Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800120-51104S1

Date of Document: 2001-04-09

سياست زندگي اشاره: گيدنزاز جامعه شناساني است كه سعي دارد ميان راه راست و چپ جهاني، پس از فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد، راه سومي را در خلاء فلسفه سياسي جهان بنماياند، در مقاله كوتاه زير از اين منظر نويسنده مي كوشد براي اين سوال كه: خود و هويت شخصي در، ازجاكندگي روابط اجتماعي و بازتركيب آنها در پهنه هاي نامحدود زماني - مكاني و نظام هاي انتزاعي چگونه تعريف مي شوند، جواب درخوري در آثار گيدنز بيابد و از اين طريق به ترسيم پيامدهاي فراگير روابط ميان فردي در سياست زندگي بپردازد. خود و هويت شخصي در، از جاكندگي روابط اجتماعي و بازتركيب آنها در پهنه هاي نامحدود زماني - مكاني و نظام هاي انتزاعي چگونه تعريف؟ مي شوند گيدنز، در بحث از زندگي در وضعيت تجدد، مي كوشد ارتباط فزاينده ميان تحولات جهاني و دگرگوني هايي كه در شكل گيري خود هماني ها و در برقراري روابطميان فردي رخ مي دهد نشان دهد. در ] اين خود [تلاش به طرحي تبديل مي شود كه بايد ايجاد كردنه چيزي كه سنت يا عادت به طور قطعي تعيين كرده است. اين طرح امكان ترديد قابل ملاحظه و تهديد احساس پوچي را با خود به همراه مي آورد. اما همچنين امكان برنامه ريزي زندگي - انتخاب شيوه زندگي - را به افراد مي دهد. در حالي كه برخي منتقدان كتابهاي دستور خودياري برنامه هاي دوازده مرحله اي و مانند آن در اين جست وجوي شيوه زندگي شكلي از خود شيفتگي معاصر را مي بينند، گيدنز ارزيابي مثبت تري دارد. او اين روند را بر حسب سياست ظهور زندگي توصيف مي كند، كه در پيوند با آزادي افراد براي انتخاب و مطرح كردن پاسخ هايي به اين پرسش وجودي است كه چگونه فرد بايد زندگي به كند ديگر سخن، سياست زندگي ارتقاي خود شكوفايي فردي است. سياست زندگي پيامدهاي فراگيري براي روابط ميان فردي، بويژه روابط نزديك دارد. دموكراتيك شدن روابط نزديك و جستجوي خود شكوفايي عاطفي روابط نزديك رادگرگون كرده و امكان روابط برقراري ناب را در دوره تجدد متاخر بوجود آورده است كه روابطي تنها برپايه شرايط دروني خودشان و نه بر حسب عوامل خارجي تعيين و تعريف مي گردد ( كيويستو، صبوري ) 1378 اين تبيين زماني آشكارتر خواهد شد كه برخي از محورهاي آن برجسته شود. اين كه خود اكنون، ديگر گزاره اي روانشناختي و زيستي نيست; خود، اكنون به گونه اي قابل ملاحظه با طيفي از گزاره هاي معطوف به زندگي انساني همبسته شده اگر است هويت شخصي، تعريف بازتاباننده اي از خود باشد، آنگاه اين اهميت خواهد داشت كه خود چگونه دربرگرفته شده است. اين كه فرد چگونه بايد زندگي؟ كند تنها پرسشي عملگرايانه در دنياي تكثير شده زندگي نيست، بلكه تلاش براي نوع تعريف خود نيز مي تواند باشد. نتيجه اين است كه گزاره خود و هويت شخصي آنچنان فربه شده است كه مي توان انبوهي از پرسش ها در مورد انسان معاصر را با آن طرح؟ نمود طيفي از پرسش هاي هستي شناختي تا سوال از نوع صورت بندي سياسي - اجتماعي زندگي گيدنز، آشكارا خود را به گونه اي تعريف و تبيين مي كند كه جداي از تغيير و تبديل هاي اجتماعي و سياست نباشد. گيدنز، در تجدد و تشخص (هويت شخصي ) زير، عنوان سياست زندگي پس از آنكه سياست را در دو نگاه نوع تصميم گيري ها و اختيارات حكومت ها، نيز پرش از حقوق و تكاليف، مي خواند (كه براي تحليل خود در شرايط رو به تغييرات و آسيبزا مطالعه مي شوند ) از دو محور عمده سخن مي گويد- 1 رهايي بخشي و سياست زندگي - 2 برنامه اجرايي سياست زندگي. در مورد رهايي بخشي مي نويسد: من رهايي بخشي را به عنوان نوعي نگرش عام تعريف مي كنم كه قبل از هر چيز منعطف به آزادسازي افراد و گروه ها از قيد و بندهايي است كه آنها را از دستيابي به فرصت هاي موجود در زندگي شان باز مي دارد. سياست رهايي بخش متضمن دو عنصر عمده است: تلاش براي گسيختن غل و زنجيرهاي بر جاي مانده ازگذشته به قصد تغيير و تبديل رفتارها و كردارها در جهت آينده و تلاش براي درهم شكستن سلطه نامشروع بعضي افراد يا گروهها بر؟ ديگران گيدنز، آنگاه با نام آوردن از سه مكتب راديكاليسم ( ريشه گرايي - كه ماركسيسم را نيز در همين گروه مي خواند ) محافظه كاري، و ليبراليسم، به بررسي تطبيقي انديشه رهايي در مورد آنها مي پردازد. از نظر گيدنز اولويت هاي رهايي بخشي عدالت، برابري و مشاركت است و اين خود با كاهش يالغو استثمار، نابرابري و ستمگري حاصل مي شود. او با دقت و باريك بيني، جهت اصلي تفكر رهايي را دورشدن از روابط اجتماعي استثمارگرانه و در نتيجه عمل كمتر مي داند. انتقادو ايراد اصلي گيدنز در مورد انديشه رهايي اين است كه رهايي بخشي هيچ الگويي براي نوع انتخاب و تصميم گيري نشان نمي دهد. او با مثال آوردن از سه نمونه ماركس، راولز و هابرماس، سعي در تاييد انتقاد خود دارد. ماركس، با كنار زدن سوسياليسم تخيلي انديشيدن براي تصميم گيري و انتخاب در شرايط سوسياليسم (و در واقع پيش بيني تصميم گيري در آن شرايط ) را رد مي كند، از آن سو راولز در مورد تصميم گيري و انتخاب در شرايط عادلانه پاسخي نمي گويد و سرانجام هابرماس نيز در وضعيت آرماني گفتار با ابهام روبه رو است. بهتر است در مورد هابرماس، بيشتر تامل كنيم. گيدنز مي نويسد: عين همين مطلب (نقد رهايي بخشي ) را مي توان درباره كوشش هايي گفت كه هابرماس به منظور ايجاد چارچوب مشخصي براي سياست رهايي بخشي بر حسب نظريه ارتباطات به عمل مي آورد. وضع و حالت آرماني نطق و بيان (گفتار ) كه، بايد از ويژگي هاي ذاتي هر نوع كاربرد زبان گفتاري باشد، نوعي بينش نيروبخش نسبت به رهايي انسان ها پديد مي آورد. هر چه وضع و حال اجتماعي بيشتر به حالت آرماني نطق و بيان (گفتار ) نزديك تر باشد، نظم اجتماعي متكي بر كنش آزاد افراد آزاد و برابر بيشتر و بهتر متحقق خواهد شد و افراد اين آزادي را خواهند داشت كه در مورد فعاليت هاي خويش انتخابهايي آگاهانه به عمل آورند. در سطح جمعي نيز بشريت چنين خواهد بود. او آن گاه ادامه مي دهد: چنانكه ملاحظه مي شود، در اينجا نيز درباره اين مطلب كه انتخابهاي مورد بحث در عمل چه خواهد بود تقريبا چيزي گفته نشده است. الگوي جايگزين گيدنز؟ چيست چه برنامه اي مي توان براي زندگي در وضعيت تجدد تدوين؟ نمود گيدنز در معرفي الگوي پيشنهادي خود، سياست زندگي، مي نويسد: سياست زندگي در واقع سياست نوعي نظم ناشي از بازتابندگي است - نظام تجدد كنوني - كه در سطح انفرادي يا جمعي، پارامترهاي وجودي فعاليت اجتماعي را به طور ريشه اي دگرگون ساخته است. سياست زندگي به واقع سياست متحقق ساختن خويشتن در محيطي است كه به طرز بازتابي سازمان يافته است و اين بازتابندگي خود و بدن فرد را با نظام هايي به مقياس جهاني مرتبط مي سازد... سياست زندگي در وهله نخست نوعي سياست انتخاب است. سياست رهايي بخش نوعي سياست شانس هاي زندگي است، در حالي كه سياست زندگي نوعي سياست شيوه