Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791217-50956S1

Date of Document: 2001-03-08

چگونه او را شناختم مي گويد: صداي خش خش برگهاي پاييزي زيرپاي عابران مرابه كوچه باغ خاطره هايم مي برد، به فصل خزان وحدودا بيست و شش سال پيش، زماني كه اولين بار او را به ديدم ياد مي آورم ساده و بي تكلف در مقابلم نشست و گفت: از مال دنيا كمترين اندوخته اي ندارم، پدر را درنوجواني از دست داده ام و تنها خودم هستم با كوله باري از اراده و تلاش كه مي خواهم آينده ام را بسازم، كمي از لحاظ روحي حساس هستم و از دروغ متنفرم با اين خصوصيات در جستجوي شريكي براي زندگيم هستم كه بتواند مرا با اين شرايطپذيرا باشد. راحتي توام با خلوصش نظرم راجلب كرد به اوگفتم: اتفاقامن هم از تملق وچاپلوسي متنفرم و خواهان ازدواج با مردي هستم كه راستي راسرلوحه اعمال و رفتارش قرار داده باشدمن هم از دروغ بيزارم و مي خواهم بناي زندگيم را بر پايه هايي از صداقت پي ريزي نمايم. با اين مقدمه آشنايي بود كه پيوند ازدواجمان را برقرار نموديم وتا امروز با وجود فراز و نشيبهايي كه از سر گذرانده ايم همواره بر سر قول و عهد اوليه خودهستيم و صداقت و راستگويي را همچنان در سرلوحه زندگاني خود پابرجا نگاه داشته ايم. متاسفانه درصدي از زنان و مردان كه قصد ازدواج و تشكيل خانواده دارند علاوه بر آن كه با خودشان صادق نيستند گاه با طرف مقابل هم با بي صداقتي برخورد مي نمايند وازدواج را تنها قراردادي خشك و تهي از روح تصور مي نمايند كه طرفين تنها ملزم به رعايت مفاد و تشريفات آن هستند واحتمالاجلسات مقدماتي خانواده ها و زوجين به جاي گفت وگوهاي اساسي و توام با كنجكاوي نسبت به شناخت عميق روحيات يكديگر، تبديل به مياديني جهت چانه زني و سماجت مي شود. راجر فيشر در كتاب روانشناسي توافق در مطلبي تحت عنوان موضع گيري فاقد كارايي است مي نويسد: در موضع گيري و چك و چانه زني هر طرفي براي رسيدن به خواسته خود دست بالا را مي گيرد سماجت مي كند و در صورت امكان ديگران را با خدعه و نيرنگ فريب مي دهد تا حقانيت نقطه نظرش را ثابت كند و در اين شرايط طرفين تا آنجا امتياز مي دهند كه كار به بن بست نكشد. ( ) 1 احتمالا منظور نويسنده بوجود آمدن اين وضعيت، در شراكتهاي تجاري و اقتصادي است، لكن با كمي تامل و جرات مي توان امروزه در مورد بعضي از پيمانهاي ازدواج هم مصداق آنرا پيدا كرد، تعلل ورزيدن در ابراز عقايد و يا پنهان نمودن مصلحتي ايده و عقيده، حتي به زبان آوردن مطالبي كه مغاير با خواسته هاي قلبي مي باشد در يك شراكت صد در صد تجاري هم مساله ساز است، چه رسد به پيماني كه يك عمر موانست و همدلي با خلوص و زلالي قلب را مي طلبد، حال تصور فرماييد چنانچه مسائل به خدعه و فريب هم آلوده شوند آنگاه پاك نمودن تاثيرات رواني ناشي از اينگونه عملكردهاي منفي از ذهن طرف مقابل تا چه اندازه مشكل و ناگوار خواهد؟ بود دكتر ژوزف مورفي در كتاب روح و آرامش درون مي نويسد: در باطن هركس آرمانها و آرزوهايي وجود دارد كه با آنها زندگي مي كند، ولي همواره ندايي دروني به ما هشدار مي دهد كدام بر حق و كدام خطاست و از چه راهي برويم و از چه راهي نرويم و كدام كار درست و كدام كار نادرست است گويي سروشي است غيبي كه در وادي هستي ما طنين انداز مي شود و ما را از گمراهي و انحراف بازمي دارد و قدرتي كه بابيكران هماهنگ است و روح ما را از نيرويي شگرف برخوردار مي سازد و اگر بتوانيم افكار سياه و منفي و باورهاي غلط و نادرست را از ذهن برانيم وارد قلمرو آرامش و تعادل و هماهنگي و شادي و نشاط خواهيم شد و به حقيقت ناب دست خواهيم يافت و اگر ما با خرافات و موهومات خو بگيريم و آنها را به عنوان اصل حيات سرمشق خويش سازيم طبعا نبايد انتظار بهروزي و شادكامي از زندگي داشته باشيم. ( ) 2 بديهي است پيمان ازدواج از آنجا كه شراكتي است جهت ادامه زندگي، بايد از آنچنان تفكر و انديشه اي برخوردار باشد كه طرفين هرگز به فكر بازماندن در نيمه راه و رها كردن ديگري نيفتند، زيرا برخلاف شراكتهاي اقتصادي كه در درجه نخست ضررهاي مالي را در صورت انحلال به اعضا وارد مي نمايد، پيمان ازدواج در صورت بطلان همواره بيشترين لطمه آن آسيبهاي روحي و رواني است و بعد اقتصادي آن در بدو امر مورد اعتنا نمي باشد، بنابراين آيا مي توان زندگي را به يك مسابقه ورزشي و به رويدادهاي مهم آن همچون معامله اي خشك و يا توام با افكاركاسبكارانه ؟ نگريست آيا در مسابقه زندگي فرصت ديگري مي تواند جانشين زمان از دست رفته؟ شود در حاليكه عقربه هاي زمان بطور مرتب و با سرعت در حال گردش؟ هستند بعضي افراد تصور مي نمايند زندگي مراحل تمرين و كسب تجربه براي مسابقه اصلي است ولي پس از ساليان دراز پي مي برند كه آنها از ابتدا همه روزه درمسابقه اصلي شركت داشته اند، آلبرت انيشتين گفته است: به هنگام رويارويي با مشكلات اساسي نمي توانيم از همان سطح تفكري كه آن مشكلات را بوجود آورديم، آنها را برطرف كنيم. بنابر اين ضروريست جهت حل مسائل و معضلات زندگي نگرشي از درون به بيرون داشته باشيم به اين معنا كه با شيوه اي اساسي ابتدا از دروني ترين بخش خود آغاز نماييم يعني از برداشتها، منش و انگيزه هاي شخصي. هرگاه كه مي انديشيم مشكل (بيرون از ماست ) خود آن انديشه مشكل ماست در حقيقت به آنچه بيرون از ماست اين توانايي را مي بخشيم كه ما را كنترل كند و اعتقاد پيدا مي نماييم كه آنچه بيرون از ماست بايد عوض شود تا ما بتوانيم عوض شويم. بديهي است آنچه حائز اهميت مي باشد واكنش ما نسبت به اشتباه تصديق مي باشد نكردن اشتباه و عدم تصحيح آن و در نهايت نياموختن از آن شخص را در راه اغفال و توجيه قرار مي دهد و اغلب به دليل تراشي نسبت به خود و ديگران مي انجامد به اين ترتيب اشتباه دوم يعني استتار و پوشاندن اشتباه اول موجب آسيبهاي عميق تر به فرد مي شود. روانشناسان معتقدند بازندگان زندگي مي گويند: نمي دانم چرا در زندگي چنين پيش آمدهاي ناگواري براي من رخ مي دهد. و پيروزمندان مي گويند: من مسئول خوب و بد زندگي خود هستم البته اين تعبير بدان معنا نيست كه اصولا جدايي و طلاق را بايد از جامعه حذف نمود و همسران