Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791227-51027S1

Date of Document: 2001-03-18

هويت و اصالت مهم است نه شادي، و تحرك گفت و گو با مهران مهرنيا نوازنده تار و سه تار و سرپرست گروه همايون خيلي جدي است. چه در نحوه برخورد و چه در كاري كه انجام مي دهد. اعتقاد زيادي به توانايي هاي نامكشوف موسيقي سنتي ما دارد. تار و سه تار را با استادي مي نوازد و شيوه نوازندگي اش پيروي از شيوه تار آقا حسينقلي و سه تار صبا است. استادانش داود آزاد و همچنين استاد محمد رضا لطفي بودند. از محضر استاداني چون داريوش طلايي و رضوي سروستاني هم استفاده هاي فراوان برده است. در اين راه يك يار هميشگي و پرتلاش داشته است. خانم يلدا يزداني كه تصانيف را به خوبي اجرا مي كند. در سال 1372 گروه همايون راتاسيس كرده است و اجراهاي متعددي در تهران و شهرستانها داشته است. * اخيرا گروه همايون به سرپرستي شما تعدادي از تصانيف قديمي ساخته مرتضي خان ني داود وامير جاهد را اجرا كرده است. چه لزومي براي بازسازي و اجراي اين تصانيف حس؟ كرديد - ابتدا بايد در مورد اين واژه قديمي كمي با تامل به بحث بپردازيم. اين واژه امروزه مورد هجوم بسياري از تجدد طلبان قرار گرفته پس بهتر است از اين به بعد همان واژه اصيل يا سنتي را بكار بگيريم تا زمينه سوءاستفاده پيش نيايد. اما در مورد اجراي ما، اساسا بنده گروه همايون را به همين منظور و نيت تاسيس كردم. چرا كه اعتقاد دارم در چند ده ساله اخير به شدت موسيقي ما دچار ضعف در ملودي سازي به شكل جدي آن شده و شايد بتوان بااجراي آثار سنتي و اصيل و جدي موسيقي ايران، توقعات مردم را كه علاقمند به اين فرم از موسيقي هستند بالا ببريم تا ديگر حاضر به شنيدن هر نوع نوايي كه نام موسيقي را با خود دارد نباشند. منظورم * از قديمي از لحاظ زمان بوجود آمدن ملودي و اجراي اوليه آن بود. با اين تفاصيل من با تعريف قديمي بيشتر موافقم تا سنتي. سنتي متضمن وجود عناصري غيرقابل تغيير است اما موضوع قديمي يا جديد بودن فقط يك تقسيم بندي زماني است... - تعبيري كه شما از واژه سنتي ارائه مي دهيد از لحاظ ماهيتي مانند همان تعبيري است كه عده اي در مورد واژه قديمي بكار مي برند و به راحتي مي گويند مثلا چون اين موسيقي قديمي است پس زمان پذيرش آن در جامعه گذشته و مال امروز نيست. اما واژه سنتي اين ايراد را در خودش ندارد. البته به شرطي كه كمي عميق تر به سنتها نگاه كنيم. مثلا سنت ديد و بازديد را نمي توان با عناصر ( آدمهاي ) قديمي تكرار كرد يا حتي اجزاي ديگر آن مثل نوع دعوت شدنها، وسايل اياب و ذهاب، امكانات پذيرايي و... همه تغييرپذيرند اما كليت آن ثابت است پس من معتقدم موسيقي سنتي را الزاما نبايد با اجزاي سنتي اجرا نمود بلكه ماهيت موسيقي سنتي است كه هويت ملي ما را تشكيل مي دهد. * فكر مي كنم اين بحث در ادامه يك حرف كلي است كه بعضي ها به آن معتقدند و آن اينكه: موسيقي سنتي ما با بن بست مواجه شده است نظر شما؟ چيست - اين هم از همان حرفهاست. مگر يك پديده فرهنگي هم به بن بست مي رسد، اصلا بن بست يعني؟ چه ابتدا شما اين سئوال را براي من كمي بشكافيد تا بشود راجع به آن بحث كرد. * يك پديده فرهنگي زماني كه عنصر زمان را جدي نگيرد و عناصرمتجددي را كه در درون خودش ظاهر شده است نپذيرد و يا به سختي بپذيرد، ممكن است با بن بست عدم جذب مخاطب مواجه شود. البته نمي گويم موسيقي سنتي ما به صورت كلي اين گونه شده است اما دور شدن اكثر جوانان از آن شايد بوجود آمدن اين نظريه را سبب شده است. اينطور؟ نيست - هر پديده فرهنگي كه با مردم سروكار دارد، اگر به آسيبهاي مورد اشاره شما دچار شود از صحنه حذف مي شود و ديگر وجود نخواهد داشت. پس حال كه موسيقي سنتي ما بدون حمايت دستگاههاي دولتي و خصوصي و با اتكاء به مردم همچنان به حيات خود ادامه مي دهد يعني آن مسائل اتفاق نيفتاده است. به عبارت ديگر وقتي من و امثال من فقط و فقط از طريق اين موسيقي زندگي خود را تامين مي كنيم، يعني مخاطب دارد و در حال زيستن است. دور شدن جوانان از اين نوع موسيقي هم كمي غيركارشناسانه عنوان شد. ببينيد هنرجويان و علاقمندان جدي موسيقي سنتي از همه انواع موسيقي بيشتر است. شنوندگان عام غيرحرفه اي (از نظر شنيداري ) در آمارگيري هاي ما هيچ نقشي ندارند. همانقدر كه موسيقي كلاسيك غرب در مثلا آلمان طرفدار دارد به همان نسبت هم موسيقي سنتي در ايران طرفدار دارد (شايد هم بيشتر ) ابداشمار شنوندگان آثار مايكل جكسون در آلمان باعث نمي شود ما تصور كنيم موسيقي كلاسيك به بن بست رسيده.... * اما در غرب موسيقي پاپ از دل موسيقي جدي شان بيرون آمده است كه در سراسر دنيا موفق به جذب مخاطبان بسياري شده است. در موسيقي سنتي ما هم مطمئنا اين قابليت وجود دارد كه با خلق ملودي هاي شادتر و عامه پسندتر مخاطب غيرمتخصص را هم جذب كند، مثل كاري كه مرحوم بيگچه خاني در نوازندگي تار انجام مي داد. منظورم از بخش اول سئوالاتم اين بود كه به اين وجه از موسيقي سنتي ما كمتر توجه مي شود. - اصلا بحث اين است كه موسيقي بايد هويت داشته باشد و دليل آن هم اين است كه يك مبحث فرهنگي است و فرهنگ هم چه بخواهيم يا نخواهيم مرزبنديهايي را ايجاد مي كند. حالا اين موسيقي با هويت به مرور با همه اقشارجامعه ارتباط برقرار مي كند. اينكه شما الان مي گوئيد شادتر، ممكن است در جاهايي اين شادي عامه پسند نباشد. مثلا اثر ي ني نوا آقاي عليزاده بنابه دلايلي اصلا موسيقي شادي نيست اما همه پسند است چرا كه جوابگوي نيازهاي بخشي از تاريخ كشور پس ماست بحث اصلي در مورد هويت و اصالت است نه شادي و تحرك يا چيزي ديگر. * فكر مي كنم ادامه اين بحث در اين گفت وگوي كوتاه نمي گنجد و بهتر است برگرديم به اجراي تصانيفي به قول من قديمي و به فرموده شما سنتي آيا در بازسازي اين آهنگ ها نوآوري هايي هم انجام؟ داديد - خيال شما را راحت كنم. من اساسا بر اين عقيده ام كه موسيقي سنتي ما چون اجرا نمي گردد به اين صورت خسته كننده جلوه مي نمايد. سرعت و متركار، طول و اندازه اجراي هر دستگاه يا هر بخش برنامه، قدرت اجرايي و توانائيهاي خوانندگان و نوازندگان و بخصوص سونوريته و حس اجرا بسيار پراهميت است. در موسيقي ايران مبناي كار بداهه است و اين نشان مي دهد كه اين موسيقي اساسا بر ارتباط مستقيم شنونده و اجرا كننده بنا شده است، حال اگر اين موسيقي به شكلي قراردادي اجرا شود نتيجه همين مي شود كه مي بينيم مثلا گروهها از قبل قرار مي گذارند كه از فلان جاي برنامه تا فلان قسمت آواز اجرا شود، خوب شايد در يك شب اجرا اين مقدار براي تماشاچي خسته كننده باشد يا برعكس شايد كم باشد! به هر صورت بنده چون معتقدم شكل اجرا در امروز كسل كننده است، دچار مشكل شده ايم وگرنه حتي تصنيف مرغ سحر هنوز هم براي اجرا جا دارد، چه برسد به آنهمه قطعاتي كه تا بحال اجرا نشده است. * براي آينده اين روندي كه در پيش گرفته ايد، چه برنامه هايي؟ داريد - تصميم جدي دارم براي اجراهاي متعدد در سال 80 و ضبط يك يا چند كاست از آثار اساتيد موسيقي سنتي در گذشته كه البته در اين كار همسرم خانم يلدا يزداني كه به حق به خوبي از پس اجراي تصانيف موسيقي سنتي بر مي آيد نقش اساسي خواهند داشت. اساسا خانمها در اجراي تصانيف از توانائيهاي خاصي برخوردارند اما با توجه به محدوديتي كه وجود دارد طبيعتا اين كارها هم به صورت همخواني خواهد بود. * نظرتان راجع به روند فعلي برخورد با كليت موسيقي - سنتي يا پاپ -؟ چيست - خوب اين مقوله هم مثل بقيه مقولات در كشور ما دچار افراط و تفريط است و برخوردها عموما آمرانه است. مثلا چندي پيش در همين روزنامه همشهري با يك آقايي مصاحبه كرده بود كه ساز ني دردست داشت و متاسفانه نام ايشان به خاطرم نيست! (مسعود جاهد ) ايشان گفته بودند كه بايد دست از محافظت و حفظ رديف برداشت. همين بايدي كه ايشان مي گويند نشانه ديكتاتوري فرهنگي اين است آقا يا هر كس ديگري مي توانند ابداعات خود را انجام دهند و به موسيقي بيفزايند، مثل درويش خان يا صبا، كاري هم با ديگران نداشته باشند اما وقتي براي ديگران تكليف تعيين مي كنند، اين كار خوبي نيست. تقريبا در همه جا همين است. كمتر كسي به فكر كار جدي است و همه مي خواهند عقيده خود را به ديگران تحميل كنند و اين موضوع باعث دسته بنديها و تفكيكهاي جدي در كار ما شده است. اميدوارم هر هنرمندي باسعه صدر بيشتر به كار خود بپردازد و اگر چيز قابل اعتنايي براي ارائه دارد، اجرا كند تا همه از آن استفاده كنيم و ديگر كسي به فكر حذف تفكري ديگر يا سليقه اي ديگر نباشد. * به نظر شما به جز مسائل فني و تخصصي موسيقي چه چيزهاي ديگري در اين وادي مي تواند مسئله ساز؟ باشد - به گمان من اين سئوال از آن سئوالهايي است كه با وجود اهميت فراوان بسيار كم پرسيده و طرح مي شود. به نظر من مسائل جاري در حاشيه عالم موسيقي تاثير مستقيم بر كيفيت آن خواهد داشت. اين مسائل دو وجه دارند: يك وجه آن مربوط به خود هنرمندان و روابطشان با يكديگر و مردم و وجه ديگر مربوط به دست اندركاران و مسئولين است. من آفت وجه اول را تكلف مي دانم. با كمال تاسف موزيسين ها به شدت پرتكلف و پرمدعا شده اند. و اين موضوع به شكل قابل توجهي از صميميت و صداقت آثار آنان مي كاهد. بدون رودربايستي بايد چند مثال بزنم: اين روزها به موارد فراواني از علاقمندان آواز و موسيقي سنتي برمي خورم كه به شدت از اين گلايه دارند كه اساتيد موسيقي ايراني ضوابطي را ايجاد كرده اند كه حتي امكان يك تماس تلفني مستقيم با هر يك از آنها بسيار مشكل و سخت شده است. با كمال تاسف اساتيد بزرگوار و ارزشمندي چون استاد ناصح پور، استاد داريوش طلايي، حسين عليزاده و... به نوعي از ارتباطگيري صميمانه با علاقمندان موسيقي گريزانند. حال شما اين عزيزان را مقايسه كنيد با ميرزاعبدالله كه در خانه اش هميشه به روي همه باز بوده يا قمرالملوك وزيري كه خودش سرزده به منزل مردم مي رفته و برايشان آواز مي خوانده و يا درويش خان صبا، اقبال آذر و حتي در دوران خودمان استاد محمدرضا لطفي و يا استاد كياني كه هر وقت در ايران هستند هر كه بخواهد تقريبا هر وقت مي تواند موفق به ديدار و هم صحبتي با آنان شود. طبيعي است كه هرگاه در كار هنرمندي تكلف ظاهر شد از در ديگر صميميت و صفا و صداقت بيرون مي رود و ديگر انتظار اقبال مردمي از آن هنرمند كمي دور از انتظار است. اساسا هنر ملي در ميان متن مردم رشد مي يابد و لاغير. اما وجه ديگر مشكلات مربوط به مديريت هاي هنري است. برخورد برخي از كارمندان مركز موسيقي در اين چندماه اخير به طرز قابل توجهي افت كرده شايد است درست نباشد كه من نمونه هايي از برخوردهاي انجام شده در آنجا را ذكر كنم. اما با كمال تاسف جو موجود در مركز موسيقي به خصوص بخش صدور مجوز به شدت مانند ساير ادارات غيرفرهنگي كشور غيرصميمي و غيردلسوزانه است. تصور كنيد كه مركز هفت طبقه موسيقي ايران حتي يك دستگاه كپي ندارد و موزيسين ها براي گرفتن يك برگ كپي بايد از مركز موسيقي خارج شده و چند صدمتر پياده راه بپيمايند. يا در مثالي ديگر مسئول واحد موسيقي فرهنگسراي بهمن درست در تاريخ اجراي گروه همايون در آن فرهنگسرا جهت همكاري خصوصي با يك خواننده موسيقي پاپ و اجراي كنسرت او به شيراز سفر كرده و ما را با كلي مسئله تنها گذاشت. بدتر از همه مديرعامل فرهنگسراي بهمن درست پس از گرفتن مجوز و يكروز قبل از اجرا اعلام كرد كه كار را لغو كنيد. البته به همه اينها نوع برخورد اين حضرات با ما به عنوان يك مدير هنري و هنرمندان را نيز بايد اضافه كرد. اميدوارم روزي برسد كه هنرمندان با عشق به مردم و براي مردم آثارشان را خلق كنند و مديران هنري به ياد بياورند كه اگر هنرمندان نباشند آنها بايد به دنبال راه ديگري براي امرار معاش باشند. گفت و گو از: آرش نصيري