Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791228-51040S1

Date of Document: 2001-03-19

سلام همشهري...! مروري بر مشكلات ترافيك در تهران * همشهري عزيز چرا از خود سوال نمي كنيم كه اين همه بي نظمي به چه دليل از خود ما ريشه مي گيرد، چرا هريك از ما ديگري را مسئول اين بي نظمي مي دانيم، چرا ما تنها به مبدا و مقصد فكر مي كنيم اما به چگونه رسيدن و چه طور رفتن فكر نمي كنيم. هوا گرگ و ميش است، از پنجره برج بلندي كه واحدي از آن خانه نام دارد بيرون را نگاه مي كنم، به روزي مي انديشم كه رفته رفته با صداي بوق ماشين ها كه معلوم نسيت چرا اصرار در شكستن سكوت شب مانده به جا را دارند و به ذهن اين باور را تحميل مي كنند كه روز يعني هياهو... خستگي... نماز بي حوصلگي را پرشتاب مي خوانم، پرشتاب لقمه اي در گلويم مي فشارم و آنرا با آب فرو مي دهم و از پله ها سرازير مي شوم، مي دانم اگراين شتاب را نكنم اتوبوس را از دست مي دهم و دقايقي بعد با انبوهي از جمعيت مواجه خواهم شد! از مسير شهرك تا ميدان آزادي آرام است اما پا گذاشتن به ميدان با فضاي پردود اتوبوسها كه حجم سرما بر غلظت آن مي افزايد اين آرامش را مي زدايد. به سر ايستگاه خط.. مي رسم. من و چند خانم ديگر كه شايد به تعداد انگشت دست نرسيم با انبوهي از مردان در صف به انتظار اتوبوس ايستاده ايم، اتوبوسهاي خطوط ديگر خالي و منتظر نوبت كه معلوم نيست به چه دليلي اصرار در روشن ماندن دارند. مگر نه اينكه خود در اين فضاي دودآلود ساعاتي از وقت خود را مي گذرانند، شايد نمي دانند سلامتي خود را به حراج گذاشته اند! اتوبوس خط.. از راه مي رسد، در قسمت خانمها باز نمي شود اما آقايان سوار مي شوند هرچند به سختي در اتوبوس جا مي گيرند. اتوبوس حركت مي كند و ما زنان با طرح اين سوال كه راستي اين موقع صبح ما اينجا چه كار؟ مي كنيم مگر نه آنكه ما هم بايد به محل كارمان ؟ برويم اتوبوس بعدي ما را سوار كرد. حالا ديگر خانم ها هم به سختي سوار اتوبوس مي شويم، بوي دودي كه از اگزوز اتوبوس به مشام مي رسد هواي داخل اتوبوس را غيرقابل تحمل مي كند. به خود مي گويم فردا پنج شنبه است براي يكبار هم كه شده با خودرويم به سر كار خواهم رفت يكروز هم يكروز است!! روز ديگر ( پنج شنبه ) به اعتماد آنكه با خودروشخصي به محل كار خواهم رفت به آرامي كارهايم را انجام مي دهم - هوا، روشن شده است، تا مسير اتوبان شهيد همت كه اگر داراي ترافيك نباشد به نظر عجيب مي آيد در حركت هستيم - به نظر مسير بدون مشكل است، حس خوبي دارم چون به موقع به كارهايم خواهم رسيد! نه در صف اتوبوس مي ايستم نه از آن جاي مي ماندم و نه كارت تاخير مي خوردم! حالا تك سوار خودرويي بودم كه كنترل آن به دست من بود! اما اين فكر زياد دوام نياورد، بار ترافيك هرثانيه سنگين تر شد و من براي هر ثانيه اش دلشوره تاخير را مزه مزه مي كنم، با سبك تر شدن بار ترافيك ناگاه شاهد سبقت خودرو خط مجاورم مي شدم كه لحظه اي تصور تصادفي را در ذهنم تجسم مي كنم، صداي نابهنجار بوق آن خودرو چنان آزاردهنده به گوش مي رسيد كه حس مي كردم هيچ نمي شنوم. به ياد واحدي از دروس دانشگاه خود با عنوان احساس و ادراك مي