Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791209-50891S1

Date of Document: 2001-02-28

بحثي در روانشناسي همكاري همكاري در دنياي رقابت بايد به نوجوانان و جوانان اين مسئله را تفهيم نمائيم كه بقاي آنان در گرو همكاري و همياري صميمانه با ديگران براي رسيدن به اهداف انساني است و خودمحوري و خودخواهي، سمي كشنده است اشاره: جهان امروز شاهد اجتماع انسانهايي است كه خودخواهانه منابع كره زمين را مصرف مي كنند. ساختار اجتماعي، اقتصادي حاكم بر جوامع به گونه اي است كه همگان را بر آن مي دارد تا هركس تنها به خود و منافع خود بينديشد، آنچنان كه تمايل به حفظ منافع همگاني يا همكاري را زايل ساخته و رقابت را رواج مي دهد. جهان امروز، جهاني همكار نيست و بديهي ترين عارضه رواج عدم همكاري، نابودي زمين و زمينيان است. برگزيدگان ملتهاي جهان، در طي نشستهاي متعدد سعي كرده اند تا اين واقعيت را به گوش همگان برسانند كه اگر تمامي ابناءبشر همچون تني واحد با يكديگر همكاري نكنند، جنگ، تخريب زمين، آلودگي و ناامني آنقدر بالا مي گيرد كه بايد به اميد معجزه بود. با پيدايش و پيشرفت كشاورزي، جماعتهاي انساني پديد آمدند و انسان قبيله اي به موجودي فوق قبيله اي تبديل شد، انساني كه به مدد رفاه نوظهور به زاد و ولد پرداخت و شبكه هاي ارتباطي پردامنه اي را بنيان نهاد. تفاوت اصلي اين انسان فوق قبيله اي يا شهرنشين با موجود قبيله اي آن بود كه او در فوق قبيله يا جامعه بشري، ديگر يكايك اعضاي گروه خود را شخصا نمي شناخت و با سيل انبوه غريبه هايي مواجه شد كه جامعه غيرشخصي را پديد اما آوردند سرعت تحولات اجتماعي به قدري بود كه تكامل زيست شناختي انسان به پاي آن نرسيد و در نتيجه پيكره انسان براي مواجهه با توده اي از افراد غريبه كه نقش افرادقبيله اي را بازي مي كردند مهيا نشد (موريس ). وقتي 1357 قبيله هاي كوچك به صورت فوق قبيله هاي غول آسا شكوفا شدند، با فقدان الگوي فرد به فرد و تماسهاي بين فردي از نوع قبيله، آونگ رقابت - همكاري به طرز خطرناكي آغاز به حركت به جلو و عقب كرده و از آن پس، همواره به صورت زيان بخشي به نوسان ادامه داده است. مهيبترين حركات اين آونگ، در جهت برتري طلبي و رقابت جويي بوده است. نمونه بارز آن، سوءاستفاده هاي مكرر و جنون آميز انسانها از منابع محدود محيطزيست مي باشد. اما اغلب ساز و كارهاي تعادلي وجود داشته و دارند كه اين آونگ را به جاي حقيقي خود بازمي گردانند. براي نمونه، هرچه از آشنايي ها كاسته شود، تمايل آشنا و هم راي ديدن غريبه ها افزايش مي يابد كه روانشناسان اجتماعي اين پديده را وفاق كاذب مي نامند (بارون وبرن ). 1991 در مورد همكاري نيز اين سازوكارهاي تعادلي به همين نحو عمل انسان كردند قبيله اي كه ناگزير پا به عرصه پرازدحام فوق قبيله ها يا شهرها گذاشته بود از لحاظ زيست شناختي تغيير نكرده، همچنان داراي غريزه همكاري بود. او وجدان همكاري خود را، با برپايي زيرگروهها و شبه قبيله ها در درون كالبد فوق قبيله تا حدي آرام ساخت. يعني با گسترش تماسهاي بين فردي ( آشنايي ) نياز زيست شناختي به همكاري را پاسخ گفت و بدين ترتيب هر فرد، روابط شخصي از نوع زيست شناسي قديم را با گروه كوچكي در مقياس قبيله اي، متشكل از دوستان اجتماعي يا حرفه اي خود برقرار كرد و در داخل آن گروه، تمايلات اساسي خويش را براي تعاون و دادوستد ارضا نمود. اگر اين سازوكارهاي تعادلي و ميل بنيادي زيست شناختي براي همكاري با همنوعان در ما وجود نداشت، ما هرگز به عنوان نوع، ادامه حيات نمي داديم و قصه كاميابي بشر، بسيار پيش از اين به آخر مي رسيد (موريس ). 1357 ورث يادآور، مي شود كه در شهرهاتعداد زيادي از مردم در مجاورت يكديگر زندگي مي كنند، بي آنكه اكثر افراد ديگر را شخصا بشناسند. از آنجا كه مردمان شهرنشين معمولا تحرك زيادي دارند، پيوندهاي نسبتاضعيفي بين آنها برقرار است. آنان هر روز در وضعيتهاي گوناگون فراواني درگير مي شوند. آهنگ زندگي بسيار سريع است و رقابت بر همكاري چيره است (به نقل از گيدنز). 