Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791209-50892S8

Date of Document: 2001-02-28

همگام با تجربه هاي آموزشي معلمان شادي در چشمان سلمان كوچك بچه هاي مدرسه را جهت بازديد علمي به كاوشكده اي واقع در خيابان دبستان برده بوديم. در كلاس خلاقيت، سه قطعه كوچك چوبي ذوزنقه اي شكل به بچه ها دادند و پرسيدند كه هر قطعه چه مي تواند مي خواستند باشد به بچه ها درست نگاه كردن را عادت دهند. بچه ها مي گفتند: كلاه، پل، گلدان و.. لحظه لحظه احساس مي كردم كه بچه هاي ضعيف از نظر درسي پاسخ هاي متنوع تري مي دهند و برعكس كلاس، صدايشان را بلند مي كنند. مربي گفت: حالا با اين سه قطعه يك مثلث بسازيد. سكوت همه جا را پر كرده بود. بعضي از بچه ها مشغول به كار شدند. بعضي ها سعي مي كردند از روي هم نگاه كنند. ناگهان صداي سلمان بلند شد. خانم ما درست كرديم. از تعجب حيرت كردم. رفتم جلو و گونه هايش را با لبخند گرمي اين فشردم اولين بار بود كه سلمان فراتر از بچه هاي كلاس قرار گرفته بود. فكر مي كردم حتما مهدي و سعيد و.. شاگردان زرنگ، اولين كساني هستند كه دست خود را بلند مي كنند. ولي جالب بود كه آنها، اصلا نتوانستند درست كنند. اين فعاليت با كليشه هاي رايج در مسايل مدرسه اي فرق اين داشت اتفاق براي كلاس پنجم ديگر مدرسه هم عينارخ داد. آيا واقعا همين يك اتفاق كافي نيست كه ما را وادارد به اين بينديشيم كه انتظار فعاليت يكسان از فراگيراني تا اين حد متفاوت، بي فايده است. اكرم خاتم از دبستان خورشيد تربيت منطقه 8 تهران