Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791218-50963S2

Date of Document: 2001-03-09

روزي كه زن شدم از نگاه خوانندگان ... آبي ها پنهان اند! روزي كه زن شدم ساخته مرضيه مشكيني - همسر محسن مخملباف - تاثير زيادي از سينماي مخملباف گرفته است، تهيه كننده آن خانه فيلم مخملباف است، ميثم و سميرا نيز دخالت هايي در آن دارند، فيلم ما را به ياد دستفروش مي اندازد. پرداخت به دنياي كودكان و نوجوانان ما را به فيلم سكوت رهنمون مي كند. فضاهاي سوررئاليست فيلم همخواني زيادي با فضاهاي تخته سياه دارد، كه اينها همگي از عنصري خاص به نام سينماي مخملباف حكايت مي كند، البته اين يك امر طبيعي و معمول است; زيرا كه فيلمنامه آن توسط محسن مخملباف نوشته شده و جهت دهنده فن و محتواي فيلم هم اوست، لوكيشن اين فيلم در همان حوزه جغرافيايي تست دموكراسي است و شيوه بيان تصويري و نمادين فيلم نيز برگرفته از همان شاخصه هاي سينماي مخملباف است. تقابل، عنصر برجسته اي است كه در اين فيلم بيشتر از همه چيز به چشم تقابل مي آيد سنت وتجدد، تقابل دو نسل متفاوت از هم، كه اين تقابل اكثرا با نگرش و پرداختي سمبليك بيان شده است، تقابل دوچرخه و اسب كه يكي ابزاري مربوط به دنياي مدرن و ديگري مربوط به دنياي سنتي و قديمي، سواراني كه بر روي اين نمادها سوارند نماينده طرز تفكرشان نيز هستند، خشونتي كه در تاخت و تاز اسبها نمايان است تداعي كننده طرز تفكر خشن جامعه مردسالارانه سنتي است و حركت نرم و آرام دوچرخه سواران كه در حين سرعت گرفتن هم بسيار نرم به نظر مي آيد هم، بيانگر طرز تفكر تسامح گرا و نرم همين نسل است كه در مقابل طرز تفكر خشن به ظاهر خيرخواهانه ومصلحت گراي مردان سنتي قرار گرفته است. البته در اپيزود اول زنان هستند كه محدوديت در مقابل آن كودكان ايجاد مي كنند، زناني كه خود قربانيان اين روش هستند و آمده اند تا همان المانها را كه به آنها تزريق شده، در ذهن پاك و معصوم دخترك و پسركي كه از روي پاكي و صداقت ارتباطي صميمي و عاطفي و انساني با هم برقرار تزريق كرده اند، كنند. سنت غلط تخم ذهنيتي ناروا و سوءظني بي دليل را در ذهن و ضمير آنها مي كارد، در برابر اين ارزشهاي پاك مي ايستد، البته در اين فيلم سنت نمي تواند در اين موقعيت زماني مكاني در برابر حياتي تازه كه فرد خواهان آن است و منطقي و معقول تر مي نمايد بايستد. در اپيزود آهو مردان سنتي كه با دوچرخه سواري آهو مخالف اند نمي توانند او را از اين كار منع كنند تا آنجا كه دوچرخه اش را نيز مي گيرند ولي بعدا از زبان يكي از آن دو دوختر در اپيزود بعدي مي شنويم كه آهو با دوچرخه اي ديگر به مسيرش ادامه داده و به مقصدي كه محدوديت هايي در سر راه داشت رسيده است. روزي كه زن شدم، پرداختي سينمايي به زندگي زن ايراني در گستره محدوديتهاست، محدوديتهايي كه ريشه در فرهنگ غلط و نابجاي همان موقعيت هاي مكاني دارند و هيچ گونه رنگ و صبغه ديني نيافته اند. اين عناصر مخرب و ويرانگر به عنوان آداب و رسومي غلط فقط ساخته و پرداخته تفكر غيرمعقول و ناسازگار با تفكرات انساني ناب است كه ناآگاهانه به ذهن و ضمير اين مردمان رسوخ كرده است. فيلم درواقع به نقد و بازتابهاي اين طرز تفكرات پرداخته است، به ويرانيهايي كه به بار مي آورد و آنجاست كه در اپيزود سوم هم آمده است، آنجا كه پيرزن به ثروتي كلان كه در گذشته از آن محروم بوده، در حقيقت حق و ارث اش بوده است ولي دير به آن دست يافته و ديگر مزه دست نمي دهد، يافته است، همه آنچه را كه مي بايست خريد مي خريد، ولي چيزي كه يادش نمي آمد كه بخرد، زندگي از دست رفته اش بود، شيريني زندگي كه ديگر مزه نمي داد، عاقبت در حسرت يادآوردن همان ماند. آن پيرزن، زن ايراني است كه در اپيزودهاي پيشين به