Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791209-50895S1

Date of Document: 2001-02-28

كارآمدي فرهنگ فرهنگ و معيشت (بخش آخر ) اشاره: شماره نخست فرهنگ مقاله و معيشت به چيستي فرهنگ پرداخت و مطرح نمود كه در ميدان رقابت و منازعه و مقابله رودررو، اين نظام هاي ارزشي و حتي فرهنگ ها نيستند كه با يكديگر به صف بندي مي پردازند، بلكه اين دستاوردهاي ارزش ها و فرهنگ ها هستند كه قادرند با يكديگر هماوردي كنند، اين ديدگاه معتقد است كه به همين دليل حضور اهالي فرهنگ و متوليان امور فرهنگي در اين منازعات و رقابت ها به شدت كم رنگ است. در بخش پاياني اين مقاله، نويسنده به اساس زوال يا بقاي فرهنگ ها در حوزه كارآمدي مي پردازد و با اين رويكرد نويسنده معتقد است اگر دغدغه به فراموشي سپرده شدن فرهنگ اصيل خويش را داريم و يا نگران بحران هويت در نسل هاي آينده هستيم، بايد با نشان دادن قابليت هاي نظري و عملي اين فرهنگ، آن را در فهرست انتخابهاي برتر انسان آينده قرار دهيم. گروه انديشه به علاوه آنان در احاطه دستاوردهاي مادي آن تمدن قرار دارند و در شعاع ارتعاشات فرهنگي آن مي زيند و از وقتي كه خويش را شناخته اند، خود را در مسابقه اي بي امان براي نيل به آمال و آرزوهاي پرورده در اطار همين الگوها يافته اند. پس آينده زوال يا بقاي فرهنگ ها يا گونه هاي هويتي به شدت وابسته به كارآمدي است. باقي ماندن و درواقع رسوب كردن يك فرهنگ در حوزه ذهن و نظر با، تمام صلابت و حقانيت مفروض براي آن، همانند منجمد كردن يك موجود ذي روح براي بازيافت آن در يك آينده نامعلوم و محتمل است و درواقع به خارج كردن آن از حيز انتفاع منجر مي شود. حقانيت و حقيقت فرهنگ ها در تجربه هاي علمي و تحقق عيني مكشوف و هويدا مي شوند و برتري و توفيق آنها برحسب بضاعت و توانايي هايشان در ارائه الگويي كارآمدتر براي زندگي سالم و به سوي كمال سنجيده لذاست مي شود كه پرودگار عالم هيچ تضميني براي هيچ قوم يا فرهنگ خاصي در نيل به فوز و پيروزي نهايي قرار نداده است. بلكه بي فرض هرگونه تقدير محتوم براي هيچ قوم برگزيده آن، را به صالحين و متقين نويد داده است; يعني به واجدين ويژگي ها و صاحبان شرايط خاصي كه شايسته نيل بدان فوز عظيم اند. بنابراين آينده جوامع و فرهنگ ها به شدت به ميزان تحقق پذيري، گستره عمل و دامنه شمول و توفيقات عملي آنها و به يك اعتبار به شان كارآمدي وابسته است. به نظر مي رسد كه اهميت مساله معيشت و توسعه و اثرات توفيق و شكست يك جامعه در نشان دادن كارآمدي خويش در نيل بدان، چنان تعيين كننده و قاطع است كه تعقيب بحث فرهنگ حتي از مبادي كلاسيك، ما را به همان نتايج مي رساند كه در فوق اشاره شد. انسجام اجتماعي و يكپارچگي براساس رهيافت پارسونز، به شدت متاثر از همسويي ميان خرده نظام ها و هماهنگي دروني يك نظام است و نشانه آن هم، جريان يابي سيال و روان امور و بالا بودن سطح بهره وري و كارآمدي آن مي باشد; به شرطي كه مفاهيم به كار برده شده در اين عبارت را فراتر از معناي صرفا مادي رايج آن قلمداد كنيم. سلامت يا بيماري سيستم، براساس الگوي پاسونز، بيش از هر چيز به خرده نظام فرهنگي آن وابسته است و البته به وجود مناسبات منطقي و مستمر ميان اين خرده نظام و خرده