Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791217-50954S1

Date of Document: 2001-03-08

معماري داخلي ديدگاهي ارتقايي درمعماري گفت وگو با فريدون كسرايي به مناسبت برپايي نمايشگاه آثار معماري داخلي در خانه هنرمندان اشاره: نمايشگاهي از آثار معماري داخلي فريدون كسرايي در خانه هنرمندان ايران برگزار شد. كسرايي متولد 1316 تهران و فارغ التحصيل در رشته هاي معماري ومعماري داخلي از دانشكده هنرهاي زيباو دانشكده هنرهاي تزئيني پاريس است. در زمينه مسائل معماري و بخصوص معماري داخلي امروز گفت وگويي با وي انجام شده است كه از نظرتان مي گذرد. * چه شد كه تصميم به برپايي نمايشگاه معماري داخلي ؟ گرفتيد - معماري داخلي يكي از رشته هاي فعال و پويا در سطح جهاني است كه متاسفانه در ايران گرفتار كم لطفي شده وبه بهانه تزئيناتي وتجملاتي بودن سالهاست كه از فهرست رشته هاي دانشگاهي خارج شده است. من هم از نظر سابقه كاري و هم از نظر شرايط سني جوياي نام و جنجال آفريني نبوده و نيستم، بلكه هدف اصلي ام از برگزاري اين نمايشگاه آن بود كه يادآوري هر چند كوتاه مدت از اين رشته مهجور و فراموش شده كرده باشم تا شايد اولياي امور به اهميت و جايگاه اصلي اين هنر واقف شوند و بپذيرند كه برپايي مجدد كلاسهاي مربوط به اين رشته در دانشگاهها لازم است و بايد اقدام عملي در اين باره انجام شود. معيار * شما در انتخاب نمونه كارهايتان براي نمايش چه ؟ بود - براي برگزاري اين نمايشگاه انتخابي داشتم از پروژه هايي كه تا به حال موفق به انجام آنها شده ام كه اغلب متاسفانه متعلق به سالهاي دور فعاليتم بود و نمونه هاي جديد بيشتر به پروژه هاي خصوصي مثل طراحي ويلا، آپارتمان يا شركت محدود مي شد. *؟ چرا -به اين دليل كه پروژه هاي مهم و داراي ارزش را چند معمار انجام مي دهند و بقيه فقط نظاره گر هستند. پيش از اين براي قبول پروژه هاي ملي مسابقه اي مي گذاشتند و منتخب اجراي كار را به دست مي گرفت، اما امروز، كمتر به اين روش عمل مي شود و كارهارا بدون نظارت مي پذيرند و نتيجه آن مي شود كه ساختمانهاي ميلياردي ساخته مي شود، اما به دليل اجراي نادرست بدون استفاده و كاربري مي ماند و در نهايت تبديل به خوابگاه ميهمانان خارجي مي شود و كار به آنجا رسيده كه بيست و سه هزار مهندس و معمار بايد زندگيشان را با فروش برگه هاي معماري بسازوبفروشها بگذرانند. آيا اين در شان يك معمار است كه به نوعي كوپن فروشي كند. چرا كه كاري به او ارجاع نمي شود و كمترنظارت و كارشناسي وجود دارد... به همين دلايل پروژه هاي خصوصي به من ارجاع داده مي شود و مكاني براي ارائه تجربياتم در بخش وسيع تري وجود ندارد. * برگرديم به تعريف شما از معماري؟ داخلي - به آن دليل كه معماري يك تجربه است و تجربه چيز ثابتي نيست هميشه در جريان و گذار است، نمي توان تعريف ثابتي از آن ارائه ولي داد، آنچه امروز كارآيي دارد آن است كه معماري خلاقيتي است مركب از آفرينش در فن آوري و هنر با هدف تجسم فضاي مناسب براي زيست انسان و طيف كلي موجودات و مسايل و مقولات مورد توجه او. در واقع معماري تجسم آرزو و نياز انسان است. به عبارت ديگر معماري به معناي خانه است، خانه اي كه براي كار، درمان و كارهاي ديگر مورد بهره برداري قرار مي گيرد. كارخانه، داروخانه، گلخانه و در همه اينها مركزيت با خانه است. خانه اي كه بايد تجسم مكنونات قلبي شما باشد با در نظر گرفتن نيازها و ضروريات زندگي انساني. * و از كجا تعريف معماري داخلي از معماري جدا؟ مي شود - معماري داخلي ادامه همان معماري است. به طور نمونه هنرمندي مانند ميكل آنژ از طرح و اجرا تا فضاسازي داخلي و حتي تزئينات مثل نقاشي و مجسمه سازي يك بنا را شخصا به عهده داشته. اما از اوايل قرن به تدريج معماري داخلي به عنوان تخصصي جدا از معماري مطرح شد، شايد به اين دليل كه براي معمار مقرون به صرفه نبوده كه وقت بيشتري را براي آماده سازي نهايي يك بنا براي استفاده صرف كند و اين بخش پاياني به معمار داخلي سپرده شده است. به هرحال آنچه حائز اهميت است اينكه معماري داخلي يك ديدگاه ارتقايي در معماري است. به منظور بالا بردن كارآيي اثر و اهلي كردن فضاي زندگي انسان، با هدف يافتن شكل بهتر زيست انسان معماري كه خود در اصل يك مقوله داخلي است، دور از هرگونه ظاهرسازي و پرداخت به جنبه هاي تزئيني و آرايشي كوشش به فراهم سازي رفاه انسان چه دارد، اگر معماري از اين مدار خارج شود، يعني انديشه خدمتگزاري به انسان را فراموش كند، ديگر معناي خود را از دست داده و انحطاط است و بس و با تاسف اين آن چيزي است كه در كشورمان شاهدش هستيم. * و مقصر اين انحطاط؟ كيست - همه ما مقصريم و قصور از طراحان شروع مي شود و تا آنهايي كه گرفتاري و مساله را مي بينند و دم برنمي آورند و حتي آن مصرف كننده كه زندگي مشكل را تحمل مي كند و آن ايرادها بر او تحميل شده است، متولياني كه بدون آگاهي لازم مسئوليت هايي را مي پذيرند كه نشان دهنده نبود حس دلسوزي براي مردم آرام و قانع ما است. بايد هشدار داد كه هنوز هم خيلي دير نشده و چاره كارها يافتني و روشن است. همت مي خواهد و گذشت از ديدگاههاي انتفاعي شخصي. معماران بايد بدانند كه اگر در كارشان چاشني عشق را نداشته باشند كلاهشان در آخر، پس معركه خواهد بود! و عشق چيزي نيست جز خدمتگزار بودن در آثارشان. معماري بدون ترديد، مادر هنرهاست، لذا مي طلبد كه معماران نقاش و مجسمه ساز باشند و شاعر ودست آخر مهندس، تا بتوانند نيازهاي مخاطبين خود را بايد بيابند پذيرفت كه معماري با فضاي اندك لباس انسان شروع مي شود، يعني نزديكترين حجم وفضا به بدن انسان و بتدريج به فضاهاي بزرگتر و مطابق با نيازهايي از قبيل فضاي اتومبيل، اتاقهاي زندگي و كار، فضاهاي عمومي تر چون پارك و قريه و ده وشهرو در نهايت تاگورستان و آرامگاه ابدي انسان ادامه پيدا مي كند. معمار ما بايد تكليفش را با اين حرفه روشن كند، چرا كه اگر به همه اين نيازها پاسخ درخور و صحيح دهد او معمار است و ياد ونامش در دل مردم براي هميشه جاويد مي ماند و مي شود شيخ بهايي كه هزار رحمت خدا بر او در باد غير اين صورت اگر تجارت و سوداگري را انتخاب كند، تنها چيزي كه مي توانم بگويم اين است كه او ديگر معمار نيست و باكمال تاسف معماري امروز به اين سمت گرايش عجيبي دارد. * ريشه اين مشكلات در؟ كجاست - مشكلات بسيار است، مثل ساخت وسازهاي مثل بزرگ، شهرك سازيهاي بي قاعده شهرسازي اگر داراي قوانين مدون و مشخصي هم باشد شاهديم كه در كشور ما اجرا نمي شود. انتقادات زياد است وگوش شنوايي هم پيدا نمي شود و متولي هوشيار و دلسوزي هم نمي بينم كه آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست! * در اين شرايط چه بايد؟ كرد -خيلي كارها. به طور نمونه در جهان قوانيني براي ساختمان وضع شده و استانداردهايي وجود دارد كه در همه كشورهاي جهان رعايت مي شود به جز در ايران. كه اين مهم بايد زير ذره بين كارشناسان وزارت مسكن و شهرسازي تدوين و به همه مهندسين ابلاغ شود. ديگر آنكه از طرف كارشناسان و ماموران نظارت شهرداري بازرسي هاي دقيق صورت گيرد و سازندگان را ملزم به اجراي قوانين كنند و تنها به موشكافي خلافهاي تراكم پرداخته به نشود طور نمونه يك خلاف رايج كه در بسياري از ساختمانها شاهدش هستيم گاردهاي محاط بالكن ها است كه با شيوه هاي مختلف تزئيني ساخته مي شود، اما به جرات مي گويم نوددرصد آنها از نظر ارتفاع با استانداردهاي جهاني مغاير و خطرآفرين است. آسانسورها از نظر ايمني فاقد تجهيزات لازم است و از پله كه بالا مي روي ارتفاع هر پله با ديگري تفاوت دارد. در جاهايي كه نظارت جدي وجوددارد هر كدام از اين اشكالات به تنهايي مي تواند باعث بركناري معمار از كار شود. شما در هيچ كجاي جهان شاهد يك ساختمان بلندمرتبه در يك منطقه مسكوني و ويلايي مساله اي نخواهيدبود كه در