Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800119-51086S2

Date of Document: 2001-04-08

من گنگ خوابديده و عالم تمام كر توضيحي درباب يك بيت شعر منسوب به مولانا و از امثال ادب پارسي اغلب رسم است كه اشعار و آثار منسوب به ادباي لاادري را اگر نغز و بديع بوده، به حساب مشاهير مي نهاده اند، از جمله انتساب بسياري رباعيات به نام نامي خيام و كثيري دوبيتي ها به باباطاهر همداني يا فايز دشتستاني مسعود رضوي سينماگر و نويسنده برجسته محسن معاصر، مخملباف، مجموعه آثار خود را كه توسط نشر ني به چاپ رسيده، گنگ خوابديده ناميده است. اين عنوان كه تعمق در معناي آن همچون كابوسي سرد و ظلماني است و آدمي را دچار حيرت و انجمادي غريب مي كند، ظاهرا متخذ ازبيتي بسيار معروف و منسوب به مولانا جلال الدين است، هرچند كه مخملباف در باب اين هيچ گونه عنوان، توضيح و توجيه و حتي مقدمه اي بر مجموعه آثار سه جلدي ارزشمندش نياورده، اما قطعا نظر به اين بيت داشته: من گنگ خوابديده و عالم تمام كر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش گويا معاصران، به دليل تر و تازگي و ضمنا پيچيدگي و گستردگي تاويلي در مضمون و ايماژهاي بيت فوق، از كثرت استعمال، شان آن را به مثل سائره روشنفكرانه ارتقا داده اند و حق هم همين است، زيرا به غايت نغز و پرمعنا و گوياي احوال غريب انديشه و آزادگي در تاريكراهها و باريكراههاي اين دوران است. اما قدري تامل در معاني بيت و تصاوير ماخوذ از آن، خواننده را با ترديد روبه رو مي كند كه آيا واقعا اين بيت ازمولاناست. همگان واقفند كه جلال الدين در دنياي روشنايي ها و اهداف درخشان و اميدهاي بي پايان مي زيد و همه اشعارش يكسره آرمانهاي معنوي و عاشقانه در نهايت تصور بشري و گاهي فراتر از مرزهاي متعارف انساني است و ضمنا بيان آرزوهاي نوراني كه در هر فرصتي به نظم مي كشيده و به ترنم آن سماع مي فرموده است: بنماي رخ كه باغ و گلستانم آرزوست بگشاي لب كه قند فراوانم آرزوست اي آفتاب حسن برون آ، دمي ز ابر كان چهره مشعشع تابانم آرزوست... الخ در چنين جهاني، شيخ با چراغ گرد شهر مي شود تا انسان بجويد و آنچه يافت مي نشود راآرزو مي كند و غايت رنجشها ميان او و يار چنين ملاحتي دارد: گفتي به ناز بيش مرنجان مرا برو آن گفتنت كه بيش مرنجانم آرزوست و بالاخره آرمان او جمع همه فضايل در رخساره انسان كاملي است كه در وصفش گويد: زين همرهان سست عناصر دلم گرفت شير خدا و رستم دستانم آرزوست براي مولانا با چنين جهان روشن و رخشنده اي، اگر دردي از هست، فراق يار است و حسرت وصال، همان دقيقه اي كه در صدر مثنوي سروده و شكايت ني از دوري نيستان است و شهره خاص و عام، لذا هيچ سنخيتي ميان بيت مورد نظر ما و جهان مولانا متصور نيست. استاددكتر شفيعي كدكني، در ضمن گزيده اي كه از غزليات شمس تبريزي فراهم آورده، حتي در انتساب اين غزل معروف نيز به همين دلايل ترديد كرده است: روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم ازكجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم خرم آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست به هواي سر كويش پروبالي بزنم... بر مبناي همين ملاحظات، نگارنده سرتاسر غزليات شمس تبريزي و ايضا ساير آثار مولانا را در جستجوي اين بيت از نظر گذرانده و حتي مقالات شمس تبريزي و اقران مولانا را نيز جهت اطمينان خاطر مورد توجه قرار دادم، اما همچنانكه حدس مي زدم، در آثار مولانا، خبر از چنين بيتي و حتي مشابه مضموني آن وجود نداشت. اما وجه انتساب آن به مولانا چيست و از چه زماني اين پندار رواج؟ يافته به نظرم دقيقا نمي توان دريافت. لزومي هم ندارد كه بدانيم، زيرا اغلب رسم است كه اشعار و آثار منسوب به ادباي لاادري را اگر نغز و بديع بوده، به حساب مشاهير مي نهاده اند، از جمله انتساب بسياري رباعيات به نام نامي خيام و كثيري دوبيتي ها به باباطاهر همداني يا فايز دشتستاني. صد البته در مورد اعاظمي نظير فردوسي و شاهنامه، شمار ابيات الحاقي و انتسابي به هزارها مي رسد و در مورد امثال حافظ و شيخ اجل نيز اگر كثرت مخطوطات قديمي و متقن نمي بود، دشواريهاي بسيار در راه پديد مي آمد و امكان تصحيح دواوين ايشان دشوارتر از آنچه شاهديم مي بود. اما در باب بيت مزبور، به صورت اعم و تركيب وصفي گنگ خوابديده به طور اخص، در لغتنامه دهخدا اشاره اي وجود دارد، اشاره اي كه البته به جهت ذكر ماخذ ثانوي مفيد، اما به لحاظ يافتن ماخذ اصلي و درك نام شاعر آن، هيچ كمكي به ما نمي كند. در لغتنامه ذيل واژه گنگ به معني لال كه به عربي ابكم خوانند مثالهايي، آورده شده، از جمله از مولوي و فردوسي و سوزني و... كه، ابيات منقول از مولانا نشان مي دهد كه واژه گنگ را حتي قرين مفهوم مورد بحث به كار نبرده و در معناي حقيقي و صريح مورد استفاده قرار مي داده است: جز مگر مرغي كه بد بي جان و پر يا چو ماهي گنگ بود از اصل و كر (مولوي ) دائما هر كر اصلي گنگ بود ناطق آن كس شد كه از مادر شنود (مولوي ) سخن پرسي از گنگ و از مرد كر به داد اندر آيي نيايد به بر (فردوسي ) اما صاحب لغتنامه، پس از توضيحات و امثال و شواهد درباره واژه سپس گنگ به اصطلاح، گنگ خوابديده اشاره مي كند و مي نويسد: مثل گنگ خوابديده من گنگ خوابديده و عالم تمام كر... الخ و در باب ماخذ آن نوشته است: امثال و حكم و دهخدا ج 3 ص 1480 كه با رجوع به همين جلد و همين صفحه از امثال و حكم هم توضيحي افزون بر اين وجود ندارد و لذا قفل مذكورهمچنان ناگشوده اما باقيست ادله اشتهارانتساب بيت به مولانا بسيار از است، جمله در مجموعه: گياه و سنگ نه، آتش در، صدر شعري پنجره خاموش باعنوان به مطلع: تو هر غروب، نظر مي كني به خانه من دريغ! پنجره خاموش و خانه تاريك است هنوز ياد مرا پشت شيشه مي بيني كه از تو دور، ولي با دل تو نزديك است بيت مورد نظر ما، يعني من گنگ خوابديده... آمده و زير آن نوشته شده است: مولوي (رجوع شود به برگزيده اشعار نادر نادرپور انتشارات جيبي ) 1354 علاوه بر اين طي پرسش و پاسخ شفاهي و تلفني نگارنده با چند تن از اساتيد، ادبشناسان و پژوهندگان معاصرو دانا نيز، به محض مطرح كردن موضوع، اشاره به نام مولوي مي نمودند. البته از قيد نام ايشان، به دليل عدم اجازه از اساتيد معظم، در اينجا صرفنظرمي كنم وبه دو مورد دقيقتر كه مويد نظر ما بود، فقط اشاره مي كنم. اول: استادمحترم آقاي بهاءالدين پس خرمشاهي، از طرح پرسش نگارنده درباب شاعر اين بيت، جستجو و پرسشهايي را تقبل كردند و از جمله از سركار خانم استاد ساميه بصير مژدهي كه از آشنايان و متخصصان غزليات مولانا هستند، در اين باب استفسار نمودند. ايشان در پاسخ، عدم انتساب بيت به مولانا را قطعي دانستند، اما نام شاعر آن را نيافتند. دوم; استاد دكتر محمدرضا شفيعي كدكني، در پاسخ پرسش مذكور، بلافاصله فرمودند: بيتي بسيار مشهور و زيباست اما قطعا نمي تواند از مولانا باشد. دلايل ايشان نيز به محتوا و تصاوير شعر بازمي گشت و بطور كلي معتقدند كه ادله سبك شناسي، مخل انتساب اين بيت به مولاناست وبه ظن قويتر بايد اثر طبع يكي از شعراي مابعد جامي و حتي متاخرتراز سبك هندي بوده باشد. با اين به وصف، نظر مي رسد كه مي توان در اين بابانديشيد وبه دو آگاهان دليل، و شعرشناسان مي بايداين نكته را روشن كرده و اگر منبع و سراينده بيت را مي شناسند، اعلام نمايند. دليل نخست اينكه اين بيت بسيار نغزو امروزه دلربا، بيش از گذشته در افواه و بيانگر مقاصد مخاطبان است و جايگاه آن به عنوان مثل سائره كاملاتثبيت شده است و دوم اينكه انتساب نادرست آن به مولانا، براي خوانندگان غيرمتخصص اشعار وي، ايجاد ابهام كرده و موهم تناقض در مضامين شعر مولويست. با اين توضيحات، همچنان از ايضاح پرسش اول قاصر و ناچار از تكرار آن هستيم; بي گمان استادان بزرگ و دقيق ادب فارسي، اين ابهام را از ذهن شاگردان و علاقه مندان ادب فارسي رفع خواهند كرد.