1373 انسان نظام قبيله اي، به همكاري او نمي انديشد ماهيتا انساني همكار بود و ساختار اجتماعي و اقتصادي و حتي مذهبي چنين قبيله، ماهيتي را تقويت او مي كرد و همنوعانش بيش از آن كه به مالكيت فردي توجه به كنند، دادوستد مي پرداختند. مالكيت در بخشيدن با مالكيت در نگاهداشتن، به يك اندازه ارزش و اهميت داشت. مارگارت در ميد، كتاب خود تحت عنوان جنسيت و خلق و خو با، بررسي نظام حاكم بر قبيله آراپش دريافت كه آنها هيچ مالكيتي بر زميني كه در آن زندگي مي كنند ندارند و پيش از آن كه كره زمين را متعلق به خود بدانند، خود را متعلق به زمين مي دانند و اگر كسي آنها را به مالكيت تشويق كند، سخن او رامحركي براي دزدي، لجاجت با همقطاران و همسايگان دانسته و افكاري شيطاني را دستمايه تفكر اومي بينند. آنها همواره در رويدادهاي روزمره با هم همكاري مي كنند، در شكار، باغداري، كشت درختان و كشاورزي وخانه سازي. شركت در فعاليتهاي ديگران، آنچنان به روح قبيله پيوند خورده است كه هيچ كس به تنهايي خانه اش را نمي سازد و اگر كسي در فعاليتهاي جمعي قبيله از شركت نجويد، اعتبار اجتماعي ساقط و به جادوگر سپرده مي شود و از اين امر آن قدرشرمنده شده كه به نزد آشنايانش در دوردستها مي گريزد وتا زماني كه يك خوك بدست نياورد تا جشني برپا كند واز اين راه گناه همكاري نكردن را از خود بزدايد، به قبيله اش بازنمي گردد. در هيچ قبيله آراپشي، نشان افتخارو جايزه اي براي هيچ گونه شجاعت و امر خارق العاده اي وجود ندارد تا در صورت لزوم به كسي اهدا شود. به بيان ذهنيت ديگر، اقوام ابتدايي خالي از محاسبات پيامدهاي شناختي و پردازش اطلاعاتي ذهن انسان امروزي است. محاسبات انسان امروزي پيش از شروع به همكاري كه مي تواند آونگ رقابت - همكاري را به سمت زيانبخش ترين حالت خود در سوق دهد، ذهنيت ساده و طبيعي انسان ابتدايي وجود ندارد (ميد). 1965 ذهن آنها ذهني يگانه است يعني به شناخت تفاوتها و قياسها پايبندنيست. آنها همچون كودكاني هستند كه ميان خود وديگران تفاوت روشني نمي بينند، برداشت قطعي و ثابتي از خود ندارند وهنوز به واژه من آلوده نشده اند. لذا افرادرا درخارج از گروه در نمي يابند (عظيمي ). 1373 در ميان هنديان هوپي كه داراي بافت قبيله اي و سنتي همكاري هستند، اجتماعي، نوعي فريضه مذهبي تلقي مي شود. آنها همكاري را نشان پاكدامني و پرهيزگاري مي دانند. مردم هوپي آموخته اند كه از لحاظ اجتماعي، همكاري مطلوبتر از رقابت است (اينگل و اسنلگرو). 1974 اما گذاراز جامعه فوق قبيله اي يا شهري و ورود به عرصه ارتباطات عظيم و آلوده، ازدحام ناشي از افزوني جمعيت، ناشناخته ماندن انسان براي محيط و محيط براي محركهاي انسان، انبوه و بي هويت، تنها به خاطرفن نوظهور اطلاع رساني، ورود به اجتماعي ناآشنا و متكي به مالكيت فردي و سود شخصي و پيدايش قفل و دروازه و جنگ بود. چنانكه مارگارت ميد، جنگ را پديده اي ناآشنا براي جامعه آراپش مي داند. جامعه همكار: با پيدايش فوق قبيله يا مشتي شهر، غريبه به بازار آمدند، بنابراين حمايت سخت از مالكيت فردي لازم آمد و مالكيت همگاني و يا بي مالكيتي نظام قبيله اي از ميان رفت و مالكيت فردي نقش برجسته تري در زندگي اجتماعي پيدا كرد. اما اين ترفندنيز به كمك جامعه فوق قبيله اي نيامد و براي تجديد حيات همكاري هاي قانون گروهي به عرصه آمد (موريس ). 