Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800118-51080S2

Date of Document: 2001-04-07

روشهاي مديريت در آموزش كاربردي فرهنگ اشاره: مديريت عبارت است از دانش چگونگي بهره گيري از توانها، استعدادها و منابع نيروي انساني براي هرچه شكوفاتر شدن عرصه هاي مختلف تحول اجتماعي. از اين رو مديريت فرهنگي، مي كوشد تا با ايجاد ساز و كار و پيوند عقلاني و انساني ميان خواستهاي نيروهاي انساني به كار گماشته شده و اهداف نظامهاي اجتماعي و سياسي موجود، از طريق آموزش فرهنگي ميان آنها، نقش كارساز و ميانجي را اعمال كند. چون اگر غير از اين باشد، خطر تحميل نظرات كارگزاران يك نظام برآحاد جامعه افزايش يافته و به استبداد اجتماعي دامن مي زند. مطلبي كه از پي مي آيد به بررسي ويژگيهاي عمومي فرهنگ در ارتباط با آموزش مديريت فرهنگي پرداخته است. با هم مي خوانيم: واژه مديريت هم اداره امور تجاري و هم اداره امور منابع انساني را دربرمي گيرد. مفهوم اخير (يعني اداره امور منابع انساني ) مدتهاست كه براي اشاره داشتن به هنر واداشتن افراد به انجام كارها مورد استفاده قرار مي گيرد. امروزه در كشورهاي صنعتي براي آنكه بتوانند از تمام ويژگيها در ابعاد گوناگون، جهت استفاده از منابع سرشار نيروي انساني استفاده كنند از انواع متدها و روشهاي مديريت آموزشي، فرهنگي استفاده مي كنند. به عنوان مثال در ايالات متحده آمريكا مبتني بر تغيير و تحولات اجتماعي فرهنگي گسترده اي كه همواره پديدار مي شود در حوزه امور منابع انساني نوعي مديريت تخصصي بوجود آمده، تحت عنوان مديريت بر مبناي هدف. در مديريت بر مبناي اهداف از طريق كانالها و خرده نظامهاي آموزشي مديران اميال، سلائق و نهايتا اهداف كاربردي زيردستان را با الگوهاي جامعه تنظيم و همنوا مي كنند، از اين طريق افراد جامعه به سمت و سويي حركت و گام برمي دارند كه خودشان انتخاب كرده و اما دقيقا اين انتخاب شده ها از طرق الگوهاي آموزشي، فرهنگي كه درگذر زمان به آنها القاء شده بوجود آمده، اين همنوايي اميال و خواسته هاي دروني و اهداف سيستمي باعث مي شود كه افراد انساني با تمامي قوا و حداكثر توان به سمت و سويي گام بردارند كه در حقيقت خواست نظامهاي اجتماعي است، بنابراين چون اين حركت حالت دروني خودجوش و مطلوب پيدا كرده كمترين هزينه زماني، روحي، رواني را براي سيستم ها در برخواهد داشت و به عبارت ديگر رفتار هنجارهاي كاربردي نظام جامعه از حالت ديكته شده و دستوري كه نهايتا حالت مطلق، استبدادي و سد اجتماعي را دربردارد به شكلي دوستانه، مشاوره اي و خودجوش درمي آورد. مديريت هاي كاربردي آموزشي مدنظر دارند از طريق آموزش فرهنگي تطبيقي بين آنچه سيستم ها در نظر دارند و آنچه مردم خواهان آن هستند به صورت علمي پيوندي پايدار پديدار كنند. چهار نكته اصلي مديريت هاي كاربردي آموزشي فرهنگي جهت رسيدن به اهداف علمي دروني سازي نظامهاي هنجاري، اجتماعي در سطح كلان جامعه و نظام هاي كار (در سطح خرد جامعه ) به شرح زير مي باشد: اول: در مديريت هاي راهبري آموزشي در الگوي فرهنگي مديريت ها بايد با فرهنگ زمان مطابقت داشته باشد، مديران بايد خصوصيات فرهنگي جامعه مورد بهره برداري را دقيقا بشناسند، در ارزيابي خصوصيات فرهنگ بايد به عام بودن در عين خاص بودن آن ثبات در عين تغيير و اجباري و اختياري بودن عناصر فرهنگ، مديران آموزشي جامعه دقيقا واقف بدين باشند ترتيب كه به همان گونه كه انسانشناسان آورده اند هرچند به صورت پهنانگر تمامي فرهنگ ها از نقطه نظر الگوهاي