Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800118-51074S1

Date of Document: 2001-04-07

اجرايي موفق از متني ضعيف نگاهي به نمايش هفت قبيله گمشده، اثر قطبالدين صادقي لايه ظاهري نمايش هفت قبيله گمشده جذاب و دراماتيك است. اما وقتي از اين لايه فاصله مي گيريم ژرف ساخت دراماتيكي در آن نمي يابيم اشاره: هفت قبيله گمشده از جمله نمايش هايي است كه بايد آن را در حوزه تئاتر ملي تعريف كرد. تجربياتي كه دكتر قطبالدين صادقي با گذشته آكادميك و نيز تجربي اش در تئاتر كشور، هر از چندگاه نحله اي ويژه را آزمون مي كند. متاسفانه در سالهاي گذشته تجربه هايي از اين دست بسيار محدود و در حد حركت هاي انفرادي و انگيزه هاي شخصي باقي مانده است و كمتر مسئول تئاتر به صورت هدف دار و برنامه ريزي شده درصدد اين آزمون برآمده است، درحالي كه حركت هاي مستمر در اين زمينه مي تواند، فضاهاي تازه اي را به روي تئاتر كشور بگشايد. نوشته زير نقدگونه اي است بر اين نمايش كه از نظرگراميتان مي گذرد. گروه هنري هفت قبيله گمشده در ظاهر يك نمايش تاريخي است. اما در باطن به بررسي نمايشي رابطه حاكم و محكوم، ظالم و مظلوم و غاصب و غصب شده مي پردازد. دكتر قطبالدين صادقي كه پيش از اين در آثاري همچون آرش، سي مرغ، سيمرغ، مرد فرزانه، ببر ديوانه بهرام، چوبينه هفت، خان رستم مويه، جم و خط عشق نشان داده كه مي توان با تكيه بر تاريخ و فرهنگ خودمان، به سوي خلق تئاتر ملي رفت. ايران زمين هميشه محل تاخت و تاز اقوام و ملل ديگر بوده و ملت ايران هماره در زير سايه تجاوز بيگانگان عمر سپري كرده اند. يكي از مخوف ترين و وحشيانه ترين اين اقوام، قوم مغول بود كه در قرن هفتم بر ايران و ايراني حكم راندند. دكتر صادقي با نگاه شخصي و با توجه به جنبه هاي دراماتيك، به آن دوره تاريخي توجه كرده است. اين تاريخ گرايي نوين در واقع از اوايل دهه هشتاد مطرح شده و يكي از جديدترين شيوه هاي تحليل متون است. دريافت حقيقت از تاريخ، در واقع تاويلي است كه هنرمند بدان دست مي يازد. آثار ميشل فوكو باستانشناس، مورخ و فيلسوف فرانسوي، تاثير بسزايي به اين رهيافت جديد داشته است. برداشت نوين او از تاريخ، راه تازه اي را براي بررسي تاريخي متون به مي گشايد نظر وي، تاريخ عبارت است از ارتباط پيچيده ميان سخنهاي گوناگون. تاريخ گرايي نوين با به كارگيري نظريات و روش شناسي هاي گوناگون، نوعي شيوه تفسير ادبي است كه هنوز در راه تكامل است. به نظر پيروان اين مكتب، ادبيات پر از دروغي است كه در پشت آن حقيقت نهفته است; تاريخ، برعكس، پر از حقايقي است كه در پشت آنها دروغي جاي دارد. تاريخ گرايان نوين مي گويند اثر ادبي يك سند تاريخي به شمار مي آيد. تاريخ گرايان قديم; برعكس مي گويند، تاريخ سندي است براي شناخت يك اثر ادبي يا هنري; در تاريخ گرايي نوين، متن يك اثر هنري است كه نظام هاي رفتاري اجتماعي را منعكس مي كند و نوعي تاريخ فعال به شمار مي آيد. دكتر صادقي، در نمايش هفت قبيله گمشده به سمت بازآفريني اين تاريخ فعال رفته است. وي با تجسم بخشيدن به شخصيت - تيپ هايي كه به شكلي نمادين روي صحنه مي آورد، در واقع برخورد عابد، سپاهي، بازرگان و رعيت با مغولان، برخورد چهار قشر جامعه با اين تجاوزگران بوده است. فقط مسخره كه نماد روشنفكر است، روشنفكري كه براي حفظ جان خود دلقكي پيشه كرده و با نام مسخره و دايره زنگي در دست و لباس سرخ برتن، باعث خنده مردم كوي و برزن مي شود، فقط همو، در برخورد با مغولان حقيقت را عريان بازمي گويد و اگر لوده بازيش نبود نمي توانست دوسردار مغول رابا ضربات خنجري از پاي درآورد و جان خود را به خاطر اين جسارت از دست بدهد. لايه ظاهري نمايش هفت قبيله گمشده جذاب و دراماتيك است. اما وقتي از اين لايه فاصله مي گيريم ژرف ساخت دراماتيكي در