كشور ما ديگر عادي و پذيرفته شده است. كاري كه هم به لحاظ عرفي و هم به لحاظ شرعي صد در صدنادرست است و ديگر اين كه هيچ كس به آقايان نمي گويد كه تهران به خاطر وضع اقليمي فعلي وآب وهواي آلوده اش جاي مناسبي براي مرتفع سازي نيست، اين را سازمان محيط زيست بايد مطالعه كند و پي گير باشد، هواي آلوده در شرايط عادي و واژگوني آن از ارتفاع صفر تا يكصد و پنجاه مترحالت ساكني دارد واين برجها درست در اين ارتفاعات قرار دارند. در شرايطي كه هيچ يك از آنها از تجهيزات فني وتكنولوژيكي لازم براي تصفيه اين هوا برخوردار نيستند و در حد نهايت آن فقط سيستم سرد و گرم كننده دارند. حال تكليف ساكنين اين برجها كه ارقام نجومي را براي خريد اين آپارتمانها پرداخت كرده اند،؟ چيست * چرا سالهاست شاهد يك اثر تاثيرگذار معماري و به تبع آن معماري داخلي؟ نيستيم - دركشور در حال توسعه اي مثل كشور ما كساني كه از امكانات و بضاعت مالي برخوردارندو مي توانند درخواست كننده يك اثر معماري قابل توجه باشند، در نهايت تاسف اغلب كساني هستند كه بضاعت فرهنگي لازم را ندارند پس توقعشان در سطحي است كه ناگزير به تقليد هستند و الگوي نادرستي را به معمار ديكته مي كنند. مثلا در سفري به اروپا ساختماني ديده اند مي خواهند همان را عينا در نقطه اي از تهران پياده كنند. نتيجه آن چيزي است كه امروز شاهدش اگر هستيم يك آدم فرهيخته را كه خوب تاريخ وجغرافياي جهان را مي شناسد بدون اطلاع وارد تهران كنيم بدون شك نمي تواند تشخيص دهد كه نام اين شهر چيست چرا كه هيچ هويتي وجود ندارد اما يك فرد عامي به محض ورود بدون اطلاع به پاريس و فلورانس به راحتي قادر به شناسايي فضا خواهد بود. ما به دليل توجه نكردن به هويتها ونيازهاي اقليمي وسنتي به وضع متاثركننده امروز رسيده ايم و همان گرفتاري كه تهران بزرگ دچارآن شده را نيز به سرعت به ساير شهرها انتقال مي دهيم. به هر نقطه كشور كه سر بزنيداز شمال و جنوب با اقليم هاي متفاوت، ميدان بزرگي مي بينيد با يك به بلوار چرا، اين دليل كه شهرسازي ما بر مبناي اقليم وسنت هر منطقه استوار نيست و نشانگر نبودفرهنگ لازم است در زمينه معماري داخلي هم متاسفانه به مردم چنين القاءشده كه معماري داخلي تنها براي يك طبقه خاص و بويژه مرفهين جامعه است كه در حقيقت اين طور نيست و آفرينش رفاه براي انسان يك مقوله اقتصادي نبوده. ما مي توانيم آموزش دهيم تا با حداقل بودجه وحداقل صرف وقت يك فرد نيازهايش را برآورده كند. به اجبارمخاطبان ما در زمينه معماري داخلي امروزه محدود به بخش مرفه اجتماع مانده است كه جاي تاسف دارد. * جايگاه امروز هنر معماري ايران؟ كجاست - امروز ديگر در ايران هنر معماري (به آن معناي باشكوهي كه درگذشته شاهد آن بوديم )از فهرست هنرهاي هفتگانه حذف شده است يعني جنبه هنري خود را ازدست داده و فقط به يك سرپناه سازي تنزل يافته است با هزار و يك شكل آن تقليد، هم در سرزمين افسانه هاي هزار و يك شب! در چهل - پنجاه سال اخير ما مسحور آنچه غرب به خوردمان داده شده ايم، متاسفانه دانشكده هاي معماري هم هيچوقت شكل منسجم و پويايي در اين مملكت پيدا نكرد و به شكل ناقص و ضعيفي به حياتش ادامه داد و نتوانست دراين وضعيت تغييري ايجاد كند كه خودنيازمند به تغيير آنهايي بود هم كه از خارج آمدند مجبور بودند كه خواسته عمومي را بپذيرند تا بتوانندادامه دهند چرا كه توقع از معمار فرنگ رفته اجراي كارهاي مد روز غربي بود، اگر من در فرانسه ياد گرفتم كه معماري وطنم را به بهترين نحو آن بشناسم و از آن بياموزم و به داشتن چنان ميراثي افتخار در كنم، بازگشت به ميهن امكان نيافتم كه معماري سنتي رامتناسب با فرهنگ وسنت و شرايط اقليمي و بومي آن دنبال كنم چرا كه براي تاييد شدن وادامه دادن بايد كار فرنگي انجام مي دادم. در زمينه معماري داخلي هم نبود دانشكده در اين بيست سال مشكلات را چند برابر كرده است. گفت وگو از: ليلا قبادي