Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791209-50891S2

Date of Document: 2001-02-28

نقش خانواده در كاهش بزهكاري در نوجوانان چنانچه * كودك در اولين سالهاي زندگيش از محبت محروم بماند، هسته اصلي و اساسي عصبيت و بيماريهاي رواني در وي تكوين مي يابد كه بعدها در بزرگسالي منشا بسياري از درگيريهاي عاطفي او و اضطراب عميق وي مي شود اشاره: يكي از مسايل پيچيده و ناراحت كننده فعلي كه توجه بسياري از محققين، جامعه شناسان، جرم شناسان، روان شناسان ومتخصصين رابه خود معطوف داشته است موضوع مجرمين كم سن وسال يا اطفال و نوجوانان بزهكار مي باشد كه روز به روز هم گسترش مي يابد و اين تزايدوگسترش غالبا در كشورهايي به چشم مي خورد كه از لحاظ اقتصادي در سطح كاملا مطلوب و پيشرفته اي قرار دارند. دراين مورد كه چرا جرائم افراد كم سن وسال در حال ازدياد است، فرضيه هاي مختلفي ارايه شده است. عده اي ازدياد جرايم را در سطح جهاني از اختصاصات جوامع متمدن دانسته ومعتقدند كه بشر به همان سرعتي كه به سوي ترقي و تكامل صنعتي و مادي پيش مي رود از معنويت دور شده و بالنتيجه به تبهكاري و قانون شكني روي مي آورد. عده اي نيز ازدياد جرائم را محصول سستي اعتقادات ديني و مذهبي جوامع مي دانند و معتقدند كه علم، ايمان و عمل صالح موجبات رشد افراد را فراهم مي آورد و آفاتي برعكس، نظير خودپرستي، حب دنيا و دنيازدگي، غفلت، تكبر و خودبرتربيني، تقليد و شخصيت زدگي، سخن بدون علم، پيروي از ظن و گمان، كتمان حق، مجادله با حق، هوا و هوسهاي بروني، قساوت قلب، از خود بيگانگي و عنادجويي سبب مي گردند كه انسانها از رشد و كمال بازمانده به سمت تبهكاري سوق داده شوند. برخي نيز علت اصلي و اساسي ازدياد جرايم ارتكابي اطفال و نوجوانان را جنگ مي دانند. جنگ جهاني دوم باعث گرديد كه در كليه كشورهاي طرف درگير اعم از اينكه فاتح جنگ بوده و يا مغلوب دشمن شده اند، تعداد جرائم اطفال ونوجوانان افزايش يابد. مطلبي كه در پي مي آيد، تاثير مهم عنصر خانواده در بزهكاري اطفال ونوجوانان را بررسي مي نمايد كه از نظرتان مي گذرد. خانواده، آغازگر راه خانواده در يك تعريف كلي عبارت از يك واحد اجتماعي است كه از ازدواج زن و مردي به وجود مي آيد و فرزندان آنهاكامل كننده آن خواهند بود. خانواده نخستين نظام نهادي، عمومي و جهاني است كه براي رفع نيازمنديهاي حياتي انسان و بقاياي جامعه ضرورت تام دارد. خانواده در عين حال كه كوچكترين واحد اجتماعي است، هسته اصلي جامعه و پايه و مبناي هر اجتماع بزرگ بوده و از مهمترين و حساسترين نهادهاي اجتماعي موجود در جامعه انساني است. هر فردي پس از تولد تحت تاثير افكار، عقايد ورفتار اعضاي خانواده خود قرار مي گيرد. لذا خانواده اولين محل و عاملي است كه دررفتار تاثير مي گذارد. خانواده در حقيقت حكم كانالي را دارد كه بدان وسيله طفل با فرهنگ اجتماع خود مانوس مي شود و همچنين عادات و عواطفي را در انسان ايجاد مي كند كه شخصيت او را تحت تاثير مي گذارد. حتي در سنين اوليه زندگي، كودك با اين كه هنوز راه نمي رود و حرف نمي زند معهذا حس تقليدپذيري قوي دارد، حركات و رفتار اطرافيان در ضمير او حك شده و شخصيت طفل تكوين مي يابد. آلودگي هاي خانوادگي به طور كلي كودكان و نوجوانان بزهكار در خانواده اي پرورش يافته اند كه والدين آنها يا بسيار خشن و سختگير بوده و يا برعكس بسيار بي تفاوت و بي توجه به فرزندان خود بوده اند. اكثر والدين اطفال بزهكار، كم سواد يا بي سواد بوده و عده بي شماري از آنان بيكار و ازلحاظ مالي و رفاهي در وضع نامطلوبي به سر مي برند. از سويي ديگر اين سوال و انتقاد ممكن است مطرح شود كه اگر رفتار خانواده تا اين اندازه در سرنوشت اطفال و نوجوانان موثر واقع مي شود پس چگونه است كه در خانواده اي، يك فرزند بزهكار مي شود و فرزند ديگر همين خانواده فردي مسئول و سازگار؟ مي گردد در پاسخ بايد گفت كه فرزندان يك خانواده معمولا از لحاظ استعدادهاي گوناگون يكسان نيستند. برخي از لحاظ زمينه رواني روحيه اي آرام و مطيع دارند و بعضي ديگر سركش و ناآرامند. برخي از آنان از نظر عاطفي بسيار قوي هستند و روحيه اي اجتماعي دارند و برخي ديگر به آن اندازه قوي نيستند. اصولا خواهران و برادران هم در يك خانواده برداشت و تجارب يكساني از خانواده ندارند و همان گونه كه از لحاظ جسمي با يكديگر تفاوت دارند از نظر تجارب و برداشت نيز با يكديگر فرق دارند. همچنين در بعضي خانواده ها در عملي صد در صد ناشيانه ميان فرزندان دختر و پسر تبعيض قائل مي شوند و حتي گاهي اين مساله را آشكارا به زبان آورده و از اين كه مثلا صاحب فرزند دختر شده اند اظهار ناخشنودي مي كنند و زن را موجودي بدبخت مي دانند. به طور كلي آلودگي هاي خانواده در قالب دو موضوع اعتياد و خانواده و همچنين نابسامانيهاي موجود در خانواده به بحث گذارده مي شود: يكي از آلودگي هاي بسيار مخرب يك خانواده كه در صورت آلوده شدن تمام يا بعضي از افراد خانواده به آن به طور مستقيم و يا غيرمستقيم در رفتار و كردار اطفال و نوجوانان تاثيرات شگرفي خواهد داشت اعتياد به مواد مخدر و يا الكل مي باشد. بررسي هاي دانشمندان آسيبشناسي نشان داده كه حاصل اعتياد والدين، سردي كانون، سستي پيوند عاطفي، ويراني كانون و عوارض ناشي از اين آلودگي ها و تبهكاري هاي والدين براي اطفال و نوجوانان بدآموزي و تقليد ناروا، احساس شرمساري، نابساماني زندگي، استعداد انحراف و سرانجام منجر شدن به ارتكاب جرم مي باشد. در مورد عوارض وخيم اعتياد در خانواده ها سخن بسيار رفته است اما نگارنده يك نكته را بسيار شايان توجه مي داند كه حتي اگر والدين از نظر اقتصادي زندگي مرفهي را براي فرزندان ايجاد كنند و ظاهرا خانه سامان داشته باشد و در عين حال، خود اعتياد داشته باشند باز هم عوارض ناشي از اعتياد، زندگي نوباوگان آنها را سياه و فنا خواهد كرد. دومين موضوع اين مبحث، نابسامانيهاي موجود در خانواده است كه يكي از علل شايع روي آوردن كودكان و نوجوانان با بزهكاري مي باشد. پدر و مادر اولين و نزديكترين كساني هستند كه مورد تقليد كودكان خود قرار مي گيرند و در واقع سرمشقي براي كودكان خود مي شوند، حال اگر در مقابل چنين رفتار طبيعي و فطري كودك، عكس العمل مناسب و حساب شده صورت نگيرد و پاسخهاي بي ربط، ترساننده و گاهي توام با خشونت و بددهني به او داده شود در واقع زمينه انحراف روحي و فكري را در او بوجود خواهد حال آورد اگر كودك در خانواده اي كه نسبت به نيازهاي فكري و روحي او بي توجه نبوده و پدر يا مادر و يا اعضا ديگر خانواده به سوالات او با حوصله و به طور صحيح پاسخ گويند، اساس و چارچوب فكري طفل درست پايه ريزي خواهد شد. افراد خانواده غالبا براي كودك الگوي مناسب و يا نامناسب بوده اند. كودك سعي مي نمايد اعمال و رفتار خويش را با اعمال و كردار آنان مطابقت دهد به نحوي كه غالبا در محيط خانوادگي مشاهده مي شود كه كودك عينك به چشم گذارده و عصازنان به تقليد راه رفتن پدر بزرگ مي پردازد. به طور كلي و معمولا، پسران بيشتر پدر خويش را الگو قرار داده و به برداشت ويژگي ها و خصوصيات وي مي پردازند و دختران نيز مادران خويش را الگو قرار داده و با او به همانندسازي مي پردازند. كار دختران در اين زمينه آسانتر از پسران است زيرا پسركه در دوره طفوليت بيشتر تحت تاثير مادر و وابسته به او است در مراحل بعدي بايد الگوهاي خود را تغيير داده و با پدر همانند سازد، در حالي كه دختر نيازي به اين تغيير الگو ندارد. از سوي ديگر و با توجه به مواردي كه در بابتقليدپذيري ذكر شد يك نكته را نبايد فراموش كرد و آن اين است كه پدر و مادر بايد سعي كنند در حين تقليد دختران و پسران كوچكشان از آنها، محبت را به آنها بياموزند، بفهمانند و بچشانند. هر كودكي بيش از غذاي خوب، لباس گرم، اسباببازي و هواي آزاد، نيازمند آن است