Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800120-51108S7

Date of Document: 2001-04-09

نگاهي به جايگاه و وظايف معلم راهنماي روستايي بخشي از آموزش و پرورش زيرپوشش استانها، در روستاها داير است. آموزش و پرورش در روستاها از جايگاه و خاستگاه ويژه اي برخوردار است. از ويژگي هاي اصلي آن، مي توان از موقعيت جغرافيايي، مدارس كوچك، كم جمعيت، چند پايه، محروم از امكانات آموزشي نسبت به شهرها و... نام برد. به نظر مي رسد آموزش و پرورش نيز در از روستاها، اهميت كمتري برخوردار باشد و حتي عدالت اجتماعي در زمينه آموزش و پرورش نيز در رعايت روستاها، كمترمي شود. هر چه فاصله روستاها از شهرهاي بزرگ و مركزي بيشتر مي شود، شدت آنچه كه بيان شد، افزايش مي يابد. احتمالا اين رابطه در اكثر مناطق برقرار است و هر چه به محروميت استان هاافزوده مي شود، رابطه مذكورقويتر وآشكارتر مي شود. از ديگر ويژگي هاي آموزش و پرورش در گسيل روستا، داشتن معلمان تازه كار وجديدالاستخدام است. معلماني كه درصددند اولين تجربه شغل فرهنگي و آموزشي خود را تجربه كنند. درحقيقت روستا، جايي است كه معلمان هيچگاه آن را فراموش نخواهند كرد. عمومامحروميت اقتصادي و رفاهي روستاها، در مقايسه با قابل شهرها، توجه است و هر چه روستاها به حاشيه كشور، رانده مي شوند، به همان نسبت، محروميت بيشتر و عيني تر به مي شود تبع اين برداشت، آموزش و پرورش در روستاها، تحت تاثير قرار مي گيرد و دست آخر، دانش آموز است كه زيان مي بيند. اين زيان چه از نظر عدالت اجتماعي و چه از نظر آموزشي و پرورشي، قابل بررسي است. معلم راهنماي روستايي، تنها رابط اصلي حلقه آموزش و پرورش مركزي و روستاها مي باشد. وي منتخبي است از بين معلمان براي انجام وظايفي فراتر از وظايف يك معلم روستا. در اصل، معلم راهنماي روستايي، بايد فردي شايسته از لحاظ مشروعيت اخلاقي (تربيتي ) تجربي، وعلمي باشد. به اين ترتيباو در كار خود موفق خواهد بود. مي توان قويا نظر داد كه معلمان در راهنما، كيفيت بخشي آموزش و يادگيري نقش اصلي را دارا خواهند بود و پيش نيازاين اصل، قوت تجربي و علمي آنان درمسائل يادگيري و آموزشي است. در اين مقاله سعي شده است، ابتدا ضرورت وجود معلمان راهنماي روستايي تشريح شود و پس از آن هدف وجود معلم راهنما و در آخر رويكرد امروزي كه آيا معلم راهنما هدف است يا وسيله، بحث خواهد شد. مي توان دريافت كه وظيفه اصلي معلم راهنما نظارت و راهنمايي در زمينه رويكردهاي در مختلف، فرآيند يادگيري است. به عبارت ديگر هدف از وجود معلم راهنما، به منظور تشخيص مشكلات آموزشي و ارائه روش هاي صحيح در امر تدريس است. او با كارداني و درايتي كه با توجه به مشروعيت تجربي و علمي، حاصل كرده، مي تواند مشكلات آموزشي را حل كرده و يا بهبودبخشد و همچنين درطراحي مدل هاي مختلف آموزشي، معلمان روستا را ياري نمايد. تعريف ديگري در رابطه با هدف وجود معلم راهنما، چنين گفته است: نظارت و راهنمايي تعليماتي يك امر فني وتخصصي است كه هدف آن در درجه اول بررسي و بهبود مشاركت آميز تمام عواملي است كه در رشد و پيشرفت دانش آموزان تاثير دارند. ( ) 1 بنابراين هدف وجود معلم راهنما به خوبي روشن است. در يك ديدگاه ديگر مي توان براساس وظيفه معلم راهنما، اهداف را در سه حيطه خلاصه و تقسيم بندي كرد كه آن اهداف عبارتند از: هدف غايي هدف عام و هدف خاص. ( ) 2 فرآيند تدريس و يادگيري خود نيازمند يك بستر و زمينه مناسب و قابل وصول است. معلم