Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800120-51104S2

Date of Document: 2001-04-09

جهان در هزاره سوم اشاره: آغاز هزاره سوم، انديشمندان را به گمانه زني هاي متفاوت كشانده است. جرج بوش در ابتداي رياست جمهوري از نظريه پردازان خود خواهان پيش بيني وضعيت 15 سال آينده نقاط استراتژيك جهان شد. در گزارشي كه نيويورك تايمز در اين زمينه منتشر كرد برخي از نقاط بحراني كه همراه با جنگ هاي داخلي و... بودند مشخص گشته اند. فردهاليدي نيز در كتابي تحت عنوان جهان در 2000 فرآيند جهاني شدن درگيري هاي منطقه اي، ديدگاههاي خاتمي درباره فرهنگ باز در مقابل فرهنگ بسته و... را مورد اشاره قرار مي دهد كه در مقاله زير به طور مختصر به آنها اشاره شده است. گروه انديشه اخيرا كتابي با نام جهان در 2000 توسط فرد هاليدي نويسنده انگليسي چاپ و منتشر شده است. آن چه هاليدي، استاد روابط بين المللي دانشكده اقتصاد و علوم سياسي لندن در اين كتاب جديدش دنبال مي كند، پرداختن به چالش هايي است كه جهان در دهه ها و احتمالا در سده هاي نخستين هزاره سوم با آن روبه رو خواهد شد. پيش از شتاب در گمانه زني بايد گفت محتوا و روح قضايايي كه هاليدي بررسي مي كند در واقع از دو جانب در حد فاصل ميان هزاره گذشته و هزاره آينده گسترده مي شود. لذا در همان حال كه هاليدي به بررسي معضلات بزرگي مي پردازد كه بر جهان امروز منطبق اند، همچنين چالش هايي هستند كه جهان آينده با آنها روبه روست. افزون بر آن، هاليدي تنها به مسائل سياسي محض جداي از ريشه هاي نظري مربوط به دولت، ملت يا جهان نمي پردازد، بلكه عكس آن صحيح است. او مجموعه اي از طرح هاي نظري پراهميت را درباره جامعه سياسي ملي ياجهاني بررسي مي كند كه از آنها اشكال و مسايل سياسي بزرگ و اساسي مربوط به جهان امروز و فردا منشعب مي شود. در اينجاچكيده اي از گفت و شنودها و مسائل جدل آميزي را مطالعه مي كنيم كه بر عرصه فكري خاص روابط بين الملل چيره بوده است; همانند جدي بودن، عمق و گستره تغييراتي كه جهان پس از پايان جنگ سرد شاهد آن بود يا موضوع جهانگرايي و مضامين و ابعاد آن، گرايش افراطي به سوي ليبراليسم بازار و انديشه هاي مربوط به پايان تاريخ، انواع جنگ ها و گسترش آنها به رغم نبود خطر جنگ هاي بزرگ جهاني، موضوع دموكراسي و ميزان ريشه دار يا سست بودن آن، چيرگي سلطه يك قطب جهاني و معنا و آثار آن و نيز همه مسائل مربوط به هويت هاي محلي و ارتباط با ديگران و گسترش فراخوان بين المللي به حاكميت خوبودر پايان دعوت به آنچه كه هاليدي جهانگرايي راديكال مي نامد. انكشاف سرمايه داري به طور كلي از نظر هاليدي مهم ترين ويژگي هاي جهان امروز آن است كه با شكست سوسياليسم كه با فروپاشي اتحاد شوروي همراه بود، بهانه اي كه سرمايه داري به آن دست مي يازيد و عادت داشت آن را باعث نرسيدن انسان به رفاه و خوشبختي در سطح فردي و دستيابي به شكوفايي و صلح در سطح جهاني قلمداد كند از ميان رفت. اكنون سرمايه داري براي نخستين بار در تاريخ، به طور برهنه زير ذره بين و آزمون واقعي قرار گرفته و بهانه اي براي شانه خالي كردن از وعده هايش ندارد. از سوي ديگر اين امر با پيامدهاي