Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791227-51033S1

Date of Document: 2001-03-18

جنبش ملي شدن صنعت نفت ايران بررسي زمينه ها، مواضع نيروهاي سياسي - اجتماعي و نقش عوامل خارجي اشاره: اسفند 29 هر سال يادآور يكي از صحنه هاي پرشور مبارزاتي مردم ايران در سال 1329 است. مجالس قانونگذاري كشور تحت فشار اراده و خواست مردم با تصويب ماده واحده ملي شدن صنعت نفت كشور توانستند سنگ بناي مبارزه اي راعليه استعمارگران بيگانه و استبداد داخلي پي ريزند كه در سالهاي بعد رهبران كشورهاي تحت سلطه ديگري نيز از آن به تاسي پرداختند. در آستانه اين روز تاريخي بر آن شديم طي گفت وگويي با سه تن از اساتيد علوم سياسي آقايان دكتر علي اصغرزرگر، دكتر مجتبي مقصودي و دكتر بابك نادرپور زمينه ها و بسترهاي جنبش، مواضع نيروهاي مختلف سياسي - اجتماعي داخلي، نقش عوامل و عناصر خارجي و دلايل شكست آن را موردبحث و بررسي قرار دهيم. گروه انديشه حدود يك قرن از عمر صنعت نفت ايران و نيم قرن از ملي شدن صنعت نفت مي گذرد، از نظر شما زمينه ها و بسترهاي ملي شدن صنعت نفت چه بوده؟ است دكتر مقصودي: طيف وسيعي از زمينه ها در اين جنبش ملي دخيل بوده است. اولين و شايد مهمترين بستر اوضاع و احوال مساعد سياسي دهه 20 _ه. ش است كه با تبعيد رضاشاه و اشغال كشور به وجود مي آيد. فضاي نسبتا باز سياسي، آزادي احزاب و گروهها، انتشار مطبوعات آزاد، مجالس جديد، شكل گيري تشكل هاي جديد و ورود نيروهاي جديد به صحنه سياسي كشور، كاهش قدرت دولت مركزي و طرح بسياري از مسائل و مطالبات مردمي كه قبل از شهريور 1320 مجال و امكان آن در دوران رضا شاه وجود نداشت. در پس اين اوضاع مي بايد به افزايش سطح آگاهي هاي عمومي و اوج گيري احساسات مردم بويژه احساسات ملي - مذهبي اشاره كرد كه با كاهش اقتدار دولت مركزي و ترور برخي چون سپهبد حاج علي رزم آرا و عبدالحسين هژير وارد مرحله تازه اي شد و به جنبش شور و التهاب ديگري بخشيد و در واقع به عنوان عوامل شتابزا در اين پروسه ارزيابي مي شود. تاسيس ورود جبهه ملي به صحنه سياسي كشور و طرح ملي كردن صنعت نفت از سوي اين جبهه كه متشكل از نيروهاي مختلف سياسي بود، تحرك سازمان يافته اي را به نيروهاي مخالف شركت نفت جنوب اعطا كرد. ازياد نبايد برد كه طرح واگذاري امتياز نفت شمال به اتحاد جماهير شوروي در سال 1323 در مجلس چهاردهم و لايحه تشكيل شركت مختلط نفتي قوام - سادچيكف توسط مجلس پانزدهم در سال 1326 و مباحث مطروحه در صحن علني مجلس و مصوبات آن هم در آگاهي هاي عمومي و هم در طرح مطالبات مردم ايران از شركت نفت ايران -انگليس موثر بوده است. اجحافات شركت نفت جنوب در تعيين بهاي ناعادلانه براي نفت، حسابسازي هاي دفتري، عدم به كارگيري نيروهاي ايراني در صنعت نفت، فروش ارزان تر نفت به درياداري سلطنتي و نيروي هوايي انگليس، نارضايتي ايرانيان را در آن مقطع بيش از پيش دامن زد ضمن آنكه علاقه انگليسي ها به حل و فصل مسائل معوقه از زمان اخذ امتياز تا دوران رضاشاه در شرايط جديد و با مجوزهاي قانوني و تحكيم موقعيت خود با توجه به توسعه صنعت نفت و ورود رقباي جديد چون آمريكايي ها، مذاكره و چانه زني طرفهاي ذينفع را موجب شد كه عدم حل و فصل سريع موضوع و برآورده نشدن خواسته هاي اوليه و نهايتا شرايط مساعد نظام بين المللي بويژه رقابت هاي آمريكا و انگليس اين امكان را پديد آورد تا از اين موقعيت در طرح ملي شدن صنعت نفت سود بجوييم. مهمترين ويژگي جنبش ملي شدن صنعت نفت چه؟ بود دكتر زرگر: شايد يكي از ويژگي هاي جنبش ملي شدن صنعت نفت آن است كه اين جنبش نتيجه پيوند تلاش ملت ايران براي شكستن سلطه بيگانه از يك سو و برقراري حاكميت ملي و دموكراتيك از سوي ديگر بود. ناتواني كابينه هاي پس از جنگ جهاني دوم در انجام اصلاحات سياسي - اقتصادي و ترميم خرابي هاي دوران جنگ و در نتيجه نااميدي و سرخوردگي مردم از وضعيت كشور و سرسختي شركت نفت ايران و انگليس در مذاكرات نفت براي افزايش سهم ايران از درآمد نفت موجب بسيج نيروهاي مردمي براي ملي كردن صنعت نفت شد. جنبه برقراري حاكميت مستقل ملي و دموكراتيك جنبش كه به آن ويژگي ممتازي اعطا كرده بود به نحو گسترده اي متاثر از فعاليتهاي سياسي و فكري دكتر مصدق بودند. دكتر مصدق در طول دوران زندگي سياسي خود بيش از هر چيز به ضرورت اجراي مباني و اصول مشروعيت، تحكيم ضوابط پارلماني و اعاده حاكميت ملي تاثير گذاشته بود. او به ضرورت انتخابات آزاد و رعايت مستمر ضوابط آن تاكيد به داشت همين جهت از بدو ورودش به مجلس چهاردهم بر استقرار حاكميت ملي و سياست موازنه منفي در ايران به عنوان اولين قدم در جهت نابودي نفوذ ناخواسته تمامي قدرتهاي خارجي اصرار مي ورزيد. اين اعتقاد راسخ دكتر مصدق پايه و اساس سياستي را تشكيل داد كه در دوران نهضت ملي شدن صنعت نفت تحت عنوان سياست موازنه منفي براي اجراي سياست هاي داخلي و خارجي ايران مطرح نبود. اين سياست ذووجهتين بود: نفي سلطه بيگانه و نفي استبداد داخلي. بنابر اين مسئله نفت و جنبش ملي شدن اين صنعت در واقع ابزار موثري شد براي دكتر مصدق و همفكران وي كه از طريق آن تمايلات و خواسته هاي سركوب شده ملت ايران را واقعيت بخشند. اين جنبش در واقع از يك طرف به معني استعمارزدايي تلقي مي شد كه سلطه خارجي را يكبار و براي هميشه بيرون مي انداخت و از طرف ديگر نهضتي در جهت استقرار و تحكيم مباني مشروطيت بحساب مي آمد كه متعاقبا اصلاحات ريشه اي بدست خود ملت ايران اجرا مي شد. اگر بپذيريم كه در اين جنبش نيروهاي مختلفي از جمله روحانيت آگاه حضور فعال داشته اند، نقش روحانيت را در اين روند توضيح؟ دهيد دكتر نادرپور: روحانيت را مي توان به دو گروه روحانيت سياسي و غيرسياسي تقسيم قشر كرد اخير اكثرا مقيم قم بودند. روحانيون قم به رهبري مرجع تقليد وقت آيت الله العظمي بروجردي از دخالت در امور سياسي پرهيز مي كردند و بيشتر در پي قوام و استحكام بنيادهاي شيعي حتي بودند پس از حادثه سوء قصد به جان شاه ( 1327 15 بهمن ) كنگره اي مركب ازعلما و طلاب در قم تشكيل شد. در قطعنامه كنگره مزبور روحانيون از دخالت در سياست منع شدند. زماني هم كه آيت الله كاشاني از ايران تبعيد شد، اين گروه واكنش موثري از خود نشان نداد. در طول حكومت اول مصدق ( 1330 8 ارديبهشت تا 30 تير) 1331 اين گروه مخالفت چنداني با