Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800104-51056S1

Date of Document: 2001-03-24

جهان; 79 مذاكره انتخابات تظاهرات غير از چند كشور كوچك آفريقايي و تنها كشور موثر - پاكستان - كه دردو سال اخير تحت تاثير نظاميان كودتاگر مناسبات بوده اند، سياسي - اجتماعي در همه جاي جهان همچنان در قالبهاي جديد مذاكره، انتخابات و تظاهرات شكل مي گيرند و مي بالند. تحولاتي كه سيماي جهان را در سال ساختند 79 عمدتا در همين چارچوب و منبعث از الزامات آن بودند. روسيه; ماموريت يك دولتمرد در نخستين روزهاي فروردين 79 مردم روسيه مردي را به رياست جمهوري برگزيدند كه وقتي آمد همه او را شخصيتي دست دوم و پرورده بوريس رئيس يلتسين، جمهوري هميشه بيمار، مي دانستند; اما گذشت زمان نشان داد كه اين داوري چندان واقع بينانه نبوده است و ولاديميرپوتين، رهبري است كه به رغم تربيت سوسياليستي، تقدير تاريخي روسها رادر فصل پاياني ادغام در سرمايه داري رقم جهاني، خواهد زد. پوتين كه از معبر سازمان جاسوسي شوروي سابق (ك. گ. ب ) به وادي سياست گام نهاده بود، يكي از آموزه هاي امنيتي را در خدمت سياست قرار داد و شايد همين آموزه راز كاميابي او در يك سال اخير بوده است. او آموخته بود كه از نام هاي بزرگ نهراسد و تاثير واقعي آدم ها را بسنجد. پوتين وقتي آمد، روسيه سرشار از نام بزرگاني مانند ويكتور چرنوميردين، يوگني پريماكف، زوگانف، سلزينف و حتي نام آوران اوايل دهه 90 (گايدار فئودوروف ) بود; اما او كابينه اي تشكيل داد كه نام بسياري از وزيران آن حتي براي اهل فن و كارشناسان روسيه ناآشنا بود. او به فراست دريافته بود كه عصر شخصيت ها به سر آمده است و روندهاي غالب جهاني - همكاري براي صلح، سرمايه گذاري بين المللي، سهيم شدن در مسئوليت ها و عوايد بحران هاي جهاني، پشت كردن به ديكتاتورها و... در حال ساختن ايدئولوژي تازه اي هستند كه به قدرت چهره هاي بزرگ تكيه ندارند. او در سالهاي دهه به 90 چشم ديده بود و حتما درگزارش هاي امنيتي بسياري خوانده بود كه روندهاي غالب، حتي ميخائيل گورباچف، روسلان، خاسبولاتف، الكساندر ژيرينفسكي روتسكوي، و بسياري ديگر از بزرگان را به راحتي جارو مي كند و گمناماني مانند كري نيكو را براي دوره اي هرچند كوتاه بر مسند مي نشاند تا ماموريت تاريخي خود را انجام دهند و بروند. پوتين در آخرين مصاحبه خود كه در همشهري 23 اسفند نيز چاپ شد، اين نگاه تازه را در قالب عبارت هايي نظير التزام به صلح جهاني و رونق سرمايه گذاري تبيين كرد و به مردم روسيه و جهان گفت كه سعادت روسيه در گرو به هم خوردن نظم جهاني نيست بلكه در تلاش براي سهيم شدن در عوايد آن است. شبه جزيره كره; بلندگوها خاموش شدند بلندگوهايي كه از 50 سال پيش در نقاط مرزي كره شمالي و كره جنوبي مدام عليه رهبران اين دو كشور تبليغ مي كردند، در ميانه سال 79 خاموش شدند. مرزنشينان دو كره و خبرنگاراني كه از طريق كره جنوب به اين مناطق نزديك شده اند با اين جملات به خوبي آشنا هستند: براي رهايي ميهن متحد، امپرياليست ها را سرنگون كنيد! براي رهايي ميهن متحد، ديكتاتورها را سرنگون كنيد! جمله اول را بلندگوهاي كره شمالي فرياد مي كشيدند و منظور آنها از امپرياليست ها، حكومت جمهوري كره جنوبي است كه سال 50 پيش و در پي جنگ سه ساله شبه جزيره كره تشكيل شد. كره جنوبي در اين سالها با حمايت اردوگاه سرمايه داري و در راس آنها آمريكا پايه هاي اقتصاد نيرومندي