Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791206-50857S2

Date of Document: 2001-02-25

عطار نيشابوري و نقد رياكاري جستارگشايي: در مقاله ذيل، يك مقوله بسيار مهم در اخلاق، دين و عرفان مورد بحث قرار گرفته است، البته از منظر اشعار و آثار عارف بي همتا، شيخ فريدالدين عطار نيشابوري. دانشمندان علوم اجتماعي و نيز روانشناسان اجتماعي، در باب جوامع ديني و آفات آن، معمولا به موضوع ريا و شخصيت دوگانه برخي شهروندان كه محصول تظاهر به آداب وغفلت از محتوا و معناست اشارت دارند و اين موضوع امروزه نيز از امهات مسائل مبتلابه جامعه به ماست نظر مي رسد بزرگان دين و ادب و عرفان در گذشته نيز با اين مساله دست به گريبان بوده و يكي از مضامين عمده آثارشان نقد تظاهر و ريا بوده است. اين مساله در اشعار حافظ به كمال رسيد، اما از ديدگاه عطار نيز سخنهاي شنيدني بسيار دارد. گروه معارف نوشته: هرمز مالكي در ميان عارفان و شاعران پارسي گوي، عطار نيشابوري، نام و آوازه اي فراگير و جايگاهي والا دارد; اما به نظر مي آيد آن گونه كه سزاوار و شايسته و درخور منزلت او باشد، معرفي نشده است. اغلب مردم (حتي بسياري ازكتابخوانها ) عطار، را صوفي پشمينه پوشي در ذهن خود تصور مي كنند كه تاج نمدين سوزن دوزي شده پنبه آكنده اي - موسوم به مزدوجه - بر سر دارد، با دستار شيرشكري نيشابوري و.. تبرزيني بردوش، سر به زانوي غم نهاده و در عالم هپروت، فرو رفته است! چنين چهره مخدوشي، با هر درويش قباسوخته و متظاهري مي تواند قابل تطبيق باشد، نه با عطار; كه ميان اين دو، تفاوت از زمين تا آسمان است! عطار، پزشك و داروگر است، دانشمند و پرتلاش; مصلح خيرانديشي است، مردم گراي; و عارف متالهي است كه به جهان هستي و هر آنچه در اوست، نگرش موحدانه اي دارد او، وحدت را در كثرت و كثرت را در وحدت مي نگرد و با چنين بينشي، همه عالم هستي را پديده اي يگانه مي بيند، پرتوي از ذات حق... و به تبعيت از اين جهان بيني، همه افراد بشر را هم عضو يك خانواده مي داند; مي گويد: چون ز يك قالبند جمله خلق همه يك خاندان همي يابم بر خلاف تصور نادرستي كه برخي ها از عطار در ذهن خود دارند، او، نه تنها مروج انزواطلبي و اعتكاف و عزلت گزيني و سر به گريبان فكرت فرو بردن نيست; بل كه انديشمندي است پرتحرك كه ديگر انسانها را هم به كار و تلاش و سازندگي فرا مي خواند. در غزلي مي گويد: چون وقت كار تست، چه غافل نشسته اي برخيز و وقت كار، غم خويشتن بخور چون دانه و زمين بود و آب بر سري آن به كه كشت و ورز كند، مرد برزگر گر وقت كشت، خوش بنشيند ميان ده داني كه حال، چون بودش وقت برگ و بر... او، رهايي انسان را از قيد و بندهاي تحميلي، فريضه آرماني خويش مي داند و بر آن است كه آدميان را - زن و مرد - از دنياي شيشه اي خرد و شكننده اي كه هر يك در عالم خيال براي خود ساخته اند، بيرون بياورد و آنها را با يكديگر و نيز با دنياي بي كرانه كيهاني پيوند دهد. چرا كه - به زعم او - چنين پيوندي وجود محدود و ناچيز آدمي را در گستره بي پايان هستي، ابعادي كهكشاني مي بخشد و او را به جايي مي رساند كه به جز خدا نبيند! عرفان عاشقانه، دستاويز لطيف و انگيزه نيرومندي است براي نيل بدين هدف متعالي انساني. او، مبلغ و منادي نوعدوستي است و به همه انسانها، صرفنظر