Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800118-51076S1

Date of Document: 2001-04-07

چگونه با خودمان صحبت؟ كنيم * تغيير طرز صحبت با خودمان، يكي از ابزارهاي قدرتمندي است كه ما را از قيد و بند طفره رفتن و شك و دودلي رها مي كند وقتي ما با حالتي مستبدانه با خودمان صحبت مي كنيم، نشان دهنده اين است كه براي انجام كاري تحت فشار هستيم طوري كه جزئي از وجودمان فشار را پذيرفته اما ديگر اجزاء وجودمان مايل نيست آن كار را انجام دهد. وقتي در شرايطي قرار مي گيريم كه فكر مي كنيم: مجبوريم اين كار را انجام دهيم يا بايد اين كار را انجام دهيم اكثر، ما سعي مي كنيم اين انگيزه را بوجود بياوريم كه علي رغم ميل خود كار را به انجام برسانيم، در چنين موقعيتهايي با صداي بلند به ذهن خود اين پيغام را مي دهيم كه من دوست ندارم اين كار را انجام بدهم اما مجبورم اين قدرت را در خودم بوجود بياورم كه اين كار را براي آنها انجام دهم. وقتي به اين شكل با خودمان صحبت مي كنيم، از خود بيزار شده و به طور ناخودآگاه از كار طفره مي رويم. گاهي اوقات كه تحت فشار قرار مي گيريم سعي مي كنيم با اجبار انگيزه لازم را براي انجام كار بوجود بياوريم اما كاملا آشكار است كه كاري كه از ماخواسته شده برايمان ناخوشايند بوده و مي خواهيم هر طور شده از انجام آن فرار كنيم، نگراني ها و واكنش هاي منفي كه در انجام يك كار اجباري بوجود مي آيند به اين مفهوم هستند كه ما در انجام آن كار انتخاب آزادانه نداشته ايم. به علاوه اين فشارها مانع خواسته، تصميم و انتخاب شما در انجام كار مي شوند. براي از بين بردن از خود بيزاري و نگراني هاي ناشي از كار اجباري، بايد زباني را ياد بگيريد كه به وسيله آن زبان بتوانيد تضاد بين خودتان و كساني كه احساس مي كنيد بر شما تسلط دارند را از بين ببريد. تغيير طرز صحبت با خودمان، يكي از ابزارهاي قدرتمندي است كه ما را از قيد و بند طفره رفتن و شك و دودلي رها مي كند. وقتي ياد بگيريد كه چطور مي توانيد كاري را كه قرار است به عهده بگيريد انتخاب كنيد و اينكه چطور به ديگران جواب منفي بدهيد، آن وقت به جاي اينكه احساس كنيد آلت دست ديگران شده ايد، متوجه مي شويد كه صاحب اختيار و قدرت هستيد. اجبارها پيام هاي پريشاني وقتي شما با دلسردي به خودتان مي گوييد: من نمي خواهم اما بايد اين كار را انجام دهم، يا مجبورم اين كار را انجام دهم چون ديگران مجبورم كرده اند نشان مي دهيد كه آلت دست ديگران شده ايد واحساس مخالفت خود را با نگراني و پريشاني بروز مي دهيد. در بين همه مشخصات، تنها مشخصه اي كه شخص بهره ور را ازشخص طفره رو جدا مي كند اين است كه شخص بهره ور روي انتخاب و خواستن تمركز مي كند. پيام هاي من انتخاب مي كنم تصميم، مي گيرم يا مي خواهم تمام انرژي شما را در جهت رسيدن به يك هدف مشخص سوق مي دهد و مسئوليت شما براي رسيدن به نتيجه كاملا مشخص است. اغلب ما حتي در انجام بعضي از كارهاي شخصي مثل رفتن به دندانپزشكي، فرستادن كارت تبريك براي دوستان، پرداختن