Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800120-51100S2

Date of Document: 2001-04-09

كالبدشكافي اجتماعي خشونت صادق زيباكلام خشونت در طول تاريخ يكي از ابزارهاي تحقق اهداف و خواسته هاي انسانها بوده است. اما عليرغم قدمت طولاني اش اين روش همواره با انتقادات و مخالفتهاي فراواني نيز مواجه در بوده ساده ترين شكلش، خشونت را اين گونه مي توان تعريف نمود. خشونت عبارتست از وادار نمودن ديگران به انجام كاري يا پذيرش باوري كه قلبا به انجام يا پذيرش آن رضايت ندارند. اين پديده به اشكال و سطوح مختلف در جامعه صورت به عنوان مي گيرد مثال، مجبور نمودن ديگران به پيوستن به يك حزب يا به يك جريان سياسي، تبعيت از يك رژيم سياسي، پذيرش و تن دادن به يك عقيده ديني يا مرام سياسي، وادار نمودن ديگران به انجام رفتارهايي كه مورد پذيرششان نيست، جلوگيري از ابراز عقيده ديگران و بالاخره در صورت حادش، حذف كساني كه مثل ما نمي انديشند و رفتار نمي كنند. اعمال زور و قوه قهريه براي پيشبرد اهداف سياسي مصداق ديگر خشونت مي باشد. اساسا هرگونه كنش سياسي كه خارج از چارچوب قوانين و مقررات به منظور تحميل نظر و عقيده اي و يا جلوگيري از بروز نظر و عقيده اي صورت گيرد رفتار خشونت آميز مي باشد. عموما خشونت را بيشتر در حوزه سياسي درنظر مي گيرند. اما واقعيت آنست كه خشونت فقط در سطح سياسي صورت نمي گيرد بلكه در بخش هاي ديگر جامعه نيز خشونت وجود خشونت دارد مرد عليه زن، شوهر عليه همسر، برادر عليه خواهر و پدر عليه دختر مصاديق خشونت در سطح خانواده مي باشد. در سطح جامعه نيز خشونت به اشكال مختلف اتفاق مي افتاد. ميان افراد، در زمين هاي در ورزشي، قالب جرم و جنايت، ارباب عليه رعيت، پليس عليه مظنونين و بازداشت شدگان (اعم از بازداشت شدگان سياسي و غيرسياسي )، اشكال متداول ديگر خشونت هستند. چرا خشونت پديده اي مذموم و يك ناهنجاري اجتماعي توصيف مي شود و چرا مربيان اجتماعي همواره درصدد مبارزه با آن و يافتن راه حل هايي براي ازميان بردن خشونت چه در سطح خانواده و چه در سطح جامعه؟ هستند در پاسخ مي بايستي گفت كه در ساده ترين شكلش، خشونت را مي بايستي كنش يا اقدامي دانست كه انجام آن سبب مي شود تا ديگران از حقوق سياسي و اجتماعيشان محروم شوند. خشونت سبب پايمال شدن و ناديده گرفتن حقوق ديگران مي شود. وقتي يك گروه سياسي فردي را ترور مي كند، در حقيقت او را از طبييعي ترين حقش كه حق خدادادي حيات مي باشد محروم مي سازند. وقتي گروهي با خشونت مانع از برگزاري يك تجمع سياسي مي شوند، درحقيقت عده اي را از حق اجتماعيشان محروم مي سازند. وقتي پدريا معلمي فرزند يا شاگردش را تنبيه مي نمايد اورا از حق دريافت يك تعليم و تربيت صحيح محروم مي سازد. به سخن ديگر كاربردخشونت همواره مترادف با نفي حقوق خداداد، قانوني طبيعي، سياسي واجتماعي خشونت شونده مي باشد. به همان ميزان كه استفاده ازخشونت در جوامع عمر طولاني دارد، به همان ميزان نيز تلاش در جهت ايجاد مشروعيت و مشروعيت بخشي به خشونت نيز همواره وجودداشته است. طرفداران خشونت همواره از مستمسكهايي براي مشروع نمودن اعمال خوداستفاده نموده اند. مصالح ملي، منافع ملي، مصالح جمع، مصالح خودكساني كه مورد خشونت قرار گرفته اند ( ) 1 دفاع از مقدسات و باورهاي سياسي اجتماعي ايدئولوژيك وميهني دفاع از، عقيده و آرمان ملي، اصلاح جامعه و دفاع ازحق و حقوق اكثريت مردم، تكليف و وظيفه ملي يا ديني داشتن و عناويني از اين دست از جمله استدلالهايي بوده كه خشونت طلبان همواره براي توجيه و مشروعيت بخشي به اعمال و رفتارشان به آن متوسل مي شوند. اما واقعيت آن است كه خشونت، خشونت است و زيباترين ومقدس ترين توجيهات و پوششهاهم نمي تواند توجيه گر خشونت باشد. مشكل اساسي كه به كارگيري خشونت به عنوان يك ابزار سياسي، اجتماعي به آن دچار مي شود آن است كه پذيرش و اعمال هرگز خشونت، در يك سطح ابتدايي متوقف نمي شود. طبيعت خشونت به گونه اي است كه وقتي حتي در يك سطح ابتدايي امكان تجلي يافت به سرعت به كاربرد آن به سطوح عميقتر منجر مي شود. دليل اين گسترش نيز روشن است، زيرا استفاده كنندگان از خشونت به دنبال اهداف و انگيزه هاي اجتماعي سياسي، و اقتصادي هستند و وقتي كه به منظورو هدف خود نرسيدندبه اعمال خشونت و فشار بيشترروي مي آورند. فرض بگيريم گروهي احساس كنند كه نويسنده اي به آرمان واعتقادات سياسيشان توهين كرده است. آنان به منظور جلوگيري از نوشتن بيشترآن نويسنده ممكن است تصميم بگيرند كه او را تهديد اگر نمايند تهديدشان موثر واقع در نشد، آن صورت سطح خشونت را افزايش داده و اين باراو را مورد ضرب و شتم قرارخواهندداد. اگر ضرب و شتم نيز افاغه ننمايددر آن صورت سطح خشونت را يك مرحله ديگر بالا برده و اين بارممكن است تصميم به ترور وي بگيرند. شوهري كه با نواختن سيلي به صورت همسر نتوانسته اورا به خاموشي يا تسليم به اراده اش وادار سازد ممكن است يك مرحله بالاتر رفته و در مرحله بعدي با اعمال تنبيه بدني شديدتر او را وادار به تمكين نمايد. اين حالت را به بهترين شكل در جامعه خودمان نيز مي توان مشاهده نمود. در ابتدا خشونت در قالبتلاش به منظوربر هم زدن اجتماعات سياسي در دانشگاهها صورت گرفت. زماني كه خشونت طلبان احساس كردند كه موفق نشده اند بر سطح خشونت افزوده و اين بار برتجمع كنندگان حمله ور شده و آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در مرحله بعدي به مسئولين حكومتي حمله كردند و سرانجام نيز با گلوله سعيدحجاريان راهدف قرار دادند. ختم كلام آنكه خشونت بيماري اجتماعي است، همچون سرطان كه اگر در مراحل اوليه آسيبشناسي نشده و با آن مبارزه فردا نشود، ممكن است خيلي دير باشد. - 1 به اين معنا كه خشونت عليه آنان جهت هدايت و اصلاح شان بوده است.