Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791208-50879S2

Date of Document: 2001-02-27

نوجوان در جستجوي هويت تصور خود يا خودپنداشت به عنوان پايه اساسي تشكيل هويت، داراي ابعاد شناختي و عاطفي است كه از ابتداي كودكي بوجود مي آيد و همراه با مراحل تحول شناختي تغيير مي يابد و به دنبال اين مرحله حرمت نفس گسترش مي يابد كه در تعادل رواني فرد نقش مهمي برعهده دارد. مرحله اول كه از تولد تا يك سالگي را در برمي گيرد كودك نياز دارد كه با ديگران ارتباط برقرار كند تا از اين راه نيازهاي اوليه خود را تامين كند. كودك معمولا اين نخستين ارتباط را با مادر برقرار مي كند. او بايد بتواند در كنار مادر احساس ايمني بدست آورد. يعني اين احساس كه مادر دائما براي ارضاي نيازهاي وي در كنارش قرار مي گيرد، مراقبت هاي منظم و محبت آميز براي ايجاد حس اعتماد در كودك ضروري است. اولين رابطه عاطفي اگر خوب برقرار شود، براي كودك يك ايمني است كه اعتماد به دنياي خارج را ميسر مي سازد. و نهايتا به شكل گيري اميدواري در مراحل بعد مي انجامد. مرحله دوم از زماني آغاز مي شود كه كودك شروع به راه رفتن مي كند، يعني از حدود دو سالگي تمايل به تنهايي عمل كردن و استقلال عمل در كودك مشاهده مي شود. در اين مرحله به هيچ وجه نبايد كودك را در رفتارهاي ناشيانه اش سرزنش كرد، شرمنده سازي براي هر كس زيان بخش است به خصوص براي كودك كه به كندي به سوي استقلال پيش مي رود و هنوز نسبت به ظرفيتهاي خود اعتماد ندارد. بعد از آنكه كودك به كسب استقلال نائل آمد وارد مرحله سوم مي شود يعني حدود 54 سالگي. در اين مرحله تقويت شدن از سوي همسالان، پشتيباني والدين و تشويق هايي كه كودك در اولين كوشش هايش دريافت مي كند، مي توانند به كودك در تشكيل تصويري مثبت از خود و همچنين ايجاد يك شخصيت مستحكم كمك كنند. روانشناسان معتقدند كه انگيزه هاي فرهنگي و اجتماعي مشتركي در همه كودكان دنيا وجود دارد. وقتي كودك وارد مرحله چهارم مي شود آمادگي دارد كه محيط اجتماعي را بپذيرد و اين لحظه اي است كه در جوامع امروزي كودك به مدرسه مي رود. يعني دوره سني 6 تا 11 سالگي كه دوره سعي و كوشش كودك است، مشكلي كه در اين مرحله ممكن است پيش بيايد، احساس عدم توانايي در تحقق آن چيزي است كه از وي مي خواهند. مرحله پنجم كه از 12 سالگي شروع مي شود نوجوان توجه بيشتري به خصوصيات اجتماعي و شخصيتي و در نتيجه، نظام ارزشها، عقايد و جريانهاي فكري ابراز نوجوان مي دارد در جستجوي من يا هويت خويش است و تشكيل خود پنداشت (تصور فرد از خود به عنوان نخستين پايه هاي شكل گيري هويت ) به نحو قابل ملاحظه اي نسبت به مراحل قبل تغيير مي كند. نوجوان سعي مي كند عناصر پراكنده و متفرق شخصيت خود را با همديگر مرتبط سازد و تعارضهاي قبلي را از نو تجربه كند و در اين راه غالبا با والدين خويش درگير مي شود. اغلب اتفاق مي افتد كه نوجوان به يك ساخت دهي پايدار شخصيت نائل نمي گردد و در نتيجه با فكر پراكندگي وجود خود به سر مي برد. پاره اي از نوجوانان به دريافت اين فكر كه موجودي يگانه و از نظر جنسي متمايز هستند و بزودي بايد مسئوليتهاي حرفه اي و خانوادگي برعهده بگيرند نائل اگر نمي آيند چنين مشكلي پا بر جا بماند نوجوان سازش صحيحي نخواهد داشت و شايد قادر به انتخاب و طرح فعاليتهاي خود نيز نخواهد شد. وقتي كه كودك به دوره نوجواني مي رسد سه پايگاه اجتماعي را تجربه كرده است: خانواده، گروه همسالان و نهادهاي وسيعتري مانند مدرسه. وي در هر يك از اين پايگاهها، نقشي داشته است، هر يك از اين نقش ها از لحاظ اجتماعي به وسيله اشخاصي كه فرد با آنها در تعامل است مشخص مي شود. در پايان، نظر به اهميت سازش يافتگي نوجوانان با تغييرات شناختي و جسماني خود در زماني كه انتظارات والدين و اجتماع تغيير مي يابند و نيز وجود درجاتي از تضاد، تعارض و تنيدگي و ناكامي كه بروز آنها در اين دوره اجتنابناپذير است، اهميت كنار آمدن با مسائل روشن مي شود. پس بايد راههاي صحيح كنار آمدن را به نوجوانان توصيه كرد، تا به جاي ابراز هيجان در برابر فشار و تنيدگي ها و استفاده ناهشيار از مكانيزم هاي دفاعي از فرآيندهاي هشيار شناختي در حل مسائل استفاده نمايند. فرحناز فرد