ماليات، كار روزانه يا روبه رو شدن با رئيس، خودمان را با حالت دلسوزانه اي قانع مي كنيم كه مجبور به انجام اين كارها هستيم. اين طرز برخورد به اين معني است كه ديگران ما را مجبور مي كنند كه بر خلاف ميل خود اين كارها را انجام دهيم. اين فكر موجب مي شود كه حتي در انجام كوچكترين وظايف زندگي خود را شكست خورده تصور كنيم و فكر كنيم كه ديگران از ما بيگاري مي كشند يا خيلي سخت كار مي كنيم بدون اينكه از زندگي لذت تكرار ببريم مكرر اين فكر باعث مي شود كه درضمير ناخودآگاه ما اين حالت بوجود بيايد كه همه كارها را با اجبار انجام مي دهيم. نمي خواهم * اين كار را انجام دهم. * آنها من را مجبور مي كنند كه بر خلاف ميلم اين كار را انجام دهم. * من مجبورم اين كار يا هر كار ديگري را انجام دهم! چون در غير اين صورت اتفاق بدي رخ مي دهد. * اين يك موقعيت بدون موفقيت اگر است اين كار را انجام ندهم تنبيه مي شوم، و اگر انجام دهم بر خلاف ميلم عمل مي كنم. اين پيامها موجب بوجود آمدن اين احساس مي شود كه اطرافيان به شما فشار مي آورند و شما يك قرباني درمانده هستيد. در چنين شرايطي تنهاراه حل دفاعي كه استفاده مي كنيد اين است كه از انجام كار طفره برويد. اما قبل از هر كاري، بايد خودتان را از لحاظ روحي آماده كنيد و بعد يكي از دو راهي كه در پيش رو داريد انتخاب نماييد. يا بايد با رنجش كار را انجام دهيد و يا اينكه در مقابل كاري كه فكر مي كنيد مجبور هستيد انجام دهيد، مقاومت كنيد. اگر بخواهيد در مقابل تمام پيامهايي كه به مفهوم من مجبور هستم بايستيد، ذهن شما بايد به طور همزمان دو حالت متضاد را به عهده بگيرد. اول فراهم كردن انرژي لازم براي انجام وظيفه تحميل شده و دوم مقاومت در برابر تهديدهايي كه فكر مي كنيد بر سر راه زندگي شما قرار مي گيرند. بدن شما هم مثل يك خدمتكار با وفا، در مقابل اين پيامها لعنت به من اگر اين كار را انجام دهم يا، لعنت به من اگر اين كار را نكنم واكنش، نشان مي دهد. گاهي با قوت پاسخ مي دهد (يعني با فراهم كردن انرژي بالا براي جنگ يا گريز از كار ) و گاهي با افسردگي پاسخ مي دهد (يعني با نگه داشتن انرژي لازم براي ادامه زندگي ). اما انرژي شما در آن واحد نمي تواند به دو جهت برود و همين طور فكر شما هم نمي تواند روي دو مشكل به طور همزمان تمركز پيدا كند. وقتي تصميم مي گيريد كه براي آزاد كردن خود از قيد و بند اجبارها بجنگيد اما در عمل كاري را به عهده مي گيريد، جسم و ذهن شما هر دو از كار طفره مي روند چون با دو پيام متفاوت و متضاد مواجه مي شوند. وقتي با پيام اجبار دچار پريشاني مي شويد، از لحاظ ذهني، جسمي و احساسي تحت فشار قرار مي گيريد. اگر خود را قانع كنيد كه كاري را انجام دهيد و فكر كنيد در صورت انجام ندادن كار حتما با نتايج وحشتناكي روبه رو مي شويد، تنها نگراني خود را بيشتر مي كنيد و احساس مي كنيد كه كاري كه به شما محول شده بسيار تلخ و عذابآور است و شما بدون اختيار آن را به عهده گرفته ايد در صورتي كه اگر قدرت