راهنما با فراهم آوردن روشهاي تجربي و علمي خود در زمينه هاي مي تواند تدريس، آن رادر اختيار معلمان ديگر قرار دهد. به عبارت ديگر معلم راهنما، با ارائه ياري هاي فكري وعملي قادر خواهد بود تا فرآيند يادگيري را قابل وصول نمايد. بر اين اساس، اين هدف، شاخص ترين وظيفه معلم راهنما بوده كه به هدف خاص يا ويژه وظايف معلم راهنما اطلاق مي شود. معلم راهنما در تلاش است تا به هدف خاص برسد، در حالي كه هدف عام و غايي را نيز مدنظر خواهد داشت. متاسفانه در آموزش و پرورش امروز كشور، اكثر نگاه ها به جداول، اعداد، ارقام، نمودارها و وضع ظاهري است. به عبارت ديگر، سبقت قابل توجه كميت و كيفيت، اثر نامناسبي به كل نظام آموزشي خواهد گذاشت. به نظر مي رسد مسئولان از افراد زيردست خود، بدون توجه به توانايي ها و امكانات آنها، انتظارات فوق العاده اي دارند. اگر جواب بخشنامه اي دير برسد، مدير پاسخگوست، اما كيفيت آموزشي جايي براي پرسش ندارد. به نظر مي رسد، در فرهنگ عمومي چنين جا افتاده كه هيچ گاه نبايد مشكلي پيش بيايد و همه از مشكلات فرار مي كنند. در بروز مشكل، فرافكني ها شروع مي شود و هركس درصدد مقصرجلوه دادن ديگران و مبرا كردن خويش البته است ضعف شديد تعريف وظايف را نبايد از نظر دور داشت. چنين به نظر مي رسد كه، آموزش و پرورش مي بايست، در تعريف وظايف افراد، بازنگري نمايد. در يك چرخه سيستمي، در صورت بروز مشكل، ممكن است تمام اجزاء مقصر باشند، اما در تعريف وظيفه ها به خوبي مي توان آن را در شناخت اين بين، معلم راهنماي روستايي، از اجزايي است كه در تعامل بين اداره مركزي و چندين آموزشگاه و به تبع آن، چندين معلم و ده ها دانش آموز است. اما با بروز يك مشكل در حيطه كاري روستا، همه نگاه ها به سوي معلم راهنماي روستايي است و همه انتظار دارند كه مشكل را معلم راهنما حل كند. با اين توصيف چگونه يك معلم راهنما خواهد توانست به اهداف از پيش تعيين شده، نائل شود. بيشتر ذهن معلم در جايي غير از آموزش و ارتقاي كيفيت بخشي آن صرف مي شود. او بايد وظايف واحدهاي خدمات، امور فرهنگي، مشكلات دبيرخانه اي و بخشنامه اي و... مدارس روستا را نيز انجام دهد كه البته هيچكدام در حيطه وظايف او نيست. بر اين اساس معلوم نيست او چگونه بايد به اهداف خود توجه نمايد و براي آن برنامه ريزي نمايد. وجود معلم راهنما ضرورتي انكارناپذير است، اما به چه قيمتي، آيا او وسيله است يا؟ هدف؟ كداميك پاسخ اين سوال، با توجه به عملكردهاي اجرايي معلم راهنما، قابل بررسي است. همانطوري كه اشاره شد، معلم راهنماي روستايي، وظايفي غير از طراحي و بهبود كيفيت بخشي آموزشي را انجام مي دهد. او در حال انجام اوامر ديگر واحدهاست و در اصل وسيله اي است تا تمام امور روستا را انجام دهد. اداره و واحد آموزش مربوطه نيز از نظر چارت سازماني مشكل خود را حل كرده و به اصطلاح پست معلم راهنماي روستايي نيز خالي نمانده است. اما واقعيت چيز ديگري ظاهرا است همه چيز درست است، اما در درازمدت ضعف آشكار خواهد شد. حل كردن مشكلات از نظر چارت سازماني، اما با چه؟ قيمتي چه كسي در آينده پاسخگوي آن ضعف ها خواهد؟ بود هدف بودن يا وسيله ؟ بودن؟ كداميك به اميد روزهاي پر رونق براي آموزش و پرورش كشور. حميد جعفريان يسار معلم راهنماي روستايي ناحيه 2 استان قم فوق ليسانس تاريخ و فلسفه تعليم و تربيت اسلامي پانوشتها: - 1 رشد معلم 1 1379 شماره ص. 64 - 2 صادق فرزانگان راهنماي تعليماتي در آموزش و پرورش... ص. 45