Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800126-51153S3

Date of Document: 2001-04-15

من كنار پنجره ايستاده ام روزي كه زن و شدم از سهراب نگاه خوانندگان عنوان بندي ( تيتراژ ) سفيد روي زمينه اي سياه شكل مي گيرد. همزمان آوايي بومي روي عنوان بندي ميكس مي شود. صداي شيدايي يك زن بومي منطقه جنوب. فيلم، همان ابتدا يك فضاي آبستره را در ذهن تماشاچي ترسيم مي كند، مثل گبه ساخته محسن مخملباف و يا سيب فيلم ساخته وتجربه سميرا مخملباف. فيلمنامه: محسن مخلمباف، كارگردان: مرضيه /مشكيني اپيزود اول يا قصه اول: حوا زني پشت به تصوير، پيراهن هاي شسته شده و خشك شده را از روي طناب جمع مي كند. پسري سيه چرده در خانه را باز مي كند و سه.. پسر سيه چرده وارد خانه اي مي شود و دختر كوچكي كه حوا نام دارد را صدا مي زند و از او مي خواهد كه با هم بروند و بازي كنند. اما مادربزرگ حوا مانع اين كار مي شود. قصه فيلم در جنوب كشور اتفاق مي افتد. مادر بزرگ حوا، حوا را نصيحت مي كند كه با پسرها بازي نكند و.. و يا اينكه مادر حوا پارچه چادري را براي حوا خريده و مي خواهد اندازه او را بگيرد تا بتواند چادر را بدوزد. حوا مي خواهد كه برود بيرون از خانه وبازي كند اما مادربزرگ كه نمادي از سنت است دلش نمي خواهد نوه اش با پسرها حرف بزند و يا بازي كند و يا بيرون از خانه باشد. مادر بزرگ به نيازهاي نوه اش توجهي حوا نمي كند التماس مي كند و بالاخره مادرش را راضي مي كند كه بتواند چندساعتي را بيرون از خانه باشد و... مادر بزرگ چادر را قيچي مي زند و.. موسيقي بومي خطه جنوب كشور. بر خلاف تخته سياه اثر سميرا مخملباف و تست دموكراسي كار محسن مخملباف و فرخ يار كه في البداهه (روش ميداني ) كار شده بود، اين فيلم فيلمنامه اي قوي داشت. صداي خارج از كادر از مشخصه هاي اين اپيزود و دو اپيزود ديگر است. اپيزود اول رئال گونه و از لحاظحسي بسيار قوي است. يك صحنه وجود داشت كه حوا سعي مي كرد با پسرك نوجوان، آب نبات را با هم ليس بزنند. شور، ذوق، عشق كودكانه و عطش حوا و پسرك از پشت پنجره تماشاگر را به ياد صحنه اي زيبا از فيلم سازدهني ساخته امير نادري مي انداخت. صحنه اي كه پسرك سعي مي كرد از پشت پنجره سازدهني بزند و... حس قوي اين دو صحنه بسيار به هم نزديك اند. درصحنه آخر، مادر براي حوا چادر مي آورد و پسر باحسرت به دخترك نگاه مي كند. دو پسر ديگر قايقي را با دو بشكه خالي نفت ساخته اند ودر داخل آب مي اندازند و سوار مي شوند و باز هم صداي بوق نماي كشتي، آخر اپيزود اول مثل نماي آغازين آن بود. اپيزود دوم: آهو اسب سوار مي تازد. دوربين اسب سوار را تعقيب مي كند. يك گله آهو را در تصوير داريم كه آزادانه جست وخيز مي كنند. اسب سوار داد مي زند: آهو.... آهو.. اسب سوار دوباره اسب را مي تازاند. اسب سوار كنار ساحل در حركت است. در كنار دريا ( ساحل ) پرندگاني پروازمي كنند و باز روي آب مي نشينند كه بلافاصله ما را به ياد صحنه اي از فيلم تست دموكراسي مي اندازد (يادمان باشد كه تست دموكراسي هم مثل فيلم روزي كه زن شدم، در جزيره كيش ساخته شده است. ) نماي دوچرخه سواران زن و دختر را در تصوير اسب داريم به دوچرخه سواران نزديك مي شود. تعقيب دوربين همچنان ادامه دارد. حركات دوربين، اسب ودوچرخه هاهماهنگ است. اسب سوار آهو را تهديد مي كند كه اگر از روي دوچرخه پياده نشوي، روي اسب تكليف را مشخص مي كنم. اينسرتي از زنگ دوچرخه. اسلوموشن پاهاي اسب و صداي آن روي كلوزآپ آهو و دوچرخه اش و آميخته شدن با موسيقي بومي كه تقريبا شبيه موسيقي كشور افغانستان است يا موسيقي بعضي از نواحي كشور هند را تداعي مي كند. اسب و دوچرخه هر دو مركب هستند. يكي نماد سنت و يكي نماد مدرنيته. چند بار ديگر، چند اسب سوار كه برادران، اقوام، پدر آهو، پدربزرگ آهو و... هستند، سعي مي كنند او را از اين كار منصرف كنند. يك جا گوسفنداني را داريم كه در خلاف جهت حركت دوچرخه سواران بالاخص آهو حركت مي كنند. به راستي منظور نويسنده فيلمنامه (محسن مخملباف ) از اين صحنه؟ چيست كه به هر حال ما را بلافاصله ياد داستان ماهي سياه كوچولوي بهرنگي مي اندازد... هر نماي فيلم حركت است و هر حركت، حرفي براي گفتن دارد و اين كه فريم ها بدون هدف كنار يكديگر قرار نگرفته اند. اپيزود دوم بيشتر به يك فيلم جاده اي شبيه است. اپيزود دوم فشارهاي بيشتر، اجتماعي روي زنان را به تصوير كشيده و مشكلات زنان را در يك جامعه مردسالار، تقابل سنت و مدرن كه از اين حيث با اپيزود اول مشترك است. اپيزود سوم: حورا پسران نوجوان سيه چرده اي كه فرود هواپيما را در فرودگاه تماشا مي كنند. پيرزني با حجاب كامل روي سه چرخه اي سوار است و پسري او را به اين طرف آن طرف مي برد. پيرزن مي خواهد تمام وسايل زندگي خود را كه در تمام عمر آرزو داشته و نتوانسته بخرد، از فروشگاههاي جزيره كيش خريداري كند; لوازمي از قبيل يخچال، سماور، گاز، چراغ خواب و حتي لباس عروس و لوازم آرايش. اين نكته مهم را بايد فراموش نكنيم كه در فيلم در ساخته محسن مخملباف پير مردي همه لوازم زندگي اش را به خاطر فقر اقتصادي فروخته و مي خواهد در خانه را نيز بفروشد، ولي در اينجا قضيه برعكس است. خريد پيرزن بهانه اي مي شود تا تماشاگر گوشه اي از جزيره كيش را ببيند. اپيزود سوم حكايت پيرزن درمانده اي است كه هيچ كس را ندارد و حالا آمده تا به نيازهاي مادي و روحي خود كه سالهاي سال پاسخ نداده پاسخ دهد. صحنه طنزي هم وجود دارد و آن صحنه اي است كه پسران سيه چرده با رفتن پيرزن براي عوض كردن قوري چايي، با لوازم خانه بازي مي كنند و.. و با برگشتن او همه چيز را مرتب مي كنند و فرار در مي كنند فصل گفت وگوي پيرزن و پسر افغاني، دو دوچرخه سوار دختر اپيزود دوم به پيرزن نزديك مي شوند و ماجراي خريد اثاثيه ها را مي پرسند. دختران به پيرزن مي گويند كه اگر ما اين اثاثيه ها را داشتيم شوهر مي كرديم و اين مي تواند مشكلات اقتصادي جامعه را هم برساند. دو دختر براي پيرزن ماجراي آهو را تعريف مي كنند. در سكانس و صحنه هاي پاياني فيلم، قايق ها و كلك ها را داريم كه جهيزيه پيرزن را مي برند و پيرزن تنها روي قايق نشسته. پيرزن جمله زيبايي را زمزمه مي كند: هيچ چيز بدتر از اين نيست كه آدم يادش برود چيز خيلي مهمي را كه مي خواسته است داشته باشد، چيست. بر خلاف اپيزود اول كه رئال بود اپيزود سوم كاملا سوررئاليست است. از لحاظ روانشناسي عمل پيرزن اين را مي رساند كه اگر به نيازهاي انسان در موقع خودش پاسخ داده نشود، موجب بيماري روحي مي شودو همچنين اين كه آرزوهاي دور و دراز انسان را نشان مي دهد كه سيري ناپذير است. حوا دختر كوچكي كه در اپيزود اول بود در آخرين نماي اپيزود سوم حضور دارد، به عبارت بهتر خانم مشكيني به نوعي ساختار شكني (پسامدرنيسم ) دست از زده لحاظ تكنيكي فيلمبرداريهاي فيلم بسيار نرم و روان است. در اين فيلم از زوم و حركت هاي اضافي خبري نيست. فيلم از تقابل سنت و مدرنيسم، سخن مي گويد، اما روزي كه زن شدم پيش از آن كه براي زنان باشد، درباره زنان است و سه نسل از زن ايراني را به تصوير كشيده. نسل گذشته دور، ديروز و امروز. فيلمي است داراي ايهامات، سمبل ها، نمادها و نشانه هاي فراوان، حرف هاي بسياري براي گفتن دارد به اضافه ابهامات و نكته هاي مجهولي كه تماشاگر را علاوه بر راضي نگه داشتن، به تفكر وا مي دارد. در كل فيلم يك جمله از ميان همه ديالوگ ها زيباتر بود و آن اين بود من كنار پنجره هستم. عباس خسرو جردي