Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791222-50996S1

Date of Document: 2001-03-13

نگاه سطح فرهنگ شعرخواني را بالا ببريم اشاره: اينكه شعر امروز مخاطب دارد يا بسياري نه، از صاحبنظران پاسخ منفي مي دهند. اين موضوع در دهه اخير همچنان بحث زنده شعر ايران است و از دريچه هاي گوناگون نيز به آن پرداخته شده است. در كنار آن شاعران امروز نيز سعي كرده اند، با تغييراتي كه در زبان و مفاهيم شعر خود به وجود مي آورند، استقبال از شعر را در ميان جامعه گسترش دهند آن چنان كه در دهه 1340 و 1350 شاهد بوديم. در اين صفحه برآنيم تا آراء و نظرات شاعران، منتقدان و صاحبنظران اين حوزه را جويا شويم كه اين شماره را به ديدگاه محمد حقوقي اختصاص مي دهيم. مي پرسيم شعر امروز را بي مخاطبمي دانند؟ چرا حقوقي مي گويد: محمد حقوقي اين سوال كه چرا شعر در سالهاي اخير مخاطبانش را از دست داده است، اصولا سوال دقيقي نيست و خود، سوال ديگري را ايجاب مي كند و آن اين كه: كدام شعر منظور؟ شماست اگر نوع شعر زنده ياد فريدون مشيري است بايد گفت آن شعر همواره مخاطبان خاص خود را داشته است; و در زمان حيات او بسيار زياد مشيري هم تا زنده بود هفته اي نبود كه در مجلسي از مجالس بسيار دعوت نمي شد و شعر نمي خواند. يا زنده ياد حميد مصدق كه در دهه چهل جوانان و خاصه جوانان دانشجو خوانندگان عمده شعر او بودند و حالا هم دختران و پسران جوان معمولا شعر او را مي خوانند. يازنده ياد سهراب سپهري، كه شعر او البته شعر ديگري است با ارزشهاي پيشرفته تر و طيفي گسترده تر و به همين دليل در ميان خوانندگان شعر او، از اقشار مختلف حضور دارند. از روشنفكراني كه بر شعر او شرحهاي گوناگون مي نويسند، مثلا داريوش شايگان، يا داريوش آشوري يا... تا خوانندگان معتقد و متعهد كه با توجه به برخي از حرفها و تصويرهاي شعر سپهري، او را عارفي مسلمان مي شناسند. ضمن اين كه جز اينان، همه خوانندگان شعر مشيري و مصدق، خوانندگان شعر او هم هستند، خواننده هايي كه از شعر هم، مثل خيلي چيزهاي ديگر انتظار التذاذ دارند و لاغير. و البته اين گروه، از شعر فروغ هم با همين توقع استقبال مي كنند. اگر چه شعر فروغ، جز همه اين خوانندگان، از دو گروه خواننده ديگر نيز نصيب مي برد. يكي از همجنسان خود به طور اعم و يكي از همكاران خود به طور اخص. منظور من از اين همكاران، شاعران از امروزند يكسو شاعران مشهور كه با شعر فروغ به عنوان شعر شاعري بزرگ برخورد حتي مي كنند، شاملو و اخوان نيز. يعني دو شاعري كه نه تنها شعر مشيري كه شعر سپهري را هم شعر امروز به معني دقيق كلمه نمي دانند و از سوي ديگر شاعران جوان كه اگر براي فروغ ارزشي بيش از حد قائل اند، به دليل زبان تخاطب و مردمي شعر اوست. درست بر خلاف شاملو و اخوان كه به هر حال با زبان آركائيك سروكار دارند; زباني كه مورد پسند آنها نه نيست مورد پسند و نه مورد تاييد. چون تاييد شعر كسي مثل شاملو تنها از طرف كساني معقول و منطقي است كه مي دانند چه بسا قرني و گاه قرن هايي بايد بگذرد تا يك شاعر بزرگ در عرصه تاريخ ظهور كند. شاعري كه عظمت او در راز زبان و در جوهره اي است كه خون تماميت و كمال شعر اوست، شعري كه شناخت همه ابعاد آن كار همه كس نيست. يا مثلا غزل سيمين بهبهاني، كه به تمام معني شاعر معاصر است. شاعري