از رنگ و نژاد و دين و آيينشان عشق مي ورزد; همان انساني كه - مبرا از پليديها - از ديد عارفانه او، محبوب خداست و عشق به او سرپلي، است كه عارف عاشق را نيز به حق مي رساند; چرا كه عشق به خالق، از مسير عشق به خلق مي گذرد. در چنين سيرو سلوكي، البته، خار مغيلان و رهزنان دين و ايمان كم نيست. به زعم عطار، از جمله اين مزاحمان وادي عشق، زاهدان رياكاري هستند كه با تزوير و تلبيس و سالوسي، آدميان ساده لوح رابا انواع حيله ها، به كجراهه مي كشانند و به جاي توحيد واقعي و خالص و ناب، آنان را ناخواسته و نادانسته به وادي كفر و بت پرستي سوق مي دهند و سد راه تعالي و كمالشان مي شوند. اينان از ديد عطار، نه پارسايان خداپرست زاهد، كه ترسايان كافر زناربندي هستند، خدعه گر و حيله باز. به تعبير او، مسلمان صورتان گبر باطن بت نفس خويش را يا بتان جاندار و جاه طلب و مسندنشينان حقيرتر از خويش را به جاي حق مي پرستند. به همين سبب است كه در اشعار خود - غزلها و قصيده ها و مثنويهايش - هرجا به اقتضاي سخن، مجالي مي يابد، اين زاهدان ريايي و مدلسان فريبكار را با تازيانه سلوك مي نوازد، شايد كه موجب تنبه و بيداري اين مستان باده غرور و اين بي خردان از خدا بي خبر گردد. مقاله اي كه در پي مي آيد، جلوه هايي از رياستيزي بي امان اين عارف يكه بين و بي باك را بيان مي كند و چهره اجتماعي عطار را - به نوبه خود، در حد مقدور - عيان و آشكار مي سازد. براي آن كه زمينه هاي عيني بحث، جنبه ملموس تري داشته باشد، سخن با بررسي گذرا و مرور شتابزده زمينه هاي اجتماعي، اقتصادي و مسلكي پيدايش زهد و پارسايي در اسلام آغاز مي شود و پس از ترسيم خطوط انحرافي اين نهضت اصيل اجتماعي، با نمونه هايي از تقابل عطار با پديده پليد زهدريايي ادامه مي يابد. يادآور مي شود كه اين كوتاه مقاله، شده فصلي مشبع ازكتابي است در دست چاپ كه از ديد جامعه شناسي، اسطوره شناسي و روانشناسي، به تفسير و تحليل (و به اصطلاح امروزي، هرمنوتيك ) يكي از داستان هاي عارفانه - عاشقانه عطار مي پردازد و به مقتضاي بحث، نگرشهاي اجتماعي اين مصلح نيك انديش و مردم گرا ي قرن ششم هجري را مورد بررسي و كندوكاو قرار مي دهد. تصوف اسلامي درآغاز، نهضت اجتماعي خالصانه و اصيلي بوده كه از زهد و پارسايي برآمده از تعاليم اسلام و سيره نبوي، مايه گرفته است. زهد در لغت به معناي روي بازگردانيدن از چيزي است به واسطه حقير شمردن آن.. و زاهد، كسي را گويند كه چيزي را ترك گويد و ازآن، اعراض كند. اما در اصطلاح، زاهد آن را گويند كه دنيا و آنچه را كه در اوست، حقيرشمرده و از آن روي گردانده باشد. به طوري كه از حضرت امير نقل شده: .. زاهد كسي است كه باك نداشته باشد دنيا را كه خورد، از مومن و كافر (لغت نامه ) به نوشته استاد زرين كوب، زهد و پارسايي در صدر اسلام، در واقع حركت معترضانه اي بوده به طرز زندگي جماعتي از توانگران كه به اسرافكاري و شادخواري و دنياداري و خوشگذراني روي آورده و از اصول و مباني شريعت، فاصله گرفته بودند. ( ) 1 در قرآن كريم، آيات بسياري هست با مضمون كوچك شمردن متاع دنيا و بشارت دادن به نعيم آخرت، از جمله درسوره آل عمران (197 198 آيات ) چنين آمده است: دنيا متاعي است اندك. پس از اين جهان، منزلگاه آنان كافران ] جهنم [دنيادار است.. لكن