Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791227-51029S2

Date of Document: 2001-03-18

عيد نوروز; باپول امروز ترافيك سنگين، ازدحام جمعيت در كوچه و بازار، چراغ هاي روشن ويترين ها تا آخر شب، فرشهاي شسته شده روي ديوارها و صداي نوچ نوچ مردم حكايت از اين دارد كه نوروز در راه است و جلوتر از آن خانه تكاني و خريد آن. هر ساله با فرارسيدن بهار مردم به جنبوجوش خاصي مي افتند، يكباره دست به تغيير مي زنند. اين تغيير از خانه تكاني منازل و شست وشو شروع و به خريد ماهي شب عيد منتهي مي گردد. حكايت نوروز خود حكايتي است شيرين اما... در اواخر اسفند ماه ويروس نظافت به جان مردم مي افتد، همگي جارو و پارو مي كنند از در و ديوار گرفته تا فرش زيرپا همه را مي شويند، سبزه مي اندازند، ماهي قرمز مي خرند و به تلاش و تكاپو مي افتند تا سال جديد را جشن بگيرند و به اميد روزهاي بهتر زندگي تازه اي را آغاز كنند. محمد پسر بچه هشت ساله اي است كه اين روزها ذوق كفشهاي جديدش را مي كند. مرتب لباسهاي نو و جديدش را مي پوشد و به اين طرف و آن طرف مي دود و مي گويد: عيد خيلي خوب است هم شيريني، شكلات زياد مي خوريم هم مدرسه نمي رويم و هم بازي مي كنيم. فاطمه دختر بچه 9 ساله اي است كه مرتبا انتظار عيد را مي كشد تا عروسك دلخواهش را به عنوان عيدي دريافت كند. هر روز صبح كه از خواب بلند مي شود از مادرش مي پرسد مامان چند روز تا عيد؟ مانده او معتقد است كه رفتن به پيش مادربزرگ و آقاجونش و گرفتن عيدي از هر چيز ديگري بيشتر مي تواند او را خوشحال كند. تا ما هم به فراموشي سپرده نشويم سليمان پير مرد 75 ساله اي است كه در خانه سالمندان زندگي مي كند. اين روزها به اصلاح رفته و لباسهاي جديدش را مرتب به تن مي كند و جلوي آئينه مي ايستد و مي گويد: عيد اومد بهار اومد من از تو دورم آه... سليمان مي گفت كه حدود يكسال است كه فرزند و نوه هايش را نديده است. او معتقد است عيد مظهر زيبايي است و نماد زايش است. وي معتقد بود كه در عيد اهرمن زشتي ها از بين مي رود، سليمان در حالي كه با دستمال اشك هايش را پاك مي كرد گفت: براي پدري مثل من ديدار سال به سال فرزندانش موهبت است. اشرف پيرزن 59 ساله در خانه سالمندان هداياي نوه هايش را بسته بندي مي كرد و مي گفت: اين مال ليلا، اينهم مال زهرا، اين يكي هم مال علي. اشرف مدتهاست كه دختران و پسرانش را نديده، وي معتقد است عيد يعني مهر، عهد و پيمان دوباره و تلاش براي بازسازي خرابه ها. اشرف مي گفت: عيد نوروز در گذشته صدق و صفاي بيشتري داشت. مردم سفره هاي هفت سين مي انداختند و همه دور پدر بزرگها و مادربزرگها جمع مي شدند و دعا مي كردند كه سال بهتري داشته باشند. آنها بوي عيد، آب روي خاك پاشيده شده را استشمام مي كردند تا هم گذر عمر را احساس كنند و هم آغاز سال جديد را. عيد در واقع براي اين است كه ما هم فراموش نشويم. *** محمد كارمند بازنشسته ارتش است كه هم اكنون در يكي از شركت ها نگهباني مي دهد. اوضاع و احوالش نشان مي دهد كه عصبي است و حال و حوصله هيچ كاري را ندارد وي معتقد است: باتوجه به درآمدي كه دارد از عيد جز مصيبت خريد شب عيد چيز ديگري بهش نمي رسد. از پول آب و برق و تايد گرفته تا خوراك و پوشاك همه و همه بلاي جانش شده اند. از طرفي ديگر شرمنده خانواده اش است كه نتوانسته آن طور كه بايد و شايدخرجشان كند. محمد مي گفت عيد حداكثر مزيتش ديد و بازديد است و حداقل مصيبتش تاوان ديد و بازديد. رويامعلم كلاس پنجم ابتدايي است در عيد تصميم گرفته به مشهد برود اما بزرگترين مشكلش پول است و معتقد است مسافرت پول مي خواهد بدون پول خوش نمي گذرد با اين اوضاع و احوال كه قيمت اجناس و مسافرخانه در عيد دو برابر شده راهي نمي ماند جز اين كه