كه غزل او پس از شيوه هندي تا حال، مشخص ترين چهره در تاريخ غزلسرايي ماست. با اين همه، اگر من در آغاز از مقال، شاعراني امثال فريدون مشيري و حميد مصدق، سهراب سپهري و فروغ فرخزاد نام بردم، مي خواستم بگويم كه شعر بيشتر، اينهاست كه بيشترين مخاطب را داراست. توضيحا اينكه مثلا شعر منوچهر آتشي كه به نظر من شاعرترين شاعر زمان ماست، از چنين طيف گسترده اي از خوانندگان مختلف برخوردار نيست. چنانكه جوانان شاعر ما هم كه به هرحال از آنجا كه شعر آنها از هنجارهاي زبان - آن هم به شكل افراطي - تجاوز كرده است و با زباني آشنايي زدا و طبيعتا ناآشناست، نمي تواند آنچنانكه بايد خواننده داشته باشد. اين است كه اينها خود، هم شاعران خود هستند و هم خوانندگان خود. به عبارت ديگر اينها را جز خود - و معدودي جز خود - مخاطبي نيست و اين البته نه به معني نفي شعر آنهاست، چرا كه هيچ كس حق نفي هيچ شعري را ندارد. بايد زمان بگذرد و ارزش هاي جديد - اگر به راستي ارزش هستند - تثبيت شوند تا بتوان قضاوت كرد. با همه اين اماآنچه تفصيلات، حقيقت دارد اين است كه بيشتر خوانندگان امروز متوجه داستان و داستان نويسانند. حقيقتي كه بايد بخصوص از زبان ناشران شنيد كه به چاپ داستان بسيار بيش از شعر اهميت مي دهند. زيرا به تجربه دريافته اند كه كتابهاي شعر حتي شعرهاي شاعران خوب و چه بسا آشنا نام، چنانكه بايد خريدار ندارد، تا چه رسد به شاعران جوان و گمنام، چرا كه اينها زبانشان زباني است نامانوس كه خود به خود دافع خواننده است و آنها شعرشان شعري است ساختمند، كه جز براي خوانندگان متوقع جاذب نيست. مثلا شعر ضياء موحد كه در كتاب جديد او با نام مشتي نور و سرد با چند شعر درخشان كه قرائت صحيح و درك همه جوانب و خاصه ظرائف زباني آن جز در توان معدودي چند ديرپسندو سختگير نمي تواند بود. يا كتاب جديد سپانلو با نام پائيز در بزرگراه يا دو كتابتازه اوجي كه، خواننده هاي آنها برخي از خوانندگان شعر امروزند. مثلا من و امثال من خوانندگاني خاص و نه عام و عوام، از نوع خواننده هاي شعر مريم حيدرزاده. و البته با توجه به اين حقيقت كه تيراژ زياد يك كتاب هم دليل بر توفيق شاعر آن نيست. مي دانيد شاعر بزرگي مثل سن ژرن پرس بيش از پانصد تا هزار خواننده نداشته است. خوب، حالا خواهيد پرسيد: بنابراين با اين وضع چه بايد ؟ كرد كه بايد بگويم به نظر من جاي هيچ نگراني نيست. اصلا چه لزومي داردكه همه مردم يك مملكت شعرخوان؟ باشند منتها كاري كه بايد كرد اين است كه تا حد امكان سطح فرهنگ شعرخواني را بالا برد و اين جز با طرح شعرهاي ارزشمند و در صورت امكان تفسير و تاويل آنها متحقق نخواهد تاويل شد به اين معني كه راه خواندن درست و به عبارت ديگر شيوه فهميدن هر شعر ساختمند را به خوانندگان شعر ياد داد و تا آنجا كه ممكن است توقع آنها را بالا برد تا به سهولت و راحت بتوانند از سطح شعرهاي سطحي بگذرند و در برابر شعرهاي زلال و در عين حال عميق به تامل بايستند و در جستجوي لايه هاي شعر بكوشند، تا به تدريج به سطح يك خواننده واقعي شعر ارتقاء يابند. آن وقت است كه ديري نخواهد گذشت كه همين خوانندگان حتي به شعر بيدادستيز حكيم طوس و شعر شورانگيز ملاي روم و شعر رازآميز خواجه شيراز هم به چشم ديگر نگاه خواهند كرد و با شناختي ديگر روبه رو خواهند شد.