Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791228-51049S1

Date of Document: 2001-03-19

بگذاريم شمال زيبا سرسبز بماند نگاهي از سر دلسوزي به روند تخريب جنگل در ايران جنگل را ويرانه نكنيد، نگذاريد اين سفره خوش رنگ و سرسبز در غربت بميرد، بگذاريد اين كوهها همچنان سبز بماند، اجازه بدهيد غرور بلند سرو و چنار و بلوط و سوزني برگهاي خندان از ابتداي كوههاي منجيل تا جاده اسالم به خلخال و منتهي عليه گردنه حيران محفوظ بماند و همچنان تونلهاي سبز ايجاد شده از شاخ وبرگ درختان به هم پيوسته به مسافران خوش آمد بگويند و فرصت نفس كشيدن به اين طبيعت زيبا و بي نظير بدهيد تا ديگر صداي غرش مهيب اره ها را نشنوند و نگذاريد.. هاي ديگر، مسلمابراي هر مسافري كه از آن سوي كوههاي البرز به طرف شمال سرازير مي شود. پس از عبور از سومين تونل منجيل چشم انداز زيباي كوههاي زينت داده شده از درختان سرسبز را در مقابل چشمان خود ببيند. اكنون آنچه مايه تاسف مي شود عرياني بيش از حد دامنه شمالي كوههاي البرز است كه روزگاري نه چندان دور پوشيده از جنگل و بيشه بود. با اين همه هر بيننده عاقلي كه از اين نوار سبز عبور مي كند به صراحت درمي يابد كه جنگلهاي شمال مظلومانه در اثر جفاي انسانها و با انگيزه هاي متفاوت از جمله انگيزه سودجويانه در معرض نابودي قرار گرفته اند. اين جفا كاري باعث شده است تا از همه نظر اكوسيستم منطقه شمال (چه گيلان - چه مازندران ) تحت تاثير جريان تخريب جنگل قرار گيرد. زيرا ساده ترين روشهاي علمي در جهت استفاده از جنگل به كار گرفته نشده و عمل برداشت همگام با عمل كاشت (جايگزين ) صورت نگرفته است و اين عمل باعث فرسايش شديد خاك به وسيله سيلابهاي مخرب در منطقه شده است. آنچه مسلم است اين است كه در اماكن تخريب شده و خالي از درخت، به ويژه دامنه هاي سيلابي، نهال كاري به موقع صورت نگرفته و يا از نهال مطلوب سريع الرشد و سازگار با محيط استفاده نشده است و براثر اين سهل انگاري فرصت حيات مجدد از جنگل سلب شده است. در حالي كه بازبيني به موقع و كيفيت بخشيدن به خاك منطقه با پوشش درختي مناسب مي توانست علاوه بر جايگزيني سريع، مانع تخريب رودخانه اي و سيلابي گردد. متاسفانه قطع غيرعلمي و بي رويه درختان جنگلي كه معمولا با ضعيف ترين مدافع قانوني همراه بوده است و برخورد غير از استاندارد با نباتات و درختان جنگل، در سالهاي اخير ناهمواريهاي زمين را دو چندان نموده است كه علاوه بر ايجاد بحران جنگلي، به نوعي ماهيت كشاورزي و امنيت دامپروري منطقه را نيز نگران زده نموده است. اين عمل را مي توان در بهم خوردن تركيب ناموزون دامپروري دردامنه هاي البرز ومناطق ييلاقي به وضوح مشاهده نمود كه ادامه اين روندوهجوم بيشتردامهاي منطقه به درون جنگل براي مدت طولاني در سال، عمل مضاعف ديگري براي تخريبجنگل خواهد بود، نمونه بارزچرخه فرسايشي وتبديل منطقه جنگلي به بيابان و پيشروي سالانه آن را به راحتي مي توان درمنطقه آستارا (مسيرجاده اردبيل ) مشاهده نمود. در حالي كه چند قدم آن طرف مرز ايران و آذربايجان ثبات خاكي و عدم فرسايش، به علت حفاظت اصولي از جنگل و بهره برداري منطقي، قابل توجه مي باشد و مي توان از نگاه دو سويه به اين مناطق، اين نتيجه را گرفت كه در تحول ناهمواريهاي زمين عليرغم پيچيده بودن ديناميك طبيعت، مهم فرآيندهاي مختلف ناشي از موقعيت آب وهوايي و پوشش گياهي مي باشد كه در تثبيت ساختار زمين و حفظ سيستم آن بسيار موثر مي باشد و برخورد غيراصولي با اين گونه مناطق كه آميختگي گياهي و نباتي دارند، موجب بروز تغيير شكلهاي تكتونيكي واختلالات جبران ناپذير خاكي منطقه مي گردد. براي نمونه مي توان به سيلابهاي ويرانگر منطقه ماسوله در گيلان و نكاء در مازندران اشاره كرد كه علاوه بر تخريبهاي فراوان محيطي، تلفات سنگين جاني از خود بر جاي گذاشتند. علت واقعا؟ چيست عامل، عامل انساني است يا طبيعي؟ وغيرمترقبه! هنگامي كه پوشش جنگلي بر اثر قطع بي رويه حالت مناسب وتراكمي خود رااز دست بدهد خاك آن منطقه به علت كمبود شاخ و برگ درختان و فاصله ايجاد شده بين آنها در برابر بارانهاي شديد و رگبارهاي تند فصلي (خصوصا تابستان ) بي دفاع مانده ومقاومت خود را از دست مي دهد و با كمترين بارش تند، مرگبارترين سيلابها درمنطقه شكل مي گيرد، آيا مي توان در تاريخ گيلان ومازندران اين گونه سيلابها يا اين گونه تغييرات تكتونيكي (اختلال خاكي ) را پيدا؟ نمود در دوران نه چندان گذشته (كمي قبل از احداث بي رويه كارخانه هاي چوب و اهميت درآمدزايي درخت وچوب )و به علت نوع درختان جنگل هاي شمال كه غالبا از درختان پهن برگ از نوع بلوط و آلش مي باشند، اين درختان به خاطر پهن برگ بودن و تراكم شاخه هاي ريز و درشت همواره در طول سال بر اثر ريزش برگهاي بي جان و شاخ و برگهاي پوسيده، خصوصا در اواخر فصل پاييز، پوشش ضخيمي بر روي خاك ايجاد مي نمايند. ( اين عامل در برخي از مناطق بسيار محدود جنگلي كه هنوز صداي پاي مرگ و قطع بدانها نرسيده و به نوعي درامان مانده اند، به عين ديده مي شود ) بر اثر اين تراكم ناشي از ريزش برگها وانباشتگي آنها، لايه حفاظتي خاك ضخيم شده ودر اين مناطق عمل فرسايش در حداقل ممكن مي باشد. كه اين عامل به طور طبيعي هرگز اجازه فرسايش خاكي را به اين مناطق نمي دهد. اما در طي ساليان اخير تمام مناطق جنگلي كه مورد تعرض قرار گرفته اندهمانند جنگل هاي اولم از بخش شاندرمن - ماسال - پره سرو... و برداشتهايي كه بي رويه از درختان اين منطقه شده است، فرسايش خاكي، خصوصا رودخانه اي به سرعت در اين مناطق پيشروي نموده و بسياري از نواحي روستايي اين مناطق پناهگاه گياهي و درختي خود را از دست داده اند و اين عامل باعث شده تا منطقه در قبال هر عامل طبيعي آسيبپذير نمايد. وزش تندبادهاي فصلي كه هرازگاهي در فصول پائيز و زمستان به وقوع مي پيوندند و خساراتي طبيعي و بعضا انساني كه از خود به جاي مي گذارند، نتيجه مقاومت ضعيف فضاي جنگلي تضعيف شده در برابر اين حوادث مي باشد. با تمام دلايل ذكر شده و صدها نكته ناگفته ديگر، آنچه كه بيشتر باعث رنجش خاطر مي گرددشدت يافتگي تخريب جنگل هاي منطقه توسط عوامل انساني مي باشد كه علي رغم آگاه بودن از نتايج تلخ تخريب آن، نابخردانه به قلع و قمع درختان مشغول مي باشند و اگر وضعيت به همين منوال پيش برود چيزي طول نخواهد كشيد كه از جنگل هاي واقعي شمال، خصوصا منطقه گيلان، فقط داستاني ازآن در كتابها براي نسلهاي بعدي باقي خواهد ماند. پيامدهاي نامطلوبي چون فرسايش خاك، تراكم حرارتي ناشي از تغييرات جوي، كاهش رطوبت و از همه مهمتر تقليل و نابودي پوشش گياهي و.. به وضوحي هرچه تمامتر نمايان شده است و اگر دير بجنبيم، سيستم فرسايشي در حال گسترش در جنگل هاي شمال كه متاسفانه سيستمي است ناشي از فعاليت سودجويانه انساني و مي توان آن را فرسايش انساني نام نهاد، تمام پيكره اين سفره سبز را در بر خواهد گرفت چرا كه اين عامل يعني تخريب انساني از عوامل طبيعي اصلي مورفولوژي جلو افتاده است. كيومرث يزدان پناه درو منابع: - 1 مباني /ژئومورفولوژي ماكس دريو; ترجمه مقصود خيام - 2 /گيلان كريم كشاورز