را پي ريخت كه امروزه اين كشور را درشمار كشورهاي گروه دوم - پس از كشورهاي سرمايه داري صنعتي - قرار داده است. جمله دوم نيز خطاب بلندگوهاي كره جنوبي به همسايگان شمالي بود. مراد جنوبي ها از ديكتاتور، كيم ايل سونگ رهبر پيشين كره شمالي و كيم جونگ ايل رهبر كنوني اين كشور بود. كره شمالي در سالهاي پس از جنگ شبه جزيره كره به اردوگاه اتحاد شوروي پيوست و با وجود آنكه در دهه 50 ميلادي، زير ساخت هاي صنعتي نيرومندي را پي افكند، پايه هاي افول سوسياليسم جهاني، راه قهقرا پيمود و در دهه 90 كه عصر دگرگوني هاي شگرف در اين اردوگاه بود چيزي براي بده بستان جهاني نداشت مگر تكنولوژي نظامي و شعارهاي ايدئولوژيك. اما كره شمالي امروز با اين واقعيت تلخ روبه روست كه متاع نظامي آن موضوع تجارت قاچاق است و متاع ايدئولوژيك آن در هيچ جاي عالم خريدار ندارد. همين واقعيت، رهبران پيونگ يانگ را واداشت كه در پي چند دور مذاكره مستقيم و غيرمستقيم يا رهبران سئول و ايالات متحده درهاي خود را به روي هيات هاي تحقيقاتي و مذاكره كننده بگشايند. مذاكرات واشنگتن، پيونگ يانگ و سئول، تاكنون دستاورد ملموسي كه به قرارداد بينجامد در پي نداشته است و همگان به تعهدات اندك رهبران پيونگ يانگ براي كاستن از فعاليت هاي هسته اي كه دوسال پيش وعده آن را دادند، اكتفا كرده اند. اگر سند همين تعهد بي پشتوانه روي ميز كيم جونگ ايل باقي بماند، براي جهان سرمايه داري و كره جنوبي مايه شادماني است، زيرا هرگاه كه رهبران پيونگ يانگ به آن نگاه كنند درمي يابند كه اگر از آن تخطي كنند به آنها هشدار داده مي شود كه تنها راه درمان فقر و قحطي در كره شمالي، پايبندي رهبران آن به تعهدات جهاني است و احتمالا اين هشداري موثر خواهد بود. جنبش نافرماني مدني در يوگسلاوي اسلوبودان ميلوسويچ، حاكم پيشين يوگسلاوي كه در هنگامه جنگ بوسني - هرزگوين رسانه هاي غربي او را قصاب بالكان ناميدند در سال 79 سرنگون شد. احتمال سرنگوني ميلوسويچ از سه سال پيش، سرزبانها بود اما كسي گمان نداشت كه وي با انتخابات از صحنه خارج شود. اين گمان، چندان هم غيرواقع بينانه نبود، زيرا ميلوسويچ وقتي در انتخابات از كوشتونيتسا رقيب گمنام اما تازه نفس شكست به خورد، راحتي تسليم آراء مردم نشد و شكست خود را توطئه محافل امپرياليسي - منظور وي امريكا و غرب بود - ناميد و نشان داد كه قصد كناره گيري ندارد. راي دهندگان يوگسلاو كه همه اميد خودرا در دگرگوني مسالمت آميز مي ديدند وقتي با مقاومت ميلوسويچ روبه رو شدند به تنها حربه اكثريت بي سلاح روي آوردند: نافرماني مدني. نافرماني مدني، سازوكاري بود كه مهاتما گاندي رهبر استقلال هند 50 سال پيش ابداع كرد بي آنكه نام آن را نافرماني مدني بگذارد. او فقط به پيروان پرشمار خود گفت: قوانين انگليسي ها را مراعات نكنيد اما عليه آن شورش هم نكنيد. مردم يوگسلاوي نيز وقتي با زورنظامي و ديكتاتوري فراگير ميلوسويچ روبه رو شدند، چاره اي نديدند مگر سپردن خود به تقدير تاريخي. هزاران يوگسلاو در خيابان ها جمع شدند و بدون دست زدن به خشونت گفتند: كوشتونيتسا را در انتخابات قانوني برگزيده ايم و ميلوسويچ را در همين انتخابات كنار گذاشته ايم. نه كينه اي داريم نه سر ستيز فقط مي گوييم ميلوسويچ بايد برود. اين استراتژي مسالمت جويانه دمكراتهاي يوگسلاوي كه با همدلي گسترده جهاني روبه رو شد، پس از يك هفته به بار نشست و قصاب بالكان را به ترك دردمندانه كرسي رياست