مصدق نداشتند و بعضا خواستار توجه بيشتر به شريعت اسلامي البته مي شدند بعضي از روحانيون در منابر، سخناني برضد مصدق ايراد مي كردند. مصدق در انتصابات مربوط به شهر قم حتي الامكان نظر آيت الله بروجردي را تامين مي كرد. حتي در ارديبهشت 1332 اظهار نمود كه هركس به آيت الله بروجردي اهانت كند، مورد تعقيب قانوني قرار خواهد گرفت. با اوج گيري اختلاف ميان مصدق و شاه ودر نهايت طرح مساله رفراندوم و انحلال كه 17مجلس متعاقب آن كودتاعليه مصدق صورت گرفت، آيت الله كاشاني از جمله مهمترين روحانيون فعال در صحنه سياسي ايران در آن سالها بود. شاه، كاشاني را به دنبال سوءقصد نافرجام به جان خود به لبنان تبعيد كرده بود. وي كه به نمايندگي مجلس شانزدهم انتخاب شده بود در 20 خرداد 1329 در ميان استقبال پرشور مردم به تهران بازگشت و در نقش رهبري مذهبي جنبش ملي شدن صنعت نفت ظاهر شد. اساسا مرحوم كاشاني و مصدق داراي ويژگيهاي شخصيتي متفاوتي بودند. مصدق اشراف زاده اي بود كه در اروپا درس حقوق خوانده و با مباني دموكراسي غربي آشنايي كامل داشت و فوق العاده پايبند نظم و قانون بود. وي در مجموع طرفدار جدايي دين از سياست بود و در عين حال به مذهب بي اعتقاد نبود. مصدق باوقوف به نفوذ كاشاني در بين توده هاي مذهبي، خود را به وي محتاج مي ديد. متقابلا كاشاني كه از طبقات پائين تر اجتماع برخاسته و تحصيلكرده حوزه علميه بود، قائل به دخالت دين در سياست بود. وي قبلا در عراق پيكار عملي عليه انگليسيها را تجربه كرده بود و صرفا به شيوه هاي پارلماني اتكاء نداشت و چون نهضت ملي شدن نفت دربادي امر، سلطه انگلستان را هدف قرارداده بود، طبيعي بود كه كاشاني از رهبري سياسي نهضت حمايت نمايد. اما در عين حال طبيعي بود كه وحدت دو رهبر ملي و مذهبي به دليل ويژگيهاي شخصيتي و فكري دوام و قوام لازم را نداشته باشد كه متاسفانه چنين شد. پس از قتل رزم آرا به دست يكي از فدائيان اسلام، برخي از روحانيون سرشناس نيز قدم به صحنه سياست گذاشتند و برخي از آنها بر لزوم ملي كردن شركت نفت انگليس - ايران فتواهايي صادر كردند. از آن جمله مي توان به آيت الله خوانساري، محمد كلباسي، بهاءالدين محلاتي، محمود روحاني قمي و عباسعلي شاهرودي اشاره بعدها كرد روحانيوني نظير سيد محمود طالقاني و آيت الله زنجاني، سيدابوالفضل و حاج آقارضا نيز به صف حاميان نهضت ملي شدن پيوستند. رابطه مصدق و كاشاني در دو مرحله قابل ارزيابي است: مرحله اول از انتصاب مصدق به نخست وزيري تا استعفاي او در اواخر تيرماه 1331 و مرحله دوم از 30 تير 1331 تا 28 تيرماه 1332 را شامل مي شود. در مرحله اول شاهد روابط حسنه ميان دو رهبر هستيم. كاشاني اگرچه نماينده مجلس بود اما در جلسات آن حضور نمي يافت. مصدق قبل از انتصاب به نخست وزيري در مقام نمايندگي مجلس شانزدهم اغلب پيامهاي كاشاني را در مجلس قرائت مي كرد. در مجموع كاشاني در جمع آوري وجوه مورد نياز نهضت و سازماندهي توده هاي مذهبي طرفدار نهضت سهمي بسزا داشت. پس از انتصاب مصدق به نخست وزيري، كاشاني ضمن تشكر از تصميم مجلس در مورد ملي كردن صنعت نفت و استقبال از نخست وزيري مصدق اعلام داشت كه: از