افتم كه ضمن تعريف و توصيف مفصل درباره ساختمان گوش به بحث در خصوص آستانه شنوايي و خصوصياتي چون دسي بل، بسامد و طنين و... مي پردازد. به خود مي گويم: اگر ما كمي به اين ساختمان ظريف شنوايي آشنايي داشتيم حداقل براي دلسوزي خود هم كه شده صداي نابهنجار ناشي از بوق را در نمي آوريم.. به كندي رو به جلو مي روم كه همان خودرو مدل بالا باز از خودروهاي ديگر چنان سبقت مي گيرد كه اين بار تصور يك تصادف جبران ناپذيري را در ذهن همه تداعي راننده مي كند، مورد نظر به اين كارراضي نمي شود، دست خود را روي بوق مي گذارد و با الفاظي كه شايد شايسته آن راننده خودرو مدل بالا نبود! راننده خودرو جلويي خود را مورد خطاب قرار مي دهد. به طبع ديگر رانندگان را با مشاهده اين وضع كه ترافيك سنگين تر شد وادار به بوق زدن مي كرد تا بر فرض خود راه باز شود! حدوددقيقه 32 بعد راه كمي باز مي شود و البته صداهاي بوق كم! اما كمي جلوتر بر سر چهارراهي خودرو ديگري سعي داشت با بوق راهي براي دور زدن را از ديگر خودروها كسب كند. ديگر تحمل نياوردم، سرم را از شيشه خودرو بيرون مي كنم و مي گويم: آقاي محترم خودرو شما زبان دارد اما زبان آن بوق نيست. بلكه چراغ راهنماست: مي گويد: خانم ديرم شده... من قرار مهمي دارم مي گويم: به هر حال بوق زدن كمكي به شما نمي كند مثل اينكه با دادزدن طلب چيزي بكنيد تا اينكه به آرامي و با كلامي شايسته طلبخواسته خود را بكنيد به علاوه همه ما قرار داريم. چه كاري و چه... آن همشهري عزيز با لبخندي از حرف شنيده با علامت چراغ راهنماي خود، خواهش مي كند تا به او راه بدهند. اين موارد مرا به تعمق بيشتري واداشت كه به راستي مشكل در؟ كجاست آيا مشكل اين جا نيست كه در ما فرهنگ مصرف گرايي شكل گرفته است آن هم به اين دليل كه هنوز صنعت خودروسازي در كشور ما عمدتا به شكل مونتاژاست و شايد از همين روست كه فرهنگ استفاده از اين نوع ابزاردر ما جا نيفتاده است اما، پرسش اين است آيا به راستي اگر ما در كشور خود سازنده و توليد كننده اصلي بوديم مشكل ترافيك؟ نداشتيم شايد بايد گفت نه! مشكل ترافيك مسلما خاص كشور ما نيست اما نكته اصلي بر سر استفاده درست از ابزار مي باشدنه خود ابزار... حال چه اين ابزار وسيله نقليه عمومي باشد و چه خصوصي. ديگر روز يكشنبه است براي من رفتن به خانه يك دوست مي تواند آرام بخش باشد و از اين روز تعطيلي كاريم استفاده كنم اما تصميم گرفتم نه با اتوبوس مسير را طي كنم و نه با خودرو شخصي. راننده تاكسي مرد ميانسالي است كه تنها شنونده صحبتهاي مسافران خودمي باشد، صحبتهايي كه از هوا به گراني اجناس بعد از عيد كشيده شد يكي گفت: هنوزعيد نشده 50 تومان روي مسيررفته است. ديگري گفت: خدا به دادمان برسدبعد از عيد چه خواهد شد از حالا اثرش را روي گراني اجناس ديگر شاهديم. نفر بعد گفت: آقا، كرايه چه ربطي به ديگر اجناس دارد خيلي از اين اجناس پيش از بالا رفتن كرايه ها گران مي شود. ديگري با لحن شوخ طبعي خطاب به راننده گفت: همه اش زير سر شما آقايان راننده تاكسي مي باشد. راننده تاكسي گفت: درست مي گوييد، چون شما جاي ما نيستيدكه وقتي مي خواهيد شمع و پلاتين و يا لنت ترمز و .. چه مي دانم