بيروني حالت يكساني دارند، اما دقيقا عناصر دروني هر فرهنگ با شرايط اجتماعي، تاريخي، اكولوژي، ديني و.. هر جامعه است كه سرشته شده است و مديران برنامه ريز فرهنگي بايد دقيقا به عناصر هر حوزه فرهنگي آگاهي كامل داشته باشند. در مورد خصوصيت دوم فرهنگ يعني تغييرات و تحولات دائمي فرهنگي نيز بايد مديران برنامه ريز آموزشي دقت و آگاهي كامل داشته باشند، چون با تغيير وگذار نسلها با توجه به ارتباطات گسترده دست اندركاران فرهنگها در جوامع امروز با داشتن يك الگوي فرهنگي ثابت نمي توانند با مخاطبين كه همانا مردم يك جامعه باشند ارتباط منطقي، هماهنگ و همنوا برقرار نمايند، از اين رو نظر سنجيها و نياز سنجيهاي مستمر از مردم در رده هاي گوناگون و برنامه ريزي منطبق برآن يكي از اصول راهبردي و كاربردي مي باشد. به همين گونه مديران و برنامه ريزان فرهنگي بايد به جبر و اختيار فرهنگي نيز در برنامه هاي فرهنگي جوامع نظر ژرفانگر، عميق و همه جانبه داشته باشند. دوم: نقش مديريت در آگاه سازي و روشنگري مخاطبين مي باشد، رسيدن به اهداف اين برنامه غالبا جزء كاركردهاي آموزش و پرورش در دو بعد رسمي و غيررسمي مي باشد. از طريق نهادهاي رسمي آموزش و پرورش ابتدا بايد الگوهاي جامعه پذيري، فرهنگ پذيري، همسان سازي و.. در ساخت هنجارها پديدار شود و از طريق آموزشهاي رسمي آكادميك جاري شود. در اين رهگذر ديگر شقوق آموزشي از جمله رسانه هاي جمعي مانند راديو تلويزيون، گروههاي همسالان، سخنرانيها، گردهمايي ها و.. نيز در همسان سازي اهداف سيستمي جامعه و اميال فردي افراد بايد هماهنگي ايجاد نمايد. سوم: همانگونه در مبحث فرهنگي نيز آورده شد در نظر گرفتن سرعت اجتماعي جامعه و ارزيابي تغيير و تحول در مديريت هاي كاربردي آموزشي فرهنگي است. از آنجايي كه تمامي شقوق زندگي از جمله تجربه و دانش انساني به طور مداوم در حال رشد و تطور و تغيير است، انسانها مبتني بر سرعت اجتماعي جوامع تكرار وظايف روزمره را مردود مي شمارند و در صورت تكرار، لزوما در نقش ها، تعارض هاي گوناگون اجتماعي پديدار مي شود، بنابراين مديريت هاي فرهنگي در دو مسير بايد گام ابتدا بردارند، فضاي مطلوب را ايجاد و هدايت كنند كه نهايتا منجر به خلاقيت ها و نوآوريها گرديده شرايط را از حالت روزمرگي و تكرار درآورده و در رويكرد ديگر با سيستم هاي آموزشي جهان در ارتباط تنگاتنگ بوده، هرگونه نوآوري جهاني را هرچه زودتر دريافت نموده پس از همساني فرهنگ در جريان آموزش جامعه تزريق نمايند. بنابر اين مديريت هاي آموزشي فرهنگي همواره حالت انعطاف پذير و دگرگوني مداوم بايد داشته باشند. چهارم: تاكيد ويژه بركل نگري و ساختار انگاري نهادهاي جامعه مي باشد. هنگامي مديريت هاي كاربردي آموزش فرهنگي مي تواند به اهداف از پيش تعيين شده يعني برآوردن مطلوب فرهنگي نيازهاي جامعه اميد داشته باشد كه تمامي نهادها مانند يك ساخت منظم تكميل كننده و در يك جرياني سيستمي ارتباط ماتريسي با يكديگر داشته باشند. بديهي است اگر در يك سيستم كلان اجتماعي نهادهاي گوناگون نتوانند با يكديگر به صورت ارگانيك كار كنند مديريت كاربردي آموزشي فرهنگي نيروي انساني در جهت رفع نيازها توفيق زيادي نخواهد داشت. دكتر مهرداد نوابخش منابع و ماخذ - 1 روح الامين - محمود گردشهر با چراغ - مباني انسانشناسي انتشارات كتاب زمان 1364 - 2 روح الامين - محمود زمينه فرهنگ شناسي انتشارات عطار - 1315 - 3 كيمبل وايلز مديريت و رهبري آموزشي مترجم محمد علي طوسي - مركز آموزش مديريت دولتي - 1377