود كه در همه جاي فيلم ديده مي شد و تمام افراد را بصورت تيپي از اشخاص نشان داده بود. فيلم با حسي عاشقانه و خانوادگي آغاز مي شود و تا اواخر نيز به همين منوال به پيش مي رود ولي صحنه هاي پاياني فيلم تبديل به فيلمي حادثه اي مي شود تا ادامه همان فيلم عاشقانه و خانوادگي و همين اواخر كه به عنوان نتيجه گيري بايد مطرح شوند بيشتر به يك سرهم بندي مي ماند تا نتيجه گيري. جواد ميرزا آقازاده