1357 دزد قبيله از اما همقطاران آشنايش نمي دزدد، دزد فوق قبيله اي، چنين همكاري را لازم نمي بيند زيراتحت فشار اقتصادي است و از تمامي كششهاو فشارهاي شرايط مصنوعي اجتماعي خود رنج مي برد. بيشتر مردم فوق قبيله اش براي او غريبه اند. او هيچ نوع همبستگي اجتماعي، قبيله اي و ژنتيكي با آنهاندارد. قانون فوق قبيله بايد بتواند چنين عدم تعادلي را پاسخ گويد. قوانين فوق قبيله با اين پندار كه قانون آدميان را باز مي دارداز اينكه تنها كارهايي را انجام دهند كه غرايزشان حكم وضع مي كند شدند. اما زماني قانون مي تواند در برابر كژي هاي موجوديت فوق قبيله اي واكنش نشان دهد كه مبتني بر اين پندار بنيان گرفته باشد كه قانون آدميان را باز مي دارد از اينكه تنها كارهايي را انجام دهند كه شرايط مصنوعي تمدن حكم مي كند. (موريس ) 1357 عليرغم وجود قوانين، فوق قبيله هاي امروزي از بسياري جهات از نظر اجتماعي غير قابل اداره اند، از اين رو گرايش به تقسيم شدن و جدايي در همه آنها وجود داشته و دارد. انشعابهايي نظير گروههاي ورزشي، مكتبي، حرفه اي، طبقاتي و اجتماعي و كاراتر از آن، تقسيم امپراطوري ها به كشورها و كشورها به ايالتها، از آن نوع تقسيم شدنهايي است كه جامعه فوق قبيله اي به ارمغان آورد و حميت گروهي و همگاني را با تهديد روبه رو البته ساخت به تبع تخصصي شدن، جنبه هاي نوين تفكر نيز رشد كرد و آرمانشهرگرايانه به مبارزه با نامردي هاي زندگي فوق قبيله اي هدف پرداختند تمامي فعاليتهاي نجات دهنده و تعادلي، ايجاد همكاري ميان انسانهاي پراكنده نظام جديد بود. نظامي كه به مدد ابزار تكنولوژيك، در تحول تاريخي به دوران تجدد معروف شد. در اين دوران، ملاحظات سرمايه دارانه و معيارها و ارزشهاي كنش رقابت، موفقيت، به حداكثر رساندن منفعت شخصي و...، به اصل بنيادين همه روابط فردي و اجتماعي بدل پس گشت از انقلاب مردان صنعتي، علم جاي خود را به كارخانه داران عاقل سپردند و جامعه مدرن به قفس آهنين بوروكراتيكي بدل گشت. هابرماس همه اين دگرگوني ها را تحت مفهوم مستعمره شدن زيست - گرد جهان مي آورد و منظور او اين است كه تاثيرگذاري بر اشيا به ياري تكنولوژي و شناخت علمي و تاثيرگذاري بر كنش ديگر افراد كه همان كنش استراتژيك است و هدفي جز رقابت و به حداكثر رساندن سود شخصي ندارد، برتمامي حوزه هاي تعقل بشر مستولي گشت (فرهاد پور). 1372 نتيجه بلافصل حاكميت اين نوع تعقل، استفاده روزافزون از منابع كره زمين است كه يكي از معضلات اجتماعي متداول جهان كنوني است و همچنين مهمترين بازي رقابتي كه همكاري ميان انسانهاي فوق قبيله اي امروز را تهديد كرده است. بنابراين جهاني كه بيش از هر زماني بحران زده است، صلح آن در معرض خطر قرار گرفته و اقتصادش دچار ركود شده است و همچنين درباره بقاي بشر و زمين، ترديدها و نگراني هاي بيشماري وجود دارد، اگر نتواند همين تعادل ناپايدار موجود را حفظ كند و همكاريهاي نيم بندش از ميان برود، چه بر سرزمين و زمينيان خواهد؟ آمد (لازلو). 1367 پژوهندگان و دانشمندان جهان با تشكيل گردهمايي هاي متعدد، مشكلات جهان امروز از جمله فقر در جهاني كه روز به روز مرفه تر مي شود، آلودگي روزافزون محيطزيست، عدم اعتماد و بدبيني فزاينده نسبت به نهادها و سازمانهاي موجود، گسترش بي رويه شهرها، بيكاري فزاينده، از خود بيگانگي و عصيان جوانان، بي اعتبار شدن ارزشهاي سنتي و قبيله اي، بحرانهاي اقتصادي، تورم و بحرانهاي پولي و نظام دادوستد بين المللي را معضل بشري ناميدند (پچي ) 1367 و يكي از ضروري ترين گامها را ايجاد زمينه محكمي براي همكاري ميان كشورهاي مختلف دانستند. آنها معتقدند كه ما نبايد بگذاريم جهاني كه مي تواند از راه آشنايي ها و دوستي ها و علايق و منافع مشترك وحدت پذيرد، تنها به صورت يك آرمانشهر در آرزوها باقي بماند. در جهاني كه همگان به هم وابسته شده اند، يا بايد با يكديگر همكاري كنند و يا هر كدام به تنهايي از پاي درآيند. آنها مي گويند: تنها راه درست در برابر استراتژي برخورد همكاري جنگ، است. بايد خودخواهي ها را كنار گذاشت و از طريق همكاري به حفظ ارزشهاي انساني و آداب و سنتهاي گوناگون پرداخت. راهي كه بقاي زمين و بشر را تضمين مي كند. (لازلو). 1367 دانشمندان مي گويند: انسان امروز به علت توجه به منافع كوتاه مدت، اراده اجتماعي - سياسي خود براي اصلاح زندگي خود و طبيعت را از دست داده است. (بيانيه ونكوور). 