جنگ سرد نظير پايان ايدئولوژي هاي متضاد كه ريشه رقابتي اش به دو سده گذشته بازمي گردد پيوند دارد; بويژه تناقض ميان سوسياليسم و ليبراليسم، اصلاح و انقلاب و برنامه ريزي و بازار. هاليدي بر اين باور است كه علاوه بر سرد شدن آتش هماوردي، ما شاهد عقبنشيني دوگانه برنامه ريزي متمركز (اقتصاد ) از سوي دولت و نيز تندروي دگماتيك ليبراليسم جديد و ايمان كوركورانه اش به نيروهاي بازار هستيم. بديلي كه گواه برآمدن آن هستيم نوعي سازش ميان آن دو ايدئولوژي است كه هاليدي نامش را بازار سوسياليستي مي نامد. در اين بازار، تمركز بر بازسازي ساختار دولت و هدف از آن گرفتن برخي از ابزارهاي ساماندهي سنتي از دست دولت است كه همواره عادت به انحصار آنها داشته و اعطاي وظايف نويني به دولت است كه پيشتر در چهارچوب مسئوليت هايش نبوده است. در اين تمركز زمينه، به تكامل فرهنگ گسترده جامعه مدني است كه به مسايل مبرمي همچون آموزش و خانواده و جنايت اهتمام مي ورزد. نيز برمبارزه با بيكاري و دستيابي به نرخ صفر ( درصد )در عرصه بيكاري و بازسازي نظام بهزيستي اجتماعي و پيوستن فعالانه به مسائل مشترك جهاني تاكيد دارد. بديهي است كه بديل يا ميانه بازار سوسياليستي كه ديگران هاليدي، را به آن فرا مي خواندبا بديل راه سوم كه آنتوني گيدنزاز دوسال پيش مدعي آن اختلاف بود، چنداني ندارد. اين راه سوم درميان سوسيال دموكرات هاي اروپا و ايالات متحده آمريكارواج يافت و دولت كارگري توني بلر در انگلستان ودولت سوسيال دموكرات گرهارد شرودر آلمان ودولت دموكرات بيل كلينتون اين راه را در پيش گرفت. اما شگفت انگيزآن كه هاليدي اين نامگذاري را به كار نمي بردو به گيدنزيا كتابهايش بويژه كتاب مهم راه اشاره اي سوم نمي كند. گيدنز در اين كتابها به بررسي بديلي مي پردازد كه مطرح كرده است. برابري، چالش بزرگ قرن بيست و يكم هاليدي بر اين باور است كه چالش بزرگ مربوط به آغاز قرن بيست و يكم همانا برابري (ميان ثروتمندان و تنگدستان ) است. وي در چارچوب مقوله جهانگرايي كه آن را چالش دوم مي خواند به آن مي پردازد. وي جهانگرايي را باعث تثبيت حاد نابرابري و عامل بي ثباتي به شمار مي آورد. ديدگاه هاليدي به جهانگرايي محدود به نگاه هاي ظاهري و سطحي يا تنها به عنوان يك فرآيند تك بعدي مثلامرتبطبا شركت هاي فرامليتي نيست، بلكه به عنوان يك پديده مركب و چندوجهي و چند فرآيندي به آن نگاه مي كند. هاليدي مي گويد جهانگرايي سه چيز اساسي را در برمي گيرد: كاهش موانع ميان كشورها و جوامع، افزايش سلطه برخي از كشورها و جوامع و افزايش حجم تبادل ميان جوامع كه مي تواند به شكل تجارت، سرمايه، ارز متبادل، ميزان جهانگردي يا شمار مهاجران باشد. آن چه كه در تعريف هاليدي، جالب به نظر مي آيد، تمركز اندك وي بر انقلاب ارتباطات واطلاع رساني است. گرچه به طور غيرمستقيم، اشاراتي به اين امر دارد. در واقع، اطلاع رساني جهاني شده ماهواره اي واينترنتي، ركن دوم اقتصاد جهاني شده اين است دو همزادند و ساختار جهانگرايي كنوني وموتور فعال آن را تشكيل مي دهند. با اندكي خطرپذيري مي توان گفت خشم هاليدي عليه اطلاع رساني در جهان امروز - كه درمناسبت هاي ديگر ابراز