دورانهاي زندگي آن پرداخته شد و او حاصل همان رويه هاست، او در همان مقطعي كه مي بايست نيازهايش را در آنجا برآورده مي كرد، تثبيت شده بود و اين آنجا مي نمايد كه پيرزن حالا به فكر آرايش و تجملات افتاده بود، چيزي كه براي او در آن سن بسيار غيرمعقول و فرامنطقي جلوه مي نمايد. اما اين يك جنبه روانشناختانه به قضيه است كه چون گره هاي او در همان مقطع باز نشده است، در نتيجه هنوز دچار آن گره هاي كور است و بالاخره بايد آن را باز كند. فيلمساز براي جلب توجه مخاطب -بيشتر مخاطب عام - همچنين براي زدودن ملال و خستگي آن و تاكيد بر حك كردن مطلب در ذهن مخاطب به طنزهايي به موقع وشيرين پرداخته است، البته كارگردان نتوانسته است بازي هاي گيرايي از نابازيگران بگيرد، ريتم و ضرب آهنگ فيلم كه بسيار كند مي نمايد هم از هيجان اين فضاهايي كه مي بايستي بهتر از اين پرداخت مي شد، كاسته است. البته طنزي كه در اين فيلم با آن مواجه هستيم، طنزي تلخ وگزنده است. فيلمسازاز طريق طنز ناكاميهاي پيرزن را بيان مي كند، به خاطر همان نداشتن ها و نبودها است كه پيرزن در همان موقعيت هاي طنز قرار مي گيرد، در حالي كه همواره متبسم است، اما درد و رنجي جانكاه كه در نگاه به ظاهر متبسم اش نهفته است و حكايت از دردي دارد كه در گذر زمان چون خوره اي به روح اش افتاده است. شخصيت پردازي بعضي از آدمهاي فيلم بسيار ضعيف مثلا است، شخصيت پيرزن آن پيرزني نيست كه در فيلمنامه خلق شده است، اما شخصيت حسن پرداخت خوبي شده است، همچنان شخصيت آهو هم تحركهاي او را ندارد، آهو كه در اينجا سمبل پويايي و حركت و در افتادن با آن سنت هاي غلط و مرداني كه او را احاطه كرده اند است، بسيار كم تحرك مي نمايد، آن ابهت و جسارت لازم كه بايستي مي داشت ندارد. نويسنده فيلمنامه در خلق نمادها بسيار خوب و بجا عمل كرده، نمادهاي اسب ودوچرخه به عنوان نماد دو طرز تفكر، آن پارچه سياه كه در پلان اول با چوبهايي بسته شده و به عنوان بادباني بر روي قايق فرض شده است، نماد خوبي است كه ما را به سوي اين برداشت سوق مي دهد، يعني نمادي است كه آبي عشق را كه در اينجا نمادش آبي دريا و آسمان است، از ما گرفته پارچه است، سياه كه بر خلاف انتظار مادر، دخترك آن را مفت و ارزان به آن پسرك قايق بان فروخت و بايد گفت آن پارچه سياه باز بازدارنده است، بازدارنده بازتاب رنگ آبي دريا و آسمان كه در ادبيات و سينما و هنر ما نماد عشق است، آي /عشق آي عشق، چهره آبي ات پيدا نيست، در واقع اول و آخر فيلم همين است، همان نما كه فيلم با آن آغاز مي شود وبا آن نما هم پايان مي گيرد، پس عصاره فيلم پرداخت به همان سياهي هاست كه انعكاس آبي ها را از ما گرفته اند. در اين فيلم فيلمساز براي ارائه واقعيت هاي موجودبه فضاهاي سوررئال متكي شده است، البته فيلمساز فقط آنها را پرداخت كرده است و هنر اصلي منوط به نويسنده فيلمنامه است كه واقعيت را اين چنين در طرح بصري ودراماتيك سينما ريخته است، فضاهاي سوررئال مخصوصا در اواخر فيلم بر روي دريا و گستردن آن همه بساط در ساحل و قطارچرخهاي دستي يا سيار بچه ها كه وسايل پيرزن را حمل مي كردند، همه و همه به فيلم فضاي خاصي بخشيده اند، كه باعث توجه وعدم خستگي مخاطب از موضوع مي شوند. در واقع اينها همه واقعيت است كه بازسازي شده و پرداختي ذهني كه رگه هايي از واقعيت دارد به آن داده شده است. اما نكته اي كه به عنصر حقيقت در فيلمنامه ضربه زده اين است كه در اپيزود دوم در سرزمين جنوب از مردان تركمني كه هيچ ربطي به آنجا ندارند، نماهايي آمده است، و اين كه داماد هم كه شاخصه هاي فيزيكي و چهره اش مربوط به محيط جغرافيايي جزيره است عنوان تركمن بودن را با خود حمل هدف مي كند فيلمسازو نويسنده از اين وصلت نامعمول روشن نيست. مختار شكري پور