1989 به عبارت ديگر، جهان امروز جهان همكار نيست و روياي يك دهكده جهاني و يا آرمانشهري كه در حال صلح باقي بماند، شايد تنها با تهديدي بيگانه از طرف سياره اي ديگر بتواند عملي گردد! حتي اگر هم در سالهاي آينده پيشرفتهاي تكان دهنده اي كه هنوز به تصور نيامده است در فنون ارتباط جمعي حاصل آيد، بازهم محدوديتهاي زيستي - اجتماعي نوع ما آنها را به كناري خواهد زد. زيرا ما به مانند موريانه ها پاي بند شرايط و محدوديتهاي خود هستيم و احتمالا هميشه هم خواهيم بود. انسان، حيواني است با خصلت زيست شناختي كه از هبوط در هرج و مرج شهري فوق قبيله احساس رضايت اين مي كند خصلت، همان كنجكاوي سيري ناپذير آدمي و خلاقيت و علاقه او به چالشهاي ذهني است. به نظر مي رسد كه شهرگرايي اين خصلت را بيدار مي كند. درست به همانگونه كه پرندگان دريايي مستعمره نشين از روي غريزه توالد، به گرد آمدن درجمعيتهاي پرزاد و ولد برانگيخته مي شوند، انسان نيز از روي خردمندي به گردآمدن در جمعيتهاي متراكم شهري وادار مي شود. نارسايي هاي اين روند از جنبه شخصي آن عبارتند از: سروصدا، هواي آلوده، تنگي فضا، تراكم بيش از اندازه، تحريك بيش از حد و عزلت و عطلت (موريس ) 1357 هر شهر بزرگ دوزخ جوشاني از بدعت و اختراع است. نيروهاي ابداع ونيروهاي پيوند در اجتماع در حال تصادم اند. اولي بر گسترشهاي تازه و ترك اجتناب ناپذير الگوهاي كهنه پا مي فشارد ودومي همه چيز را يكنواخت، آرام و ساكن چون مي خواهد ميان رقابت و همكاري تعارض وجود دارد، ميان ثبوت گرايي يا سكون و نوجويي يا تجدد جدال درمي گيرد. تنها در شهر است كه نوجويي مجال و شانس واقعي پيدا مي كند. اگر در شهرها كمي همكاري وجود داشت، پذيرش عيوبش آسانتر حال بود كه عصر پديده هاي غيرقابل كنترل بر سر راه تكامل جامعه انساني قرار گرفته است و جهان قرن بيست و يكم، جهان فوق قبيله اي و شهرنشيني است، براي رهايي از چنگال زندگي غيرشخصي و عواقب مواجهه ناخواسته با غريبه ها، بايستي به شيوه هايي دست يازيد كه با سازوكارهاي تعادلي و زيست شناختي انسان همسو باشد. بايد دست به دامان فرايندهايي شد كه در طول تاريخ همكاري را آنچنان تقويت مي كردند كه به سان غريزه اي پايدار عمل بنمايد. شايد آشنايي و زندگي شخصي يعني همزيستي با كساني كه آنها را مي شناسيم، راهي موفق در ايجاد تعادل در آونگ رقابت - همكاري باشد. همانطور كه در ابتداي مقاله گفته شد، با افزايش جمعيت، روابط بين فردي دستخوش تغييرات كمي و كيفي مي شود. آشنايي به عنوان سرآغاز روابط بين فردي، بيش از بقيه در معرض اين تغييرات به است طوري كه در محيطهاي انبوه و متراكم از آشنايي ها كاسته و غريبه ها به صورت توده اي افزايش خواهند يافت و از لحاظ كيفي نيزآشنايي ها سريع، زودگذر و سطحي خواهند شد. بر اساس تحقيقات انجام گرفته، مواجهه ناخواسته با غريبه ها و ناآشنايان احساس ازدحام ناشي از انبوهي جمعيت را دو چندان خواهد كرد. احساس ازدحام به فشار رواني منجر گشته و در صورت تداوم وضع موجود، افراد متاثر از اين شرايط دچار فرسودگي هاي رواني وناتواني در تصميم گيري و حل مشكلات و بسياري ديگر از آسيبهاي رواني خواهند شد كه به نوبه خود روابطآتي آنها را در معرض سوءتفاهم ها و اشتباهات قرار خواهد داد (كامنيف و پروشانسكاي ). اين 1985 بدين معناست كه آشنايي و اعتماد، نقش تعديل كننده عوارض نامطلوب ناشي از ازدحام را به عهده دارند. شهرنشينان براي گريز از احساس ازدحام به گروههاي آشنايان و قرارگاههاي دنج و خلوت پناه مي برند زيرا آشنايي و حريم نيز مي تواند اثرات نامطلوب رواني ناشي از ازدحام را بكاهد (كوهن و ريولين ). سي 1987 ژرت ( )علت 1978 را در اين مي بيند كه ما در برخورد با آشنايان و كساني كه به آنها اعتمادداريم نيازمند هوشياري و مراقبت ويژه بر رويدادهاي محيطي نيستيم. در نتيجه هم كمتر دچار فشار رواني مي شويم و هم كمتر دچار ترس از