مسافرت نرود اين روزها مرتب نشسته و حساب و كتاب عيد وحقوقش را مي كند: اين قدر اينجا خرج كنم و آن قدر آنجا. اما بعدازمدت كمي دستش را محكم رودستش مي زند و مي گويد باز هم كم داريم هر چي حساب وكتاب مي كنم مي بينم تو عيد خرجمان خيلي زياد است. حقوق وعيدي هم كفاف اين خرج و برج ها را نمي دهد. عباس با ناراحتي وكشيدن آه به شكوفه هاي درخت آلبالو خيره مي شودو مي گويد كاش زندگي اين قدر سخت نبود تا لذت بهار راهم به اندازه زيباييش مي چشيديم اما افسوس كه هر لذتي تاواني هم دارد. تاوان عيد هم اين است كه حسابي بايد پول خرج كني. پيرمردي با ريش سفيد ولباسي سبز وكلاهي قرمز نشسته و اسكناس ها را مي شمرد و مي خواندحاجي فيروزم سالي يه روزم. حاجي فيروزي كه لباسش از اسكناس هزار توماني وكلاهش از اسكناس پانصدتوماني دوخته شده ومدام با خواندنش سكه ها را در هم ضرب مي كند دو دو تا چهار تا... مادر بزرگ مي گفت حاجي فيروز پيرمرد مهرباني است كه با لباسي شاد اما ساده براي همه ايرانيان هديه به ارمغان مي آورد، او با خودش شادي مي آورد و جشن و سروربرپا مي كند همه آدمها حاجي فيروزرا دوست اما دارند حاجي فيروز اين روزها خيلي تغيير كرده لباس اواز اسكناسهاي رنگي گوناگوني دوخته شده كه با سكه هاي طلا تزئين شده است و شعري كه زمزمه مي كند دودو تا چهار تاست. مادر بزرگ مي گويد حاجي فيروز اين دوره براي ما قرض و قوله به ارمغان مي آوردهمه آدمها حاجي فيروز را؟ دوست ندارند! *** مسعود آجيل فروش 35 ساله است كه در ميدان ولي عصر مغازه آجيل فروشي اواز دارد كسادي بازار شاكي است و مرتباغرولندمي كرد و مي گفت: آخه كارمندان با اين حقوق كم چي مي خواهند بخرند. ما هم كه دست كمي از آنها نداريم. مردم ويترين مغازه را نگاه مي كنند فكر مي كنند ما هيچ غم و غصه اي نداريم اما خبر ندارند كه بعضي از شبها از مغازه هاي كناري پول دستي مي گيريم تا شبمان را صبح كنيم. اين نمايشگاه بين المللي هم كه قوز بالا قوز است، مردم حاضرند جنس بد را بخرنداما كمتر پول بدهند خبحق هم دارند. تازه اين در صورتي است كه قيمت آجيل 1500 تومان كاهش يافته اما خريداران آن سال گذشته بيشتر بوده اند؟ چرا!!. به خدا قسم هنوز نتوانستم براي خودم چيزي بخرم امان از بي پولي. محسن بوتيك تي شرت 999 توماني دارد فروش خوبي هم در طول اين ماه داشته اما بازهم جا را براي گله و شكايت بازمي گذارد. او معتقد است كه اجناس با قيمت پايين در بازار فراوان است. عده زيادي از مردم بيرون مي زنند اما بازهم قادر به خريد نيستند، با وجود اين كه جنسهاي ارزان قيمت امسال در بازار فراوان است اما انگار وضعيت اقتصادي مردم خيلي بدتر شده كه حتي توان خريد تي شرت 999 توماني را هم عيد ندارند زمان گذشته عيد بود الان فقط بهانه اي براي خالي كردن جيب مردم است. مردم واقعا ندارند وگرنه هيچ كس از اين كه خوب بخورد، خوب بپوشد بدش نمي آيد، هيچ كس از ديد و بازديد و شام و ناهار رفتن خونه اين و اون گريزان نيست اما وقتي فكر پس دادنش را مي كند در جا مي زند و عقب مي كشد. ما الحمدالله راضي بوديم اما بقيه فروشنده ها رضايت چنداني نداشتند يعني هم خريدار و هم فروشنده امسال ناراضي بودند. احمد مردي 55 ساله است كه بخاطر چك هاي برگشتي اش ناچار شد مغازه اش كه يك بقالي كوچك بود بفروشد آن قدر ناراحت و عصباني به نظر مي رسيد كه گويي كشتي هايش غرق شده، وي معتقد بود: عيد يعني قوزبالاقوز يعني بيچارگي توي اين اوضاع و احوال بد اقتصادي چون عيد است بايد كلي خرج مهماني و بند و بساط عيد را بدهم. اين عيد چه عيدي است عيد مال كساني است كه هم خوب مي پوشند هم خوب مي خورند. اين روزها در باز به سفره باز است نه روي باز. حميد و سعيد دو تا برادرند كه در ميدان آرژانتين