هرگونه توصيه به ايشان از ابتدا خودداري نموده و بعدا نيز خواهيم نمود تا در انجام مسئوليتي كه به عهده گرفته اند احساس مانعي نفرمايند. در موقعيتي ديگر اعلام نمود: تا وقتي كه جبهه ملي اين مبارزه مقدس را عليه انگليس ادامه دهد كاملا پشتيبان مصدق خواهد بود. كاشاني همانطور كه در مصاحبه با يك خبرنگار خارجي اظهار داشته بود دولت مصدق را تنها دولت ملي مي دانست كه كمال جديت را در ترقي و تعالي مملكت دارد. وي در موقعيت هاي مختلف از مصدق حمايت و حتي يكبار اعلام داشت كه من و مصدق هردو يك هدف داريم. وقتي هدف يكي باشد به هيچ وجه اختلاف نظري پيدا نخواهد شد. اوج حمايت كاشاني از مصدق در جريان قيام سي ام تير ماه بود. كاشاني 1331 تنها شخصيت مذهبي بود كه با قوام و شاه در افتاد و طي نامه اي به علاء وزير دربار اطلاع دادكه اگر دكتر مصدق بازنگردد اختلاف را متوجه دربار خواهدنمود. مخالفت كاشاني با مصدق در واقع بعد از تير 1331 به مرور شكل گرفته بود و در ماههاي پاياني دولت مصدق به اوج خود رسيد. كاشاني انتظار داشت كه در انتصابات مهم نظر وي تامين شود. كاشاني ضمن ارسال نامه اي به مصدق مخالفت خود را با انتصاباتي كه مصدق انجام مي داد، اعلام كرد. تقاضاي اختيارات فوق العاده از سوي مصدق نيز يكي از جمله موارداختلاف مصدق باكاشاني بود. مصدق بار اول در 21 مرداد 1331 تقاضاي اختيارات فوق العاده به مدت شش ماه را نمود كه مورد موافقت مجلس قرار گرفت. در اين مورد آيت الله كاشاني مخالفتي ابراز ننمود اما زماني كه مصدق براي بار دوم در دي ماه 1331 خواهان تمديد اختيارات فوق العاده به مدت يك سال بود با مخالفت صريح كاشاني مواجه شد. كاشاني مخالفت خود را با تصميم به كناره گيري از سياست اعلام داشت، كناره گيري وي در آن مقطع باعث سرخوردگي انبوهي از هواداران اوو نهضت مي شد. وي اساسا لايحه اختيارات را ناقض قانون اساسي و مغاير با مصالح مملكت مي دانست و معتقد بود اوضاع را به وضع ديكتاتوري برمي گرداند. با اين حال زماني كه از مجموع 67 نفر حاضر در مجلس 59 نفربه لايحه تمديد اختيارات راي دادند كاشاني مخالفت خود را تعديل در نمود اين زمان كاشاني رئيس مجلس بود. اختلاف ديگر درمورد تيمسار زاهدي وتحصن وي درمجلس بود. پس از قتل افشار طوس رئيس شهرباني مصدق، زاهدي براي تحقيق به شهرباني احضار شده بود. زاهدي مدتي ناپديد شد و سرانجام در مجلس تحصن اختيار كرد. زاهدي پس از كودتا عليه مصدق به نخست وزيري منصوب شد. مساله ديگر مورد اختلاف طرح مصدق درباره برگزاري رفراندوم براي انحلال مجلس و 17انتخابات جديد بود. مصدق در واقع قصد داشت با اين كاربر تاكتيك هاي نمايندگان مخالف كه با غيبت هاي متوالي خودمانع از رسميت يافتن مجلس مي شدند، غلبه كند. كاشاني ضمن انتقاد از مصدق هشدار داد كه نخست وزير راه را براي تحكيم ديكتاتوري و حكومت فردي وخودسري هموار مي سازد. وي انحلال مجلس راخيانت و تقاضاي اختيارات فوق العاده از مردم را تا زماني كه مجلس وجود ندارد عين استبداد مي دانست. كاشاني از هواداران خود خواست كه در رفراندوم شركت نكنند وخودش نيز از رياست مجلس استعفاداد. گفت وگو: الميرا اكرمي ادامه دارد