Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791214-50938S2

Date of Document: 2001-03-05

زبان هستي.... جستارگشايي: در مقاله ذيل، خواننده متوجه كيفيت خاصي از ارتباط انسان و هستي در قالب نمادها مي شود كه نويسنده از آن به رمز تعبير كرده است. البته اين مبحث، امروزه در قالب تحليل نشانه ها و شناخت نمادها به دانشي مستقل بدل شده و زبانشناسي جديد نيز منشاء آن بوده است، اما قدمت بحث به هزارها سال قبل مي رسد. متون ديني به دليل كيفيت والاي خود و امكان تاويل چندگانه، همواره مستلزم تفسير و رمزگشايي بوده اند. اما ظاهرا فلسفه اگزيستانسياليسم كه نظر به جستجوي معنايي براي انسان و تعريف آن در كل هستي را در نظر داشت، كل جهان را به مثابه كتابي براي رمزگشايي مطرح ابتدا مي نمود بحث در اين مقال نيز از چنين مدخلي آغاز و به نكته هايي در دين و اعتقادات ما ختم مي شود. گروه معارف كاشكي هستي زباني داشتي تا زهستان پرده ها برداشتي مولانا كارل ياسپرس ( ) 19691883 فيلسوف و متفكر آلماني در مجموعه انديشه هاي فلسفي خود اعتقاد داشت كه در طبيعت نمادها و نشانه ها و همچنين علائم آشكار و پنهاني براي بالابردن درك و معرفت آدميان قرار داده شده است وانسانها زماني مي توانند به درك مفاهيم مندرج در هستي راه يابند كه موفق به كشف و قرائت اين رموز شوند. او مي گويد: چون سطح عقل عادي و متعارف روزانه را كه اشياء و از جمله انسان، در همين سطح مانند اشياء طبيعي ديگر كه در برابر ديدگان ما ظاهر مي شوند، رها كنيم و به سطح وجود گام نهيم، ناگهان خود را در جهاني عجيب، آنچنان مي يابيم كه گويي در برابر خدا ايستاده ايم خدايي كه ياسپرس او را dasumgreifended مي نامد، يعني چيزي بي نهايت بزرگ كه همه چيز را فرا مي گيرد. اين همه فراگير باما به سخن گفتن مي پردازد، تنها اين مكالمه مستقيم نيست، بلكه به ميانجيگري و وساطت امور و اشياء طبيعي صورت مي گيرد. در اينجا ديگرچيزها به صورت اشياءطبيعي و عيني نيستند، بلكه نمادهايي هستند كه از طريق آنها، خداي بزرگ (همه فراگير ) با ما سخن مي گويد، اشياء و پديدگان در اين مرحله، صورت ارقام يا رمزنگاشت دارند، يعني چنان مي شوند كه كل جهان به صورت رقم نويسي و كتابي نگاشته شده با رمزها درمي آيد و به عبارت ديگر جهان كتاب بزرگي از نمادها و رموزيست كه تنها كساني كه در تراز و سطح وجود زندگي مي كنند قابليت خواندن اين كتاب را دارند. اين مقدمه را به اين علت در آغاز نوشتار آورده ام تا با رمز و زبان رمز، در اين مفهوم و به طور كلي زبان هستي آشنايي بيشتري حاصل در شود، انديشه ديني نيز صراحتا تاكيد شده است كه همه اشياءدر حقيقت آيات الله هستند و از ماهيت نمادي آنها فقط كساني آگاه مي شوند كه داراي عقل بوده و مي توانند به معني واقعي به تفكر در خلقت و ابعاد آن مشغول شوند. در بسياري از آيات قرآن كريم نيز، از نعم و پديدگان عالم خلقت به آيات عنوان لاولي الالباب ياد شده است و اولوالالباب نيز درواقع همان خردمندان و صاحبان عقول مي باشند. انسانها دربسياري از مواقع نمي توانند خواسته ها و معنويات دروني خود را صراحتا ابراز كنند، لذا به ابزارهايي همچون تمثيل و رمز براي بيان مفاهيم قلبي خود متوسل مي شوند، بنابراين همانگونه كه آدميان براي گفتن ناگفتني هاي ضمير از وسايل و وسائطي كمك مي گيرند، از متن هستي تا قاعده آن نيز براي درك مفاهيم نابتر و ضروري تر، رموز و علائمي در كار است، زيرا اگر بنا بود كه حقايقي به گونه مستقيم بر ما عرضه مي شد، چونان آفتاب مي سوزاند و مي سوختيم و همچون خورشيد ذوب مي كرد و ذوب مي شديم و بسان اقيانوس غرق مي كرد و غرق مي شديم و براي جلوگيري از سوختن و ذوب و غرق شدن بسيار بجاست كه از علائم و رموز به عنوان واسطه و راهنما استفاده شود، همانگونه كه علائم راهنمايي جاده نبايد تمام حواس مسافر را به خود معطوف كند بلكه بايد تنها وسيله اي باشد كه وي يعني راننده به سوي جانب و مقصدي كه در پيش دارد به حركت خود ادامه دهد، نمادهاي طبيعي نيز به جاي آنكه تمام توجه شخص را به طرف خود به عنوان نمادي طبيعي جلب كند و اين توجه را در خود ثابت نگاه دارد، بايد پيوسته به طريقي عمل كند كه دقت و توجه ما را به چيزي ماوراي خود ثابت نگاه دارد، بايد پيوسته به طريقي عمل كند كه دقت و توجه ما را به چيزي ماوراي خود معطوف سازد. بنابر اين بين مفاهيم هستي و انسان نوعي ديالوگ دوجانبه برقرار است، يعني چيزي به آنها مي گوييم و چيزي از آنها مي شنويم و به قول مولاناي بلخي: با تو مي گويند روزان و شبان جمله ذرات عالم در نهان ما سميعيم و بصيريم و هشيم با شما نامحرمان ما خامشيم و شرط اصلي شنيدن سخن ها و امواج رازآميز محرم هستي، بودن با آنان است و شرط محرميت خالي كردن دل از غير است كه به فرموده حافظ: تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي گوش نامحرم نباشدجاي پيغام سروش حسرت مولانا نيزدر شعر آغازين نوشتار در واقع از نبودن زبان دان بلكه نيست، از نبودن رازدان است كه گلايه دارد، زيرا همواره و در هر زماني به اندازه لزوم و يا كفايت زبان دان در فرهنگ هاي مختلف وجود دارد و مشكل هميشگي، نبودن رازدان به است همين جهت مي توان باور داشت كه زبان خدا با كلام خدا تفاوت دارد، زيرا زبان صورت ظاهر كلام است و كلام محتواي دروني زبان محسوب مي گردد. كلام خداوندهمواره حقيقتي است جاودانه كه براي بروزو ظهور، چاره اي جز در قالبزبان آمدن براي اومتصور نيست و آنگاه كه از حد قالبفراتر مي نشيند كلام است و در روايتي نيز آمده است كه انتم افقه الناس اذاعرفتم معاني كلامنا شما داناترين مردميد زماني كه به فهم معاني كلام ما واقف شويد. يعني فهم با فهم معني كلام مانند جدا كردن فهم صرف از فهم به فهم است، كسي كه به فهم خود نيز فاهم باشد قهرا در مرتبه اي افهم قرار خواهد گرفت. مسعود ربيعي آستانه