Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800123-51132S1

Date of Document: 2001-04-12

افسردگي; مخل سلامت رواني وجود استرسهاي متفاوت در جامعه، از هم پاشيده شدن خانواده ها، سطحي نگري، تجمل خواهي، مصرف گرايي، وجود آداب و سنن غلط و افراط و تفريط در امور نيز از عوامل بروز افسردگي در كشور ما هستند. اشاره; افسردگي يكي از معضلات جوامع امروزي است كه گذشته از تاثيرات بازدارنده اش بر مناسبات اجتماعي، از نظر اقتصادي نيز بار مالي قابل توجهي بر جامعه تحميل مي كند. براساس گزارش مشترك سازمان بهداشت جهاني و بانك جهاني اختلالات افسردگي در صدر 10 علت مهم ناتواني و از كار افتادگي انسانها در جهان قرار دارد. مطلب زير نتايج پژوهشي است در زمينه افسردگي كه در دانشگاه پزشكي مشهدانجام شده است آن را با هم مي خوانيم. بيماري افسردگي در /7 7ميان درصد از جمعيت 15 ساله و بالاتر در كشور ما شايع است. بر اين اساس درمان سالانه يك فرد افسرده در ايران بطور متوسط 60 هزار ريال هزينه در بردارد و همين هزينه براي پنج ميليون بيمار افسرده 300 ميليارد ريال در سال برآورد شده است. اين در حالي است كه براساس نتايج پژوهشي فقط نيمي از بيماران افسرده در كشور ما جهت درمان و مداوا به پزشك و يا مراكز درماني مراجعه مي كنند. گذشته از هزينه هاي مستقيم ناشي از اختلالات افسردگي، اين امر به شكلهاي مختلف باعث تحميل هزينه هاي غيرمستقيم بر جامعه نيز مي شود. پايين بودن بازده كاري شاغلين افسرده، غيبت از محل كار، افزايش تنشهاي بين فردي و خسارتهاي اجتماعي متعددش و نيز تحليل روحيه و انرژي در افراد مراقب بيماران افسرده از جمله اين پي آمدها هستند. براساس نتيجه گيري پژوهشي، يك فرد افسرده بطور متوسط سالانه 23 روز بيشتر از ديگران در محل كار و يا تحصيل خود غايب است. به اين ترتيب وجود پنج ميليون افسرده باعث هدر رفتن 115 ميليون روز كاري در ايران مي شود. يكي ديگر از عوارض و يا نشانه هاي عام افسردگي ابراز ناخرسندي از زندگي و گله از موارد مختلف مورد بحث در جمعهاي خانوادگي و دوستانه، اتوبوس و تاكسي و محيطهاي كاري است. احساس ياس و نااميدي، ترس از آينده، بي حالي، خستگي و عدم نشاط، بي علاقگي نسبت به سرنوشت سياسي و اجتماعي و فقدان هدف و انگيزه هر كدام مي تواند علامت افسرده بودن باشد. تداوم هر يك از اين حالتها هم مي تواند منجر به بيماري افسردگي شود. اين علايم در واقع هشدار نسبت به روند از دست رفتن سلامت رواني جامعه و اختلال در بهداشت روان افراد است كه در صورت اعمال نشدن روشهاي پيشگيري و اقدامات درماني و بي توجهي در قبال آن، بايد در انتظار پيامدهاي زيانبار و ناهنجاريهاي اجتماعي بيشتر بود. بر اين اساس مي توان به يقين گفت كه پرداختن به موضوع افسردگي و علل آن يكي از ضروريات اجتماعي جامعه امروز ما است. اين در حالي است كه به رغم شيوع بالاي اختلالات افسردگي در ايران، اين امر غالبا يا تشخيص داده نمي شود و يا با تشخيص اشتباه منجربه اعمال روشهاي درماني نامناسب مي شود. اكثر بيماران افسرده به جاي مراجعه به مراكز روانپزشكي، به واحدهاي طبي عمومي مراجعه مي كنند و همين امر باعث وخيم شدن وضعيت آنان مي شود. طبق نتايج بدست آمده 67 درصد افراد افسرده زن هستند و بطور كلي ميانگين سن اين