Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791206-50853S1

Date of Document: 2001-02-25

عوامل موثر بر طلاق و ازهم گسيختگي خانوادگي طلاق و افزايش روزافزون آن در قرن اخير براي زنان و مردان متاهل و كساني كه در تدارك تشكيل خانواده هستند، درعين حال كه زنگ خطري به شمار مي آيد به صورت يكي از مشكلات بزرگ اجتماعي در جامعه ما خودنمايي مي كند. به طوري كه طبق گزارش سازمان بهزيستي ميزان طلاق در سال بيش 7877 /17 5از درصدازدواج ها بوده و يكصد هزار نفر نيز تقاضاي طلاق كرده كه از اين تعداد نزديك به پنجاه هزار مورد طلاق قطعي است و بقيه در حال رسيدگي است. از اين رو افزايش نرخ طلاق در تهران و ساير شهرستانها آفتي است جدي كه عواقب وخيمي دارد و لطمات جبران ناپذيري بر اجتماع مي گذارد كه وجودجوانان بزهكار و بي خانمان، رها شدن زنان و دختران و فرزندان بي پناه و وجود مردان افسرده و... ازجمله پيامدهاي اين پديده اجتماعي است. طلاق يكي از مهمترين پديده هاي اجتماعي است كه ناشي از عوامل گوناگون اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و حقوقي مي باشد و ابعاد و زواياي گوناگوني دارد. نخست يك پديده رواني است. زيرابر تعادل رواني نه تنها دو انسان بلكه فرزندان، بستگان، دوستان و نزديكان اثر مي گذارد. دوم، پديده اي است اقتصادي زيرا، گسستن خانواده به عنوان يك واحد اقتصادي منجر به تزلزل تعادل رواني انسانها و بروز اثراتي سهمگين در حيات اقتصادي آنان مي شود. سوم، طلاق پديده اي جمعيتي است كه به لحاظ كمي و كيفي بر ساخت جمعيت اثر مي گذارد. بر كميت جمعيت اثر مي نهد زيرا تنها واحد مشروع و اساس توليد مثل يعني خانواده با طلاق ازهم مي پاشد. از طرف ديگر بر كيفيت جمعيت اثر دارد، چون فرزنداني كه از نعمت خانواده محروم هستند به احتمال زياد فاقد شرايط لازم در راه احراز مقام شهروندي مسئول خواهند بود. چهارم، طلاق يك پديده فرهنگي است و عوامل گوناگون فرهنگي در آن اثر دارد و سرانجام آنكه طلاق از ديدگاهي يك پديده ارتباطي است. بدين سان در جامعه اي كه فاقد ارتباط سالم درست و طبيعي است، پيوندهاي ازدواج به زودي برقرار مي شود و به زودي نيز قطع مي گردند. با وجود آن كه طلاق يك راه حل به حساب مي آيد اما اگر امري عادي تلقي گردد و از قبح و زشتي آن كاسته شود ميزان آن افزايش خواهد يافت. طلاق پايان مشكلات زندگي زناشويي نيست. بلكه آغاز مشكلات آغاز است بي پناهي و افسردگي، بي ساماني و اندوه زن و مرد و خصوصا فرزندان است كه حاصل و ثمره ازدواجند و در اين ميان بيشترين آسيب را متحمل مي شوند. با توجه به صدمات جبران ناپذيري كه از اين پديده برنهاد خانواده و جامعه وارد مي شود تحقيقات متعددي به عمل آمده و محققان از ديدگاههاي گوناگون به بررسي طلاق پرداخته اند كه در دنباله بحث به آنها خواهيم پرداخت. اما يكي از عواملي كه بخصوص در جامعه ما تاثير شديدي بخشيده و موج افزايش نرخ طلاق در تهران و شهرستانها شده دوساختي شدن جامعه ماست. منظور از دوساختي شدن جامعه كه نخستين بار توسط اميل دوركيم مرتن و با ابداع مفهوم بي ساماني يا بي قاعدگي اجتماعي مطرح گرديد، دنيايي از روابط اجتماعي است كه پس از صنعتي شدن جوامع در قرن بيستم بسط يافت و حاصل آن دگرگوني سريع و سردرگمي انسانهاست. در شرايط دوساختي از يك طرف قواعد و هنجارهاي سنتي براي انسانها كم ارزش به نظر مي رسند و از طرف ديگر ارزشهاي جديد منطبق با واقعيات جديد نيز جانيفتاده اند، به عبارت ديگر افراد در يك حالت برزخ قرار دارند. در چنين جامعه اي كه در حال گذر ازجامعه سنتي به جامعه صنعتي است دو ساخت اجتماعي كهن و جديد موجودند. در نتيجه برخي افراداز ساخت نوين و برخي از ساخت كهن تبعيت ليكن مي كنند، اكثريت در بين دو ساخت اجتماعي سرگردانند، بر اساس ساخت كهن مي انديشند ليكن به مقتضاي واقعيت و برحسبساخت جديد عمل به طور مي كنند مثال در هنگام ازدواج و گزينش