از اين دست وسايل ماشين را تعمير و يا تعويض كنيد چه قدر بايستي هزينه بپردازيد، اگرتصادفي كنيم حال اگر مقصر هم نباشي چه قدر بايد هزينه بابت نقاشي و صافكاري بپردازيد حال ضررمالي كه در مدت خوابيدن ماشين درتعميرگاه متقبل مي شويم بماند... در همين حين مسافري گفت: آقا همين بغل نگه داريد راننده كمي جلوتر رفت تا ازچهار راه رد شود. مسافر با لحن تندي گفت: كجا مي روي گفتم همين جا... راننده گفت: آقاي محترم شما بايد زودتر مي گفتيدمن كه نمي توانم هر جا كه شما گفتيد همان جا نگه دارم.. بايد فرصت داشته باشم چراغ راهنما؟ بزنم تا كنار بايستم و شما پياده شويد مسافر گفت: تو راننده اي بايد كارت را بلد باشي. راننده تاكسي حرف ديگري زد و بحث بالا گرفت، مسافر ديگر گفت: آقا برو.. كار داريم بگذار براي خودش بگويد. مسافر معترض رفت و راننده با اعصابي به هم ريخته از بي انصافي مسافر صحبت كرد و اين كه هر كس از ظن خود حرف مي زند در اين بين مسافر ديگري سر چهار راه قرمز، درست به هنگام سبز شدن چراغ به راننده گفت: آقا من پياده مي شوم و يك هزار توماني بابت كرايه خودبه راننده داد، راننده با زحمت بسيارماشين را كنار خيابان بعداز چهار راه پارك كرد و براي فراهم كردن پول خرد مسافر معطل شد وي با لحن معترضي گفت: تو؟ راننده اي كو پول خردت...؟ راننده گفت: مگر من چه قدر بايد پول خرد داشته؟ باشم شما چرا هزار توماني مي دهيد مسافر گفت: خرد نداشتم گفت: چرا زودتر كرايه خود رانمي دهيدكه من هم زودتر كرايه شما را خرد كنم همان موقع كه چراغ سبز نشده بود اين كار را مي كردي... مسافر ناسزايي گفت... لحن بي ادبانه مسافري كه رفت ندانسته راننده را تحت فشار عصبي بيشتري قرار دارد و وقتي ناغافل عابري از جلوي ماشين او رد شد كه نزديك بود منجر به برخورد با او شود. راننده تاكسي ناسزاي تندي به آن عابر گفت، مسافر جديد به او ايراد گرفت كه آقاي راننده محترم در شان شما نيست كه اين گونه الفاظ را بكار ببريد... در ذهنم زمزمه مي كنم.. سلام همشهري، هيچ مي داني ما هر يك معلم اخلاق هستيم اما نه براي خودمان! بلكه براي ديگري.. چرا كه همين مسافر جديد در يك موقعيت كه در پشت ترافيك به نسبت سبكي ايستاده بوديم از راننده خواست كه از سمت چپ پياده شود و وقتي با مخالفت راننده مواجه شد گفت: آقا من عجله به دارم خود مي گويم آيا زماني كه رانندگان تاكسي و يا حتي مسافركش هاي ديگر از هر نوع هرجا كه به نظر مي رسد مسافر سوار و پياده مي كنند و گاه عامل تصادف يا ترافيك مي شوند برگرفته از اين نوع خواسته هاي غيرمنطقي مسافران؟ نيست! ما همشهري عزيز هميشه عجله داريم.. موقع سوار شدن و حتي پياده شدن از يك خودرو چه اتوبوس باشد و چه تاكسي فرقي نمي كند. ما همشهري عزيز هميشه عجله داريم در رعايت نكردن كوچكترين اصولي كه مي توانيم آن را رعايت كنيم و نمي كنيم و جالب توجه اين است كه به يكديگر همين اصول را متذكر مي شويم! حال چه در مقام راننده كه بايد براي احترام به قانون از قبول خواسته نامعقول مسافر اجتناب كنيم و چه در مقام مسافر كه اين اجازه را به راننده ندهيم كه هرطور كه بخواهد ما را سوار و پياده كند. اگر به عنوان مسافر خود