Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791209-50895S2

Date of Document: 2001-02-28

جهان از جنبش چپ بي نياز نيست جان زيگلر ترجمه: يوسف عزيزي بني طرف فرجام اتحاد شوروي در اوت 1989 واقعيت آن نظام را نشان داد كه چيزي جز يك رژيم استبدادي شرقي، فاسد وتماميت خواه نبود. طي دوره حاكميت استالين، ده ها هزار تن از انقلابيون سوسياليست، سوسيال دموكرات ها و سوسيال ليبرال ها كشته شدند. مختصر بگويم كه ديكتاتوري كمونيستي به ميزان آزاري كه مي رساند كمونيست بود! بنابراين هيچ گونه پيوندي ميان طرح تاريخي كارل ماركس و ارزش هاي روشنگرانه اي كه جنبش انقلابي جهان مطرح كرد وجود ندارد. لذا من هيچ گونه تفاوتي ميان نظام مبتني بر سركوب سياسي و سرمايه داري دولتي نمي بينم، زيرا هر كدام از آنها هيچ چيز مشتركي با ميراث انقلابي يا طرح هاي سوسياليستي ندارند. مايلم اشاره كنم كه واژه چپ تعبير شگفت انگيزي است كه از فرهنگ واژگان معماري گرفته شده. پس از انقلاب 14 ژوئيه فرانسه لويي آنتوان دوسانت گيست ماكسميلان و روبسپير و دوستانشان به هنگام بحث هاي داغ وكشمكش هاي حاد، همواره در سمت چپ تريبون خطابه مجمع عمومي مي نشستند. اينان كه صداي گوياي جمهوري شدند باعث شدند تا پادشاه فرانسه در 21 ژانويه 1793 در ميدان كنكوردپاريس محاكمه و اعدام شود. اين بررسي مختصر مرابه اين استنتاج مهم مي رساند كه جنبش هاي انقلابي و جمهوريخواه و توده اي از نقطه تاريخي دوري آغاز شدند كه مركزش انقلاب فرانسه بود اما درهمه نواحي جهان و به اشكال مختلف گسترش يافتند. چپگرايي (كه بيان مختصر همه اين جنبش هاست ) با پيدايش و تكامل خويش، دموكراسي وحقوق بشر را براي همه جهانيان به ارمغان آورد. اين جنبش، برعكس طبقات حداقل حاكم، سطوح عدالت اجتماعي را تدوين كرد و افزون بر آن باعث گرديد تا سرمايه داري قابل قبول تر شود. بايد گفت بدون قرباني هاي فراوان كه چپگرايان طي دو سده گذشته در سنگرهاي شهرها، جنگلهاو غارهاي كوه ها تقديم بشريت كرده اند، امروزه پيدايش كتابها، جنبش ها وانديشه هاي ليبراليستي ناممكن بود. لويي آنتوان دوسانت گيست از رهبران انقلاب فرانسه در شب اجراي حكم اعدامش به روي جلادانش فرياد كشيد و گفت: ميان ملت ودشمنانش هيچ چيز مشترك جز شمشير وجود ندارد. اين دقيقا همان وضع امروز جهان است، زيرا نظام اقتصاد بين المللي كه امروزه پديدار شده، دشمن تغييرناپذير مصالح مشترك ملت هاست. ديكتاتوري جهاني سرمايه داري مالي و نظام جهاني تبعيض نژادي و اليگارشي بي مايه اما داراي غرور و گستاخي بي نظير در گذشته، همه روزه شمار فراواني از قربانيان را به كام مي كشد; به گونه اي كه هر روز 100 هزار نفر از گرسنگي مي ميرند. طبق گزارش سازمان بين المللي تغذيه 828 ميليون كودك و زن و مرد از كمبود تغذيه در جهان رنج مي برند. از سوي ديگر سازمان بين المللي تغذيه معتقد است كه جهان طبق پيشرفت كنوني نيروهاي مولدش مي تواند 12 ميليارد انسان را تغذيه كند در حالي كه اكنون كره زمين فقط 6 ميليارد نفر جمعيت دارد. با اين همه هر سال يك ششم اين جمعيت، بينايي خود را از دست مي دهند يا دچار يك بيماري جسمي مي شوند و دچار رنج هاي نگران آور مصيبت هاي آينده مي شوند. ليبراليسم جديد مي خواهد واقعيت هاي اقتصادي را به واقعيت هاي طبيعي (محكوم به قوانين طبيعت ) تبديل كند تا براساس آن، بازار جهاني شده، تنها حاكم با نفوذ سرنوشت اكثريت بشر شود. به گمان در وراي اين جريان، شركت هايي برخوردار از نيرويي نامحدودوجود دارند كه در برابر آنها، نيروهاي سوسياليست ضعيفي قرار مي گيرند. ما با دست هايمان و با امكاناتي كه از خردمان فراتر نمي رود براي دستيابي به دستاوردهاي اجتماعي - به رغم اندك بودن آنها - دفاع مي كنيم. اينها چيزهايي مانند توزيع دوباره ثروت و گفت وگو پيرامون دستمزدهاست كه به سود ملت است. در مقابل ما نمي توانيم عليه نابودي سيستماتيك فرزندان كشورهاي جهان سوم يا فعاليت هاي مخفي بانكي و غرور خونسردانه بانك ها، دست به هرگونه كار فعال بزنيم. البته پيوسته لحظه هاي تاريكي در تاريخ بشريت وجود داشته است، اما راه رفتن در گذرگاه هاي تاريك به معناي آن نيست كه بينايي مان را از دست داده باشيم. شايد سرمايه داري جنگلي بتواند بر سوييس و بر كره زمين مسلط شود اما بدون ارزش هاي اساسي سوسيال دموكرات ها هيچ جامعه متمدني در روي زمين وجود نخواهد داشت. پابلونرودا در شعري با عنوان آرزويم مي گويد: مي توانند همه گل ها را بچينند اما آنان هرگز نمي توانند اربابان بهار شوند