نظام هاي ديگر ( اجتماعي، اقتصادي و سياسي ) هم مربوط است. لذا بايد تلاش كرد كه جامعه به مثابه يك سيستم از كار كرد و مناسبات دروني سالم و خرده نظام فرهنگي از توليد و زايش كافي برخوردار باشد. پارادايم ساده و روان پارسونزي از نقش و جايگاه خرده نظام فرهنگ و تلقي كلاسيك جامعه پذيري براي تبيين شرايط كنوني جوامع به شدت ناكارآمد است. اين پارادايم، مربوط به دوران جوامع بسته يا نيمه بسته با مجاري خاص و شناخته شده هنجارساز و هنجار فرست، مثل خانواده و مدرسه و رسانه هاي ملي مي باشد. پرواضح است كه آن پارادايم براي دوره كنوني به هم داخل شدن نظام ها و در همسايگي نزديك واقع شدن فرهنگ ها و افزوده شدن بر تعداد مجاري ناشناخته و غيرقابل كنترل، بسيار ناكافي، ناتوان و ناكارآمد است. اينك كودك، نوجوان و جوان ما در تعارضات ارزشي و فرهنگي دائمي و روبه تزايد قرار دارد و محيط زيست اجتماعي او آكنده از دستاوردهاي تمدني ديگران است و در زير بمباران انواع القائات فرهنگي همان تمدن ها و ترويج و بزرگنمايي توفيقات آنها قرار دارد. از سوي ديگر، نظام ارزشي - فرهنگي بومي خود را متوقف مانده در مرحله ادعا و درتعارض با عملكردها مي بيند. لذا بحث، به همان نقطه هميشگي، يعني ضرورت كارآمدي مي رسد; به همان نتيجه ساده و روشن كه به جاي خواندن در گوش كودكان و به تعارض كشاندن روحي، ذهني آنان در مدرسه و خانه و رسانه، اگر او قادريم، را با عملكردمان جامعه پذير نمائيم. كونوا دعاه الناس بغير السنتكم... بايد از بحث هاي كهنه و تكراري در اين باب، پاي بيرون نهاد و در رفت و بازگشت ميان تئوري و واقعيت، به كنه مساله نظر افكند. اين قبيل تقسيم بندي ها كه مثلا فرهنگ كنوني جامعه ايران را آميزه اي سه پاره يا دو پاره، مركب از نظام هاي فرهنگي ايراني، اسلامي و غربي مي شمرد، براي توصيف روندهاي تاريخي شكل گيري يك فرهنگ خوبست; اما براي تبيين وضع موجود و ارائه راهكار مناسب براي آينده، خيلي كارايي ندارد. اگر از ارائه چنين توصيفي منظور آن باشد كه احراز شود: ما در يك ساختار فرهنگي تعارض آميز بسر مي بريم، فلذا بايد آن را پالايش كرد و به فرهنگ اصيل و خالصا ايراني يا اسلامي بازگشت; بايد گفت كه توصيه به يك امر محال و ناشدني اين است گمان همان قدر خام و خيالي است كه بخواهيم براي جداسازي نژادي و بازيابي و اصلاح نژادهاي اصيل اقدام نماييم. همچنان كه هيچ انساني نمي تواند براي مدت طولاني در يك تعارض و تناقض ذهني بي سرانجام و لاينحل بسر برد و به هر طريق ممكن تلاش خواهد كرد تا خود را از چنين خلجاني برهاند، جوامع نيز در تركيبات تعارض آميز فرهنگي در طول زمان، تلاش مي كنند، به نحوي تناقضات ميان آنها را مرتفع نمايند. يا از طريق باز تعريف و قلب و تحريف عناصر معارض به نفع يكي از طرف هاي تعارض و يا از طريق كنار گذاردن و مغفول گذاردن بعضي از اجزاي ناهمخوان و اين مزاحم كاري است كه در يك برهه بسيار طولاني در باب دو فرهنگ ايراني و اسلامي صورت گرفته و در مدت كوتاه تري براي جذب فرهنگ نوظهور غربي عمل شده است. انسان ها و جوامع از قدرت و ظرفيت بالايي براي تاليف و تركيب و گزينش و حذف عناصر فرهنگي موافق و معارض برخوردارند و اين كار را به نحو شايسته اي هم انجام مي