را جاي راننده خودرويي بگذاريم كه جابه جايي مسافر را به عهده دارد بدون شك به اين موضوع مي رسيم كه در هر جائي نمي شود ايستاد چون آشنايي به قواعد راهنمائي و رانندگي اقتضا مي كند كه در مقابل تابلوهايي مثل ايستادن ممنوع و يا ايستادن بي مورد بر سر چهارراهها را رعايت نمائيم. اما مسافر هرجا كه ايستاده است انتظار دارد خودرو در همان نقطه نگه دارد و اگر جلوتر بايستد هرگز مسافر حاضر به جلو همشهري رفتن نمي شود عزيز، در مقام راننده هم كه باشي مي بيني در صورت عدم رعايت به نصب تابلوها و يا حتي افسر راهنمايي و رانندگي كه به اجبار خودروها را به سمت جلوتر رهنمود مي كند تا مسافر سوار يا پياده كنند جريمه نشوي هرگز حاضر نمي شدي اين را در زماني كه يك مسافر هستي از راننده بخواهي! همشهري عزيز! مگر ما در شهري بسر مي بريم كه خارج از قواعد و قوانين اجتماعي رفتار مي كنيم گرچه بايد، قبول داشت وقتي در مقام يك مسافر هم كه هستيم با مشكلاتي چند مواجه خواهيم بود. چرا كه ما تنها مقصد و مبدا را مي شناسيم وقتي مسيري را پياده مي رويم قاعده راه رفتن استفاده از پياده رو مي باشد اما كدام؟ پياده رو! كه ناگاه حضور يك موتور سوار شما را غافلگير مي كند گرچه عادت كرده ايم و اين روزها كمتر جا مي خوريم -و يا پياده رويي كه به وسيله هر شهروندي طراحي شده... بله ما همشهري عزيز! پياده رويي كه در مقابل خانه اي قرار دارد كه به علت عقبنشيني عريض شده و چون ساختمان تازه بازسازي شده است لوله گاز يا آب و يا يك درخت كه حالا به شكلي نامناسب در پياده رو عرض اندام مي كند را شاهد باشيم و اگر هوا كمي تاريك باشد بايد خيلي همشهري سربه زيري باشي تا پايت گير نكند و سكندري نروي و شايد آن قدر بايد سربه هوا باشي كه ببيني بالاي سرت و يا مقابلت چه مي گذرد! با اين وصف كه جلوي روي ناگاه همين پياده رو چنان باريك مي شود كه به سختي يك نفر از آن رد مي شود. همشهري عزيز چرا از خود سوال نمي كنيم كه اين همه بي نظمي به چه دليل از خود ما ريشه مي گيرد، چرا هريك از ما ديگري را مسئول اين بي نظمي مي دانيم، چرا ما تنها به مبدا و مقصد فكر مي كنيم اما به چگونه رسيدن و چه طور رفتن فكر شايد نمي كنيم هم اين سوال را پرسيده ايم و درست مثل همان سوالي كه به هنگام جريمه شدن توسط افسر راهنمايي و رانندگي از ايشان كرده ايم در حالي كه نمي دانيم چرا جريمه شده ايم و در برابر اين چرا چون پاسخي نمي شنويم كه در خور سوالمان باشدما نيز بي تفاوت از كنار اين قواعد و قوانين مي گذريم و هرچند گاه كه شاهد برنامه تلويزيوني به طور مستند هستيم كه بعضا از همين بي نظمي هاي منجر به تصادفات شديد تهيه شده است تنها آنرا سرشار از نصيحت و اندرز مي يابيم و ما هم شايد تنها سر تاسف تكان دهيم و بگوئيم اين مردم همين جوريند. كدام؟ مردم اين مردم خود ما هستيم يعني ايراني حال از هر شهري كه باشيم. همشهري عزيز آيا از خود پرسيده ايم كه پاسخ اين سوالات چيست - بدون شك بله مي دانيم - تنها كافي است به خود احترام بگذاريم تا شاهد احترام ديگران به خود باشيم. مگر اينكه ندانيم براي رسيدن به مفهوم خويشتن با چه نوع وسيله اي بايد برويم. فخرالسادات كهنداني