نوع بيماران 35 سال برآورد شده است. در اين تحقيق وضعيت اشتغال افراد افسرده به ترتيب فراواني خانه دار، محصل، دانشجو، كارمند، شغل آزاد، بيكار و كارگر تشخيص داده شده است. طبق اين پژوهش هر فرد افسرده بطور متوسط /28 4با ماه تاخير به روانپزشك مراجعه مي كند. اين تاخير ناشي از علل متعدد همچون تشخيص نامناسب، بي ميلي بيمار نسبت به مراجعه به روانپزشك و نامناسب بودن نظام ارجاع بيماران به متخصص ذيربط است. اين ميزان وقفه در درمان باعث افزايش مرگ ومير، بيماري زايي و ناتواني ناشي از بيماري و تحميل هزينه هاي مستقيم و غيرمستقيم بر فرد و اجتماع نيز مي شود. بر همين اساس بيشترين عامل استرس زا پيش از بروز علايم افسردگي مربوط به مشكلات زناشويي و مشاجرات خانوادگي است. پس از اين، به ترتيب فوت نزديكان، دوري از خانواده يا فاميل، مشكلات اقتصادي حاد، شكست عاطفي، زايمان، بيماري نزديكان، بيماري خود فرد، شكست تحصيلي، درگيري شغلي، حاملگي ناخواسته، ضربه به سر، تغيير ناخواسته شغلي، زنداني شدن، حوادث طبيعي، بيكاري و دير شدن ازدواج ديگر عوامل استرس زا پيش از بروز علايم افسردگي هستند. به اعتقاد صاحبنظران از آنجا كه مراقبتهاي طبي اوليه بيماري افسردگي شايع تر از فشارخون بيماري است، پزشكان همانطور كه به غربالگري فشار خون عادت كرده اند بايد به غربالگري افسردگي هم عادت كنند. مساله مهم ديگر استفاده از مشاوره روانپزشكي و ارجاع بيماران شديد به پزشك متخصص است. در يك مطالعه، بيماراني كه پزشك معالجشان از مشاوره روانپزشكي بهره گرفته بودند نسبت به بيماراني كه از چنين مشاوره اي استفاده نكرده بودند علاوه بر افزايش چشمگير عملكرد فيزيكي، كاهش قابل توجه هزينه درماني داشته اند. زمينه هاي فردي و اجتماعي بروز افسردگي مهناز ذساله 37 مي گويد: فوق ليسانس فلسفه هستم و درس بينش و منطق دبيرستان را تدريس دو مي كنم سال است كه متوجه شدم افسردگي پيدا كرده ام، البته سالهاي قبل هم اين حالات را داشتم اما به پزشك و روانشناس مراجعه نمي كردم و فكر مي كردم اين يك امر طبيعي است و نياز به درمان ندارد. او گفت: از نظر فكري مشكل دارم، زود عصباني مي شوم، پرخاشگر هستم، زود خسته مي شوم، احساس پوچي ونااميدي دارم واحساس مي كنم از همسرم فاصله زيادي گرفته ام. هميشه اين حالات به من دست نمي دهد بلكه در زمان اختلافات و تحميل فشارهاي گوناگون زندگي اين حالات تشديد مي شود. فكر مي كنم اكثر افراد جامعه اين طور باشند ولي جهت درمان مراجعه نمي كنند. مهناز در اين زمينه به شوهرش اشاره مي كند و مي گويد: همسرم هم داراي چنين حالاتي است ولي تاكنون نتوانسته ام او را متقاعد كنم جهت تغيير در نگرش و رفتارش به مشاوره مراجعه كند و مي گويد مشكلي ندارم. وي مي افزايد: طي مدتي كه تحت درمان روانپزشكي و مشاوره قرار گرفته ام روز به روز احساس بهبودي بيشتري مي كنم و با اينكه همان فشارهاي زندگي را دارم اما ديد و تفكرم نسبت به مسايل و رويدادها تغيير كرده است. زهره ص هم كه مدتي است دچار اختلال افسردگي شده مي گويد: خانه دارم و سه فرزند دارم، دو ماه است كه دچار افسردگي شده ام. وي مي افزايد: هميشه احساس ترس مي كنم، منتظر شنيدن خبرهاي بد و هولناك هستم، دوست ندارم با كسي رفت و آمد داشته باشم، اشتهايم بسيار كم شده