Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791228-51041S1

Date of Document: 2001-03-19

ظهور نوروز در داستان فردوسي فرهنگ عمومي در متون كهن ادب فارسي نوروز در ايران سابقه اي ديرينه دارد كه درباره چگونگي پيدايش آن و جشن هاي نوروز، داستان ها و سخن هاي بسيار گفته شده شاهنامه است فردوسي نيز كه خود يكي از آثار بزرگ متون كهن ايران است از اين موضوع غفلت نورزيده است. فردوسي داستان خود را از ابتداي خلقت آغاز مي كند و زماني كه به دوره پادشاهي مي رسد، در دوران چند تن از نخستين پادشاهان، نشاني از نوروز و جشن هاي آن به چشم نمي خورد. شاعر طوس در اين باره ابتدا از نام اولين پادشاه پرسش مي كند: سخن گوي دهقان چه گويد نخست كه تاج بزرگي به گيتي كه؟ جست كه بود آن كه ديهيم بر؟ سرنهاد كه دارد كس آن روزگاران به؟ ياد و در ادامه و پس از چند بيت پاسخ مي دهد: چنين گفت كايين تخت و كلاه كيومرث آورد و او بود شاه بنابراين در روايت شاهنامه، كيومرث اولين پادشاه است. اين پادشاه به مردم استفاده از پوشش و خوراك جديد را آموزش چرا داد، كه پيش از او مردم به صورت كاملا ابتدايي زندگي مي كردند. علاوه بر اين همه حيوانات به نزد او آمده و مطيع او شدند: از او اندر آمد همي پرورش كه پوشيدني نو بد و نوخورش *** دد و دام و هر جانور كش بديد زگيتي به نزديك او آرميد دوتايي شدندي بر تخت اوي از آن بر شده فره و بخت اوي برسم نماز آمدنديش پيش از آن جايگه برگرفتند كيش در دوره كيومرث نشاني از هيچ مناسبت يا مراسمي نبوده و همچنين جامعه شاهد تقسيم بندي هاي اجتماعي نيست. دوره پادشاهي جانشين كيومرث به دليل پايه گذاري جشن هاي عمومي حائز اهميت است. كيومرث پسري به نام سيامك دارد كه در جنگ با ديوي كه دست پرورده اهريمن جان بود، مي سپارد. اما همين سيامك نيز پسري از خود به جاي مي گذارد به نام هوشنگ كه پس از كيومرث، جانشين پدربزرگ خود مي شود. در دوره هوشنگ اولين نشانه هاي شكل گيري مراسم و مناسبت ها پديد مي آيد. جشن سده در دوره اين پادشاه پا مي گيرد. داستان آن نيز چنين است: يكي روز شاه جهان سوي كوه گذركرد با چند كس همگروه پديد آمد از دور چيزي دراز سيه رنگ و تيره تن و تيزتاز دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون زدود دهانش جهان تيره گون نگه كرد هوشنگ باهوش و سنگ گرفتش يكي سنگ و شد تيز چنگ بزور كياني رهانيد دست جهانسوز مار از جهانجوي جست برآمد به سنگ گران سنگ خرد هم آن و هم اين سنگ بشكست خرد فروغي پديد آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ نشد مار كشته و ليكن ز راز از اين طبع سنگ آتش آمد فراز جهاندار پيش جهان آفرين نيايش همي كرد و خواند آفرين *** شب آمد برافروخت آتش چوكوه همان شاه در گرد او با گروه *** سده نام آن جشن فرخنده كرد بدين ترتيب از دوران هوشنگ جشن ها آغاز مي شود. فردوسي براي نشان دادن اهميت جشن سده آثار ناشي از كشف آتش را پيش روي خواننده كشف مي گذارد آتش، وضع اقتصادي و روش هاي زندگي را كاملا دگرگون كرد. آهنگري و ساختن گراز و تبر و اره و تيشه رواج يافت: چو بشناخت آهنگري پيشه كرد گراز و تبر، اره و تيشه كرد و در پي آن كشاورزي و دامداري نيز پديد آمد كه همه آنها ناشي از تدبير هوشنگ بود: به جوي و به كشت آب را راه كرد به فركيي ج _رن وتاه _ك رد _ك چراگاه مردم بدين برفزود پراگندن تخم