Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791225-51023S1

Date of Document: 2001-03-16

جشن; خروج و باز گشت به نظم گفت وگويي با دكتر ناصر فكوهي; انسانشناس درباره جشن و آيين درآمد: ايرانيان اين روزها در تدارك جشن بزرگ نوروز هستند، جشني كه با نوشدن طبيعت همراه است. از اين رو براي شناسايي جشن و آيين در مجموعه فرهنگ، گفت و گويي داشتيم با دكتر ناصر فكوهي، انسانشناس و استاديار دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران درباره ابعاد انسانشناختي جشن. از دكتر ناصر فكوهي تاكنون كتابهاي: خشونت سياسي، اسطوره شناسي سياسي، از فرهنگ تا توسعه و درآمدي بر انسانشناسي [ترجمه ] به چاپ رسيده است. آقاي * دكتر گفت وگوي ما درباره جشن ها و آيين ها در فرهنگ بشري نخستين است پرسش من اين است كه از چشم انداز انسانشناسي فرهنگي، جشنها چه جايگاهي در فرهنگ جوامع گوناگون؟ دارند - ما جشن رامي توانيم از ابعاد مختلفي بررسي كنيم: اولين آنها كه شايد مهمترين شان باشد، تصويري است كه جشن در خاطر افراد مي گذارد يا تصوير عامي كه در ذهنيت اجتماعي ما و فرهنگهاي ديگر وجود دارد و آن يك نوع شادي و يك نوع جمع شدن و برپا كردن خوشي و غيره است. اين تصوير عام كه در بينشهاي اسطوره اي مختلف انساني در جوامع متعدد ريشه دارد، از طرف پژوهشگران و انديشمندان گوناگوني بررسي شده است. مقوله جشن در واقع مفهوم بسيار گسترده اي است. در اينجا ناچاريم به ابعاد مختلف آن اشاره كنيم تا ببينيم كه هنگامي كه از جشن به عنوان يك انسانشناس سخن مي گوييم، مقصودمان؟ چيست يكي از مباحثي كه درباره جشن انجام گرفته، از سوي كساني است كه آنها را اسطوره شناس مي ناميم يا كساني كه در زمينه زبانشناسي يا شناخت فرهنگها از طريق روش تطبيقي كار كرده اند. در اينجا ما عمدتا سه انديشمند داريم كه امروزه آثارشان بسيار مطرح است; يكي ژرژدو مزيل; زبانشناس و تاريخ شناس فرانسوي و يك فرد ديگر در كنار وي به نام اميل بنونسيت; زبانشناس و ايرانشناس فرانسوي مطرح است. تخصص هر دوي اين افراد بر روي فرهنگ و زبانهاي هند و اروپايي بوده است. اين دو نشان دادند كه ما در روي يك مسير بسيار گسترده، مجموعه هايي فرهنگي داريم كه ريشه هاي مشترك دارند واين ريشه هاي مشترك به نوبه خود در جشن ها و مفهومهاي اسطوره اي همسان و همانند تبلور يافته است. دو مزيل بحث ساختهاي سه گانه را در فرهنگ هاي هند و اروپايي در اشكال زباني، آييني - اسطوره اي و اجتماعي نشان داده است. نيز بايد به مير چاالياده اشاره كرد. او از كساني است كه بيشترين بخش كارهايش را به تحليل اسطوره ها و جشنها اختصاص داده است. بحث الياده صرفا حوزه فرهنگهاي هند و اروپايي را در برنمي گيرد بلكه يك بررسي جهاني روي اسطوره انجام داده و كوشيده تا فرهنگهاي متفاوت را با هم پيوند دهد و سرانجام در اين ميان بايد از روژه كايوا ; انديشمند فرانسوي كه بر روي مبحث فرهنگها و اسطوره ها كار زيادي كرده، نام برد. آن چيزي كه در ميان اين پژوهشگران مشترك است، اين است كه ريشه جشنها را در يك تفكر اسطوره اي بنيادين مي دانند. در يك ريشه ژرف در واقع ذهنيت انساني كه در يك گذشته دوردستي گم شده و اسطوره ها بازتاب آن گذشته بسيار دور هستند. بنابراين زماني كه اين گروه به مفهوم جشن اشاره مي كنند، آن را بازسازي و تكرار زمان آغازين مي دانند. زمان آغازين يعني، زماني كه امروزه در دسترس ما نيست; زمان آفرينش نخستين. اين پژوهشگران بحث شان اين است كه جشن، منسكي است كه آن زمان را تكرار زماني مي كند كه انسانهاوارد جهان هستي بر شدند اين اساس جشن در اينجا يك نوع نقطه صفر يا به عبارتي ديگر تعليق است. * اين ساز و كار تعليق در جشن، آيا در همه وجوه هستي رخ ؟ مي دهد - بله! ما در اينجا ( جشن ) با يك تعليق زماني روبه رو هستيم، يعني زمان متوقف مي شود، با تعليق مكاني روبه روييم، يعني مكان تغيير مي كند، با يك تعليق شخصيتي روبه روييم، يعني شخصيت انسانها دگرگون مي شود و سرانجام با يك تعليق معاني و مفهومها روبه رو هستيم كه بعدا به آن اشاره خواهيم كرد. اما آنچه در ديدگاه اين اسطوره شناسان، اهميت دارد، بحث زمان آغازين است. خصوصيت مهم اين نقطه صفر يا زمان آغازين تكرارپذيري آن است. يعني; سفر آفرينش است. يعني نقطه اي است كه در آن زمان آغاز مي شود و هم زمان و مكان پايان مي پذيرد. به بيان ديگر در انديشه هاي اسطوره اي ادواري پايان هر زمان، آغاز يك زمان ديگر اين است شكل در گروهي از اساطير يافت مي شود. بنابراين اين نقطه جشن، پايان يك دور را و شروع دور تازه اي را اعلام مي كند و تكرار در اينجا به مفهوم ابديت است. چيزي كه تكرار مي شود، ابدي است، يعني ورود به دوران ابدي. در حالي كه چيزي كه پايان مي گيرد و تكرار نمي شود، در واقع يعني پايان همه چيز. پس از اين نقطه نظر كوشيده مي شود كه شباهت هاي ميان اساطير، واژگان، مراسم و آيين ها ديده و تعبير بشود، اما آنچه كه در مكتب انسانشناختي درباره جشن و آيين اهميت ديدگاه دارد، اميل دوركيم است. او در كتاب اشكال ابتدايي حيات ديني بر مفهوم جشن تاكيد بسيار دارد. وبر در پي يافتن ريشه هاي اين رفتار اجتماعي در ميان مردمان جوامع ابتدايي البته است بايد يادآور شد كه اميل دوركيم چون ديگر تطورگرايان، هميشه از اين فكر حركت مي كرد كه هر رفتار اجتماعي و شكل جديد حاصل يك سير تاريخي است. براين اساس، او براين باور بود كه ريشه جشن هاي جديد را و مفهوم و ذات آنها را مي توان در اشكال قديم تر يافت و باز مانند تطورگرايان ديگر، جوامعي را كه اروپائيان با آنها برخورد كرده بودند، ابتدايي تصور مي كرد و در واقع تصوير آنها را معادل تصوير گذشته جوامع اروپايي مي ديد. بنابراين به سراغ جشن هاي رايج در ميان بوميان استراليا مي رود يا همان جشن هاي به اصطلاح كور و گوري. اينها جشن هايي هستند كه افراد گرد هم جمع مي شوند، شادي مي كنند و دست به رفتارهايي مي زنند كه اين رفتارها در ديدگاه ما گناه آلود است، رفتارهايي از قبيل: حالت خلسه، رقص، آواز، فرياد، زد و خورد و رفتارهاي جنسي خارج از ضوابطي كه در اروپا وجود داشته است. در اينجا دوركيم دو حالت را مطرح مي كند: درحالت روزمره گي ما ايجاد نظم را در جامعه داريم يعني; زماني كه از شكل آشوب نخستين به حالت نظم درمي آييم. به عبارت ديگر پس از آنكه جامعه از حالت بي نظمي و آشوب به حالت نظم درآيد، درجامعه ايجاد طبقه بندي، رده بندي و شخصيت سازي شكل مي گيرد و افراد از هم جدا مي شوند و ميانشان تقسيم كار اجتماعي ايجاد مي شود. اين حالت نظم است ولي در جشن اين نظم موجود زير سوال مي رود. يعني آن تقسيم بنديهاي منظم گفته شده، اينكه افراد از هم جدا هستند، تقسيم كار ميانشان صورت گرفته و اينكه تابوهايي رفتار آنها را كنترل مي كند، از ميان مي رود. در جشن شخصيت و طبقه افراد با