آنان كه خداترس و با تقوا باشند، منزلگهشان بهشت هايي است كه در زير درختانش، نهرها جاريست و بهشت، منزلگه جاودانه آنهاست; در حالي كه خدا براي آنان، خوان احسان گسترده است و آنچه نزد خداست، براي نيكان بهترينهاست. ( ) 2 علاوه بر توصيه هاي مكرر قرآن به پارسايي و پرهيز از دنياداري، زندگي پيامبر اسلام و برخي از ياران و بستگان نزديك ايشان، سرمشق و الگويي از قناعت و پرهيزكاري و زهد بوده براي مسلمانان راستين. قناعت پيشگي و پارسايي پسر عم و داماد پيغمبر - علي مرتضي - نيز زبانزد همگان بوده است. درباره سلمان پارسي نيز گفته اند كه حتي پس از انتصاب به حكومت مدائن، باز هم زنبيل مي بافت تا از دسترنج خود، نان خورده او باشد تا پايان عمر حتي خانه اي هم براي خود نساخت. ( ) 3 پس از رحلت پيامبر اكرم ( ص ) و با گسترش دامنه فتوحات اسلام، سيل غنايم جنگي از زر و سيم و غلام و كنيز و انواع كالاهاي ديگر به سوي مركز خلافت - مدينه - سرازير شد و طبعا بسياري از تهيدستان و بينوايان را توانگر ساخت. بي گمان، ثروتهاي كلان، در بسياري از افراد، به ويژه آنان كه عمري را در تنگدستي و حسرت و محروميت از لذتهاي زندگي گذرانيده باشند، ميل به هوسراني و لذت جويي را برمي انگيزاند و ايشان را وسوسه مي كند كه براي بهره مندي و تمتع از نعمتها و موهبتهاي دنيايي، به اسراف و تجملات و شادخواري و كامجويي، روي آورند. در زمان حكومت خلفاي راشدين، امكانات چنداني براي لذت جويي در حجاز و مدينه، مهيا نبود; ولي با انتقال مركز خلافت توسط امويان به دمشق، اين امكان از بسياري جهات فراهم آمد. با شام هواي، خوش و نعمت بسيار، در مجاورت سرزمين روم، ديار دلخواهي بود براي كساني كه قصد داشتند سهم غنايم خود راصرف عيش و نوش كنند. نتيجه اشتغال به عشرت طلبي و لذت جويي هم، خودبه خود، مايه دوري ازسنت پيامبر و فرو رفتن در معاصي و مناهي مي شد. درچنين محيطي، كساني كه نمي خواستند دامنشان به گناه آلوده شود، تنها چاره اي كه به نظرشان مي رسيد، آن بود كه قباي خود را برچينند و از جامعه غرقه در گناه، كناره گيرند. از آن ميان، كساني كه فيض صحبت پيامبر يا اصحاب ايشان را دريافته بودند، مي كوشيدند تا در دنياطلبان، روح خوف و خشيت و پرهيز رابرانگيزانند و گمراهان و تبهكاران را - به زعم خود - به حيات آخرت و جزا و كيفر دوزخ، توجه دهند. اينان را استادزرين پيشروان صوفيه كوب، معرفي مي كند. ( ) 4 سرآمد زاهدان صدر اسلام، صحابي نامدار، ابوذر غفاري است كه بعد از كشته شدن عمر، از مدينه به دمشق رفت و به طوري كه در شرح احوالش نوشته اند.. بينوايان را به شركت در اموال توانگران برمي انگيخت و معاويه را در برابر كاخش، بي پروا نكوهش مي كرد; تا جايي كه عثمان، به درخواست معاويه، او را از شام فراخواند و چون در مدينه هم از سرزنش و تقبيح توانگران بازنايستاد، به شكايت آنان به تبعيدش كرد ربذه. او، همانجا بودتا در نهايت فقر و تنگدستي و تنهايي و غربت، هنگام درگذشت مرگش، حتي تكه پارچه اي در خانه نبود كه او را باآن كفن كنند! درباره علل مخالفت ابوذر با معاويه، روايتهايي نقل شده كه نشان مي دهد اختلاف نظر آن دو، بر سر آداب عبادي و امور ظاهري شريعت نبوده است; بلكه از دو بينش كاملا متفاوت و از دو برداشت متباين (يا به تعبير امروزيها; دو