انتخاب داشتيد هيچ وقت آن كار را انجام اين نمي داديد احساس مثل اين نيست كه خود را بچه اي فرض كنيد كه كسي كه غذا و سرپناه او را تامين مي كنداو را مجبور به انجام كارهايي مي نمايد كه دوست ندارد انجام دهد. همه ما با احساس دلسردي، فشار و تهديد و رنجش و مخالفتي كه اين احساسها در پي دارند، آشنا هستيم. در اين جا به بحث صحبت كردن با خودمان با اين فرض ادامه مي دهيم كه بخشي از وجود ما شبيه آن بچه است و بايد كارهايي را كه بخش ديگر وجودمان كه به زبان پدر يا مادر تهديدكننده صحبت مي كند را انجام دهد. وقتي من براي اولين بار با بتي ملاقات كردم بايد خيلي سريع كار مي كرديم. گزارش ساليانه هنوز حاضر نبود و با حالتي نگران در فكر رها كردن كارش بود، در حالي كه به عنوان مدير بخشي از يك شركت بيمه بزرگ شايستگي هاي زيادي داشت، اما از تهيه گزارش ساليانه متنفر بود. هر سال قبل از اينكه شروع به تهيه گزارش نمايد، وقت زيادي تلف مي كرد تا تصميم بگيرد كه چطور گزارش را ارائه دهد. هفته ها از زبان او مي شنيدم كه مي گفت: من مجبورم گزارش ساليانه را تهيه كنم. دوست ويا دارم با تو براي صرف ناهار بيرون بيايم، اما مجبورم گزارش را كامل كنم. اين موضوع كاملا واضح بود كه بتي احساس مي كرد قرباني شده و او مجبور است كاري را كه از آن نفرت دارد انجام هر دهد وقت بايد گزارش ساليانه ارائه مي داد، انرژي و خوش رويي كه معمولا دراو ديده مي شد جاي خود را به نگراني مي داد، چشمهايش فرو مي رفت، كمرش خم مي شد مثل اينكه زير بار مسئوليت سنگيني قرار گرفته باشد و از خستگي مفرط، درد عضلاني و بيخوابي رنج مي برد. زندگي براي او حكم اجبار را پيدا مي كرد بدون اينكه آزادي يا تفريح داشته باشد. براي به دست آوردن نتايج فوري و رهايي از احساس درماندگي و قرباني شدن، بتي مجبور بود طرز رفتار خود را تغيير دهد در حالي كه در خيلي ازموقعيتها دوست داشت از كار طفره برود. من به او گفتم: تا جايي كه من مي دانم تو مجبور نيستي هر كاري كه ديگران پيشنهادمي كنند را انجام دهيد. اگر قبول مي كنيد كه كاري را انجام دهيد بايد با مسئوليت كامل آن را بپذيريد و در جهت رسيدن به نتيجه تلاش نماييد. در اين صورت جسم و ذهن شما قادر خواهد بود كه با پيام انجام كار، همكاري كند. هر من عبارت مجبورم بايد با يك تصميم قاطع جايگزين شود. بايد تصميم بگيري كه چطور كار را به عهده گرفته و شروع نماييد يا چطور براي رئيس خود توضيح دهيد كه نمي خواهيد آن كار را انجام دهيد. بعد از اولين جلسه اي كه با هم داشتيم بتي شروع كرد به جايگزين كردن هر من عبارت مجبورم با يك تصميم قاطع كه توسط او يعني شخصي كه به بلوغ فكري رسيده بود، گرفته مي شد. روز بعد بتي تصميم گرفت كه روي بخشي از گزارش سالانه كار كند. او از ديگر قسمتهاي كارمتنفر بود بنابراين از رئيس خود خواست كه او را در انجام بقيه قسمتهاي كاركه مشكلات زيادي برايش ايجاد كرده بودند، كمك كند. همچنين به خودش قول داد كه اگر اين گزارش را كامل كند، آخرين دفعه اي باشد كه در