مواجهه ناخواسته با تازه واردين خواهيم شد و از اين طريق زمينه آشنايي هاي تازه مهيا خواهد شد. كامنيف ( )در 1985 طي انجام تحقيقي دريافت كه آشنايان كمتر از غريبه ها نيازمند كسب مهارتهاي محيطي هستند. بدين معنا كه در موقعيتهاي نيازمند همكاري كه شناخت محيط، نحوه استفاده از آن و احساس امنيت در مواجهه با محيطي تازه ضروري است، براي آشنايان سهل تر انجام مي گيرد و در چنين شرايطي تعامل با آشنايان هم به پيش بيني بهتر موقعيت و تهديد كمتر مي انجامد و هم آشنايان بيش از غريبه ها همكاري نشان مي دهند (كامنيف و پروشانسكاي، ). 1985 بارون و برن ( ) 1991 همكاري را تمايل به افزايش سود و منفعت همگاني يا مشترك و همچنين فعاليت در جهت نيل به هدفي مشترك تعريف كرده اند. بنابر اين آنچه همكاري رادستخوش تهديد مي كند، خودخواهي و پرداختن به منافع شخصي است كه در تضاد بامنافع همگاني باشد. همكاري عملي است كه به خودي خود براي ديگران سودمند است و انگيزه آن، كمك به خود و ديگران است. در اغلب موقعيتهايي كه دو يا چند نفر با هم تعامل دارند، شركت كنندگان به منظور دستيابي به نتايج متقابلا مطلوب دست به همكاري مي زنند. رابطه زن و مرد از نمونه هاي اوليه همكاري در جامعه است. حتي در جوامع بدوي نيز همكاري زن و مرد در امور اقتصادي، اجتماعي و خانوادگي موثرترين نوع همكاري بوده است. موقعيتهايي وجود دارد كه افراد در همكاري شكست خورده و درگير رقابت مي شوند. رقابت رفتاري است تحت تاثير خودخواهي، طمع و تمايل به دستيابي به سود انحصاري كه تعيين مي كند فرد بيشترين سهم را به خود اختصاص دهد. انگيزه اصلي كساني كه تمايل به همكاري دارند، افزايش پاداش همه كساني است كه در يك تبادل اجتماعي شركت دارند. براي آنان برنده شدن در صورتي كه به بازنده شدن ديگري بينجامد رضايتبخش نيست. در مقابل انگيزه رقيبان آنست كه به هر قيمتي برنده شوند. آنها اعتقاد دارند پيروزي تنها يك شكل مشخص دارد. نگراني اصلي آنان در يك تعامل اجتماعي آنست كه در مقايسه با ديگران چگونه عمل كنند. براي رقابت جويان، بدبياري تا زماني كه ديگران نيز دچار بدبياري شوند مهم نيست (بارون وبرن ) 1991 يك فرد رقابت جو تا زماني رقابت را تحمل مي كند كه برنده باشد. در جامعه كنوني فردي كه با رقابت سروكار ندارد بهتر مي تواند خود را حفظ كند، زيرا او هرگز نمي انديشد كه ديگران در چه حالي هستند; بلكه بيشتر متوجه خود و اعمال فردي اش است (دريكورس و كاسل ). 1378 (ديتش ) 1949 ساختار يك گروه همكار را چنان مي داند كه در آن سود عضوي از گروه موجبات سود ديگر اعضا را فراهم آورد. به عبارت ديگر، پاداشها بطور برابر تقسيم مي شوند. در مقابل، ساختار يگ گروه رقيب به گونه اي است كه سود يكي از اعضا، امكان دستيابي به سود ديگران را كاهش مي دهد، يعني پاداشها بصورت نابرابر تقسيم مي شوند ( ماركوس تلين وراك ). 1979 از ديدگاه جامعه شناسي، كنشهاي اجتماعي بر دو گونه اند: كنشهاي متقابل پيوسته و كنشهاي متقابل گسسته، كنشهاي متقابل پيوسته، كنشهايي هستند كه در جهت يگانه اي صورت مي گيرند مانند همكاري و كنشهاي متقابل گسسته، آنهايي هستند كه جهت يگانه اي ندارند مانند رقابت و برتري طلبي. همكاري، يكي بودن مساعي دو يا چند شخص براي حصول به هدفي معين است و رقابت كوششي است كه شخص براي پس انداختن ديگري از وصول به هدفي كه مورد نظر هردوي آنهاست انجام مي دهد. از ديدگاه دوركيم، در جوامع ابتدايي، كارهاي گروهي تنوع چنداني ندارند. از اينرو اعضا تقريبا در همه كارها همكاري مي كنند. اما در جوامع متمدن امروزي در نتيجه پيدايش تخصص، تقسيم كار صورت مي گيرد كه اين نيز خود به رقابت مي انجامد (آريانپور). 