Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791220-50977S6

Date of Document: 2001-03-11

گفت وگو از تعليم و تربيت، بزرگترين چالش در آغاز هزاره سوم پس از كنفرانس هاي تعليم و تربيتي فراوان، سرانجام يك اعلاميه جهاني در زمينه آموزش و پرورش عمومي، تهيه شد. اما متاسفانه با وجودتاكيدات پي درپي اعلاميه جهاني تعليم و تربيت كه هر فردي اعم از كودك، نوجوان و بزرگسال بايد بتواند از نوعي پرورش كه پاسخگوي نيازهاي تربيتي اوست وازجمله به شكوفندگي شخصيت او مدد مي رساند، بهره مند شود باز هنوز بين تا130 113 ميليون طفل از آموزش ابتدايي محروم هستند و 880 ميليون بزرگسال نصيبي از سواد ندارند و در نظام هاي آموزشي، هنوز تبعيض به نفع پسران و مردان ادامه دارد وكيفيت تعليمات، جوابگوي احتياجات آدميان به كسب ارزش هاي اخلاقي و انساني و به دست آوردن كفايت حرفه اي و شغلي نيست. حال آنكه تعليم و تربيت يك حق اساسي براي هر فرد انساني و عامل مهم رشد و توسعه مداوم هر جامعه و ضامن صلح و آشتي در داخل كشورها و بين كشورهاست و وسيله ضروري براي مشاركت موثر افراد در حيات اقتصادي جوامع در قرن بيست و يكم تلقي مي شود. در طرحي كه توسط يونسكو براي كنفرانس هاي جهاني تعليم و تربيتي به منظور تنظيم چارچوب فعاليت هاي آينده تدوين شده، چنين ذكر شده است: تدابيري بايد اتخاذ كرد كه همه اطفال و خصوصا دختران و فرزندان طبقات فقير و حتي كودكاني كه اضطرارا امروزه به كار مشغول هستند بتوانند تا سال 2015 به مدارس ابتدايي راه يابند و از تعليم و تربيتي با كيفيت، بهره مند شوند. تا همان سال 2015 بايد امكان بهره مندي از آموزش را در اختيار همه بزرگسالان نهاد و فاصله و تفاوت ميان دو جنس را از نظر دسترسي به تسهيلات تربيتي و آموزشي به نصف تقليل داد. اين طرح مي گويد: در مورد مدارس ابتدايي و متوسطه، نبايد منتظر سال 2015 بلكه شد طي همين پنج سال آينده بايد برابري ميان دختر و پسر را در اين مدارس به طور كامل برقرار كرد. البته نيل به اين هدف هاي والا كه چند بار به سال هاي دورتري محول شده، مستلزم تحقق بسيار شرايط است، ازجمله سرمايه گذاري بيشتر بخش خصوصي در آموزش و پرورش و تعهد سياسي دولت ها به بسط اين فعاليت و بهبود شرايط زندگي مادي و شغلي و اعتلاي روحيه مربيان و ايجاد يك فضاي مساعد و سالم تربيتي در جامعه و بهره مندي از فنون جديد اطلاعاتي و مخابراتي در خدمت هدف هاي آموزش همگاني. به همه اين ها، بايد اجراي برنامه ها و روش هاي تربيتي را كه معطوف به ترويج صلح و گفت وگو و تفاهم بين المللي باشد، افزود تا از خشونت در فضاي مدارس و خارج آن كه امروزه عادي شده، پيشگيري و ممانعت شود. در چارچوب اقدامات پيش بيني شده هم چنين آمده است كه براساس مطالعات و سنجش گذشته تحقق آموزش همگاني ضرورت قطعي دارد كشورهايي، كه اكنون دستخوش جنگ هاي داخلي هستند و ممالكي كه اينك به كار بازسازي خود پرداخته اند نيز، بايد با ديده اولويت نگريسته شوند. در اين كشورهاست كه بايد همت كرد و نظام هاي تربيتي پاسخگوي نيازهاي همه متعلمان را، از بن و بنياد به وجود آورد. به تاكيد كنفرانس هاي