مورد گزارش سالانه كار مي كند. بتي از آن پس قدرت انتخاب را بصورت خيلي موثر به كار مي برد و در زندگي احساس مسئوليت بيشتري مي كرد. حالا بتي با استفاده از سيستم حمايتي دروني خود و زبان پربار انتخاب، با يك طرح كامل بدون دلسردي با فشار كار مبارزه مي كند. بايد پيام نگراني براي خيلي از ما سرزنش و احساس گناه ناشي از طفره رفتن با بايد زبان پيوند خورده است. كلمه بايد براي افراد طفره رو معني واقعي خود را از دست داده است. اگر با زبان بايد با خودمان صحبت كنيم، اثر منفي آن همانند اثرات منفي اي است كه از هدف بدون نتيجه، حسادت به ديگران و يا اشتياق براي آينده حاصل مي شود. هر كدام از مواردي كه ذكر شد، مقايسه هاي منفي را كه در زير ارائه مي شود در پي دارند: - بايد، ايده آل را با واقعيت بد مقايسه مي كند. - هدف بدون نتيجه، كار كامل شده را با شروع بد مقايسه مي كند. - حسادت، تحسين كردن شما را با بدگفتن در مورد شما مقايسه مي كند. - اشتياق براي آينده، خوشي را با شرايط بد الان مقايسه مي كند. اگر پيغام بايد را در سراسر روز براي خودتان تكرار كنيد، مغز شما به طور ناخودآگاه اين پيام را دريافت مي كند كه من بد هستم. زندگي بد است. سطح پيشرفت بد است. هيچ چيز آنطور كه بايد باشد نيست. درست مثل اجبار پيام كه موجب پريشاني در انسان مي شود، پيام بايد نيز موجب افسردگي اگر مي گردد تعداد دفعاتي كه در طي ده دقيقه در مورد بايد يا نبايد فكر مي كنيد را بشماريد مي توانيد ميزان افسردگي خود را تخمين بزنيد. اگر از بايد پيام استفاده مي كنيد به احتمال زياد احساس اينكه بار سنگيني را تحمل مي كنيد يا احساس قرباني شدن و شكست را تجربه خواهيد كرد. منظور از بيان اين مطالب اين نيست كه آرمانها و هدفها ارزش تلاش كردن را ندارند، بلكه منظور اين است كه بايد گفتن موجب بوجود آمدن مقايسه هاي منفي مي شود بدون اينكه به شما نشان دهدكه چطور مي توانيد از جايي كه حالا هستيد به جايي كه فكر مي كنيد بايد باشيد، برسيد. پيام اجبار و بايد با ذهن و جسم ارتباط برقرار نمي كند و نمي توانيد تصوير روشني داشته باشيد در مورد اينكه: - چه كاري را براي انجام انتخاب كنيد. - چه وقت آن كار را انجام دهيد. - از كجا كارتان را شروع كنيد. هنگامي كه با خودتان با زباني صحبت مي كنيد كه به جاي سرزنش به نتيجه كار، به جاي اجبار به انتخاب و به جاي آنچه فكر مي كنيد بايد باشد، به آنچه هست فكر مي كند، متوجه مي شويد كه جسم و ذهن شما با هم همكاري كرده وانرژي مثبتي را فراهم مي كنند كه بدون تشويش و نگراني بوده و از كشمكش هاي غيرضروري و مقايسه هاي منفي گذشته با آينده آزاد است. براي رهايي از چنگال افكار گذشته و آينده، بايد زباني را كه با خود صحبت مي كنيد تغيير دهيد و براي بهره وري و پربار شدن، با خودتان ارتباط برقرار نماييد تا بتوانيد كاري را كه انجام دهيد، انتخاب نموده و تصميم بگيريد كه چه وقت و كجا براي انجام آن اقدام كنيد. منبع: كتاب عادات روزانه نويسنده: نيل فيور مترجم: فاطمه جمعي