Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800123-51137S2

Date of Document: 2001-04-12

توزيع ثروت در جهان مهدي عابدي - دانشجوي دكتراي جامعه شناسي وقايع و رخدادهاي جهاني دردهه هاي اخير و خصوصا دهه 90 و همچنين پايان گرفتن جنگ سرد و طرح عناويني از جمله روند جهاني شدن، قراردادهاي منطقه اي وبين الملل اقتصادي، شكل گيري شركتهاي چند مليتي به شكل نوين آن موجب بروز زمينه هاي متعدد تكاثر و تسريع در روند روبه گسترش نابرابري جهاني شده است. اشاره در بخش نخست مقاله فقر و فقيران فقر مدرن، مدرن تعريف شد و مطرح گرديد كه در فقر نسبي و فقر مطلق چه محورهايي مورد توجه و تحليل و بررسي واقع مي شود، همچنين دلايل عمده فقر از جمله عوامل اقتصادي و جغرافيايي، عوامل اجتماعي و فرهنگي و عوامل فردي بررسي شد. در بخش آخر اين مقاله توزيع ثروت در جهان مورد بررسي واقع شده و عوامل گسترش نابرابري مورد تاكيد قرار مي گيرد. گروه انديشه توزيع ثروت در جهان به گونه اي است كه طبق آمار سازمان ملل 20 درصد از جمعيت دنيا 83 درصد درآمد كل جهان را به خود اختصاص داده در حالي كه 20 درصدفقيرترين جمعيت دنيا /1 5تنها درصد از درآمد جهان را در اختيار دارند. طبق همين آمار بيش از يك ميليارد از فقيرترين سكنه جهان را كه بيشتر آنان را زنان، بچه ها، سالمندان، معلولين و افراد بومي و آوارگان تشكيل مي دهند و درآمدي كمتر از يك دلار در روز دارند. آمار فوق حكايت از يك نابرابري كلي در جهان دارد كه با نابسامانيهاي اجتماعي، تغييرو تحولات سريع سياسي، بدهيهاي خارجي و كنار گذاشته شدن از دنياي آزاد و نتيجتا عدم حضور در اقتصاد جهاني به صورت قهقرائي افزايش پيدا مي كند. طبق آمار سازمان ملل هسته اصلي مناقشات فوق مردم 48 كشور از فقيرترين كشورهاي جهان در ميان كشورهاي جهان سوم است كه بار بي كفايتي را بر دوش مي كشند. وقايع و رخدادهاي جهاني دردهه هاي اخير و خصوصا دهه 90 و همچنين پايان گرفتن جنگ سرد و طرح عناويني از جمله روند جهاني شدن، قراردادهاي منطقه اي وبين الملل اقتصادي، شكل گيري شركتهاي چند مليتي به شكل نوين آن موجب بروز زمينه هاي متعدد تكاثر و تسريع در روند روبه گسترش نابرابري جهاني شده است. از جمله رئوس وقايع فوق مي توان به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، توسعه اقتصادي خام و شتابان آسياي جنوب شرقي و نهايتا بحران مالي گريبانگير آنها، جنگ خليج فارس، درگيريهاي منطقه اي قومي ونژادي، تلاش در حفظ توسعه ناپايدار منطقه اي و شكل گيري خرده بورژوازي در اين مناطق به قيمت حفظ اين توسعه خصوصا در خاورميانه و كاهش كمكهاي حمايتي و تغيير سياستهاي رفاهي و ا جتماعي بويژه در دوران تصدي ريگان، تاچر و هلموت كهل در سه قطب بزرگ صنعتي اشاره نمود. به طور كلي مي توان از فقر به عنوان ميوه تلخ نظام سرمايه داري ياد كرد و يا آن را از ملزومات حكومت سرمايه دانست، چرا كه در جايي كه سرمايه حكومت كند، نيروي انساني تنها وسيله اي در جهت حفظ سيستم به نفع اقليت است ونه چيزي بيشتر. با توجه به اوصاف مي توان فقر را يك پديده سه بعدي اجتماعي - سياسي - اقتصادي دانست كه هريك از ابعاد ياد شده در هر زمان قابل تغيير و غيرقابل تغييرند چرا كه اين سه عامل به صورت تنگاتنگي در كنش و تعامل اند; به طور مثال در يك حاكميت تماميت خواه مجالي براي بازنگري در ساختار نهادهاي اجتماعي فراهم نمي آيد و سيستم اقتصادي بسته، به صورت روابط از پيش تعيين شده حائلي است ميان سياست و جامعه، در اين گونه جوامع بازخورد روابط ميان سه عامل ياد شده به طور مستمر موجب تداوم حاكميت و انقباض سيستم در جهت انتقال هر چه بيشتر قدرت به راس هرم است. بدين سان هرگونه تغيير و اصلاح در ساختار ابعاد ياد شده مي تواند موجب تحولي اساسي در سيستم و مكانيسم فقرزدايي گردد. از اين رو صرفنظراز نابرابري كلي حكمفرما در جهان مي توان مسئوليت فقر را تا حد زيادي متوجه ملت و حاكميت هر منطقه نمود و اينجاست كه اهميت سياستهاي ملي و منطقه اي فقرزدائي در مقابل سياستهاي بين المللي و نسخه هاي پيچيده شده در كشورهاي طراز اول براي فقرزدائي كشورهاي جهان سوم دو چندان مي گردد. سياستهاي بين المللي با فرض بيطرفانه بودن نمي تواند آنچنان كه بايد در برگيرنده واقعيتهاي مستولي در كشورهاي جهان سوم باشد و از طرفي فرض بيطرفانه بودن اين سياستها حتي از سوي سازمانهاي جهاني نظيرصندوق بين المللي پول، بانك جهاني و سازمان ملل قابل ارزيابي است. با مهاجرت بي رويه روستائيان به شهرها پديده فقر نه تنها شكل شهري به خود گرفته بلكه ضمن تشديد با آسيبهاي اجتماعي همراه مي گردد، چرا كه شهرها با كمبود فضا و امكانات ا زقبيل بهداشت، حمل و نقل و اشتغال حتي قادر به فراهم آوردن حداقل امكاناتي كه روستا براي وي دربرداشته نيز نخواهد بود، امكاناتي كه حداقل وي را در زمره مصرف كنندگان قرار نمي داد، زمين و دامداري و از طرفي ديگر تغيير رويه زندگي به سياق شهرنشيني امكان هر گونه بازگشت را از آنها سلب مي نمايد. طبق آمار سازمان ملل تا سال 2005 از هر دو نفرسكنه جهان يك نفر در شهرها زندگي خواهد كرد. بي گمان رشد جمعيت از نگران كننده ترين دغدغه هاي بشر در هزاره جديد است. اين امر تنهامنحصر به افزايش كمي جمعيت نيست بلكه تركيب جمعيتي جهان نيز به گونه اي است كه كشورهاي جهان سوم باجمعيتي جوان و درحال رشد هر روز نيازمند امكانات متنوع و بيشتري هستند در حالي كه كشورهاي صنعتي با امكانات بالقوه و بالفعل مواجه با پيري جمعيت اند. رشد كمي جمعيت و تركيب آن ارتباط منطقي با رشد و توسعه اقتصادي دارد.