جهاني يك بار ديگر توجه مي كنيم: در حال حاضر 85 درصد مردان جهان و 74 درصد زنان از سواد برخوردار هستند واين تفاوت و تبعيض، منطقي و موجه نيست و بايد چاره انديشي شود و نيز شايسته نيست كه در چنين قرني 60 درصد محرومان از تحصيل درمدارس ابتدايي از دختران باشند، دختراني كه روزي مادر شوند و اولاد پرور گردند، اگر جاهل باشند، قادر نخواهند بود نسلي درخور زندگي و چالش هاي قرن تازه در دامان خود بزرگ كنند وببار آورند! يادآوري نكته اي كه در يونيسف، گزارش وضع كودكان جهان در سال 2000 آورده است بي فايده نيست. در گزارش يونيسف آمده است: بيش از 25 درصد كودكان جهان به علت فقر مجبور به كار هستند و تنها در ممالك در حال رشد 250 ميليون كودك گاه، در شرايط دشوار وناسالم ناگزيرند، تن به كارهايي و گاه شاق و ناخوش آيند دهند و ميليون 540حدود طفل، يعني يكي از هر چهار در كودك، شرايط بي ثباتي و خطر زندگي مي كنند. كودكان را از كارگاه و كوچه نمي توان سريع به مدرسه برد، مگر آن كه چاره اي براي تنگدستي دلخراش خانواده اي آنان انديشيده شود و القاي ثروت و فقر مفرط و تعديل معيشت، تنها چاره گشاي چنين مساله خطيري است. تنها آموختن نيست كه اهميت دارد، آنچه مي آموزندهم به همان درجه حائز اهميت است. علاوه بر دو هدف مهم تعليم و تربيت يعني آمادگي براي زندگي حقيقي و فعال و موثر در جامعه وشكفتگي متعادل شخصيت متربي سيستم جهاني الهي انساني، براي كسب فضائل اخلاقي و معنوي، از طريق تربيت ديني، ارزش خاص، قائل مي شود، چون بدون اعتقاد به مبدا و معاد و هدف والاي هستي و عوالم روح، نه فرد به كمال خود مي رسد ونه جامعه از وجود او بهره شايان مي برد. سواد ودانايي و كارداني، هر سه مهم است، اما اگر فضايل معنوي اخلاقي در كار نباشد، چو دزدي با چراغ آيد، گزيده تر برد كالا. آخرين آمار يونسكو درسال 1999 حكايت مي كند از اين كه در سال 1980 ميلادي ميزان بي سوادي در جمعيت 15 سال به بالاي ايران 49 درصد بوده و در سال 2000 اين ميزان به درصد 32تقليل بي سوادي يافت زنان در حال حاضر سي درصد و از آن مردان 16 درصد است (/ميليون 6 زن در /3 6برابر ميليون مرد ). ايران بي سوادي را در فاصله 20 سال /25 6از درصد /15 9به درصد تقليل داده كه البته اين ارقام در خور دقت و عنايت است. وقتي كه در جدول تعليمات ابتدايي گفته شده كه درصد دختران در مجموع شاگردان مدارس ابتدايي 47 درصد است چنين مي نمايد كه تقريبا تبعيض جنسي، در زمينه تعليمات ابتدايي، در حال از بين رفتن است. ايران در سال اخير ميزان ناخالص نام نويسي در مدارس (درصد دانش آموزان به گروه سني مربوطه ) را چنين صورت داده: در كودكستان 11 درصد در تعليمات ابتدايي 77 درصد در تعليمات متوسطه 77 درصد و درتعليمات عالي 18 درصد در اينجا بايد گفت كه خوشبختانه در سرشت مردم ايران به خاطر سابقه كهن فرهنگي، عشق فراوان به تحصيل و دانش آموزي نهفته است و اين خود عامل موثري در شور والدين در تشويق فرزندان خود براي تحصيل به شمار مي آيد كه اين بزرگترين الگوي گفت وگو، در مقايسه با ساير كشورهااز نظر بيان و ارائه خواهد بود. دكتر احسان الله محمدي