Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791227-51034S1

Date of Document: 2001-03-18

نوروز پرشكوه ترين جشن بهاري در جهان نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پرشكوه ترين جشن بهاري در جهان بوده است. نوروز، بهارانه اي است كه روايت هاي تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گونه گون است. از جمله ابوريحان بيروني دلايلي چند براي آن نقل مي كند كه مشهورترين آن، نسبت دادن نوروز به جمشيد شاه است كه حكيم توس ابوالقاسم فردوسي، موجب شهرت آن شده است. براساس اين روايت جمشيد شاه، تختي شگفت بساخت كه ديوان اين تخت را بر دوش گرفتند و به هوا بردند و سپس آن را به يك روز از كوه دماوند به بابل فرود آوردند. مردم با مشاهده اين عمل در شگفت شدند و به همين دليل آن روز خاص را روزي ديگر يا نوروز خواندند. به روايتي ديگر، نوروز جشن شروع فروردين يا فروردگان است كه جشن يادآوري اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب متوالي، ارواح طيبه مردگان، براي ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا و سركشي مي شوند. اگر خانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت و شاد باشند، ارواح مسرور و سرافراز بر مي گردند. اما در غير اين صورت، آنان غمگين و ناراحت به منزلگاه خويش بازمي گردند و تا سال آينده به انتظار مي نشينند. درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف و خاصيت آن متحير شدند. پس جمشيد دستورداد تا از آن (شهدآن )شكر ساختند و به مردم هديه دادند. از اين رو، آن را نوروز ناميدند. همچنين روايت شده كه اهريمن، بلاي خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد. اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد. آنگاه خشكسالي و قحطي و نكبت را برروي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت وي، درختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند. پس مردم اين روز را نوروز خواندند و هركس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز ازآن زمان تا به امروز باقي مانده است. در خيام نامه آمده است: چون از اميري سال 421جمشيد گذشت جهان از او يكسره راست همي آمد. ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه هاي بسيار ساختند و سيم و زر از معادن برآوردند و ديباي ابريشمي بافتند كه آن روز، روز اول حمل بود. پس جشني برپا ساخته و نوروزش نام نهاد و فرمود تا هر سال چو فروردين آيد، آن روز را جشن گيرند. نوروز از ديدگاه تاريخ و دين نوروز از ديدگاه تاريخ نيز به روايتهاي مختلف آمده است. ممتازترين آنها نوروز معتضدي، نوروز كشاورزان، نوروز سلطاني، نوروز جلالي و نوروز خوارزمشاهي است، كه هر يك از اين نوروزها بر اساس دستورها و قوانين مشخصي به اسامي مورد نظر شناخته مي شدند. در كتاب اسماءالعالم مجلسي نيز از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه در آغاز فروردين، حضرت آدم آفريده شد و آن روز، روز فرخنده و مباركي است براي مناجات و برآورده شدن آرزوهاي انسان. نيز از ايشان نقل شده كه قدمت اين روز، بسيار است. در نوروز خداوند از بندگان پيمان مي گرفت تا او را پرستش كنند و او را بدون شريك خوانند. حتي بعضي از پژوهشگران و مورخان بر اين عقيده اند كه روز عيد غدير خم، با اول فروردين مصادف بوده است. بر اساس يافته هاي تاريخي، نوروز از فرهنگ زوال ناپذير و پرمايه ايراني زاده شده است و مجموعه آداب و رسوم آن جلوه اي باشكوه از فرهنگ ملي و ميهني و اجتماعي، مذهبي و اقتصادي و باورهاي فلسفي قومهاي ايران زمين، طي صدها و هزاران سال است. اقوام ايراني حتي در روزگاران نامباركي كه تحت نفوذ يا زير سلطه اجانب گوناگون بوده اند همواره آيين و مراسم به يادماندني و جاويدان نوروز را برگزار كرده اند. مراسمي كه در واقع از شبي به نام چهارشنبه سوري و پيك اميد و شادي به نام حاجي فيروز آغاز مي شود و به رسم زيباتري همچون هفت سين و سفره نوروزي و جشن و عيدي مي رسد. در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است: آرياييان در روزگاران باستاني داراي دو فصل گرما و سرما بودند. فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد. ولي پس از مدتي، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه در شد هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند. در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز در مي شد اين ايام گله را به آغل بازمي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري بر مي كردند اساس قرائن و شواهد، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار برپامي شده و شايد به نحوي كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در آغاز برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند. چنان كه از منابع برمي آيد در عهد ساسانيان نوروز، يعني روز اول سال ايراني و نخستين روز فروردين ماه در اول فصل بهار نبود بلكه همچون عيد فطر و عيد قربان در ميان مسلمانان آن هم در فصل هابا كندي زياد مي گشت. در سال يازدهم هجرت كه مبدا تاريخ يزدگردي مصادف با جلوس يزدگرد آخرين شهريار ساساني است، نوروز در نزديكي تابستان قرار گرفته بود. در فروردگان ايرانيان جشني داشته اند كه ده روز طول مي كشيده و در پايان سال بوده است. اين مراسم ظاهرا روزهاي عزا و ماتم بوده است نه جشن شادي. همچنان كه ابوريحان بيروني راجع به همين روزهاي آخر سال در نزد سفريان گويد در آخر ماه دوازدهم اهل سفر براي اموات قديم خود گريه و نوحه سرايي كنند و چهره هاي خود را بخراشند و براي مردگان خوردنيها وآشاميدنيها گذارند و ظاهرا به همين جهت جشن نوروز كه پس از آن مي آيد روز شادي بزرگ بوده است. علاوه بر آنكه جشن آغاز سال نيز محسوب مي شده است. جشن نوروز تنها در اول فروردين ماه برپا نمي شده بلكه چندين روز دوام مي يافته و روز ششم فروردين ماه را نوروز بزرگ مي ناميدند. در پنج روز اول، پادشاهان به نيازهاي مردم رسيدگي مي كردند و عطاهاي فراواني به آنان مي دادند و چون اين پنج روز مي گذشت، به جشن مي پرداختند. علت اينكه روز ششم را نوروز بزرگ مي ناميدند، اين بودكه در نوروز جمشيد مردم را به بي مردگي و تندرستي و آموزندگي بشارت داد و در اين روز بود كه كيومرث ديوان را از ميان برداشت. آرتور كريستين سن مي نويسد: در ميان اعياد آنكه بيشتر قبول عام داشت، نوروز بود كه آن را نوگ روز مي گفتند كه در آغاز سال بود. به موجب روايت وينفرد هر پادشاهي در اين روز فرخنده رعيت ممالك خويش را قرين شادي مي كرد. دراين روز همه دست از كار مي كشيدند و مالياتهاي وصول شده را به حضور شاه عرضه مي داشتندو شاه به عزل و نصب حكام مي پرداخت و نيز در نوروز سكه مي زدند. عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت و در اين روزها، سلاطين بار عام مي دادند و نجباي بزرگ و اعضاي خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدي مي دادند. در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خاستند، به كنار نهرها و قناتها مي رفتند و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند وشيريني تعارف مي كردند. صبح قبل از آنكه كلامي گويند، شكر يا عسل مي خوردند و براي حفظ بدن از ناخوشي ها وبدبختي ها روغن به تن مي ماليدند و خود را با سه قطعه موم دود مي دادند. زردي من از تو، سرخي تو از من! يكي از مراسم بسيار زيبا و به يادماندني در آستانه سال نو، مراسم چهارشنبه سوري چهارشنبه است سوري از سنتهاي زيباي طليعه نوروز پيروز است كه همه ساله در آخرين شب چهارشنبه سال برگزار مي شود. اگر چه تاكنون ريشه مراسم چهارشنبه سوري مانند بسياري از رسم هاي دنياي كهن ناشناخته است، اما مردم طي قرن هاي متمادي اين رسم زيباي نوروزي را زنده نگهداشته اند. در اين شب مردم بوته آتش مي زنند و از روي آن مي پرند و پيام زردي من از تو، سرخي تو از من سر مي دهند. همچنين در اين شب آجيل مخصوص چهارشنبه سوري مي خورند، فالگوش مي ايستند، كوزه مي شكنند و به قاشق زني مي روند و آش مخصوص مي پزند. درباره چهارشنبه سوري نيز روايتهاي متفاوتي به يادگار مانده به است يك روايت، ايرانيان مراسم آتش زني و آتش افروزي سال نو را بعد از قبول دين مبين اسلام، در آخرين چهارشنبه سال قرار دادند تا از عقيده اعراب كه روز چهارشنبه را يوم الاربعا روز شوم و نحس مي دانستند پيروي نكرده باشند. در روايتي ديگر كه تاحدي منطقي تر به نظر مي رسد بعد از شهادت امام حسين (ع ) مختار ثقفي به خونخواهي امام و يارانش قيام كرد. مختار با انصار و متحدان خود قرار گذاشت با افروختن آتش بر بامها، توجه