1357 درلگا و گزرلاك ( ) 1982 دو الگوي تبادل اجتماعي ديگر را طرح كردند كه در كنار همكاري و رقابت قرار مي گيرند و عبارتند از: فردگرايي و برابرگرايي. فردگرايي، يعني تمايل به افزون سازي سود و منفعت شخصي بي آنكه سود يا منفعت ديگري مدنظر قرار گيرد و برابرگرايي، يعني كاهش تفاوت پاداشهايي كه در يك تبادل اجتماعي افراد دريافت مطالعات مي كنند گسترده اي كه پيرامون همكاري، رقابت و فردگرايي انجام گرفته نشان مي دهد كه اين سه جهت يابي اجتماعي، هر يك داراي مولفه هايي است. مولفه هاي همكاري عبارتند از: نوعدوستي يا افزون سازي سود و منافع مطلق طرف مقابل، برابرنگري يا اجتناب از انحصار نسبي سود به خود يا ديگري و هميت گروهي يا افزون سازي منافع مشترك. همچنين مولفه هاي رقابت عبارتند از: ستيزه كه همانا كاهش منافع مطلق ديگري و برتري طلبي كه افزون سازي منافع نسبي خود است. تنها مولفه فردگرايي، همان فردگرايي يا افزايش منافع مطلق خود است (نايت ). 1981 همكاري و معضلات اجتماعي: يك معضل اجتماعي، در واقع موقعيتي است كه در آن رفتار خودخواهانه به نتايج سودمندي براي فرد بينجامد اما براي جمع فاجعه بيافريند ( داوس، ). بنابر 1980 اين رقابت كه زيربناي معضلات اجتماعي است باعث دريافتهاي بيشتري براي رقابت گرا خواهد شد و چنين رفتارهاي خودخواهانه براي جامعه فاجعه مي آفريند. شرط لازم براي دوام معضلات اجتماعي آن است كه رقابت گرايان از اعتماد و همكاري همكاري كنندگان سوءاستفاده كرده و از طريق رفتارهاي رقابت گرايانه خود سودبيشتري براي خود ذخيره سازند. يكي از معضلات اجتماعي كه در تحقيقات مربوط به همكاري و رقابت مكررا به كاررفته است، معضل رايج نام گرفته است (بارون وبرن ) 1991 نام ديگر اين معضل بازي متغير است. ايدني ( ) 1979 يك نمونه از اين بازي را طراحي كرده است كه از اين قرار است: گروهي از آزمودني ها در مقابل ظرفي حاوي گلوله هاي فلزي ريز قرار هدف مي گيرند هر آزمودني در اين بازي آن است كه بيشترين گلوله را براي خود جمع كند. بنابراين اساس آن برانگيختن انگيزه خودخواهانه يارقابت جويانه است كه به كاهش همكاري مي انجامد. در اين بازي، آزمودني ها مجاز بودند كه هر مقدار گلوله خواستند براي خود بردارند. آزمايشگر مقدار گلوله ظرف را در هر ثانيه دو برابر مي كرد ولي اگر تمام گلوله هاي موجود در ظرف بوسيله آزمودني ها برداشته مي شد، آزمايشگر ديگر هيچ گلوله اي در ظرف رفتار نمي انداخت سودمند طويل المدت آن بود كه آزمودني ها به سود همه گروه تنها مقدار نسبتا متعادلي از گلوله ها را برداشته تا منابع ظرف كاهش پيدا نكرده و آزمايشگر مي توانست ظرف را هميشه پرنگهدارد اما آزمودني ها تا آنجايي كه در توانشان بود گلوله ها را برداشتند به طوري كه در همان ده ثانيه اول ظرف خالي شد. هاردين ( ) 1968 اين بازي را تراژدي رايج مي نامد. چيزي كه ساكنان كره زمين را بر آن داشته تا به خاطرخودخواهي خود بيش از آنكه به ظرفيت زمين و منابع آن بينديشند و پيش ازآنكه صبر كنند تا منابع مصرف شده جايگزين شوند، منابع آن را خالي نمونه كنند اين رفتار را در مالكين احشام در آمريكا ديديم كه براي دستيابي به شير وگوشت بيشتر چراگاههاي مشتركشان رابا خودخواهي به نابودي كشاندند تا جايي كه ديگر هيچ شير و گوشتي براي هيچ كس باقي نماند. (به نقل از بارون وبرن ). 1991 رواج چنين بازي رقابتي، به مشكلات زيست محيطي فراواني انجاميده كه از آن جمله اند: استفاده بي رويه از منابع كره زمين، افزايش سريع رشد جمعيت، تخريب سريع جنگلها و محيط زيست، توسعه تسليحات هسته اي و جنگ، تمامي اين عوامل كه به نابودي زمين، انسان وموجودات ديگر منجر مي شود، به توجه خاطرخودخواهي انسان، به منافع كوتاه مدت و پراكندگي افراد در جهان فعلي است. همين دليل است كه سازمانهاي بين المللي و آگاهان قرن حاضر را بر آن داشته تا از خودخواهي و رقابت در استفاده از منابع زمين بكاهند. آنها در جلسات مختلف گردهم آمده اند و تنها راه حل سريع براي جلوگيري از فجايع مختلف زيست محيطي را همكاري ميان تمامي انسانها دانسته اند. از نظر روانشناختي اجتماعي، كساني كه در كاري با ما رقابت مي كنند، خواسته