Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791225-51023S2

Date of Document: 2001-03-16

سپيده دم تفكر علمي بررسي طبيعيات ارسطو و بزرگداشت مقام علمي استاد اسماعيل سعادت اشاره: ترجمه رساله در آسمان اثر ارسطو فيلسوف شهير يونان، در واقع آشنايي با مبنايي ترين قواعد تفكر علمي دوران ماقبل مدرن و درك مفاهيم و پرسشها و روشهاي علم از زمان ارسطو تا دوران معاصر است. مبناي جهان شناسي و تفكر علمي و حتي هستي شناسي مندرج در آثار فلسفي حكماي اسلامي نيز كاملا از همين سرچشمه سيراب شده است. توجه به اهميت اين اثر در تاريخ علم و نيز كشف تداوم و پيوستگي مفاهيم و مقولات علمي از دوران باستان تاكنون، ضرورت مطالعه آثار كلاسيك و اساسي نظير رسائل علمي ارسطو را اثبات مي كند. بي ترديد اين ابتداي راه است و بسياري ديگر از آثار كلاسيك علمي و فلسفي و تاريخي و... مي بايدبه فارسي برگردانده شود تا استواري لازم در مصطلحات وساختارهاي زبان فارسي و فرهنگ ايراني پديد رساله آيد در آسمان، به ترجمه استاد اسماعيل سعادت كه از اعاظم فن در موضوع اين كتاب و متخصصي سرمشق ديگران در ويرايش وترجمه متون كلاسيك مي باشد، اخيرا از سوي انتشارات هرمس منتشر و روانه بازار شده است. در مقاله ذيل، ضمن بازنمايي اهميت ارسطو در تاريخ علم، بخشي از دلايل اعتبار معلم اول، همراه با انگاره اي ازمطالب كتاب در آسمان مورد توجه قرار گرفته است. گروه معارف ارسطو دانشمند و فيلسوفي چنان برجسته است كه هيچ نويسنده اي براي معرفي وي دچار مشكل نمي شود. همگان نامش را شنيده اند و تفاهمي عمومي دراغلب ادوار تاريخ دو هزار ساله اخير بر مقام علمي اين مرد بزرگ وجود داشته است. او را مثل اعلاي دانش و فلسفه دانسته اند، اما گاه در پيرامون آراء و آثار وي جزميتي خاص پديد آمده و مثلا بخشي از متفكران مذهبي قرون وسطاي مسيحي، سنجش صحيح و سقيم و حتي حق و باطل را با معيار عقايد و نظريات وي مورد ارزيابي قرار مي داده اند. از اين فراتر هم در تاريخ ديده شده و در قرون وسطاي اسلامي، شان وي از مقام فلسفه و علم به موقعيت پير و قديس اعتلا يافته است. ( ) 1 اين سير اغراق آميز در، نهايي ترين شكل به تعريف وي در مقام پيامبر رسيده و برخي قدما گفته اند: كان ارسطاطاليس انه نبيا.. اين ارج و اعتبار كم نظير، به ندرت در تاريخ براي متفكر ديگري ديده شده و لذا از اين نظر وي يك استثناي به تمام معني است. ابن النديم در الفهرست ذكر، اخبار ارسطو را با اين عبارات آغاز مي كند: معناي ارسطو، دوستدار حكمت است و او را فاضل كامل و التام الفاضل نيز مي گفتند. ( ) 2 اما البته ابن النديم، بدون تاثير از افسانه ها، ذكر احوال و آثار ارسطو را در مقام دانشمند، فيلسوف ومولفي برجسته در كتاب خويش مضبوط ساخته و عليرغم اختصار، يكي از بهترين منابع شناخت ارسطو در تمدن اسلامي را در اختيار نهاده است. نكته عجيب درباره ارسطو آن است كه چهره - يا چهره هاي - حكيم يوناني در فرهنگ و تواريخ و ادبيات دوره اسلامي، آميزه اي از واقعيت، همراه با افسانه ها، اساطير و قصص مذهبي است، حال آنكه خود وي در قياس با ساير حكما ودانشمندان باستاني، هيچ گاه دست به دامن افسانه نمي شود ( ) 3 و حتي درباره رويكرد قرون وسطاي مسيحي به ارسطو گفته شده كه: دوران