Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791207-50864S2

Date of Document: 2001-02-26

خودكشي در به آهستگي روي پاشنه دستي چرخيد بي علاقه كليد برق را زد. نور روي اشياء پخش شد. پرده هاي آبي، مبلمان راحتي، چندتا نيمكت پراكنده، يك جفت كفش واكس نخورده، چند لنگه جوراب و ته مانده غذا كه لاي كاغذ پيچيده شده بود. خانه بوي رخوت مي داد. همه چيز مثل سابق بود. مرد دمهاي بي حوصله اتاق را استشمام كرد و قبل ازانفجار بغض ديوار، پنجره ها را گشود. آهي از سر فراغت كشيد و روي دسته مبل، حجم تنش را رها كرد. منتظر پيغامي بود. سلام.. لطفا با شركت... تكرار بيهودگي ها. كسل تر از آن بود كه به صداي ضبط شده بي روح گوش هر بدهد چه دير، تن به خلوتش مي سپرد، باز هم شبها كش مي آمدند و خميازه روزها به بي خوابي نيمه شب مبدل تمام مي شد آرزويش را در فنجان چاي ريخت و جاي خالي همدمش را با تلويزيون پر كرد. اما نه گوش به جايي داشت و نه چشم بر تصويري. طعم ها يكسان بودند و خودش تكرار ورق خورده تاريخ. صفحه روزنامه ر ا گشود. با تيتر درشتي نوشته شده بود: بر طبق آمار جامعه شناسي، مرداني كه زنان خويش را طلاق مي دهند، دو برابرزناني كه طلاق مي گيرند خودكشي مي كنند، زيرا بر اساس نظريه روانشناسان ومحققين آسيبهاي اجتماعي، زندگي اين گونه مردان، دچار آزادي بيشتر و انضباط كمتري مي گردد... فنجان روي ميز واژگون عطر شد چاي در فضا پيچيدولغات زير سطح كمرنگ، دست وپا مي زدند. ديگر چيزي پديدار نبود، همه به يكباره غرق شدند. روزنامه نيمه تمام ميان زمين و ميز معلق بود. بي خيال در انتظار دستي. ميان خيسي تنش تنها چند لكه قرمز افتاد. شيدا محمدي