كه مقبول والدين قرار گيرد و دوست داشته شود و احساس كند كه به كسي تعلق دارد. چنانچه كودك در اولين سالهاي زندگيش از برخورداري محبت محروم بماند، هسته اصلي و اساسي عصبيت و بيماريهاي رواني در وي تكوين مي يابد كه بعدها در بزرگسالي منشا خيلي از درگيريهاي عاطفي او واضطراب عميق وي مي شود. در واقع اگر كودكي كه تشنه محبت است از سرچشمه محبت اوليا سيراب نشود، به عنوان انتقام و به خاطر جلب توجه اوليا خود به، ارتكاب چنين اعمالي دست مي زند. به عبارت ديگر، انگيزه ارتكاب جرم در اين كودك همانا خودنمايي و ميل به شناخته شدن و به حساب آمدن چنين است طفلي سرقت مي كند يا دست به كتك كاري و اذيت وآزار مي زند تا جنجال برانگيزد و مورد توجه واقع شود. ناگفته نماند كه هميشه مشكلات رواني كودكان معلول كمبود محبت نيست بلكه در مواردي بعضا متعدد، محبت افراطي و مراقبت بيش از حد والدين به هر نحو مشكل آفرين است. در اين خصوص، حديثي از امام محمدباقر (ع ) نقل شده است: عن ابي جعفر ( ع ):شرالاباء من دعاالبرالي الافراط يعني بدترين والدين آنهايي هستند كه در محبت ورزيدن به فرزندانشان از حد اعتدال گذشته و زياده روي مي نمايند. نابسامانيهاي يك خانواده گاه ممكن است با اختلاف خانوادگي بروز كند كه اين نكته هم تاثير بسيار مهم، حياتي وشگرفي بر ارتكاب يا عدم ارتكاب جرائم از سوي اطفال و نوجوانان مي گذارد. اختلاف والدين و سرزنش و خرده گيري دائمي، پرخاش و اصطكاك بين آنها، قهر و حتي ترك يكي از والدين از محيط خانواده تاثيرات مستقيم و نامطلوب بر روي كودكان و نوجوانان گذاشته و غالبا آنها را به سوي ارتكاب جرم و گاه حتي خودكشي سوق مي دهد، زيرا در خانواده اي كه تفرقه وجدايي حكومت مي كند اگرچه طفل عملا در ظاهر امر از كانون خانوادگي طرد نشده است ولي باطنا، طفل خود را بي پناه و منزوي حس خواهد كرد، مخصوصا در چنين مواقعي اطفال غالبا از محبت پدر و يا مادر و يا هر دو محروم شده و از نظر روحي پژمرده، عبوس و بي حوصله مي گردند. اختلافات خانوادگي گاهي ممكن است كانون خانواده را به طلاق و جدايي بكشاند. بعد از اين رخداد بناي فكري وشالوده احساسي كودكان ونوجوانان به يكباره در هم ريخته و حتي آينده زناشويي آنان نيز در معرض مخاطره قرار مي گيرد. از اين رو عجيب نيست وقتي مي بينيم كودكاني كه تا سن ده سالگي در آغوش پدر ومادر خود وضع آرام و متعادلي داشته وكودكان سالمي بوده اند، بعد از طلاق يك مرتبه گرفتار بحران روحي، ترس و اضطراب شده و تبديل به نوباوگاني درمانده، بيمار و بزهكار مي شوند. كلام آخر اجتماعي ترين نهاد يك نظام و همه نظامها، خانواده است و كنش اجتماعي آن براي جامعه حائز اهميت بسيار است، زيرا خانواده اولين وسيله انتقال ميراث فرهنگي به كودكان كه سازندگان فرداي كشورند، مي باشد. همچنين آداب و رسوم، سنن، تشريفات، ميثاقها، شعائر،، مناسك اخلاق، قانون و مقررات اجتماعي همه در خانواده از راه تلقين و تقليد و دادن الگوي صحيح به كودك آموخته مي شود. به طور كلي مي توان اذعان داشت كه خانواده نماينده رواني جامعه است كه منش اجتماعي كودك را شكل مي دهد. پس بي فوت وقت و اطاله كلام، كوتاه سخن اين كه كودك در هيچ نهاد، سازمان، گروه و حتي در هيچ دوستي اي با افراد آنقدر تاثير نمي پذيرد كه از خانواده تاثير مي گيرد. پدران پس و مادران مسئول فرداي فرزندان خويشند. به هوش باشند و مواظب كه فرداي كودك، فرداي يك اجتماع و يك جامعه عظيم است. كودكي كه فردايش را در عالي ترين مدارج علمي سپري مي كند و كودكي كه بهترين روزهاي فردايش را در گوشه زندان سپري مي كند هر دو خانواده در رشد يافته اند. محمدمكي آبادي منابع و ماخذ: -مجرم؟ كيست جرم شناسي؟ چيست دكتر تاج زمان دانش - بزهكاري اطفال و نوجوانان، دكتر هوشنگ شامبياتي - جرم شناسي و جرم يابي سرقت، علي اصغرقربان حسيني - كودكان و نوجوانان، بزهكار و ناسازگار، دكتر جاويد صلاحي