موظفند خود را با هرگونه سختي و عدم تجانسي سازگار نمايند، لكن مي توان بسياري از موارد اختلاف را از قبل پيش بيني كرد و لازمه آن صداقت طرفين در ابتداي آشنايي و زماني كه پيوندي صورت نگرفته است مي باشد و در اين راه هرگز احساس واقعي خود را حتي بطور موقت به ورطه فراموشي نسپاريم. ترووارد فيلسوف شهير مي گويد: احساس اصل است و اصل احساس است. متاسفانه گاه پس از اعمال شتابزدگي هاي بيمورد و عدم تفكر و تتبع كافي و بي توجهي به امر صداقت در گفتار، زماني كه ازدواجي به بن بست مي رسد و زوج به دنبال راهي و دليلي جهت گسستن عهدشان مي افتند ناگاه سيل افكار و موهومات رشد مي يابند از آن جمله تشبث به مواردي مانند بحث و اقبال و سرنوشت. دكتر دنيس ويتلي در كتاب روانشناسي پيروزي در اين رابطه مي نويسد: افراد زيادي عقيده دارند و اقبال و سرنوشت يا ستاره آنان حوادث زندگيشان را قبلا تعيين نموده و حوادث خواهي نخواهي در مكان و زمان معين رخ مي دهد و همين احساس هميشه موجب بيم و نگراني آنان است. به عوض فكر كردن به شانس و اقبال و سرنوشت و ساير عوامل خرافي، ضروري است مسئوليت وضع فعلي را كه در زندگي داريد گردن بگيريد، شما راننده خودروي زندگي خود هستيد حتي از زمان كودكي چنين خلق شده ايد براي خوردن شير و... دادوفرياد راه مي انداختيد، خود مسئول آن اعمال بوده ايد، شما مي توانيد بياموزيد، از همين امروز چگونه با حوادث زندگي روبه رو شويد، در واقع بزرگترين راز زندگي اين است كه ما همان مي شويم كه بيشتر اوقات فكر مي كنيم. ( ) 3 بنابر اين به راهنمايي بعضي روانشناسان توجه مي نماييم كه معتقدند: ذهنا از پايان آغاز كنيد. ( ) 4 يعني اينكه به روشني مقصدتان را بشناسيد و بدانيد به كجا مي رويد تا بتوانيدبهتر دريابيدكه اكنون كجا هستيد و گامهايي را كه برمي داريد آيا در مسير درست؟ است همان گونه كه براي سفر ابتدا مقصد سپس بهترين و مناسبترين مسير را انتخاب و تعيين مي نماييد. اين حقيقتي است كه مي توان در صورت شكست، زندگي زناشويي ديگري را بنا نهاد لكن چنانچه آگاهي وروشن انديشي را در وجودمان رشد نداده باشيم و مسئوليت اشتباه و قصورات نخست خود را به عهده نگيريم مجددا دچار مشكل خواهيم شدو همواره شعر نغز و پرمعناي حكيم عمرخيام را به ياد آوريم كه زمان را همانند پرنده اي بر شاخ درختي نشسته تشبيه مي كند و اين چنين مي سرايد: افسوس كه دوره جواني طي شد آن تازه بهار زندگاني دي شد آن مرغ طرب كه نام او بود شباب فرياد، ندانم كه كي آمد كي؟ شد با اين اميد كه هرگز افسوس و دريغ براي هموطنانمان جايگزين تحرك و نشاط و اميد نگردد و در مقابل شكست و ناكامي قبل از آنكه موجب خدشه اي در روحيه شوند پند آموز جهت موفقيت هاي آينده گردند. معصومه طاهري پانوشت ها: - 1 روانشناسي توافق راجر فيشر ويليام اروي ترجمه مهدي قراچه داغي صفحات 1819 - 2 روح و آرامش درون دكتر ژوزف مورفي ترجمه هوشيار رزم آرا صفحه 18 - 3 روانشناسي پيروزي (رموز دهگانه موفقيت ) دكتر دنيس ويتلي ترجمه ع -شايق صفحه 62 - 4 تعبيري از كتاب روانشناسي توافق