قرائت ناهمگون ) از احكام اقتصادي و اجتماعي اسلام، مايه مي گرفته است. مثلا، يكي از موارد مهم اختلاف آنها، تلقي متفاوتشان از يك آيه قرآن بود. اين آيه، به علما و راهباني كه اموال مردم را به باطل مي خورند و خلق را از راه خدا بازمي دارند و نيز به كساني كه از طلا و نقره، گنج مي اندوزند و در راه خدا انفاق نمي كنند، عذاب دردناك وعده داده است. (توبه ) 34 به طوري كه نقل شده، معاويه معتقد بود كه حكم اين آيه به يهود و نصارا اختصاص دارد! درحالي كه ابوذر مي گفت: اين آيه، اهل اسلام را هم شامل است. ديگر اين كه معاويه، بيت المال را بيت مال تعبير الله مي كرد و ابوذر مي گفت: از آن رو بيت مال الله مي گويي كه حساب آن را درروز جزا جوابگويي، حال آن كه بيت المال، از آن مسلمين است و آن را در اين دنيا بايد محاسبه و رسيدگي كرد. يكي از علل مخالفت مصريان با عثمان كه به محاصره خانه اش و قتل او انجاميد، اعتراض به تبعيدابوذر از مدينه به ربذه بود. (لغت نامه و فرهنگ فارسي، نقل مضمون. ) البته بايد گفت كه مسلماناني با بينش علي و ابوذرو در سلمان، اقليت محض بودند; اكثريت با كساني بود كه يا مانند معاويه وامثال او مي انديشيدند و عمل مي كردند، يا ساكت و خاموش بودند! به همين سبب هم، پس ازانتقال حكومت به مروانيان و عباسيان، اينان نيز به همان راه سلف خود رفتند; در حالي اكثر مسلمانان نيز تبعيتشان كردند و حمله به مدينه و مكه درماههاي حرام و سنگباران و آتش زدن كعبه را ديدند و شنيدند، ولي دم برنياوردند و آن تبهكاران را به عنوان جانشين پيغمبر، پذيرفتند! با اين همه، تا اوايل عهد عباسيان، هنوز بودند صوفيان و زاهدان آزادمنشي كه خود را به انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر مقيد، ومتعهد مي دانستند واعمال ورفتار ناصواب حاكمان وخلفا را با درشتي و بي پروايي مورد نكوهش قرار مي دادند و در همان حال، از مواخذه و تعرض هم مصون مي ماندند. اما، به تدريج كه اشرافيت حاكم بر جامعه، در ورطه جهان خواري و دنياپرستي (يا به تعبير امروزي سكولاريسم )فرو مي غلتيد، به همان اندازه هم نسبت به انتقادهاي زاهدان وصوفيان معترض، حساستر مي شد و با آنان به خشونت رفتار اوج مي كرد اين خشونتها در مرگ فجيع ودلخراش صوفي وعارف مشهوري چون حسين منصور حلاج، جلوه گرشد. ويژگي چشمگير لاج __ح - از ديدگاه اجتماعي - آن بودكه تصوف را از حالت سكون و رخوت در حصار بلند خانقاهها، به ميان مردم كوچه و بازار كشانيده و از آن، نهضت نيرومند و سيالي پديد آورده بود كه در اركان خلافت لرزه بغداد، انداخت و از همين روي، پيش از شكستن آن، بي رحمانه سركوب شد. ادامه دارد پاورقي ها: - 1 عبدالحسين زرين كوب ارزش ميراث صوفيه ص. 40 پروفسور لويي ماسينيون - شرق شناس مشهور فرانسوي - نيز بر اين عقيده است كه تصوف اسلامي، مانند هر جنبش ديني ديگري در اسلام، ريشه در قرآن و سنت دارد و جز ازطريق مطالعه منابع نخستينش، نمي توان در باب آن، سخن گفت (تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا، ترجمه محمدرضا شفيعي كدكني، ص ). 27 - 2 همين مضمون در سوره هاي نساء يوسف حديد آل عمران توبه انعام و مومن; به ترتيب در 77/57/20/14 15 /آيات /38/39 32نيز بيان شده است. - 3 زرين كوب همانجا ص. 44 - 4 همانجا ص. 49