Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800118-51077S2

Date of Document: 2001-04-07

ديدگاه از واقعيت گريزي نيست! نگاهي به جايگاه معلمان و ارزشهاي اخلاقي - معنوي و بازتاب اين واقعيتها در زندگي روزمره در جريان تحول اساسي كه در نظام آموزشي مشاهده مي شود، شاهد هستيم كه دانش آموزان به سوي تفكر خلاق و نقاد هدايت مي شوند. رويكردهاي جديد آموزشي مي خواهد به بچه ها ياد بدهد كه از كنار مسائل و رخدادها و آنچه در اطرافشان مي گذرد بي توجه نگذرند تا به تدريج به تجزيه و تحليل رويدادها و پديده هاي محيط عادت كنند و ياد بگيرند كه عقايد خود راابراز نمايند و به حل مسائل خويش از راه تفكر و تامل عادت كنند تا بدانند كه مسائل يك راه حلي نيستند و راه حلهاي متعددي براي حل مساله وجود دارد. از ابراز عقايد خود نهراسند و حصار خودسانسوري را كه براي اكثريت ما عادت شده است تا موقعيتهاي موقتي خود را حفظ كنيم، بشكنند. ناگفته هاي تنش زا را بر زبان آورند تا براي آنها راه حلي پيدا شود: زيرا آسيبهاي فردي و اجتماعي پيامد ناميمون نگفتني است. جدالي كه در درون جامعه برپا عاقبت مي شود، به تنشها و مبارزات بيروني مي انجامد كه نتايج آن را تا حدودي مي توان پيش بيني كرد. من در محيط آموزشي، خود هميشه از هر انتقادي كه بجا بوده استقبال كرده ام و آن را به فال نيك گرفته ام. انتقادپذير بودن، شرط اساسي بهبودي شرايط و رفع نارساييهاست و به پيشرفت كارها و حسن تدبير امور مي افزايد. يكي از رسانه هاي مورد توجه جامعه، صدا و سيماست و ما از اين رسانه همگاني بارها و بارها شاهد نقد مشكلات كشور بوده ايم، ولي در مورد معلمان گاهي به جاي نقدهاي ارزشي و تحليلهاي مفيد و راه حلهاي عملي، توصيفهاي حقارت آميزي را از اين رسانه شاهد بوده ايم، كه ناشي از عدم شناخت مصالح جامعه و عدم تعهد بوده است. با قبول اين فرضيه كه حسن نيت كامل برقرار است مي بينيم كه دانسته و ندانسته، ارزش و اهميت و جايگاه واقعي معلمان ناشناخته مي ماند و توصيفها به جاي آن كه قاتق نانشان شود، قاتل جانشان مي شود و گاه آن چنان توهين آميز است كه بازخوردهاي تاسف آور و نامطلوبي را در جامعه، خصوصا جامعه معلمان به وجود مي آورد. مسلما مجريان برنامه هاي صدا و سيما حسن نيت دارند كه مساله آقاي اميدوار (معلم فداكار ) را مطرح مي كنند، ولي مشاهده مي شود كه به سازماندهي اثربخش اين گونه برنامه ها آگاه نيستند. شايد از فرط هيجان اختيار از دستشان خارج مي شود كه شكستن قلك بچه ها و هديه آن به آقاي كه اميدوار، مسلما از خلوص نيت و صفاي قلب پاك بچه ها نشات گرفته است، را مطرح مي كنند كه شايسته قهرمان ايثارگري چون او نيست! و ايثارگريهايي اين چنين را نمي توان با كميتهاي مادي جبران صدا كرد و سيما پس از گذشت دو سال از طرح شرح حال فداكاري اين انسان والا در مجله رشد ابتدايي خواسته، به وظيفه اطلاع رساني خود عمل كند. ولي تهيه كنندگان برنامه هاي صدا و سيما بايستي از ديدگاه ژرفتري به واقعه مي نگريستند و ايثارگري عارفانه او را شاخص عظمت روح والاي اكثريت معلمان معرفي مي كردند و كمدي تراژديهايي مانند خريد