هم آميزش پيدا مي كند، و يك نوع يكدستي و يكپارچگي ايجاد مي شود و تابوها به زير پا گذاشته مي شوند و آزادي بوجود مي آيد كه در نظم موجود آن آزادي وجود ندارد. * يعني در واقع نظمي كه بر بنيانهاي اساطيري ايجاد شده و انسانهارفتارهاي خود را براساس رفتارها و كردارهاي ازلي و نخستين آن سامان مي بخشيده اند، در جشن به تعبير شما نفي شده و به حالت تعليق درمي آيد. به عبارت ديگر اين نظم مورد پذيرش انسانها بوده ولي در عين حال نيز مي خواسته اند از آن بگريزند. آيا وجود انسان ميان نظم و بي نظمي در نوسان؟ است؟ چرا - در جوامع ابتدايي و به طور كلي جوامع انساني، يك نوع خروج از طبيعت را فرهنگ داريم يعني جدا شدن انسان از طبيعت و شكل گيري انسان به عنوان موجودي كه ميان خودش و طبيعت فاصله گذاري مي كند. انساني كه از سه ميليون سال پيش شروع به ابزارسازي مي كند و تبديل به انسان ابزارساز مي شود و ابزارها را به صورت امتداد اندامهاي خودش درمي آورد و آنها را واسطه اي ميان خودش و طبيعت قرار مي دهد و نيز انساني كه آغاز به ساختن زبان مي كند و بدان وسيله طبيعت را نمادپردازي مي كند، اين انسان از طبيعت فاصله مي گيرد و طبيعت را در ذهنش بازسازي مي كند ولي در عين حال نيز سازمان اجتماعي را ايجاد مي كند. او در درون سازمان اجتماعي ميان خودش و ديگران روابطي ايجاد مي كند، داخل نهادهايي مي رود كه هر كدام از آنها داراي قانونها و قواعدي هستند كه بايد رعايت شود. چنين انساني براي آنكه، سازمان اجتماعي خودش را حفظ كند، بايد اين قواعد را رعايت كند، يعني بخشي از آزادي طبيعي اش را كنار بگذارد، اما اين انسان در عين حال يك موجود زيست شناختي است يعني غريزه هاي طبيعي وي بسيار قوي هستند. در نتيجه چه انسان باستاني و چه انسان امروزي، يك نوع گرايش بازگشت به اصل يا خويشتن طبيعي دارد. اين گرايش در تضاد با نظم اجتماعي و سازمان بندي اجتماعي مستقر است. * يعني مي خواهد نظمي را كه باعث محدوديت آزادي وي شده، از ميان؟ بردارد - بله. در واقع مي خواهد نظم را تخريب كند. در چنين حالتي انسانها انتخابهاي متعدد دارند. اين انتخابها براي آن بوده كه به نوعي نظم را بشكنند. انسانها به اشكال مختلف نظم موجود را مي شكنند. يكي از آن اشكال، جشن است. جشن يك نوع شكستن نظم به طور محدود و موقت است به طوري كه انسانها بتوانند در اين مدت موقت، غرايز خودشان را تخليه كنند و آمادگي دوباره براي پذيرش نظم پيدا كنند. بنابر اين در اين مدت كوتاه (جشن ) افراد مي توانند درك كنند كه نظم اجتماعي، چقدر برايشان لازم است. كاركرد جشن از نظر دوركيم اين است كه نشان مي دهد كه نظم چقدر مفيد است. براي اينكه افراد نظم را بفهمند، جشن آنها را وارد ساز و كاري مي كند كه به صورت يك درام يا حالت تئاتري شده به آنها تصويري از واژگوني نظم و بازپيدايي آشوب و بي نظمي را مي دهد. به اين ترتيب افراد هم مي توانند خودشان را تخليه كنند و هم تمريني براي بازگشت به نظم داشته باشند. البته مي توان در اين باره به ساز و كارهاي ديگري در رابطه با جشن اشاره داشت. يكي از اين ساز و كارها، بازي است. بازي يكي از اشكالي است كه به جشن نزديك است. گذشته از كاركرد آموزشي آن، بازي، تخليه غرايز است. در واقع اين امكان در بازي وجود دارد كه ما نظم را بازسازي كنيم و آن را تثبيت كنيم. سازوكار ديگري كه در جشن هست، جنون مي باشد جنون، خروجي است كه مي تواند به صورت انفرادي يا جمعي از نظم مستقر اجتماعي صورت گيرد. كسي كه از نظم و سامان اجتماعي پيروي نكند و در واقع در برابر آن بايستد، به نوعي در هاله اي از ابهام و تقدس قرار مي گيرد و مي تواند كارهايي انجام دهد كه ديگران، اجازه انجام آنها را نداشته اند، مانند كوتوله ها يا دلقكهاي درباري. اين افراد كساني بودند كه مجاز بودند هر حرفي را به پادشاه بزنند كه هيچ فرد عادي اجازه نداشت. به چه ؟ دليل به اين دليل كه آنان در عرصه جنون به حساب مي آمدند و عرصه جنون به آنها مصونيت مي داد. جنون جمعي هم بيشتر در گفتارهاي سياسي زيرعنوان جنون تاريخي مطرح مي شود. چرا در برخي از مقاطع از جنون تاريخي صحبت مي؟ شود به دليل اين كه در مقابل نظم عمومي موضع مي گيرد و از آن خارج مي شود. مثلا ما وقتي از جنون فاشيسم صحبت مي كنيم، مقصودمان خروج از نظم عمومي و سامان يافته و قرار گرفتن در برابر آن است از سازوكارهاي ديگر در همين رابطه، مي توان به انحرافات اجتماعي، جنگ و شورشهاي اجتماعي اشاره داشت كه هر كدام از آنهاخروج از نظم مستقر هستند. * هر كدام از سازوكارهاي ياد شده، كه به تعبير شما خروج از نظم موقت است، در واقع مجراهايي براي هدايت و اجراي غرايزانساني هستند، ولي آيا مي توان ميان آنها (سازوكارها ) از نظر چگونگي و اندازه اجراي غرايز تفاوت قائل شد،؟ چگونه - بله. اگر بخواهيم آنها را (سازوكارها ) تقسيم كنيم، مي توانيم بگوييم كه در اين ميان گروهي مكانيسم هاي كم خطر يا بي خطر داريم و گروهي مكانيسم هاي پرخطر و تنش آور. مكانيسم هايي چون جنگ، شورش اجتماعي و انحرافات اجتماعي، سازوكارهاي بازگشت به طبيعتي هستند كه با خشونت و تنش اجتماعي شديدي همراه هستند وحتي مي توانند جامعه را به نابودي كامل پيش برند. نابودي كامل يك جامعه يعني بازگشت مطلق به طبيعت. وقتي كه مثلادر جنگ يك شهر را كاملاويران مي كنيم، يعني بازگشت مطلق به طبيعت مي كنيم و هرگونه سازمان ونظم اجتماعي را از ميان مي بريم اما بازي وجشن جزو مكانيسم هاي كم خطر يا بي خطر هستند. در واقع دستگاه تنظيم خودكار جامعه اين مكانيسم ها را انتخاب كرده و به كار مي گيرد و به همين دليل است كه تعداد بي شماري بازي وجشن داريم كه امكان آن را فراهم مي آورند تا ما در يك مكانيسم تئاترگونه ونمايشي، تكراري ازلحظه آشوب ازلي يا زمان آغازين داشته باشيم. تفاوت اين بحث (انسانشناسي ) با بحث اسطوره شناسان در اين است كه اسطوره شناسان موضوع را صرفا در مباحث اسطوره اي مي بينند در حالي كه انسانشناسان و جامعه شناسان آن رادر مسائل امروزي نيز مي بينند. * آقاي دكتر! در واقع اين پارادوكس اسطوره وجشن و آيين است كه از يك سونظم جديدي ايجاد مي كنند و از سويي ديگرنظم نو پديد را نفي مي كنند. فرويد نيز دركتاب تمدن و ناخرسنديهايش به اين مساله اشاره دارد كه تمدن حاصل جهت گيري خاص غرايز انساني است و با پيدايي آن ارزشهايي پديدار مي شوند و ارزشهايي به موازات آن نفي مي گردند. پرسش من اين است آيا انسانها با برپايي جشنها ودر واقع با نفي ارزشهاي موجود به ارزشهاي از ياد رفته و نفي شده نيز؟ بازمي گشتند به بيان ديگرآيا اسطوره و جشن بر پايه ارزشهاي فراموش شده روابط نوين ارزشي ايجاد؟ مي كرد - در اينجا يك پارادوكس وجود دارد، يعني از يك طرف مفهوم جشن، آن هنگامي تبديل به جشن مي شود كه اصل تكراردر آن باشد. يعني مثل سنت و رسوم هميشه بايد از يك تكرار حركت كنيم و اگر اين تكرار نباشد، معنا از بين مي رود. هنگامي كه از مراسم سالگرد و يادبود سخن مي گوييم، يعني آن كه اين يادآوردن و سال گشتن بايد تكرار شود. در واقع ما با يك عامل ايستا و استاتيك روبه رو هستيم يعني ما در جشن نوعي صوري گرايي يا فورماليسم داريم كه گرايش به آن داردتا مسائل و عناصر را حفظكند. يعني اجازه به تغيير عناصر نمي هد، چون اگر آنها تغيير كنند، منجر به تغيير معنايي مي شود. اگر در عناصر يك جشن تغيير بوجود آوريم، به تدريج معناي آن نيز از ياد مي رود. بنابراين مي توانيم بگوييم كه جشن ها ذاتا محافظه كار هستند، يك نوع گرايش به حفظ خودشان به همان شكلي كه هستند، براي دارند، نمونه در جشن نوروزو مانند آن، عناصري وجود دارند كه اگر چه معناي آن براي ما پوشيده و فراموش شده باشد، ولي آنها را برگزار و تكرارمي كنيم. شما ممكن است كه از صد نفر معناي هفت سين را بپرسيد ولي شايد يك نفر از آنان معناي آن را بداند، در صورتي كه هيچكدام حاضر نيستند در تركيب عناصر آن تغييري ايجاد كنند. شما از يك خانواده ايراني و حتي روشنفكر بخواهيد كه مثلا به جاي هفت سين، سه سين بگذارد. مسلما هيچگاه اين كار را نخواهد كرد.؟ چرا به دليل همين نيروي ايستا و استاتيكي و صوري گرايي است كه مي تواند جشن را حفظ كند. واقعيت قضيه اين است كه ما در برابراين مساله نبايد به سمت فشار براي تغيير برويم. يكي از مباحث در مفاهيم معنايي اسطوره اي اين است كه بايد با اين مفاهيم با احتياط زيادي برخورد شود، چرا كه اين شكلهاي پديد آمده و معناهاي قرار گرفته در درون اين شكلها، صدها و هزاران سال طول كشيده تا به اين شكل درآيد. بنابراين مكانيسمي وجود داشته تا آنها حفظ شود. پس در واقع ما نبايد از ديدگاهي حركت كنيم كه در قرن نوزدهم رواج داشت و به اسطوره ها و آيين ها چون ديدگاه خرافات نگاه مي كرد و تلاش مي كرد تا ثابت كند كه اينها بازمانده هاي گذشته هستند و بي معنا و بي ارزش هستند. برعكس بايد به سمت درك عميق مكانيسم هاي آنها در برويم اينجا در ادامه سخنانم بايد به پژوهشگر ديگري اشاره كنم كه كليد مهمي براي درك و دريافت مكانيسم جشنها و اسطوره ها بدست داد. او آرنولد وانژنپ روانشناس، بلژيكي بود. شهرت او به خاطر مفهومي است كه در رابطه با جشن ها به عنوان مناسك گذار مطرح مي كند، مناسك گذار در واقع مكانيسمي است كه وي در بسياري از مراسم بازمي يابد. بر اين اساس اولا در مناسك طبقه بندي داريم و اين طبقه بندي بسياري از مناسك را در داخل مناسكي قرار مي دهد كه وانژنپ آنها را مناسك گذار مي نامد. در واقع مناسكي در طول فرهنگ بشر داشته ايم كه گذار يك مرحله به مرحله ديگر را نشان مي دهد. مهمترين آنها; مناسك گذار تولد، بلوغ، ازدواج بزرگسالي و مرگ است كه هر كدام از آنها يك نوع گذار از يك مرحله و حالت به مرحله ديگر زندگي را به نمايش مي گذارد. مثلا گذار از حالت كودكي به بلوغ، با يك منسك يا جشن همراه است. يا مرحله ازدواج، با آداب و مناسك ويژه اي در جوامع مختلف همراه است، نيز براي مرحله مرگ و خاكسپاري و رازآموزي يا ورودبه دوران بلوغ آيين هاي خاصي وجود دارد. يا وارد شدن به يك صنف و حرفه در بسياري از فرهنگها، با يك نوع آداب گذار توام است. وانژنپ نشان مي دهد كه ما در جشنها يا در بسياري از مناسك با گذار از يك حالت به حالت ديگري روبه رو هستيم. گفت و گو از: محمد رضا ارشاد ادامه دارد