است و شبها تا سحرگاه بيدار مي مانم. مدتي است كه به روانپزشك مراجعه كرده ام و با وجود اينكه داروي اعصاب مصرف مي كنم اما احساس بهبودي ندارم، حوصله كار كردن ندارم و به طور كلي از زندگي بيزار شده ام. وي افزود: مردم استرس زياد دارند، تعارضات بسيار است، چشم و هم چشميها زياد شده، روابط دوستانه كم شده. بدين جهت در شرايط كنوني احساس تنهايي و ياس بيش از هر زمان بر افراد مستولي شده است. پروانه مجد، كارشناس ارشد روانشناسي باليني ومدرس دانشگاه مي گويد: افسردگي از جمله بيماريهايي است كه در قرن بيستم شايع شد. افراد جامعه درتمام مراحل زندگي از كودكي تا كهنسالي در معرض ابتلا به افسردگي هستند. وي از اين نظر افسردگي را همچون بيماري سرماخوردگي دانست. وي تاكيد مي كند كه، افسردگي با غم و اندوه معمولي فرق مي كند. خيلي از افراد در برابر وقايع ناراحت كننده زندگي براي مدتي دچار اندوه شده و عملكردشان تحت تاثير قرار مي گيرد اما اين افسردگي نيست. افسردگي زماني حالت بيماري به خود مي گيرد كه سه مورد از مجموع عوامل (ذكر شده در زير ) براي مدت زمان حداقل دو هفته يا بيشتر در خلق و روحيه فرد تداوم يابد. وي اين علايم را شامل خلق افسرده در اكثر اوقات روز، احساس پوچي و غمگيني و كاهش لذت و علاقه در تمام فعاليتها، كاهش قابل ملاحظه وزن بدن بدون گرفتن رژيم غذايي، كم خوابي يا پرخوابي روزانه، احساس خستگي يا فقدان انرژي، تحريكات رواني، حركتي و كندي فعاليتهاي روزانه، احساس بي ارزشي، احساس گناه مفرط، كاهش توانايي براي تمركز و تفكر و افكار تكرارشونده خودكشي برشمرد. مجد معتقد است: آنگاه كه سه مورد از اين علايم طي سه هفته متوالي در ذهن و روان شخص باقي بماند، مي توانيم بگوييم فرد دچار افسردگي شده و نيازمند درمان مي باشد. افسردگي علل متفاوت بسياري دارد اما منشا اساسي آن فشارهاي ( استرس ) تكرارشونده است. جامعه شناسان افسردگي را واكنشي در برابر محروميتهاي اجتماعي مي دانند. براساس استدلال جامعه شناسانه به عنوان مثال جواني كه به سن بلوغ و شكوفايي رسيده احتياج به شغل، تشكيل خانواده و مسكن دارد اما اگر نتواند ذهنيت آرماني اش در اين چارچوب را با واقعيت بيروني تطبيق دهد دچار تعارض شده، فعاليت طبيعي خود را از دست داده، گوشه گيري را پيشه مي كند و از ديدگاه مرضي به فردي افسرده مبدل مي شود. جديدترين نظريات در مورد علل افسردگي نحوه تفكر نسبت به رويدادها و استنباط و تفسير شخص از رخدادهاي زندگي روزمره مي باشد. براين اساس حالت رواني و نگرش شخص نسبت به رويدادها است كه باعث افسردگي مي شود. افكار غيرمنطقي همچون اين توقع كه فردي هميشه بايد مورد تاييد ومحبت ديگران باشد، از جمله اين موارد است. از ديگر تفكرات غيرمنطقي اين است كه بعضي هافكر مي كنند هميشه بايد موفق، باكفايت و با لياقت باشند و اصلا نبايد در زندگي شكستي داشته باشند، در صورتي كه طبيعي است در تمام مراحل زندگي نمي توان موفق ظاهر شد لذا اصرار بر چنين نگرشي باعث افسردگي خواهد شد. از ديگر تفكرات غيرمنطقي اين است كه فكر كنيم تمام بدبختيها ناشي از فشارهاي بيروني است و ديگران را سبب رنجهاي خودبدانيم و يا اينكه فكر كنيم در صورت مواجهه باهرگونه بي عدالتي، فاجعه اي هولناك وغيرقابل جبران راتجربه كرده ايم. اين مدرس