خانه و زمين و يخچال و پتو و شكستن قلكها را براي پشت صحنه مي گذاشتند، همان گونه كه بنابر مصلحت، خيلي از واقعيتهاي جامعه ناديده گرفته مي شود و پشت صحنه محفوظ مي ماند! صدا و سيما مي خواهد برنامه هايي سرگرم كننده و پربيننده داشته باشد و حق دارد كه ابزارهاي لازم را از متن جامعه وام بگيرد كه البته غالبا از ابزارها بنا بر ميل و نگرش خود استفاده نه مي كند، آن گونه كه بايد از آنها استفاده شود و جالب است كه ما گهگاه نظام شبه فئوداليسم را در بعضي نهادها مي توانيم مشاهده كنيم، با اين كه ديگر دوران آن سپري شده است. صدا و سيما آينه هويت و فرهنگ جامعه است و در ارتباط با طرح نارساييها و مشكلات و مطالبات مردم لازم است بر عواطف و احساسات بينندگان تاثير بگذارد. مسلما در چنين لحظه هايي نمي تواند از اقشاري از جامعه نام ببرد كه در شرايط بسيار مطلوب و در كمال امنيت خاطر و بدون دغدغه فردا زندگي مي كنند. آنان لباسهاي مستعمل بر تن نمي كنند و آستينهايشان فرسوده نيست و مجبور نيستند به عنوان شاگرد رستوران شبها ساندويچ و نوشابه براي شاگردان خود سرو كنند و يا به تجارتهاي چمداني بپردازند و يا پس از ساعتها خستگي و كار مداوم فكري، دنبال مسافر، خيابانهاي شهر را طي كنند! به صدا و سيما حق بدهيد. آيا اين دسته از همشهريان را مي توان دستاويز گرم كردن برنامه ها قرارداد و بر عواطف بينندگان حكومت؟ كرد آيا واقعا امكان؟ دارد به راستي كه ممكن نيست! پس چرا صدا و سيما را متهم كنيم و زير سوال ؟ ببريم كمي سعه صدر داشته باشيم و بپذيريم كه براي گرمي بازار مي توان لفاظي كرد و حرجي نيست. اما چه كسي بهانه به دست آنان؟ مي دهد چه عاملي سبب شده كه توهين به جامعه آموزشي اين گونه رسمي؟ شود چرا بايد مجري هنرمند تلويزيون و استاد دانشگاه كه دست پرورده معلمان هستند بنشينند و ظاهر معلمان را به انتقاد بگيرند و ندانند كه دليل تفاوتهاي ظاهري معلمان با ديگران در اين است كه آنان بايستي سمبلي از سادگي باشند و ارزشهاي دروني جامعه را القا كنند، ولي نكته اساسي اينجاست كه معلمان نيز بايستي در حساسيتهاي جامعه امروز تامل كنند. آنان فرهيختگان جامعه هستند و نبايستي فراموش كرد كه ظاهر انسان در عين سادگي بايستي آراسته و موزون و توام با وقاري باشد كه خاصه و شايسته آنان است. فراموش نشود كه ظاهر تميز و از منظم، منظر كودكان و نوجوانان و جوانان نيز پسنديده و معقول و خوشايند است. من كه بيشترين تجربه هاي مفيد زندگانيم را در مدارس و كلاسهاي درس داشته ام، به كرات شاهد بوده ام كه امثال مجريان محترم و استادان دانشگاه و كارشناسان سطوح بالاي اجتماعي كه گاه دچار توهم هاي آنچناني مي شوند و به راحتي با حيثيت معلم بازي مي كنند، براي آموختن ساده ترين مفاهيم علمي و زبان آموزي فرزندان خود به همين معلمان متوسل مي شوند، زيرا كه قادر به رفع مشكلات آموزشي و تربيتي فرزند خود نيستند و از دانش حرفه اي - تخصصي معلمي چيزي نمي دانند. معلمان ما به راستي ايثارگراني متواضع و بي ادعا هستند و اي كاش كه اين گونه نبودند! انقلاب اسلامي عظيم و جهاني ما غلبه مستضعفان بر مستكبران بود و تاريخ كمتر چنين رويداد اصيل و باشكوهي را ثبت كرده است. آنچه امروز براي جامعه ما ارزش است، روزگاري ضدارزش بوده حفظ است ارزشها و يادگارهايي كه از سالها مبارزه و جانبازي عزيزانمان برايمان مانده است، وظيفه نسلي است كه امروز پشت نيمكتهاي مدرسه نشسته اند و ذهنشان براي دريافت آنچه مشاهده مي كنند آماده است و در حافظه درازمدتشان تثبيت مي شود. سرمايه هاي واقعي هر كشور، نيروي انساني آن كشور است. سرمايه هاي آينده ما همين جوانان و نوجوانان و كودكان هستند كه بيشترين جمعيت كشور را تشكيل مي دهند و بجاست كه بيشترين سرمايه ها به تعليم و تربيت آنان اختصاص يابد و اين راهي است كه كشورهاي پيشرفته برگزيده اند. يكي از مشكلات مهم و اساسي آموزش و پرورش مصرفي و غيرتوليدي ديدن اين دستگاه عظيم مولد و سرمايه اي و انسان ساز از سوي مردم و مسئولان و داشتن تصويري ضعيف و رنجور از معلمان فرهيخته است. معلماني كه پايه گذار توسعه انساني و فرهنگي و معماران روح و معنويت و اخلاق و عقلانيت آينده سازان كشورند. بديهي است تا اين نگاه غلط در عرصه تصور و انديشه مردم و مسئولان اصلاح نشود و تا زماني كه اهميت و اعتبار آموزش و پرورش كشور و شرافت و كرامت معلمان ايثارگر و فداكار به انحاء مختلف در معرض تهديد و تاراج غافلان يا مغرضان قرار گيرد و هر روزه در يك نوشته، داستان، نقاشي، فيلم، نمايش يا گفت وگو و مصاحبه ناسالم، شخصيت و حيثيت اين دستگاه و معلمان كشور مورد تمسخر و استهزاء واقع شود، هرگز نبايد به تحقق آرزوي خويش در ابعاد فرهنگ سازي و انسان پروري در اين دستگاه مهم اميدوار باشيم. اين مطالب بخشي از سخنان وزير آموزش و پرورش است كه مي دانيم به خاطر موقعيت خاصي كه دارد، بيش از هر كس به تنگناهاي موجود واقف است و دلسوزانه تلاش مي كند. موضوع قابل توجه ديگر، سهم آموزش و پرورش در برنامه ريزيهاي مالي و بودجه كل كشور است. در برنامه بودجه سال 80 كشورافزايش قابل ملاحظه اي مشاهده مي كنيم. ولي آيا نصيب ما هم از اين اعتبارات بالسويه ؟ است و آيا آموزش و پرورش كه مي خواهد نگرش معلمان و دانش آموزان راتغيير دهد، روز و روزگاري قادر خواهد بود، نگرش مسئولان و برنامه ريزان كشور را نسبت به نقش حياتي آموزش و پرورش تغيير؟ دهد و آيا روزي خواهد رسيد كه معلمان و اساتيد يعني فرهيختگان جامعه وسربلندترين طبقه اجتماع، حتي ازنظر مالي هم سرآمد؟ باشند هنوز هم آموزش و پرورش را نهادي مصرفي مي دانند و به همين دليل نسبت به ساير دستگاهها اعتبار كمتري را به آن اختصاص مي دهند. من از ريز ارقام و آمار اقتصادي كشور چندان آگاه نيستم، ولي مي دانم و مي بينم كه حتي ديپلمه هاي آموزش و پرورش با ديپلمه هاي بعضي سازمانها ونهادها از حقوق يكسان و مزاياي برابر برخوردار نيستند. درحالي كه مسئوليت سنگيني را به عهده دارند به گونه اي كه با هيچ يك از كارمندان دولت وموسسات نيمه دولتي قابل مقايسه نيستند. شك نيست كه آزادي مرزهايمان به تجهيزات نظامي و دفاعي هر چه بهتر نيازمند است. شك نيست وقتي مستقل نباشيم دشمن بر ما مي تازد و ما ديگر خودمان نيستيم. شك نيست كه بهداشت ودرمان و كالا وتجارت و صنايع و كشاورزي همه وهمه در جايگاه مخصوص خود براي رفاه مردم، بقاي كشور وحفظ تماميت ارضي، لازم و ضروريست. شك نيست كه قضات بايستي از رفاه كامل برخوردار باشند، تا از هر گونه وسوسه اي كه به بيداري نفس اماره منجر شود، جلوگيري به عمل آيد، ولي آيا اداره كنندگان تمامي اين دستگاهها وواحدها، دست پروردگان آموزش و پرورش؟ نيستند پس چگونه است كه هنوز هم فرهيختگان به عنوان قشر مستضعف جامعه معرفي مي شوند و وضعيت نابهنجار مادي تعداد زيادي از آنان به سخره درمي آيدو همگان مي بينند، آنچه در مدح وثناي معلم و مقام والاي او گفته مي شود، قادر به پوشاندن حقايق نيست. آنچه واقعيت است، نابسامانيهايي است كه ميان اين طبقه ارزشمند مشاهده مي كنيم. كرامت معلمان را نمي توان با شعارها و اشعار دلپذير و زيبا توصيف كرد و مطالبات حقه آنان را فراموش كرد. حتي در هفته بزرگداشت معلم هم بسياري از معلمان تحقير مي شوند. يادم مي آيد از آن بخشنامه هاي كذايي كه از سوي بعضي مناطق آموزش و پرورش براي مدارس فرستاده مي شدتا مديران حواسشان جمع باشد كه مبادا براي معلمان هداياي آنچناني تهيه شود ولاغير... چه بسا دستور مصادره هدايا هم داده شده است! آيا اينها حقارت آميز؟ نيست متاسفانه بسياري از برنامه هاي خوب و قابل تقديررابا عملكردهاي اشتباه آميز خود تضعيف مي كنيم و وسيله هدف مي شود و اينجاست كه لازم مي شود هدف را هم زير سوال ببريم. در حالي كه هدف از ابتدا، قدرداني از مقام والاي معلم بوده است. آيا پس از گذشت سالها آموزش و پرورش به اين هدف رسيده؟ است راستي چرا بايد قشر زحمتكش معلم اين گونه در معرض سيلي حوادث باشد و نزول شان خود را شاهد باشد. با اين تفاصيل از صدا و سيما انتظار داريد كه به اتومبيلهاي مدل بالا و خانه هاي آنچناني و لباسهاي فاخر و رخساره شاد و خندان و رضايت آميز معلمان اشاره كند. اگر معلم ظاهري مفلوك و افسرده داشته باشد، با صدها بيت و شاه بيت ومدح و حماسه و قصيده نمي توان آن را توجيه كرد و نتايج اين گونه تنشها و نارضايتيها در دراز مدت بروز مي كند و مسلما بر روح و روان معصومانه بچه هاي ما هم تاثير مي گذارد. در يك كارگاه آموزشي كه براي مسئولان آموزش و پرورش استانها برپا بود، شاهد بودم كه مسئول مقطع يكي از شهرستانها كه ظاهرا پست و مقام خوبي هم هست، گله مي كرد كه من قادر به تامين هزينه هاي خانواده ام نيستم. اگر قبلا مي توانستم چند ساعتي فوق العاده كار كنم، امروز اين امكان هم از من سلب شده است. مدير مدرسه اي لايق و مومن و متعهد با درجات علمي بالا در يكي ازمناطق شمالي تهران مي گفت، براي اندكي وام ماههاست تلاش مي كنم و هنوز موفق به دريافت آن نشده ام. يقين دارم كه او هر چه زودتر خود را از قيد تعهدات آموزش و پرورش آزاد خواهد كرد، تا بتواند مانند ساير افراد جامعه زندگي مرفه تري داشته باشد. مگر نه اين است كه آموزش و پرورش يا هر سازمان ديگر به مديران لايق بيش از هر چيز ديگر نيازمند است، پس چگونه است كه قادر به نگهداري آنان نيست. اگر ما در كشور خود، رخداد ناميمون فرار مغزها را داريم، احتمال دارد در آموزش و پرورش هم با همين رخداد مواجه