آن تعليقي نمي يابيم كه از ابتدا در نمايش ايجاد شده، يعني عدم خروج پنج نفر ايراني از دايره اي كه دو مغول شكست خورده و بي سلاح، برگرد آنان رسم كرده اند; بدون توجه كافي به علل ترس فردي و اجتماعي اين پنج قشر، اين عمل را در سطح يك بلاهت بي دليل نگه به مي دارد، گونه اي كه مرد و زني روستايي، آنان را ديوانه خطاب مي كنند و به اين زبوني مي خندند و همچنين چوپاني عامي كه شايد راهزني باشد; اين پنج نفر را مسخره و آلت دست خود چگونه مي گرداند است كه مردمان عامي مي فهمند ماندن در اين دايره حماقت است، اما پنج نفر كه يك كاتب و يك عابد و يك فيلسوف ( مسخره ) در بين آنان است نمي فهمند. در حالي كه همه اين افراد، چه آنان كه بيرون دايره اند و چه آنان كه در درون گرفتارند، ايراني اند و در شرايط مشتركي زندگي مي كنند. اين تناقض، ضربه بزرگي به نمايش مي زند. اضافه برآن كه علل و ريشه هاي اين زبوني بررسي نمي شود. چگونه است كه دولت مقتدر و نسبتا با ثبات سلجوقي با حضور وزيران باكفايتي مثل خواجه نظام الملك و پيشرفت هاي مختلف در همه زمينه ها، مغلوب خوارزمشاهيان مي شوند و خوارزمشاهيان نيز در مدت حكومت كوتاه خود، تسليم مغول مي گردند. حكومت ايلخانان و حمله مغول در ابتدا هرج و مرجي در كشور راه انداخت اما بعد از مدتي ايلخانان عامل مهمي در پيشرفت هاي فرهنگي و هنري كشور شدند، مثلا مسجد جامع ورامين كه در دوران سلطنت سلطان محمد خدابنده و پسرش ابوسعيد بهادرخان يكي از مفاخر معماري در ايران و در دوره حاكميت مغول است يا مسجد جامع علي شاه در تبريز كه توسط تاج الدين علي شاه گيلاني وزير الجايتو وابوسعيد بهادرخان به تقليداز ايوان مدائن ساخته شد ودركتب تاريخي مثل نزهت القلوب حمدالله مستوفي و يا در نوشته هاي ابن تا بطوطه مستشرقين معاصر مثل راجع شاردن به عظمت اين معماري نوشته اند. آيا ارائه تصويري خونخوار از مغولان و تصويري زبون وترسواما زيرك از ايرانيها، رعايت انصاف تاريخي است، دراين صورت آلمانيها از مغولان خونخوارترمحسوب خواهند شد زيرا كه باني بزرگترين جنگ جهاني بوده اند. اما اين طور نيست. تاريخ بشري نيازمند تحليلي همه جانبه است وتحليل هاي يك سويه، همان راهي را خواهد رفت كه تاريخ رفته است و نتيجه اش همان مي شود كه شد و در واقع گفته گوته كه ملتي كه گذشته اش را نفهمد محكوم به از سرگيري آن است واقعيت پيدا مي كند. علل حمله مغول به ايران، علت شكست خوارزمشاهيان از مغول، علت اين همه جنايت و پذيرنده بودن ايرانيها، مجموعا عللي است كه با بيان چندحكايت تاريخي از جويني ابن، اثير زيدري، و يا با سخنان نجم راه الدين كبري به جايي نمي برد و تماشاگر نمايش هفت قبيله گمشده با ديدن پايان اكشن آن نتيجه اي از اين همه تلاش نمي گيرد و قطعا همه اينها به متن نارساي نمايش برمي گردد، اما از نظر اجرايي، كار بي نقصي فراهم آمده است. طراحي صحنه كه توسط كارگردان صورت گرفته در واقع شگفت آور و بسيار خلاق است، بازيها، حركات، تركيببنديها، حالات و احساسات و بيان بازيگران به غايت پالوده سازي شده است. همه بازيگران از مصطفي عبداللهي در نقش و گويوك فرشيد در صمدي پور نقش قونقور تا ميكائيل شهرستاني در نقش و مسخره نرگس در اميني نقش حضوري شوريده چشمگير دارند. حتي علي رفيع پوردر نقش كوتاه جلال الدين خوش مي درخشد. موسيقي شروع درستي دارد اما از فرط تكرار از نمايش كه پيش رونده است عقب مي ماند و به نتيجه نمي رسد. در طراحي آفيش و بروشوردر دايره آتش هفت نفر كه بيانگر هفت قبيله هستند گرفتار آمده انداما در اجرا پنج نفر را مي بينيم. گذشته از اين كه ما با پنج قشر مواجهيم نه با پنج قبيله، به هر حال نمايش هفت قبيله از گمشده نظر اجرايي موفق است و باز به ما گوشزد مي كند كه به داد نمايشنامه نويسي برسيم. عليرضا احمدزاده