روانشناسي تاكيد كرد كه برخي از علل ژنتيكي افسردگي نوعي است از اين واكنش ژنتيكي در فصول پائيز وزمستان رخ مي دهد و طي آن در پي كاهش نور فرد دچار بي حالي وافسردگي مي شود. علل ديگر در افسردگي عبارتند از: فشارهاي ناشي از شرايط جوامع سروصدا، صنعتي، دود، ترافيك، جمعيت زياد، بيكاري، معلوليت، طلاق، اعتياد، برخي ازبيماريهاي مزمن جسمي و اختلالات هورموني در خانمها بعد از زايمان و يا قبل از قاعدگي. افسردگي در ميان قشر مرفه علل اقتصادي ندارد و به سبب تفكرات پوشالي و بي دردي و بي كاري رخ مي دهد و اين امر بيشتر در ميان زنان خانه دار ديده شده است. همچنين فرزنداني كه ميزبان والدين سالخورده هستند اگر فكر كنند كه پدر و مادرشان ازكارافتاده شده و نمي توانند كارهاي خود را انجام دهند و يا از روي احترام نگذارند كاري انجام دهند، در واقع حس سربار بودن و بي ارزشي و در نتيجه روحيه افسردگي را به آنها تحميل كرده اند. جواد بهادرخان روان شناس در اين باره مي گويدنوع 200 اختلال رواني وجود دارد كه افسردگي و اضطراب سرآمد آنها است. افسردگي داراي طيفي وسيع از نوع خفيف تا حد اساسي و شديد است. براي دوري از افسردگي بايد بر شرايطكنوني و جاري زندگي تاكيد نمود. اگر در زمان حال زندگي كنيم و اكنون را فداي گذشته و آينده نكنيم، در واقع فشارهاي اضافي و بي مورد را حذف كرده و كمتر دچار اختلالات افسردگي خواهيم شد. وجود استرسهاي متفاوت در جامعه، از هم پاشيده شدن سطحي نگري، خانواده ها، تجمل خواهي، مصرف گرايي، وجود آداب و سنن غلط و افراط و تفريط در امور نيز از عوامل بروز افسردگي در كشور ما هستند. اين كارشناس مي افزايد: مردان نيز افسردگي دارند ولي كمتر به متخصص مراجعه مي كنند زيرا وجود بيماري را انكار مي كنند و يا علل آن را براي خود توجيه كرده و با آن سازش مي كنند. يكي ازگروههاي آسيبپذير جامعه در برابر عوامل ايجاد افسردگي جوانان هستند و بعضا به علت نبود امنيت شغلي و ترس از آينده دچار اين بيماري مي شوند. وي معتقد است: با حاكم شدن فرهنگ غلط اكثر مردم بيماري افسردگي را پنهان مي كنند و ابراز آن را ننگ وعامل سرشكستگي مي دانند ودر حقيقت با آن كنار مي آيند. اين طيف از بيماران با ايجاد تاخير در درمان و تنها در پي شدت آن به فكر درمان مي افتند اما اين تاخير و كتمان بيماري اثرات اقتصادي، اجتماعي و فردي زيادي را بر شخص و جامعه برجاي مي گذارد. او درباره درمان افسردگي هم گفت: اكثر مراجعين بادرمانهاي شناختي و مشاوره قابل درمان هستند اما درصورت شدت گرفتن بيماري و وخيم شدن حال عمومي احتياج به دارودرمان پيدامي كنند. اين روانشناس گفت: اگر بتوانيم نگرشمان را نسبت به رويدادها تغيير دهيم و نقش معنويت و ارتباط و اعتماد به خداوند و تقدير راتقويت كنيم، خواهيم توانست راه حلهاي منطقي جهت معضلات يافته و بر بسياري از مشكلات فايق آييم. ريشه آزردگي انسان از رويدادها نشات نمي گيرد بلكه ناشي از ديدگاه فرد نسبت به رخدادهاي زندگي است. وقتي به اين باور رسيديم كه اين ما هستيم كه زندگي را مي سازيم، هيچگاه در برابر اتفاقات منفعل نخواهيم بود بلكه آنها را بوجود آورده و اين باعث ايجاد تحرك، نشاط و پويايي در زندگي و تحكيم روحيه سازنده و خلاق و ضدافسردگي خواهد شد. تهيه و تنظيم: مريم غفاري