شويم. درست است كه معلمي عشق و ايثار است، ولي واقعيت آن است كه معلمها در عين عشق و عاشقي مي خواهند زندگي كنند. شايد معلميني هم پيدا شوند كه چندان با هنر عاشقي آشنا نباشند، ولي آنها هم مي خواهند از مزاياي يك زندگي خوب برخوردار شوند. قبول كنيم كه انسانها روحيات و خلق و خوي متفاوتي دارند و آموزش و پرورش با خانواده اي پر جمعيت، شرايط گزينش عاشقان ايثارگر و فرهيخته را هميشه در اختيار ندارد! بنابراين براي شكوفايي هرچه بيشتر نسل آينده و سرنوشت ساز كشور، بايستي به مشكلات اين طبقه از جامعه رسيدگي بيشتري شود. در سالهاي جاري در اين راه قدمهاي مثبتي برداشته شده، ولي كافي نيست. اضافه كردن چند درصدي حقوقها و يا كاهش اندك مالياتها، درمانگر همه دردها نيست. نگهداري حرمت و شئون اجتماعي معلمان در كنار تسهيلات رفاهي مي تواند، تا حدودي اضطرابهاي دائمي آنان را به آرامش خاطر تبديل كند. از صداوسيما انتظار مي رود، تعمق در مشكلات و همطرازي با سطح علمي جامعه آموزشي كشور را در خود تقويت كند و از كارشناسان زبده و ورزيده اي كه صادقانه و عاشقانه، خدمت به آموزش و پرورش كشور را فلسفه حيات خود قرار داده اند به همكاري دعوت كند، تا با تشكيل ميزگردهايي به راه حلهاي اساسي و قابل اجرا دست يابيم. زيرا كه مشكلات مالي آموزش و پرورش تنها متعلق به اين دستگاه نيست، بلكه همه وزارتخانه ها، ارگانها، سازمانها، كارخانه ها و صاحبان صنايع بايستي حقوق حقه آموزش و پرورش را بپردازند، زيرا كه به آن مديونند. شايد اگر تمركززدايي و مدرسه محوري در آموزش و پرورش با احتياط و حسابگرانه تجربه شود، بتوان به حل بخشي از مشكلات مالي موفق شد. اگر مسئولان رده بالا موفق به گرفتن مطالبات آموزش و پرورش نيستند و به دلايلي موفق نمي شوند سهم خود را مطالبه كنند، شايد زير مجموعه هاي آنان بتوانند باري از دوش مسئولان خود بردارند و شيوه هاي مشاركتي و خلاقيتي را به گونه اي تلفيقي به كار گيرند تا به ميزان اثربخشي و كارآيي آنها عملا پي ببرند. آن وقت مسئولان نيز به جاي دغدغه هاي مستمر مالي و مادي به گسترش و افزايش غناي فرهنگي و آموزشي جامعه، آنچنان كه در حال حاضر مشاهده مي كنيم، توفيق بيشتري خواهند يافت. قصد من از نوشتن اين سطور، محكوم كردن فرد ياد سازمان يا دستگاهي نيست، قصد من بيان حقايق است. بيان واقعيتهاي تلخي است كه شايد مسئولان نظام هرگز از نزديك آنها را لمس نكرده اند. من در جمع معلمان و مديران شاهد گله هايي بوده ام كه بيشتر به نجواي سايش برگها در هجوم باد شباهت داشته است. آنان مشكلات خود را كريمانه وآهسته بيان مي كنند، زيرا كه عمري مشكل گشاي جامعه بوده اند و به افشاي مستقيم مشكلات خود علاقه مند نيستند. داشتن تسهيلات رفاهي، حفظ حرمت و آبروي انسان را هم به دنبال دارد و معلمان از اين قاعده مستثني نهادينه نيستند كردن حرمت و كرامت انسانها، خصوصا قشر تحصيلكرده جامعه مستلزم شناخت نيازها و توجه به مطالبات آنان و در واقع پذيرش واقعيتهاست، زيرا كه جامعه ما امروز بيش از هر زمان به سوي عقلانيت، مردم سالاري و گفت وگوي جوامع پيش مي رود. شكوه تقديسيان - پژوهشگر آموزشي