يا ناخواسته تهديد يا مانعي براي دستيابي ما به پاداشهايي كه مي خواهيم به شمار مي روند. اين تهديد و مانع نيز مي تواند ناخوشايند باشد ولذا ممكن است به خشم و آزردگي بينجامد. اما كساني كه با ما همكاري مي كنند خواه ناخواه ما را در رسيدن به پاداش ياري مي رسانند و غالباآنان را براي اين ياري و همدستي دوست مي داريم. چنانچه اين همكاري و تلاشهاي مشترك، موفقيت آميز باشد، خرسندي به بار آمده شايد حتي از دشمني احتمالي هم بكاهد. از اين رو بسياري از روانشناسان اجتماعي بر اين باورند كه تلاشهاي همكارانه موفق مي تواند كشمكشها و رقابت ميان افراد يا گروهها را كاهش سرنوشت دهد يكسان و كار مشترك (همكاري ) نه، تنها از دشمني ها مي كاهد بلكه موجبات دوستي ها را فراهم مي نمايد. حال آنكه رقابتگران اغلب تا اندازه اي از يكديگر بيزارو متنفرمي شوند، زيرا احتمال ناكام شدنشان در رسيدن به پاداش آنان را نگران و ناخرسند مي سازد; حتي اگر ندانند كه نتيجه رقابت چه خواهد بود. ارونسون و بريج من، معتقدند كه رقابت زياد بر سر نمرات درسي نيز از پيدايش برخوردها و روابط كاملا برابر ميان دانش آموزان سياهپوست و دانش آموزان سفيدپوست جلوگيري مي كند. به گمان اين دو پژوهشگر آمريكايي، چنانچه كودكان سفيدپوست و سياهپوست به جاي رقابت با يكديگر، به يادگيري توام با همكاري بپردازند، بهتر با هم همراهي و همگامي خواهند كرد. سازوكارهاي رواني همكاري: جرج هربرت فيد ( ) 1934 در كار كلاسيك خود باعنوان ذهن، خود و جامعه اين نظر را مطرح كرد كه صورتهاي متمايز ذهن، خود و آگاهي در انسان، متاثر از فرايندهاي دروني شده همكاري اجتماعي است. نقطه نظر وي اين بود كه ظرفيت فزاينده آدمي در برگرفتن نقش ديگري ( از طريق استفاده از نمادهاي بامعني ) به همراه نيازهاي بيولوژيكي او در تعامل اجتماعي به فرايندهاي عقلاني، اهداف، عواطف و تعاملهاي اجتماعي منجر مي شود كه منحصر به اوست. اين ديدگاه مورد قبول اغلب روانشناسان اجتماعي است. زيرا نتيجه بلافصل آن، پذيرش اين نقطه نظر است كه روابط اجتماعي انسان به اندازه زمينه هاي بيولوژيك وي براي فهم فرايندهاي رواني اش حائز اهميت است. بنابراين آگاهي درباره شرايط و مقتضيات رواني كه تمهيدي براي چنين فرايندهاي اجتماعي نظير همكاري و رقابت محسوب مي شوند و نيز فهم و درك پيامدهاي رواني اين فرايندها براي شناخت انگيزه هاي آدمي مهم هستند. در يك موقعيت اجتماعي همكارانه، هدفهاي افراد به طور فزاينده اي وابسته به يكديگر است. وابستگي فزاينده مثبت به يكديگر، به معناي شرايطي است كه افراد خيلي به هم وابسته و تنيده اند تا حدي كه همبستگي مثبتي ميان حصول به اهداف آنها به چشم مي خورد. در يك چنين حالتي، يك فرد در صورتي مي تواند به هدفش برسد كه ديگراني كه وابسته به او هستند بتوانند به هدف موردنظر دست پيدا كنند. در مقابل، در يك موقعيت اجتماعي رقابت آميز، هدفهاي افراد به صورتي مغاير وابسته به يكديگر است. به ديگر سخن، افراد به گونه اي در يك موقعيت با هم سروكار دارند كه براي حصول اهدافشان رقابت پيدا مي كنند. در چنين موقعيتي، يك فرد تنها در شرايطي مي تواند به هدف خود برسد كه ديگراني كه با او در اين موقعيت هستند، به هدفشان نرسند. يك وضعيت رواني مبتني بر رقابت، منعكس كننده وابستگي مغاير به يكديگر است (بنيس و ديگران ). 