اخير قرون وسطي، به هيچ وجه دوران تاريك نبود، بلكه دوران شكوفايي فرهنگ و سرشار از نيروي فكري بود. در اين دوران به ارسطو بدين دليل روي آوردند كه توجه او را به واقعيت مي ديدند. اماضعف عمده ارسطو در اين بود كه بيش از اندازه تجربي بود; و به همين دليل نتوانست به نظريه اي رياضي در باب طبيعت دست بيابد ( ) 4 با اين تفاسير و نظرگاهها كه در طول تاريخ همواره محل تامل و پرسش و اختلاف آراء بوده است، مي توان ديدگاههايي به شدت متفاوت و حتي متضاد درباره ارسطو مطرح كرد. البته حجم آنچه درباره وي گفته و نوشته اند چنان گسترده است كه به هيچ طريقي نمي توان آنهارا يكجا فراهم آورد، زيرا از اساطير و قصص تا تذكره ها و تواريخ و سرانجام شروح و تفاسير و ترجمه ها و تصحيح هاي آثار وي با هيچ كس در تاريخ فرهنگ بشر قابل مقايسه نيست. اين مسئله نه فقط در گستره اي جهاني، بلكه از منظر فرهنگ اسلامي نيز به تنهايي صادق است. در نخستين قرون برآمدن تمدن اسلامي، مترجمان بزرگي به برگردانيدن نوشته هاي مختلف ارسطو همت گماشتند... مجاهدات فارابي در اين زمينه، فلسفه ارسطو را به اوج چيرگي در ميان دانشمندان مسلمان رسانيد و لقب معلم ثاني را نصيب خود وي كرد. در قرن پنجم، كساني ديگر مانند ابوسليمان سجستاني منطقي و ابن طيب پيدا شدند و بزرگتر از همه ابن سينا، كه باز بر سيطره معلم اول افزودند و در ميدان شروح وتفسير انديشه هاي او هنرنماييها كردند. ( )افزون 5 بر اين آثار تفسير مابعدالطبيعه ابن رشد نيز به جاي خود اهميتي ويژه دارد. كه مبتني بر ترجمه عربي دفترهاي اول تا دوازدهم متافيزيك ارسطو بود و سبب شد كه اين كتاب در غرب به مراتب بهتر شناخته شود و در فيلسوفان و متكلمان مسيحي تاثير ژرفتر بگذارد. ( ) 6 زندگي پرتحرك و سرشار از آفرينش ارسطو در فاصله سال 384 تا 322 قبل از ميلاد از شهر كوچكي به نام استاگيرا آغاز و در خالكيس كه پناهگاه فلاسفه گريخته از آتن در ايامي بود كه بسياري از فلاسفه را در آتن به اتهام پوچ بي ديني متهم مي كردند و به قول زعماي قدرت، اجازه نمي دادند كه آتنيان دوباره بر ضدفلسفه گناه كنند. ( ) 7 اما تنها گناه ارسطو، فقط فلسفه نبود، بلكه در اغلب شقوق دانش در زمان خود، سرآمد و استاد استادان محسوب مي شد و لذا گناهكارترين دانشمندان در تحريص مردمان به علم محسوب در مي شد تاريخ فرهنگ ما، ارسطورا به واسطه منطق و فلسفه - و تا حدي بوطيقا وفن شعر - مورد توجه قرار داده اند. البته طبيعيات وي از نظر فلاسفه متقدم اسلامي، بنياد جهان شناسي كهن بوده است، اما استغراق در مابعدالطبيعه و اتكاي به منطق، آن نگرش طبيعي و آزمونهاي تجربي را تحت الشعاع قرار داد و به تدريج، ارسطوي فيلسوف بر اذهان اسلاف ما سايه افكند. اين ميراث به معاصران نيز منتقل شد و نام ارسطو مترادف فلسفه و به صورت اخص باحكمت مشاء در هم با آميخت اين حال مي بايد در اين نگرش تجديدنظر كرد، زيرا: ارسطو بزرگترين گردآورنده و نظم دهنده دانش بود كه جهان باستان به بار آورد.. از اين گذشته، ارسطو يكي از بنيادگذاران روش استقرايي و نخستين كسي بود كه به مفهوم تحقيق سازمان يافته پي برد. اما كوششهايش در علم و در رده بندي علوم بود كه نام اور ا بلندآوازه ساخت. ( ) 8 پس ملاحظه مي شود كه مقام علمي ارسطو - متمايز