وادار كرد. ميلوسويچ مانند همه حاكمان مستبدي كه حكومت را ارثيه اي ماندگارمي دانند با اندوه و كينه از قدرت كنار رفت، درست بر عكس ماندلا كه دو سال پيش از آن داوطلبانه و با نطقي تاريخي، كرسي رياست را در آفريقاي جنوبي وانهاد و صلح سازي در قاره سياه و ساير نقاط جهان را پيشه خود ساخت. انتخابات آمريكا; جدال بي سابقه تفاوت هاي چند ميليوني در آراء انتخاباتي معمولادر كشورهاي توسعه نيافته و درحال توسعه ديده مي شود و در دموكراسي هاي غربي، چنين فاصله هايي كمتر ديده مي شود. اما انتخاباتي كه پاييز گذشته در آمريكا برگزار شد، از اين قاعده رايج هم كمي فراتر رفت و سرنوشت نامزدهاي پيروز و شكست خورده به چند صد راي گره خورد. براساس نظام انتخاباتي آمريكا، راي دهندگان به جاي راي مستقيم به رئيس جمهوري، معتمدان شهري و ايالتي را برمي گزينند و اين معتمدان با برگزيدن يكي از نامزدهاي حزب جمهوريخواه يا دموكرات، وي را به كاخ سفيد مي فرستند. قانون انتخابات آمريكا ورود نامزدهاي ديگر را به انتخابات منع نكرده است اما عملاكسي به جز نامزدهاي جمهوريخواه و دموكرات امكان ورود به اين رقابت را ندارد و اگر وارد شود با اختلاف فاحش حذف مي شود. در انتخابات اخير آمريكا، رقابت بين ال گوردمكرات وجورج بوش جمهوريخواه بسيار فشرده و فاصله آراء آنان كم به بود، گونه اي كه مجموعه آراء ال گور به لحاظ عددي بيشتر ازجورج بوش بود اما از آنجاكه تعداد معتمداني كه ايالتها برمي گزينند لزومابا جمعيت آنها انطباق ندارد، تعداد معتمداني كه از ايالت هاي كم جمعيت به نفع جورج بوش راي دادند، بيشتر بود و همين وضع ويژه، ال گور را از ورود به كاخ سفيد بازداشت. نخبگان و روشنفكران آمريكايي از اين كه نظام انتخاباتي آمريكا مانع تحقق اراده شهروندان شد و ال گور از تصاحب كرسي رياست جمهوري اظهار بازماند، تاسف كردند اما وقتي ديوانعالي كشور، با تفسيري حقوقي از آراء، جورج بوش را به كاخ سفيد فرستاد به اين تصميم تمكين كردند. اين رخداد باب بحث هاي حقوقي و لزوم اصلاح قانون انتخابات را گشود وممكن است تا چهار سال ديگر كه انتخاباتي ديگر برگزار مي شود، اين قانون اصلاح شود. انتفاضه دوم، كابوس اسرائيل در سال 79 نام صدها سياستمداربارها در خبرهاي جهان تكرار شد و تصويرآنها بر صفحه تلويزيون نقش بست. اما بي ترديد هيچ يك از آنها به اندازه نوجوان محمدالدوره شهيدفلسطيني در خاطره ها نقش نبست و پايدار نماند. پاييز گذشته وقتي مذاكرات خسته كننده خاورميانه ميان ياسرعرفات و دولت كارگري اسرائيل به بن بست كامل رسيد، عرفات به اسرائيلي ها گفت: جاي خالي ما را شما پر نمي كنيد بلكه مردم عاصي و به جان آمده فلسطين براي دستيابي به كشور مستقل فلسطيني راه ديگري را برمي گزينند اين سخن عرفات كه چراغ سبزي براي مخالفان مذاكرات صلح و در راس آنها جنبشهاي حماس وجهاد اسلامي آنان بود، را به بسيج دوباره تظاهركنندگان فلسطيني و راه انداختن دوباره، انقلاب تشويق سنگ كرد. فلسطيني ها اين روش را يك بار ديگر در سالهاي پاياني دهه 80 و اوايل دهه 90 ميلادي آزموده و تاثير شگرف آن راديده بودند. در آن سالها، وقتي انتفاضه (خيزش و انقلاب ) سرزمين هاي اشغالي كرانه باختري ونوار غزه را دربر گرفت و هزاران فلسطيني با تظاهرات وسنگ باران نظاميان اسرائيلي، امنيت را از رژيم تل آويو گرفتند، اسرائيلي ها چاره اي نديدند مگر تن دادن به مصالحه اي ناخواسته با سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف ). در پي اين مصالحه، مذاكرات كسالت آور و دشوار در اسلو، مادريد، پاريس، واي ديور، واشنگتن و قاهره رخ داد اما امتيازهايي كه در اين سالها، به صورت قطره اي نصيب فلسطيني ها شده بود، بارها با سرسختي اسرائيلي ها، پس گرفته شد و مذاكرات به نقطه اول بازگشت. اين فرآيند كه آغاز و فرجام آن حدود 8 سال طول كشيد پاييز گذشته زير فشار تندروهاي اسرائيلي و ناتواني دولت ايهود باراك به بن بست كامل رسيد. نتيجه اين رخداد، در داخل اسرائيل سقوط دولت باراك و در فلسطين، خدشه دار شدن اعتبار عرفات بود. اما چند ماه پيش از سقوط باراك و افزايش فشار بر عرفات، آريل شارون كه به قصاب فلسطيني ها شهرت دارد، با ورود گستاخانه و حرمت شكنانه به مسجدالاقصي، خشم فلسطيني ها را برانگيخت و بر شعله هاي خشم مردم فلسطين هيزم افكند. نقطه اوج دور تازه انقلاب فلسطيني ها كه انتفاضه دوم نام گرفت، يك روز پاييزي بود كه نظاميان اسرائيلي محمدالدوره نوجوان 12 ساله فلسطيني را در سه كنج يك ديوار گير انداختند و حتي وقتي پدر محمد چتر حمايت خود را بر سر فرزندش گشود، در اراده آدمكشان تزلزلي ايجاد نشد و محمد را كينه توزانه به گلوله بستند. اين تصوير تكان دهنده كه دوربين يك خبرنگار غربي آن را ثبت كرد و صدها شبكه تلويزيوني بارها آن را نشان دادند، واكنش جهان عرب و آزاديخواهان جهان را برانگيخت و اسرائيل را از نظر افكار عمومي جهانيان زير فشار گذاشت. اما از آنجا كه هيچ يك از دولت هاي متنفذ جهان با اين فشار همسو نشدند، اسرائيلي ها، بار ديگر قد راست كردند و در انتخاباتي كه در زمستان برگزار كردند، شارون را به نخست وزيري برگزيدند. بازگشت شارون به قدرت سياسي و قطع ارتباطات تل آويو و ساف نشان داد كه بد گماني گروههاي اسلامي به فرجام مذاكرات چندان بي پايه نبوده است و عرفات اگر بخواهد از اين پس مذاكره موفقي انجام دهد، ناگزير است فاصله خود را با حماس و جهاد اسلامي كمتر كند و بر غلظت بي اعتمادي خود به اسرائيلي ها بيفزايد. كابيلا، آمد و رفت مبهم دي 29 ماه گذشته در سالروز ترور پاتريس لومومبا رهبر استقلال كنگو (زئير ) لوران دزيره كابيلا، رئيس جمهوري اين كشور به دست محافظ خود ترور شد. كابيلا پرهياهو و مبهم آمد، خاموش و مبهم رفت. داوري ها درباره او كه هنوز كسي از گذشته اش تصويري روشن نشان نداده است در دو سوي طيفي پرتناقض قرار دارد. او كه مردي با عقايد ماركسيستي شناخته مي شد 4 سال پيش در پي سرنگوني موبوتوسه سه سكو ديكتاتور كنگو، بر اين كشور حاكم شد. وقتي كابيلا بر سر كار آمد برخي او را از نسل جديد رهبران آفريقا ناميدند. مردم كنگو كه در 40 سال اخير هميشه در حال جنگ به بوده اند، او اميد زيادي بستند اما كمي بعد دريافتند كه كابيلا تنها يك نام است و منطق قدرت در كنگو او را نيز به همان راهي كه پيشينيان وي رفتند، خواهد كشاند. اين پيش بيني بدبينانه خيلي زود واقعيت يافت و كابيلا با انحلال همه احزاب سياسي، هرگونه تجمع و تظاهرات را ممنوع اعلام كرد و قواي سه گانه اجرايي، مقننه و قضايي را به دست گرفت. او طي 4 سال حكومت بر كنگو همه شهرت انقلابي گذشته رهبري شورشيان ماركسيست و دوستي با چه گوارا را از دست داد و روزي كه مرد كسي در كنگو اشكي برايش نريخت، زيرا در دوران او كنگو يك روز آرام نشد، وعده هاي اصلاحات تحقق نيافت و كابيلا از انزواي خود ساخته خارج نشد، زيرا او مدام سخن گفت و هرگز عمل نكرد.