شده اما در اين كتاب نيامده - ناشي از تشويش اذهان توسط امپراطوري هاي اطلاع رساني است. اين كارها يااز طريق پردازش يا بزرگنمايي انديشه ها يا جهت گيري هاي ميان تهي يا ناديده گرفتن و سطحي كردن انديشه ها، جهت گيري ها ومشكلات سنگين صورت گرفته و باعث شده است تا وي از تاثير اطلاع رساني و ارتباطات در شكل گيري جهان گرايي بكاهد. در پاسخ به پرسش پيرامون جنگهاي پس از سال 2000 فرد هاليدي، درهارابازمي گذارد به طوري كه نمي دانيم مرحله كنوني زندگي ما كه فارغ از جنگ هاي بزرگ جهاني است، آيا آغاز مرحله صلح جهاني هميشگي است يا فقط زنگ ميان تفريح دو مرحله از جنگهاست. درست است كه دموكراسي اكنون گسترش مي يابد و با گسترش صلح در مناطق جهان - ولو به شيوه اجبار و اغراق آميز - پيوند داده مي شود. و درست است كه كشورهاي جهان به تدريج به سوي دموكراسي گام برمي دارند; به طوري كه شمار كشورهاي موصوف به كشورهاي دموكرات سال به سال افزايش مي يابد. وي مي گويد: در مقابل 56 كشور دموكراتيك در سال 1990 جهان در سال 86 2000 شاهد كشور دموكراتيك بود. اما احتمال گرايش به سوي جنگ هاي بزرگ را نمي توان مطلقا منتفي دانست. دموكراسي مورد اتكا نيز نمي تواند تضميني كامل و موكد عليه بازگشت به شيوه هاي استبدادي از يك سو يا اشباع كننده آرمان هاي ملت و برآورنده توازن و برابري ميان مصالح متناقض و حاد آنها از سوي ديگر باشد. هاليدي اين موضوع كه تروريسم جهاني خطر محرك جنگ هاي جهاني است را اغراق آميز مي داند. وي توجه همگان را به انواع ديگري از تروريسم پنهان يا مستتر جلب مي كند كه از خطر سازمان هاي تروريستي كمتر نيست. نيز تروريسم اين گونه سازمان ها از چنان عمق بين المللي يا حساسيتي برخوردار نيست كه كشورهاي بزرگ را به جنگ هاي بزرگ بكشاند (همانند تروريسمي كه در سال 1914 در سارايوو به جنگ جهاني اول انجاميد )بلكه مهمتر از تاكيد اغراق آميز بر تروريسم، گسترش جنگ افزارهاي كشتار گروهي و عدم تبعيت ايالات متحده آمريكا از مساله محدود كردن اين جنگ افزارها و عدم امضاي پيمان ممنوعيت آزمايش هاي هسته اي است. در زمينه عمومي احتمال شعله ور شدن جنگ ها در نيمه نخست قرن كنوني فرد هاليدي سه منطقه را براي شعله ور شدن جنگ هاي بزرگ يا منطقه اي پيش بيني مي كند. اينها عبارتند از: خاور دور ( چين، تايوان، ژاپن و دو كره ) جنوب، آسيا (هند و پاكستان ) و خليج فارس ( ايران، عراق و بقيه كشورهاي خليج فارس ). هاليدي در پايان كتاب خود گرايش به فراخواني نشان مي دهد كه آن را جهانگرايي راديكال مي نامد كه هدف از آن مجموعه اي از ارزش ها، پندارها و كوشش هاي انساني است كه همه فرهنگ هاي جهان به رغم اختلاف هاي فكري، ديني و تاريخي شان در باره آنها به توافق وي مي رسند از محمدخاتمي رئيس جمهور ايران، مقوله هاي مهم مربوط به ضرورت در پيش گرفتن فرهنگ باز مخالفت با فرهنگ بسته، يك بعدي و سلطه گر را اقتباس وي مي كند به اين ترتيب استدلال مي كند كه دعوت به جهانگرايي راديكال همه فرهنگ ها و از آن ميان فرهنگ ايران اسلامي را - كه غرب آن را دژ تندروي و بسته بودن مي انگارد - در برمي گيرد. منبع: الجزيره /نت ترجمه: يوسف عزيزي بني طرف