مردم را به نهضت مقدس خود معطوف دارند و براي سركوبي قاتلان امام حسين (ع ) مسلمانان را به ياري خود طلبند. چون آن آتش افروزي مصادف با شب چهارشنبه بود و مختار نيز در قيام خود موفق شد، از آن پس چنان شد كه در آخرين شب چهارشنبه هر سال، مسلمانان در بام خانه هاي خود آتش افروخته و شادي كنند. آئينهاي چهارشنبه سوري با تفاوتهايي در بيشترنقاط ايران برگزار مي شود. مهمترين اين آئين ها عبارتند از: فراهم آوردن بوته يا ساقه هاي برنج و چيدن كپه هاي بوته ها با فاصله براي آتش افروزي. افروختن آتش و پريدن از روي آن، خوردن شيريني و آجيل و اغذيه مختلف، تخم مرغ بازي، بخوراسفند و اسفند دانه در آتش انداختن، فالگوش ايستادن و كليد گذاردن و قاشق زني يا كاسه زني، شال اندازي يا شال اندازان، هديه دادن به خويشان و دوستان، خانه تكاني و شكستن و دور ريختن بعضي از وسايل كهنه، رفتن سرچشمه و آوردن آب در كوزه هاي نو براي بركت و شگون و... در گويش ها، سور به معناي بزم و شادي آمده است كه بدين ترتيب مي توان چهارشنبه سوري را چهارشنبه شادي ناميد. از ديگر سنت هاي قديمي رايج در چهارشنبه آخر سال، انداختن پول سياه در كوزه است كه دروقت غروب آفتاب آن را از بالاي بام در كوچه مي اندازند، يا سبويي را در آب مي كنند و غروب آفتاب آن را از بام به كوچه مي اندازند. سين هاي معروف سفره معروف هفت سين از جلوه هاي بسيار زيبا و روحاني نوروز يا به عبارتي ديگر يكي از شكوه مندترين آئين هاي نوروزي در است سفره هفت سين جدا از چيزهايي مانند سركه، سنجد، سوهان، سمنو، سبزي، سماق و سير كه مظهر هفت سين است وجود آينه و شمعدان با شمع هاي فروزان، سوزن و نخ، قرآن كريم، نان سنگگ، گل سنبل و عكس هاي عزيزان از دست رفته يا دور از خانواده به عنوان تقدس و بركت به كار مي رود و بر زيبايي و روحانيت آن، صد چندان مي افزايد. پيام آوران شادي در ميان رسم هاي شاد نوروزي، نقش يكي از جالبترين و نشاطانگيزترين پيام آوران نوروزي را نمي توان نايده گرفت: پيام آوري چون حاجي فيروزهاي نوروزي. هميشه طنين اين جملات آهنگين و شاد با لباسهاي رنگين زنگوله دار و كلاه قالبي كله قندي رنگي و صداي دايره زنگي و شور و تحرك حاجي فيروزها، براي بچه ها و نوجوانان جذاب و نشاطافزا و براي بزرگترها خاطره انگيز و سرورآور بوده اين است سياه چهرگان نوروزي كه معمولا در زير قشر نازكي از دوده رخ مي پوشانند از روزگاران بسيار دور، همراه با خنده و شادي و جشن نوروزي به گشت شادي آفرين خود سرگرم مي شدند. در عيد ساسانيان به حاجي فيروزها ميرنوروز مي گفتند. مير نوروز، اغلب از ميان جوانان پاك طينت و نيكو سيرت انتخاب مي شد. مير نوروزي ها بر طبق سنت، برفراز شتري كه با پارچه هاي رنگين ابريشمي و ترمه هاي گرانبها تزئين يافته بودند، مي نشستند و به دنبالشان نوازنده ها با ساز و سرنا و دهل به راه مي افتادند و از شهرها به روستاها مي رفتند و از فرا رسيدن نوروز خبر مي دادند. ميرنوروزي اختيار آن را داشت تا در مدت حاكميت خود هركاري كه خواست اوست انجام دهد يا هر فرماني كه مي دهد بدون هيچگونه چون و چرايي توسط اطرافيانش به اجرا گذاشته مي شود. همچنين ميرنوروزي هنگامي كه با همراهان خود از كنار سراي دولتمندان مي گذشت، طنابي به داخل منزل آنها مي انداخت. صاحبخانه موظف بود هديه اي به طناب ببندد. در پاره اي از مواقع هم اين كار به خاطر گرفتن فال انجام مي شد. بدين ترتيب كه مير با نيت صاحب فال، طناب را به خانه مي انداخت و از روي چيزي كه صاحبخانه به وسيله طناب براي او مي فرستاد، فال طرف را مي گفت. ديگر اين كه مراسم نوروزي و ميرنوروزي فقط در پنج روز اجرا مي شده و خاص مردم ايران و مرز و بوم ايرانيان بوده است. سرانجام ذكر اين روايت جالب و شايد ربط آن به شخصيتي مثل حاجي فيروز خالي از لطف نيست. اينكه وقتي برده هاي سياه آفريقايي همراه با اربابانشان سوار بر جهازهاي كالا، پس از طي ماهها به سرزمين سرسبزي چون ايران قدم مي نهادند اجازه و فرصت مي يافتند اوقات بيكاري و استراحتشان را به برگزاري شادي و سرور اختصاص دهند. تا اينكه رفته رفته اين شادي دچار دگرگوني و تحول شد و به صورت آئين كوسه برنشين آن هم در مناطق غرب كشور درآمد. اما با گذشت زمان و با توجه به آداب و رسوم كهن ايرانيان، نام ميرنوروزي برآن نهاده شد. كاشان - شيرين كدخدايي