زندگي است... سياست زندگي مربوط مي شود به موضوع هايي سياسي كه از فرايندهاي تحقق خويشتن در جوامع پس از عصر سنت سرچشمه مي گيرند - جوامعي كه در آنها تاثيرات جهاني عميقا به طرح بازتابي خود نفوذ مي يابند و برعكس، فرايندهاي متحقق ساختن خويشتن بر استراتژي هاي جهاني اثر مي گذارد سياست زندگي را در چند مورد مي توان خلاصه كرد- 10 پيش از هر چيز سياست زندگي معطوف به طرح بازتابي از خود است. اين كه هويت شخصي بر اساس بازتابندگي و باز انديشي خود بر اساس تحولات و تغييرات سريع زندگي اجتماعي براي دستيابي به نوعي اعتماد بنيادين كه روايت مشخصي از خود و هويت ارائه مي دهد سامان مي گيرد- 20 سياست زندگي با رهايي بخشي و جنبشهاي رهايي بخش مثل جنبش هاي زنان، جنبش هاي محيطزيست و جنبش هاي دانشجويي ارتباط دارد و مي تواند مقدمه يا نتيجه آنها باشد- 30 سياست زندگي درون مرجع است. در اين برنامه، مناسبات و نظام ها به گونه اي بازتابي، براي بازانديشي زندگي روزمره و تصميم گيري و انتخاب در مورد آنها وارد مي شوند. گيدنز، البته سياست زندگي را حاصل توسعه نظام هاي درون مرجع مي خواند، ولي مي توان گفت با تعريفي كه از درون مرجعي اراده مي كنيم، سياست زندگي نيز خود درون مرجع خواهد بود. در اين كاركرد، سياست زندگي، پرسش هايي را در مورد بدن، جنسيت، طبيعت، نظام هاي جهاني و خود طرح مي كند. اكنون به جايي رسيده ايم كه بتوانيم تصويري از كار گيدنز ارائه كنيم. جداي از مفاهيم و گزاره هاي نويني كه گيدنز براي تبيين و تحليل وضعيت تجدد و پيامدهاي آن وضع نموده و به كار گرفته است نقطه محوري كار او بر اساس خود، هويت شخصي و زندگي معاصر سامان يافته است. در بررسي خود و هويت شخصي، با نگاه به تحولات گسترده اجتماعي، با تاكيد بر درون مرجعي و بازتابندگي، به گونه اي برجسته تلاش نموده است تا نشان دهد چگونه هويت شخصي مي تواند در دوره معاصر بازسازي و باز توليد شود. اين جايي است كه مي توان دانش مختلفي از جمله جامعه شناسي و روان شناسي را در تحليل آن نشان داد. با همين ابزار است كه مي توان از مصادره تجربه اعتماد بنيادين و بي توجهي مدني براي فرو نشاندن نگراني برآمده از رژيم هاي بدن و كنترل و واقعيت بخشيدن به خويشتن استفاده نمود. از آن سو گيدنز با الگوي سياست زندگي، چند گام به پيش مي رود. در حالي كه ديدگاه هابرماس در مورد وضعيت آرماني گفتار حوزه، عمومي و كنش ارتباطي را با اين ادعا كه پيشنهادي عملي در مورد چگونگي انتخاب و تصميم گيري در فضاي مطلوب گفتار و حوزه عمومي ارائه نمي كند، كنار مي گذارد، خود نيز اگرچه پرسش هاي بنياديني را طرح نموده است كه مي تواند قابل تامل باشد، در عين حال بي نياز از الگوي هابرماس نخواهد بود. اين را نمي توان انكار نمود كه نگاه گيدنز در مورد تجدد، سويه هاي متفاوتي را ارائه مي كند كه نه تنها بايد آنها را ستايش كرد و به كار گرفت بلكه لازم است براي فهم دقيق تجدد، به ديگر آثار ارزشمند حوزه انديشه اجتماعي اضافه نمود، اين اهميت زماني آشكار خواهد شد كه بر كار متفاوت او در وضع بازتابندگي، خود مرجعي و.. نيز سرانجام پيشنهاد سياستي براي زندگي مراجعه كنيم. نادر منصور كيايي منابع - 1 گيدنز آنتوني تجدد و تشخص ناصر موفقيان نشر ني - 2 گيدنز آنتوني پيامدهاي مدرنيست محسن ثلاثي نشر مركز - 3 گيدنز آنتوني راه سوم منوچهر صبوري كاشاني شيرازه - 4 كيوسيتو پيتر انديشه هاي بنيادين جامعه شناختي منوچهر صبوري، نشر ني