1964 با توجه به مطالب فوق در خصوص اهميت و ضرورت همكاري در جوامع بشري كه عمدتا از منظر روانشناختي مورد بررسي قرار گرفت، مي توان گفت: در دنياي پيچيده امروزي و ابتداي قرن بيست و يكم و نيز در آستانه ورود به سال گفت وگوي تمدنها، توجه و اهتمام به ترويج و اشاعه فرهنگ همكاري، بايد در راس مهمترين برنامه ها و سياستهاي كلان جوامع قرار گيرد. براي نيل به هدف اصلي طرح گفت وگوي ميان فرهنگها و تمدنهاي بشري بايد نخست ما گفت وگوي با همديگر و همكاري با يكديگر براي رفع مشكلات و معضلات زندگي فردي و جمعي خود را تمرين و تجربه نمائيم. با كمي دقت در محيط زندگي خود، مي توان به اين حقيقت دست يافت كه اساسا نظام طبيعت برمدار همكاري و همياري بنا شده است نه رقابت جويي و فردگرايي و اگر اين عقيده روانشناسان، انسانشناسان و جامعه شناسان را بپذيريم كه براي انسان، همكاري طبيعي تر از رقابت است (اينگل و اسنل گرو) 1974 درمي يابيم كه رقابت طلبي هاي انسان خود محور امروزي، نوعي انحراف از مسير طبيعي رشد و تكامل و بقايش مي باشد و در واقع نوعي خودكشي جمعي ناآگاهانه و شايد آگاهانه درست است همانگونه كه در طبيعت، مورچه ها و زنبورهاي عسل، براي نجات گونه هايشان از لحاظ بيولوژيك طوري تنظيم شده اند تا به همكاري اجتماعي بپردازند. نتايج آزمايشهاي متعددي كه توسط روانشناساني چون اينگل و اسنل گرو ( )انجام 1974 گرفته است نيز بيانگر آن است كه حيواناتي مثل خرگوش در شرايط آزمايشگاهي، به سرعت ياد مي گيرند كه براي كسب پاداش يا اجتناب از محركهاي ناخوشايند، چه براي خود و چه براي همنوع خود بايد راه همكاري را در پيش گيرند. با آنكه مي دانيم غريزه صيانت نفس باعث مي شود كه موجودات كمتر رشد يافته هم براي بقاي خود تلاش خودخواهي هاي كنند، ملي و طبقاتي ما انسانها مانع از بقاي بشر است. اين فكر كه ممكن است كل نسل بشر به مخاطره بيفتد هنوز در ما بوجود نيامده اگر است هم بوجود آمده باشد، ما مي كوشيم تا بي اعتنا از كنار آن رد شگفت شويم اينكه اين خطر در زماني تا بدين حد مطرح شده است كه انسانها در هر گوشه از زمين، گروه گروه شده اند و تمايل به ناوابستگي و جدايي در ميان آنها بيش از پيش عميق گشته است (پچي ). 1367 بايد انسان هر چه سريعتر دست از تعصبات و پيشداوري هاي فردي، قومي، نژادي و مذهبي برداشته و الگوي ارتباطي غلط من خوبم، تو بدي را تبديل به الگوي من ارتباطي خوبم، تو خوبي نمايد. همچنين بايد با استفاده از ابزارهاي قدرتمند رسانه ها، بركم و كيف آشنايي ها و دلبستگي هاي افراد جامعه والدين بيفزائيم با ارائه الگوهاي نوعدوستي و همكاري به كودكان، آنان رامجهز به اين فرهنگ و رفتار نمايند. مربيان و آموزگاران نيزبايد رقابت طلبي هاي فردي دانش آموزان را تبديل به رقابت طلبي هاي گروهي سالم نمايند تا هم انگيزه پيشرفت در آنان تقويت شود و هم همكاري در گروه همسالان براي نيل به اهداف مشترك را تمرين و تجربه كنند. همچنين تشكيل گروههاي منسجم و منظمي از كودكان، نوجوانان و جوانان براي رفع معضلات اجتماعي از جمله تخريب خودخواهانه و منفعت طلبانه بناهاي تاريخي، مسموم ساختن و از بين بردن محيطزيست، اعتياد و... از جمله وظايف سازمانهاي فرهنگي و تربيتي مي باشد. بايد به نوجوانان و جوانان اين مسئله را تفهيم نمائيم كه بقاي آنان در گرو همكاري و همياري صميمانه با ديگران براي رسيدن به اهداف انساني است و خودمحوري و خودخواهي، سمي كشنده است. ما به نقطه اي رسيده ايم كه ملتها و دولتها، همگي بايد آگاه باشند كه ما همه، خواه ناخواه كل واحدي را تشكيل داده ايم و همه بر يك قايق نشسته ايم و هيچ كس نمي تواند نسبت به مسئله مهم و حساس همكاري بي اعتنايي نشان دهد (پچي ). 1367 احسان كاظمي كارشناس ارشد روانشناسي فهرست منابع: - 1 آريانپور ا. ح ( ). زمينه 1357 جامعه شناسي تهران: شركت سهامي كتابهاي جيبي. - 2 پچي آئورليوو ديگران ( ). جهان 1367 در آستانه قرن بيست و يكم ترجمه، علي اسدي، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامي. - 3 دريكورس ردولف و كاسل پرل ( ) 1378 انضباطبدون اشك ترجمه، واثقي و داداش زاده، تهران: رشد - 4 عظيمي فخرالدين ( ).ذهنيت 1372 ابتدايي و انديشه مدرن تهران: نشر، آگاه. - 5 فرهادپور مراد ( ). ذهنيت 1372 ابتدايي تهران: نشر آگاه. - 6 گيدنز آنتوني ( ). جامعه شناسي 1373 ترجمه منوچهر صبوري، تهران: نشر ني. - 7 موريس دزموند ( ). باغ 1357 وحش انساني ترجمه پرويز پير، تهران: شركت سهامي كتابهاي جيبي