Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791228-51046S2

Date of Document: 2001-03-19

جشن در جهان مدرن جشن; خروج و بازگشت به نظم در گفت وگو با دكتر ناصر فكوهي (واپسين بخش ) در هر جشني يك هويت آفريده مي شود جشنهاي انقلابي، جشنهايي هستند كه نتيجه آنها بوجود آمدن ملتهاست اشاره: در نخستين و دومين بخش گفت وگو با دكتر ناصر فكوهي; انسانشناس، درباره ابعاد انسانشناختي جشن در فرهنگهاي گوناگون، به برخي از ساز و كارهاي جشن از جمله تعليق و مرحله هاي گذار اشاره رفت. اينك در واپسين بخش گفت وگو، دنباله بحث و نيز شكلهاي نوين جشن در جهان مدرن به بررسي گذاشته شده است. * ولي چرا انسان ميل بازگشت به آشوب و بي نظمي را؟ دارد - به نظرم اين يك نوع فرافكني به گذشته است. يعني انسان زماني كه وارد يك حالت اجتماعي سازمان يافته مي شود، به يك نوع رفاه ومزاياي خاص نسبت به طبيعت مي رسد و برايش اين خطرهميشه وجوددارد كه به حالت طبيعي برگردد يا به عبارتي به زماني بازگردد كه اين مزايا و رفاه برايش نبود. اين بازگشت براي او به صورت يك تصوير ترسناك و جهنمي در مي آيد و براين اساس اين تصوير ترسناك را بدل به يك حالتي كه در آغاز زندگانيش بوده، مي كند. اين حالت، حالت بي نظمي و آشوب بوده است. البته در جوامع انساني عكس اين مساله را هم داريم، يعني فرافكني كه به طرف حالت آشوب و بي نظمي اوليه صورت گرفته، در برخي جوامع به طرف يك حالت زيباي اوليه يعني همان حالتي كه انسان در يك خوشبختي اوليه به سر و مي برده، بعداخوشبختي اش را از دست داده، كشيده شده است. البته بعدها اين دو با هم تركيب شده اند. در فرهنگها، ما يك حالت بي نظمي اوليه داريم كه به خوشبختي مي رسد و سپس آن خوشبختي از دست مي رود. بنابراين ما اين تصاوير از گذشته را كه در جشنها تكرار مي شود، لزوما نبايد به اين حساب بگذاريم كه به واقعيت مشخصي برسيم. براي نمونه در برخي از مكاتب اسطوره شناسي مانند مكتب ماكس مولر عقيده بر اين بود كه حتما بايد در اسطوره به يك موجوديت قبلي برسيم و بر اين اساس مي خواست ثابت كند كه اسطوره ها نتيجه بيماري زبان هستند، يعني تصاويري واقعي بوده اند كه در زبان وجود داشته اند و بعدها تبديل به ايده شده اند. گروهي ديگر به دنبال اين رفته اند كه ثابت كنند اسطوره ها حتما ريشه در واقعياتي داشته اند كه از ميان رفته يا شكل متفاوتي گرفته اند. ممكن است كه اين باشد ولي لزوما چنين چيزي نيست، به عبارت ديگر ما نبايد در اسطوره و مناسك وجود يك آيين، سنت و واقعيت را به شكلي كه در اسطوره و جشن مطرح است، ببينيم. بين زمانهاي متفاوت تغييرات زيادي ممكن بوده است رخ دهد و يكي از كساني كه در اين باره به پژوهش دامنه داري دست زده، لوي استروس بوده كه كوشيده تا ببيند چه منطقي در اسطوره ها بوده است. لوي استروس در تمام كارهايش نشان مي دهد كه بين معناي ظاهري و بلافصل يك اسطوره و ساختي كه در پشت آن هست، تفاوت بسيار زيادي وجود دارد و ما نمي توانيم از يك معناي بلافصل به معناي واقعي اسطوره پي ببريم و اين كار را لوي استروس از طريق اسطوره شناسي تطبيقي انجام داده است. استروس با گردآوري اساطير اقوام و ملتهاي گوناگون و تطبيق آنها با هم كوشيد تا به معناي نهفته در پس آنها پي ببرد. * جشنها با تعليق مكاني، زماني و شخصيتي، چه هويت جديدي به انسان مي بخشند آيا اين هويت به تنهايي برخاسته از روابط كاملا فردي شخص شركت كننده در جشن است يا حاصل پيوند احساسات او با؟ ديگران - ما مي توانيم جشن را با رويا مقايسه كنيم. در رويا در برخي موارد، در عين حال كه در خواب هستيم يك نوع دوگانگي در ذهنمان مي گذرد، يعني هم در خواب يك واقعيت را تجربه مي كنيم و هم آگاهيم كه داريم خواب مي بينيم. در واقع بحث اين است كه مي دانيم در رويا هستيم يا در واقعيت. اين لحظه اي است كه تعليق اتفاق مي افتد. براساس يك اسطوره چيني; آدمي كه خواب مي ديد يك پروانه است ولي نمي دانست كه آدمي است كه خواب مي بيند يك پروانه است يا پروانه اي است كه خواب مي بيند يك آدم؟ است بنابراين در اينجاتعليق واقعيت وجود دارد. جشن تعليقي است، كه نوعي خود آگاهي هم در آن وجود دارد. بايد به اين نكته توجه داشت كه فرد اگر چه در جشن تعليق زماني، مكاني و شخصيتي و سازماني را تجربه مي كند ولي خودش به اين مسئله واقف است. يعني در واقع مي توان گفت كه حتي در ناخودآگاهترين اشكال جشن مانند خلسه در آيين هاي شمني كه به صورت خروج كامل از واقعيت رخ مي دهد، فرد به نوعي واقعيت را در ابتداي تجربه مي شناسد و در لحظه اي از تجربه كه از حالت خلسه خارج مي شود دوباره به واقعيت مي رسد. اين شكل حاد جشن است ولي اكثر جشنها ممكن است به آن شكل حاد نرسند كه از خود بيخودي مطلق باشد. جشن بيشتر از آنكه حالت از خود بيخودي باشد، تقليدي از آن است. باز ما در اينجا با عنصر نمايش و تئاتري جشن روبه روييم. جشن يك نوع تقليد از خروج از نظم، يك نوع تقليد از واژگوني وتعليق زمان و مكان است نه خود آن. پس عنصري كه در داخل جشن است، به اين مسئله واقف است. حال اتفاقي كه افتاده اين است كه در بعضي از جشنها اين خودآگاهي نسبت به تعليق مكاني و زماني به صورت مناسكي درمي آيد. يعني به گروهي از رفتارهاي نمادين بدل شده اند و در عين حال كه فرد مي داند كه زمان و مكان را تغيير مي دهد ولي آن را براساس يك مكانيسم از پيش تعيين شده، انجام مثلا مي دهد استفاده از دكورها و آرايش ها، رقص ها و... * در تئاتر يا فضاي نمايشي جشن، فرد چه ارتباطي با شخصيتها و پرسوناژهاي ديگر پيدا؟ مي كند - جشن بيشتر تجديد هويت است. جشن يك نوع تمرين هويت است. در عين حال كه زمان، مكان و شخصيت با يك كاركرد مشخص نفي مي شوند، براي اينكه بتوانند بازسازي شوند. در درجه اول در ذهن افرادي كه از نظم خارج شده اند و در درجه بعد در روز پس از جشن. روز پس از جشن، در واقع معنايي خاص در خودش دارد. در روز بعد از جشن مانند روز پس از مراسم چهارشنبه سوري ما، با پديده اي شگفت روبه روييم. زماني است كه خوشي به پايان رسيده و تئاتر تمام شده است، چيزي كه باقي مانده به ما يك نوع آگاهي از آشوب اوليه مي دهد يا يك نوع بي نظمي مشمئز كننده از قبيل: يك پاي سوخته، اتاقهاي به هم ريخته و.. روز بعد از جشن بايد نظافت كرد، تميز كرد. چه چيزي را بايد تميز؟ كرد تئائر يا آشوبي را كه جشن ايجاد كرده است. درست مثل روز پس از جشن انقلاب. ما پس از انقلاب با چه چيزي روبه رو؟ هستيم با خيابانهاي سوخته، ادارات سوخته، اوضاع به هم ريخته و.... * آقاي دكتر به نكته جالبي اشاره كرديد. انقلابهاي قرن نوزده و بيستم كه هر كدام سودا و آرزويي ايده آل در ذهن مردمان انقلابي داشتند، مي توانند به عنوان اشكال نوين از جشن در دنياي مدرن مطرح؟ شوند - بله! در نمادگرايي جشن مي توانيم اين نكته را مطرح سازيم. اگر خواسته باشيم تفسير خودمان را درست بيان كنيم، بايد بگوييم كه انقلاب در واقع تمريني است كه از حالت تمرين خارج مي شود. ما قبلا درباره شورش اجتماعي بحث كرديم و گفتيم كه شورش اجتماعي يك نوع خروج از بي نظمي است و در حقيقت مي خواهد نظم را ايجاد و تثبيت كند و انقلابرفتن به اوج اين مسئله است; درست مثل صحنه تئاتري كه به واقعيت نزديك مي شود. براي مثال در جشن جابجايي مير نوروزي و پادشاه درايران كه در واقع، واژگوني موقت سلطنت بوده است، اگر براي مثال ميرنوروزي حاضر به ترك جايگاهش نشود، انقلاب يا واژگوني واقعي صورت گرفته است; در واقع تمام انقلابهاي مدرن عنصر جشن و را در خود داشته اند چه انقلاب فرانسه و چه انقلاب خود ما. روزهاي تظاهرات روزهاي جشن مردم است به نوعي نشاط و شادي و خوشي بسيار عميقي دارند. * و حتي تصويرهايي كه در تظاهرات حمل مي كنند نيز مي تواند جلوه اي از تصاوير آييني و اسطوره اي باشد. - صددرصد. در داخل فرايند انقلابي نمادهاي بسيار زيادي داريد ولي جو عمومي، جو شادي است به دليل اينكه قيد و بندهايي كه در يك سيستم سركوبگر ايجاد كرده، برداشته مي شود. تفاوت جشن انقلاب با جشن عادي در اين است كه قيد و بندهاي اجتماعي كوچك و قابل قبول از نظر اجتماع، پذيرفته شده اند و ثابت هستند و ما با جشن تئاترگونه در واقع يك خروج موقت و بازيگوشانه ازآنها انجام مي دهيم اما آگاهيم كه به آنها بازمي گرديم. در حالي كه در فرايند انقلابي آن قيد و بندها آنقدر سنگين هستند كه ديگر پذيرفته نمي شوند و واژگوني به صورت واقعي اتفاق مي افتد. به هرحال بحث ما اين است كه در هر جشني يك هويت آفريده مي شود. جشنهاي انقلابي، جشنهايي هستند كه نتيجه آنها بوجود آمدن ملتهاست. در اينجا پديد آمدن هويت را به دقت مي بينيد. جشني برپا مي شود و در انتهاي جشن، يك ملت آفريده مي شود. اين است كه ما مي بينيم كه در داخل جشن يك هويت زاييده شده يا باز آفريده مي شود. ما نيز در جشن نوروز هرسال، به نوعي ايراني بودن را دوباره تجربه مي كنيم و بسياري از كشورها با جشن سال نوشان، كه همان جشنهاي ملي باشد، به اين تجربه نوشدگي روي مي آورند. جشنهاي انقلابي نيز چنين معنايي دارند چرا كه مي خواهند با يك هويت جديد سياسي و فرهنگي، تجديد ميثاق كنند. بنابر اين مي توانيم بگوييم كه جشن به صورت آگاهانه ايجاد هويت مي كند. * جشنها در تحول خود و در موازات پيچيده تر شدن لايه هاي فرهنگي، برخي از كاركردهاي خود را از دست مي دهند و يا برخي از جشنها كاملا از بين رفته و برعكس برخي ديگر تا به امروز مانده اند. به نظر شما چه عواملي در از ميان رفتن و تحول و مانايي يك جشن موثر؟ است - ماندن يا از بين رفتن جشن به اين نكته بستگي دارد كه جشن تا چه اندازه نمادگرايي اجتماعي را تجديد كند. اگر جشني قدرت اين بازآفريني يا فرايند بازيابي هويتي را داشته باشد، پايدار مي ماند. نكته دوم اين است كه جشن در عين اينكه چنين كاركردي دارد، بايد به شكل معقولي از نظم خارج شود يعني; در واقع آن چيزي كه در روز پس از جشن شاهد آن هستيم، قابل پذيرفتن باشد. به عبارت ديگر فرايند تخريب كه در داخل جشن شكل مي گيرد و همان بي نظمي جشن است، در حدي باشد كه جبران اجتماعي آن ممكن گردد، در غير اين صورت جشن پايدار نمي ماند. ما مناسك بسيار زيادي داشته ايم كه از بين رفته اند. براي نمونه جشنهايي كه در برخي از قبايل بومي آفريقا زير عنوان پتلاچ معروف است، جشنهايي هستند كه فوق العاده پرهزينه بوده و درآنها تخريب شديد مالي و اقتصادي صورت مي گرفته است. اين جشنها امروز از بين رفته اند چرا كه هزينه هاي آن امروزه در جهان جديد قابل تحمل نيست. يا جشنهاي بزرگ و به شكل خانواده هاي گسترده كه در ده، بيست سال گذشته در ايران رواج داشت، امروزه به دليل از ميان رفتن خانواده گسترده، رونق چنداني ندارد.؟ چرا به دليل آنكه اين جشنها قدرت بازآفريني نمادين شان را از دست داده اند چون ما امروزه خانواده و تجمع گسترده خانوادگي نداريم و دوم آنكه هزينه آنها بالاست، يعني تخريبي كه پديد مي آورند، زياد است. به عبارت ديگر صرف پول و فضايي كه بايد به اين جشنها اختصاص داده شود، بسيار زياد است، برخي از جشنها هم درجامعه ايجاد مانع مي كنند، مثل نمادگرايي كه در برخي از جشنهاي عروسي داريم. جشنهاي عروسي در كشورهاي در حال توسعه يا جوامع عشيره اي جشنهايي شبيه به جشنهاي پتلاچ هستند چرا كه بسيار پرهزينه اند. اين جشنها مثلا امروزه در جامعه ما و جوامع مدرن زيان آور بودن خود را نشان مي دهند چرا كه بايد ميليونها تومان پول صرف انجام آنها شود و در واقع اين مقدار پول بايد تخريب شود. درست است كه اين تخريبنوعي نمادگرايي را ايجاد مي كند كه در اينجا زايش يك زوج است اما در واقع چراديگر تداوم پيدا ؟ نمي كند براي اينكه هيچ گونه تناسبي ميان جشن و كاركردش وجود ندارد. * در پايان، آقاي دكتر مايليم تا از اين بحث جالب وسودمند نتيجه اي بگيريم. ما دانستيم كه جشنها و اسطوره ها تنها پديده هاي متعلق به گذشته نيستند بلكه امروزه نيز حضور بي درنگي در مجموعه فرهنگ انساني دارند و با اشكال نوين تركيب شده اند. پرسش پاياني من اين است كه آن عامل يا عواملي كه انسانها را از باستاني ترين دوران تا به امروزه به برپايي اين جشنها مي كشانده و ترغيب مي كرده است، از جشنهاي آييني گرفته تا انقلابهاي سده اخير و ارجي هاي جديد واشكال متنوع و تازه جشن در جوامع مدرن چه بوده؟ است -آن چيزي كه مي توانيم در رابطه با پيوند انسانها در طول اين دورانهاي مختلف در برگزاري جشنها، بگوييم، يك تمايل زيست شناختي براي خروج از نرماليته و بهنجاري است. * يعني بازگشت به؟ طبيعت - بازگشت بله به طبيعتي كه درواقع هيچ وقت رخ نمي دهد. * به هر روي در نهاد و زير ساخت اين انديشه و آرمان، همان تضاد طبيعت و فرهنگ يا به بيان اخلاقي و ارزشي تضاد خوب و بد را مي بينيم. در اينجا طبيعت خوب تصوير شده چون انسان آزادانه غرايزش را اعمال مي كند و به بيان فرويدي اصل واقعيتي به نام جامعه و قوانين آن در برابرش نيست و فرهنگ بد تصوير شده چرا كه سبب محدوديت اعمال آزادانه غرايز مي شود. - اين يك تمايل غريزي خروج از نرماليته است ولي اين نرماليته تعاريف متعددي دارد و در يك طيف سركوبگرانه متفاوتي قرار مي گيرد. يكي سركوب عادي كه در زندگاني روزانه هست وديگري سركوبي در مفهوم فرويدي - ماركوزه اي آن يعني واپس زدگي. واپس زدگي در واقع سركوب خود از طرف نيروي بالاتر اجتماعي است كه مي خواهد او را در اجتماع نگه دارد. اين سركوب از درجات پايين تا درجات بالا در تداوم است و هميشه اين حس وجود داردكه از اين قيد وبندها يا حالت نرمال و بهنجار خارج شويم و بسوي يك حالت نابهنجار و آشوب برويم. جشن در واقع مكانيسمي است كه به صورت موقت اين امكان را فراهم مي سازد. اما در اين روند سركوب در مفهوم روانشناختي آن، پيامد جشن متفاوت اين است جشن مي تواند يك نوع تكرار يا تمرين ساده خروج از نرماليته باشد و يا مي تواند آنقدر پيش برود كه نرماليته را تخريب كند و به انقلاب برسد و انقلاب در اينجا به معناي واژگوني كامل نظم موجود يا نرماليته است. يعني نرماليته جشن در واقع جاي نرماليته اوليه را مي گيرد. * پس با اين تعريف انقلاب رامي توان، مهمترين و بزرگترين جشن و اسطوره مدرنيته؟ دانست - بله. انقلابها تناقض شان در اين بوده كه از يك سو دستاوردهاي بزرگي در خودشان داشته اند و هم رنج واندوه و تخريب زيادي در پي داشته اند. آن شادي بزرگ هنگامي است كه انقلاب رخ مي دهد و غم بزرگ وقتي است كه مجبور بشويم، انقلاب را به نرماليته بدل سازيم. * با سپاس از شما كه در اين گفت وگو شركت كرديد. گفت وگو از: محمد رضا ارشاد