از مابعدالطبيعه - تا چه حد واجد اهميت و نيز تعيين كننده و الهام بخش در تاريخ تفكر و پيشرفت بشر است. همين مقام والا سبب شده تا وي از سايه استادان نامدار خود، افلاطون و سقراط و حكماي متقدم يوناني بيرون آيد و درخشان تر از همه آنها، عنوان معلم اول به وي اختصاص يابد. ارسطو در شرايط ويژه اي پرورش ايده هاي علمي خود را دنبال كرد. شايد اين نظريه درست باشد كه; نقطه آغاز در پيشرفت علمي ارسطو بايد سالهايي باشد كه او در آكادمي گذرانده است. در آكادمي، ارسطو اولويتهايي را كه افلاطون بدانها معتقد بود، يعني اين كه ديالكتيك را - بررسي سقراطوار فرضهايي را كه در استدلال مي شد - مقدمه اي كمكي براي رياضيات مي دانست، معكوس ساخت. در نظر ارسطو، الگوي يك علم دستگاهي اصل موضوعي است كه در آن قضايا به نحوي معتبر از اصول بنيادي - فرضها تعريفها، و اصول متعارف - مشتق نظريه مي گردند برهان، كه مشخصه رياضيات يوناني است به عنوان هدف عمده هر علم پذيرفته مي شود; هر علم بايد نه تنها به ثبت بپردازد بلكه بايد تبيين كند و بدين ترتيب، تعميم دهد. ( ) 9 تعمق در اين ملاحظات مي تواند به ما بياموزد كه چرا ارسطو اين همه اهميت دارد و در طي قرون متمادي، سيطره تاثير وي همواره نافذ بوده و آثار او حداقل سه بار منشا تمدن و مبدا خيزش علمي قرار گرفته است. به گمان نگارنده، يكبار در دوران باستان از زمان ظهور ارسطو تا اواخر دوره تمدن رمي، دومين بار در مشرق تمدن و همراه با نهضت ترجمه در تمدن اسلامي و خيزش عقلگرايي و اعتلاي فلسفي در قرون سه و چهار و پنج هجري قمري و سومين بار در دوره متاخر قرون وسطاي مسيحي و سپس كشف مجدد ارسطودر دوره نوزايي. افزون بر اين، بايد توجه داشت كه نفوذاو در دروه متاخر دنياي باستان و سلطه او بر جهان تفكر از قرن سيزدهم تا عصر رنسانس، تنها ناشي از عبوديت فكري دانشمندان در طي اين قرنها يا بر اثر مداخله كليسا نبود، بلكه از قدرت خارق العاده تبيين و توصيف نظام فلسفي و علمي او نيز بود. رونق آراء ارسطو ناشي از جاذبه آنها بود نه زور. ( ) 10 كليه آثارارسطور در شمار كتابهاي كلاسيك و داراي جايگاهي مهم در تاريخ علم وحكمت و فرهنگ در سراسر جهان محسوباست. اهميت آنها در نقد دستمايه هاي علم و فلسفه زمان خويش و طرح پرسشهاي صحيح و ارائه روشهاي علمي براي يافتن پاسخهاي علمي است. وي پيشگوي علوم جديد نبود ولي راهگشاي بسياري از مسائل و دانشهاي متاخرو معاصر بود و از اين نظرهيچكس با وي برابري نمي كند. معهذا اگر قرار باشد مقايسه اي صورت گيرد، اين مقايسه بايد ميان ارسطو و پيشينيان او باشد، نه ارسطو و حال. فلسفه ارسطو را اگر با چنين معياري داوري كنيم، آن را موفقيتي شگفت انگيز در مي يابيم فلسفه طبيعي، ارسطو شيوه اي دقيق و عالمانه در بررسي مسائل عمده اي كه فلاسفه پيش از سقراط و افلاطون پيش كشيده بودند آورد; اين مسائل عبارت بودند از: ماهيت ماده الموادي كه جهان از آن ساخته شده بود و شيوه درست شناخت آن، مساله تغيير و عليت ساختار، بنيادي عالم وحقيقت الوهي و ارتباط آن با اشياء مادي. ( ) 11 اين مقدمات براي پاسخ به پرسشي بود كه مي بايد در صدر مقاله مطرح مي كردم و آن پرسش اين است كه امروزه چه نيازي به دستاوردهاي فكري وعلمي ارسطو، بويژه طبيعيات وي مطرح؟ است اساساانسان معاصر چگونه مي تواند با حكيم يوناني ودانشمند باستاني كه در بسياري از رشته ها مقام ابوت يافته و در فرهنگ نيمه اساطيري ما شان نبوت رابطه يافته، برقرار؟ سازد دقيقتربگويم; ترجمه رساله در آسمان آيا امروزه مي تواند پاسخگوي نيازي باشد و يا تشريك مساعي به روند روبه رشدعقلگرايي و تفكر علمي و گريز از سنن و آموزه هاي معتاد ضد علمي محسوب؟ شود پاسخ به اين پرسشها به طور قطع و يقين مثبت است، زيرا اگر تنها يك فايده از دهها ارزش اين كار مد نظر قرار گيرد متوجه اهميت موضوع خواهيم شد. آن ارزش، ناظر به درك ما از روند تكوين و گسترش علوم در بالاترين سطح آن و نيز توجه به سرچشمه هاي انديشه علمي و جريان صحيح و متقن آن در طول تاريخ تفكربشري است. اين مساله از جهات مختلف مي تواند ما را در برون شو از وضع اظهار فضل ونگرش اسطوره اي، به سوي تفكر علمي و درك روشمند ومنطقي در عرصه دانش، ياري دهد. دانشور برجسته و متفكردقيق معاصر، استاد اسماعيل سعادت، با ترجمه در آسمان ارسطو، گام مهمي در اين راه برداشته است. وي پيش از اين رساله در كون را وفساد به فارسي برگردانده بود كه اهل اطلاع، آن را به مثابه ترجمه اي كلاسيك از اثري كلاسيك قلمداد كرده و همگان به ديده قبول در آن نگريستند. ( ) 12 دردوران ما تني چند از زبدگان علم وانديشه در اين راه موفقيتهاي بزرگ داشته اند. از جمله مرحوم ذكاءالملك فروغي، كه احاطه اي عظيم بر فرهنگ اسلامي و ادب فارسي داشت وتبحري مثال زدني در فهم و استفهام مفاهيم و انديشه هاي غربي. وي با اتكاء به همين داده ها و سرمايه هاي ضروري، نخستين گامهاي جدي در انتقال دستاوردهاي فلسفه غربي به ايران و جعل اصطلاحات معادل با اتكاء به ذخيره عظيم فرهنگ كلاسيك ايران را برداشت و راهي را گشود كه تا اين زمان تداوم يافته و استاد اسماعيل سعادت در تكميل آن نقش ويژه ايفا كرده است. پيش از اسماعيل سعادت، برخي از مترجمان و متفكران كشور، اهتمام به برگردان اصل آثار ارسطو به فارسي نموده اند، اما جز معدودي از متفكران - نظير شادروان استاد لطفي - توجه ايشان عمدتا معطوف به مابعدالطبيعه، اخلاق، منطق، تئوري ادبيات و بالاخره سياست بوده است. رساله در آسمان از امهات آثار طبيعي ارسطو بوده است و قدماي ما تحت عنوان كتاب السماء و العالم آن را مي شناخته اند. ابن النديم درباره اين اثر گويد: اين كتاب در چهار مقاله است و ابن بطريق آن را ترجمه و حنين اصلاح كرده است. ابو بشر متي بخشي از مقاله اول را ترجمه كرده و اسكندر افروديسي بخشي از مقاله اول را شرح نموده و ثامسطيوس شرحي از تمام كتاب دارد، كه يحيي بن عدي آن را ترجمه يا اصلاح نموده است. حنين نيز در اين باره چيزي دارد كه همان مسائل شانزده گانه است و ابوزيد بلخي مقدمه اين كتاب را براي ابوجعفر حارث شرح كرده است. ( ) 13 اما ابن النديم، درباره محتواي كتاب به ما اطلاعي نداده است، لذا اگر بخواهيم درباره اين كتاب سخن بگوييم و به معرفي آن بپردازيم، مي توانيم اين نظرگاهها را اجمالا ارائه كنيم: كتاب درباره آسمان او، كار برخي از پيشينيانش را به صورت شرحي نافذ درباره نجوم سيارات تكامل بخشيد. ( ) 14 اما آيا كار ارسطو، صرفا به شرح نافذ پيشينيانش ختم ؟ مي شد يا عنصر تازه و مهمي براي معاصران و آيندگانش در آن نهفته؟ بود به نظر مي رسد در برخي ادوار، از جمله قرون وسطاي مسيحي از همين نكته بديع غفلت شد و آن روح علمي و طرح پرسشهاي دقيق و آزادانه براي كشف حقايق علمي و مبتني بر روش شناسي صحيح بود. آن بحث هايي كه در ميان منجمان يوناني جريان داشت فراموش شده بود و تنها چيزي كه باقي مانده بود بطلميوس بود. نجوم بطلميوسي و فلسفه ارسطويي به صورت يك نظام فكري ريشه دار و جزمي درآمده بود، كه به كلي از آن روحيه اي كه ارسطو و هيپارخوس به هنگام تحقيقات جالب خود بي بهره داشتند بود. ( ) 15 شايد امروزه، برخي تصور كنند كه مفاهيم مندرج در منطق، مابعدالطبيعه و بالاخره طبيعيات ارسطو، اموري بدوي در عرصه تفكر علمي و از سنخ بديهيات است، همين تصور اگر به درستي مورد توجه قرار گيرد، راز اعتبار علمي ارسطو در همه ادوار پس از وي آشكار خواهد شد. افزون بر اين، جهان شناسي متخذ از نجوم بطلميوسي و طبيعيات ارسطويي، استخوان بندي هستي شناسي و كوسمولوژي فلاسفه و متكلمين اسلامي را تشكيل داده و فلسفه و بخش مهمي از كلام عقلي دانشوران مسلمان بر همين انگاره هاي هستي شناسانه بنا شده است. تداوم حكمت كلاسيك تا اين زمان، انگيزه اي مضاعف براي خوانش و فهم طبيعيات ارسطو ايجاد مي كند كه بر مبناي آن درك صحيح ميراث انديشه و فرهنگ علماي مسلمان و عقلاي ايران زمين در دوره اسلامي بهتر ميسر خواهد بود. سيد مسعود رضوي پانوشتها: - 1 براي مثال سورآبادي (ابوبكر عقيق نيشابوري ) در تفسير خود از ارسطو چنين چهره اي ترسيم كرده و شاگردش اسكندر را همان ذوالقرنين مي داند و مي نويسد: ذوالقرنين اسكندربن قيصرالرومي بود،... و وي را ذوالقرنين گفتند از بهر آنكه به فرمان خداي قوم كافر را به دين حق خواند. قصص قرآن مجيد، برگزيده تفسير سورآبادي، به اهتمام استاد دكتر يحيي مهدوي خوارزمي چاپ اول 220 1347 ص. - 2 الفهرست محمدبن اسحاق نديم ترجمه م. رضا تجدد انتشارات ابن سينا تهران 1343 ص. 450 - 3 شان علم كارن فردريش فن وايتسكر ترجمه حسين معصومي همداني نشر پرواز چاپ اول 1379 ص 75. - 4 همان ص 109. - 5 ارسطو مارتانوسباوم ترجمه دكتر عزت الله فولادوند طرح نو چاپ اول 1374 صص 8 و 9 مقدمه به قلم استاد فولادوند. - 6 همان پانوشت شماره 4 ص 8. - 7 ارسطو ديويد راس ترجمه مهدي قوام صفري فكر روز چاپ اول 1377 ص. شرح 26 زندگي ارسطو در اين كتاب به اختصار اما بسيار دقيق و مضبوط است و يكي از بهترين كتب در زبان فارسي - و همه جهان - درباره فيلسوف يوناني محسوب مي شود. همچنين كتاب مذكور در پانوشت 5 كه عليرغم اختصار واجد تازه ترين ديدگاهها و پژوهشها درباره ارسطوست و از هر نظر عالي و ترجمه آن نيز بر ارزشش افزوده. - 8 تاريخ علم دمپي ير ترجمه عبدالحسين آذرنگ سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها چاپ اول 1371 ص 51. - 9 زندگينامه علمي دانشوران بنياددانشنامه بزرگ فارسي زير نظر احمد بيرشك علمي و فرهنگي چاپ اول 1374 ص 61. 11 10 و- سرآغازهاي علم در غرب ديويد ليندبرگ سي ترجمه دكتر فريدون بدره اي علمي و فرهنگي چاپ اول 1377 صص 92 و 93. - 12 در كون و فساد ارسطو ترجمه اسماعيل سعادت مركز نشر دانشگاهي چاپ اول 1377. - 13 ا الفهرست بن النديم همان ص 458. - 14 سرآغازهاي علم در غرب همان. - 15 شان علم همان ص 106.