دهند. اما اين كه اين حذف و گزينش را به نفع كدامين يك از طرف هاي فرهنگي انجام مي دهند، در درجه اول به قوام و استحكام آن فرهنگ و يا آن عنصر فرهنگي مربوط است و در مراحل بعدي به عوامل ديگري چون موقعيت و اعتبار آن فرهنگ يا وابستگان به آن فرهنگ در ميان فرهنگ هاي ديگر، ميزان توفيقات عملي و دستاوردهاي عيني آن در مديريت درست جامعه و هدايت درست انسان ها و البته رفع نيازها و حوايج مادي و معنوي آنها بستگي دارد. بديهي است كه در چنين ميدان پررقابتي، انسان ها دست به گزينش از ميان بهترين ها كه البته در تعارض با هم نيز نباشند، پس مي زنند اگر دغدغه به فراموشي سپرده شدن فرهنگ اصيل خويش را داريم و يا نگران بحران هويت در نسل هاي آينده هستيم، بايد با نشان دادن قابليت هاي نظري و عملي اين فرهنگ، آن را در فهرست انتخابهاي برتر انسان آينده كه به نظر مي رسد از امكان انتخابي بيش از گذشتگان برخوردار است، قرار دهيم. فرايند جامعه پذيري در جهان آينده، حتي براي كودكان از خصلت گزينشي و سياليت به مراتب بيشتري برخوردار خواهد شد. در بازار عرضه فرهنگ ها و محصولات فرهنگي، افراد با خصوصيات سني و جنسي و منزلتي متفاوت، مشتريان آن هستند و برحسب نيازها، انگيزه ها، اهداف و سلايق خاص خويش به نوعي گزينش دست مي زنند. طبيعي است كه هر يك از آنها برحسب همين ويژگي ها به سوي عنصر و كالاهايي خاص جلب مي شود و از عناصر و كالاهاي ديگري احتراز مي نمايد. سوداگران دنياي اقتصاد كه براي كسب سود بيشتر تلاش مي كنند، هم زمان، هم بر روي محصول توليدي براي ارتقاي كيفيت و كاهش قيمت آن كار مي كنند و هم از طريق تبليغات و بسته بندي هاي شكيل و عرضه مناسب، بر روي سليقه و انتخاب مشتريان خويش اثر مي گذارند. دنياي كنوني همسايگي و هم پوشي فرهنگ ها، بي شباهت به بازار عرضه كالاهاي اقتصادي نيست و در غالب موارد از همان سازوكار هم تبعيت مي كند، همچنان كه بازارهاي چند منظوره و فروشگاه هاي بزرگ عرضه محصولات متنوع در حوزه اقتصاد، ميدان را از دست رقباي كوچك و محصور خويش خارج كرده اند; در حوزه فرهنگ نيز تا حد زيادي همين قاعده جاري است. يعني آن فرهنگي كه نتواند براي مشتريان مختلف با نيازها و سلائق گوناگون، محصول توليد كند و با بهترين شكل و در دسترس ترين موقعيت عرضه نمايد، به تدريج از دور خارج مي شود و اگر فقط به مشتريان و مخاطبان ويژه اكتفا كند، آنها را هم به زودي از دست خواهد داد. جامعه امروز و آينده، جامعه اي متكثر است و لذا به كالاها و محصولات فرهنگي متنوع و در عين حال برتر (به لحاظ كيفيت، قيمت و دسترسي ) نيازمند است. اگر يك فرهنگ به بهانه نگراني از ورود ناخالصي ها و آميختگي با فرهنگ هاي غير، نقش كلان اجتماعي و حضور موثر خويش را فروگذارد و براي حفظ قداست خويش، گوشه انزوا گزيند و به فرهنگ محدودي در جمع برخي از خواص برگزيده بدل گردد، در واقع موقعيت و جايگاه مورد انتظار خود را واگذار كرده و آن را به يك خرده فرهنگ بسته، تقليل داده است و لذا ارج و قيمت و مقدورات و مقدراتي در همان حد خواهد يافت. چنين فرهنگي طبعا نمي تواند شانه به شانه فرهنگ هاي رقيب كه مدعا و امكاناتي فراملي و جهاني دارند، بايستد و سهم خويش را در اين ميان طلب كند. علي رضا شجاعي زند