شيريني فروشي دارند آنها اين روزها ازفروش خود خيلي راضي بودند سعيد مي گفت: ما هميشه به حمدالله فروش خوبي داريم عيد هم كه فروشمان دوبرابر مي شود بنابر اين راضي هستيم و مشكل خاصي نداريم فقط توصيه مي كنيم كه در عيد مردم در خوردن شيريني و شكلات زياده روي نكنند تا خداي نكرده مشكل خاصي پيش نيايد. در آخر اميدواريم كه جامعه ايراني نه فقط در نوروز بلكه در تمامي فصول شيرين كام باشند. حاجي علي تو مولوي دو دهنه مغازه پرده فروشي دارد كه در هر مغازه چهار شاگرد حسابي كار مي كنند از قرار معلوم فروش خوبي در طول اين ماه داشته اند چون هيچ كدام هيچ گله و شكايتي نداشتند. جعفر يكي از شاگردان حاج علي گفت: فروش پرده اين دو سه ماه اخير خيلي خوب بوده، ما هم به تناسب درآمد خوبي داشتيم. در بقيه فصول سال هم راضي هستيم اما خوب دم عيد اوضاع و احوال فرق مي كند انگار مردم بيشتر به در و ديوار خانه هايشان توجه مي كنند بنابر اين خريد و فروش هم توي اين ماه زياد مي شود. *** اردوي پنج روزه 5000 تومان است مريم و منا از جمله افرادي بودند كه به دليل وضعيت نامناسب اقتصادي نتوانستند اسم بنويسند. منا مي گفت: خدا اگر مي خواهد به آدم پول بدهد در خانه پدري اش بدهد تا چشم و دل سير به خانه شوهر برود ما اين قدر بدبختيم كه براي 5000 تومان مي لنگيم. مريم خيلي ناراحت تر از منا بود اما خواهر كوچكترش را با اين جمله دلداري مي داد كه خدا بزرگ است قسمت نبوده كه به كرمان برويم و گرنه حتما مي رفتيم. مريم دانشجوي 21 ساله آذربايجاني است كه براي بازگشتن به شهرش فقط 4000 تومان پول دارد او معتقد است كه در چنين وضعي عيد برايش مفهومي ندارد فكر و ذكرش به پولي است كه به عنوان حق تاليف قرار است بگيرد او مي گفت: عيد نوروز را با تمام ويژگي هايش در كودكي تجربه كرده است و هر چه بزرگتر شده عيد برايش نامانوس تر گشته است. عيد مال پول دارهاست سعيد دانشجوي 24 ساله شهرستاني كه براي عيد نتوانسته حتي يك جفت جوراب بخرد گفت عيد هم شده بلاي جان ما. دخلمان به خرجمان روز روزش نمي رسيدچه برسد به شب عيد تار يعني ؟ چه عيد فقط مال پولدارهاست از عيدتنها خانه تكاني و نظافت منزل سهم ماست!؟؟ مردم برطبق سنت ديرينه با پهن كردن سفره هفت سين كه هر سين آن سمبل و نماد خاصي است، خواندن قرآن، فال حافظ و شنيدن صداي موسيقي تكراري در لحظه تحويل سال به استقبال بهاري جديد مي روند وگويي مي خواهند آفرينش مجدد را تجربه كنند و شايد اين يادآور اين مطلب باشد كه خدا در سه مقطع به يحيي درود فرستاد يكي زمان زاده شدن ديگري زمان از دنيا رفتن و سپس دوباره زنده شدن و رستاخيز. بهار رستاخيز طبيعت آفرينش است، مجدد دنيا به گونه اي لطيف تر و قابل لمس تر. مردم براي فراموش كردن كينه ها، زدن لبخندها، ازسرگيري ديد وبازديدها و شريك شدن در غمها و شاديها زودتر از هميشه با هم همگام مي شوند و آغاز آفرينش را جشن مي گيرند. سميرا مادر 38 ساله اي مي گفت امسال براي خودم چيزي نخريدم. چهار تا بچه دارم كه دوتاي آنها دانشجو هستند و دوتاي ديگر خرج محصل آنها وخرج دم عيد باعث شده كه من و پدر بچه ها يك هل پوك هم نتوانيم براي بخريم بچه هايمان يكي دوتاخرت و پرت گرفتيم. اما بايد اعتراف كنم كه در كنار اين همه مشكلات، عيد مظهر شكوفايي، نوانديشي و صدق و صفا است. حاج حيدر بزرگ خاندان است. او معتقد است عيد آئينه بهار و مهر و محبت است. براي داشتن عيد همان پهن كردن سفره هفت سين، خانه تكاني دلها و شبنشيني ها و دور هم بودنها كه گل سرسبدشان پدر بزرگان و مادربزرگان هستند كافي است. *** تيك تيك تيك آغاز سال يك هزاروسيصد و هشتاد مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد كه زانفاس خوشش بوي كسي مي آيد معصومه موسي وند