و كشت و درود با مرگ هوشنگ، فرزند او طهمورث به پادشاهي رسيد كه نوشتن از آثار دوران پادشاهي او بوده و در اين عصر بود كه انسان نوشتن را آموخت. در عين حال هيچ جشن يا مناسبتي در اين دوره پايه گذاري نمي شود. پسر طهمورث، جمشيد، پادشاه بعدي است كه نوروز در دوران او شكل گرفت. در ميان پادشاهاني كه تا اين دوره به قدرت رسيدند، سلطنت جمشيد از ويژگي هاي خاصي برخوردار است و دگرگوني هاي بسياري در اين دوره به وقوع پيوست. اولين نكته مهم اين كه پادشاهي جمشيد هفتصد سال به درازا كشيد. اولين اقدام او ساختن ادوات جنگي بود: نخست آلت جنگ را دست برد در نام جستن به گردان سپرد ه _ب فر يي ___ك رم __ن رد __ك ا _ن _آه چو خود و زره كرد و چون جوشنا چو خفتان و چون تيغ و برگستوان همه كرد پيدا بروشن روان پس از اين اقدام، كه پنجاه سال به طول انجاميد، نوبت به آموزش رشتن و تافتن است: بيامختشان رشتن و تافتن به تار اندرون پود را بافتن گروه بندي اجتماعي و اقتصادي و تقسيم افراد جامعه به اقشار و طبقات مختلف، برنامه ديگر جمشيد بود: ز هر پيشه اي انجمن كرد مرد بدين اندرون پنجهي نيز خورد ساختن كاخ و گرمابه و ساختمان هاي جديد از برنامه هاي بعدي جمشيد است: چو گرمابه و كاخ هاي بلند چو ايوان كه باشد پناه از گزند ز خارا هنر جست يك روزگار همي كرد ازو روشني خواستار پس از اين، پزشكي و درمان است كه مورد نظر جمشيد قرار گرفته و رشد مي يابد: پزشكي و درمان هر دردمند در تندرستي و راه گزند همين رازها كرد نيز آشكار جهان را نيامد چنو خواستار فردوسي همه اين طرحها واقدامات انجام گرفته در دوره جمشيد را برمي شمارد تا اهميت پادشاهي او را در ذهن خواننده تثبيت كند، بويژه آن كه پس از همه فعاليت ها، اين پادشاه به نقاط مختلف دنيا مي رود وهر آنچه را كه مقبول مي افتد، انتخاب كرده و درجامعه خود به كار پس مي بندد از آن است كه فردوسي، داستان خود را به نوروز پيوند مي زند. در واقع با چيدن اين تمهيدات و بيان اقدامات بزرگي كه در تعيين سرنوشت جامعه اهميت فراوان دارد، فردوسي مي خواهد جايگاه ويژه نوروز را مشخص كند. وضع جنگاوران و پوشش جنگي قوام مي يابد، بناسازي پيچيده مي شود، پزشكي رونق و سامان مي گيرد و از همه مهمتر تقسيمات اجتماعي، اقتصادي و ديني شكل گرفته ونهادينه مي شود. اين امور، به معناي حاكميت امنيت و ثبات در جامعه است و در چنين شرايطي است كه مي توان جشني را پايه گذاري كرد. جشني كه در پي اقدامات و طرح هايي بزرگ و موثرپديد مي آيد، خود پديده اي بزرگ و مهم خواهد بود. حماسه سراي بزرگ طوس، گرچه مقدمات پراهميتي را براي نوروز فراهم آورده است اما پس از آن نيز تلاش خود را به كار مي گيرد تا اهميت نوروزرا دوچندان كند. او بر آن نيست تا زندگي دوباره طبيعت جان، گرفتن حيات، سرسبز شدن هستي و از اين نوع را دليل پيدايي جشن نوروز كند. فردوسي بسيار دقيق به اين موضوع مي پردازد. او واقف است كه براي يك پادشاه، مهمترين موضوع تاجگذاري و رسميت يافتن سلطنت اوست و براي يك پادشاه از اين هدف مهمتر، امري قابل تصور نيست. جمشيد با همه اقداماتي كه انجام مي دهد و جامعه را به ثبات، رفاه و امنيت مي رساند، اما هنوز تاجگذاري نكرده است. اين واقعه براي فردوسي مي تواند بهترين دستاويز براي نشان دادن جايگاه رفيع جشن نوروزباشد: به فر كياني يكي تخت ساخت چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت ... چو خورشيد تابان ميان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا جهان انجمن شد بر آن تخت او شگفتي فرومانده از بخت او به جمشيد گوهر بر، افشاندند مرآن روز را روز نوخواندند سرسال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل زكين نكته قابل توجه در داستاني كه فردوسي مي پردازد، وضعيت دوگانه جشن نوروز همانگونه است كه بيان شد، نوروز در انتهاي سلسله اقداماتي قرار گرفته كه جامعه را به وضع مطلوبي رسانده است. از اين حيث نوروز شان ويژه خود را داراست، به ويژه آن كه همزمان است با تاجگذاري جمشيد. اما فردوسي همين تاجگذاري را همزمان با انحراف جمشيد از دين معرفي مي كند كه همراه با ناسپاسي او از يزدان است. فردوسي قبل از آن كه به تاجگذاري جمشيد و به عبارتي به جشن نوروز اشاره كند در يك بيت و فقط يك بيت نشانه هاي اين انحراف را نشان مي دهد: همه كردني ها چو آمد بجاي زجاي مهي برتر آورد پاي قبل از اين بيت و همچنين چند بيت پس از آن هيچ عبارتي دال بر ناسپاسي جمشيد نسبت به خدا، به چشم نمي خورد و هرچه هست تمجيد اوست. فردوسي نمي خواهد با بيان عدول جمشيد از پرستش پروردگار، آن هم پس از اقدامات گسترده و سازنده وي كه به تاجگذاري و نوروز ختم مي شود، به اهميت جشن نوروز خدشه وارد كند. تنها اشاره اي كرده و ذهن خواننده را آماده مي كند. حتي پس از بيان زيبايي و جايگاه ويژه نوروز كه همراه با جشن و سرور مردم است، شاعر طوس از ويژگي هاي مثبت سيصد سال حكومت جمشيد مي گويد كه تا هفتصد سال، هنوز چهارصد سال باقي است: چنين سال سيصد همي راندكار نديدند مرگ اندر آن روزگار زرنج و زبدشان نبود آگهي ميان بسته ديوان بسان رهي بفرمانش مردم نهاده دوگوش زرامش جهان پر ز آواي نوش به اين ترتيب فردوسي نمي خواهد ارزش نوروز را بكاهد و با ذكركژراهه رفتن جمشيد آن هم بلافاصله پس از ذكر نوروز، بزرگي اين جشن را مخدوش كند. اما وضع به همين شكل ادامه نمي يابد. پس از آن كه فردوسي از جشن نوروزو وضع مطلوب مردم سخن مي گويد، به انحراف جمشيد به طور مبسوط مي پردازد. وي پس از ذكر وضع مناسب زندگي مردم چنين مي سرايد: چنين تابرآمد برين ساليان همي تافت از فر شاه كيان جهان سربسر گشته او را رهي نشسته جهاندار با فرهي يكايك بتخت مهي بنگريد بگيتي جز از خويشتن را نديد زگيتي سرشاه يزدان شناس ز يزدان بپيچيد و شد ناسپاس ... چنين گفت با سالخورده مهان كه جز خويشتن را ندانم جهان هنر در جهان از من آمد پديد چو من نامور تخت شاهي نديد جهان را به خوبي من آراستم بروي زمين كشت من خواستم خور و خواب و آرامتان از منست همان پوشش و كامتان از منست بزرگي و ديهيم و شاهي مراست كه گويد كه جز من كسي؟ پادشاست ... چون اين گفته شد فر يزدان ازوي بگشت و جهان شد پر از گفت وگوي ناسپاسي جمشيد و به بيراهه رفتن او آغاز سقوط اوست و از همين جاست كه يزدان نيز از او روي برمي گرداند: به جمشيد بر، تيره گون گشت روز همي كاست آن فر گيتي فروز و در ادامه داستان است كه جمشيد گرفتار دست ضحاك (از منفورترين شخصيت هاي شاهنامه ) شده و از بين مي رود. به اين ترتيب فردوسي، نوروز را به صورت كاملا ماهرانه نقطه عطفي مي داند كه از يك سو كامل كننده اوقات تاثيرگذار بر بهبود وضع جامعه است و از سوي ديگر نقطه آغاز انحراف و اضمحلال پادشاهي جمشيد است. محمد بجنوردي