همسر: - رويدادهاي گذشته و سنت ها معيارها را مي سازند، - ازدواج فرمايشي و تشريفاتي اهميت پيدا مي كند، - همسر را والدين براي جوانان انتخاب مي كنند، -زن و مرد بايددر كنار هم براي مدتها زندگي كنند، بدون آن كه به خوبي با يكديگرسازش داشته باشند. به طور كلي در گذشته گزينش همسر توسط بزرگترها تحقق مي يافت. زوج جوان در خانواده گسترده جاي مي يافتندوهرگزاستقلال نداشتند، در حقيقت مداخله بزرگترها در زندگي جوانان امر هنجاري تلقي مي شد. زن سنگ زيرين آسياببود ونيز مرد را آقاو ارزشگزار مي دانست. آنچه را مرد خوب مي دانست ارزشمند به حساب مي آمد و آنچه غير از اين بود ارزش نامناسب خوانده مي شد. زن فاقد شغل مستقل در خارج از خانه بود و آموزش وي در سطح ناچيزي قرار به داشت عبارت ديگر آموزش خاص مردان بود. اما تاكنون در جامعه شهري بسياري از اين موارد دگرگوني يافته از جمله آن كه زن در خانواده خود را شريك زندگي و همسان مرد مي داند. شغل و درآمد و تحصيلات دارد، از اين رو زن ومردي كه هيچ تناسب فكري با هم ندارند قادر به سازگاري واستمرارحيات خانوادگي نيستند. در جامعه جديد نقش والدين و بستگان نزديك نيز در زندگي زوجهاي جوان كاهش يافته است و چنانچه پدرومادر بخواهند مانند گذشته در زندگي آنها مداخله نمايند با عكس العمل هاي جدي همسران روبه رو مي شوند. از اين رو همانطور كه پارسونز ويليام، گود بروم، و معتقدنددر سلزنيك نتيجه گسترش خانواده هسته اي و سست شدن سنت ها طلاق افزايش، پيدا كرده است. (چنانكه به دنبال خواهد آمد تحقيقات نشان مي دهد كه 60 درصد طلاقها از هر 100 مورد طلاق بررسي شده مربوط به كساني است كه به طور مستقل يعني به صورت خانواده هسته اي زندگي مي كرده اند. ) از ديدگاه اين صاحبنظران هر چه از نظام زمينداري به جامعه صنعتي و سرمايه داري نزديك مي شويم، فراواني طلاق افزايش طلاق بخصوص مي يابد در قشرهاي مياني از طبقات بالا و پايين جامعه بيشتر است زيرادر طبقات بالاگرچه ممكن است محبت، عشق، همكاري و احترام و... پايه واساس بقاي زندگي خانوادگي نباشد اما چون امكانات مالي بر اين گونه كمبودهاسرپوش مي گذارد كار به جدايي نمي كشد. در طبقات پايين نيز چون مشكلات خانوادگي جزيي از مجموعه مشكلات اجتماعي و اقتصادي است كه بر اين طبقه فشار مي آورد و زن وابسته به شوهر است مشكلات را تحمل كرده، بنابراين نياز به يكديگر براي مقابله با مشكلات مانع قطع پيوندها احتمال مي شود، طلاق كمتر مي گردد. عوامل موثر در طلاق محققان و پژوهشگران عوامل مختلفي را در طلاق و از هم گسيختگي خانوادگي موثر مي دانند. عوامل موثر بر طلاق در پرتو نتايج تحقيقي كه برروي يكصد مورد طلاق در شهر تهران در سال 1378 صورت گرفته چنين فهرست مي شود. - 1 شغل مرد و تاثير آن در طلاق: شغل مرد خانواده يكي از عوامل موثر در طلاق است به طوري كه از 100 مورد طلاق بررسي شده 12 درصد بيكار 34 درصد كارمند 44 درصد شغل آزاد و 6 درصد كارگر بوده اند. به عبارت ديگر مي توان گفت كه طلاق در بين مردان كارمند و مشاغل آزاد يا به طور كلي گروههاي متوسط شغلي بيشتر از كساني است كه وضع اقتصادي آنها بسيار مناسب يا نامناسب است. - 2 مشاغل زنان و تاثير آن در طلاق: مشاغل زنان نيز يكي ديگر از عواملي است كه در طلاق موثر است به اين معني كه طلاق در بين زنان خانه دار 72 درصد مشاغل آزاد 10 درصد پرستار 8 درصد كارمند 6 درصد معلم درصد 4 بوده است. به عبارت ديگر بيشترين طلاق مربوط به زنان خانه دار و كمترين ميزان طلاق مربوط به معلمان است يا طلاق در بين زنان خانه دار به مراتب بيشتر از زنان شاغل در خارج از خانه است. - 3 تحصيلات زوجين و تاثير آن بر طلاق: تحصيلات زوجين نيز عامل ديگري است كه در افزايش ميزان طلاق موثر است. به طوري كه طلاق در بين زناني كه داراي مدرك تحصيلي ديپلم و بالاتر بوده اند 62 درصد( درصد 48 ديپلم و 14 درصد ليسانس و بالاتر ) راهنمايي 26 درصد و ابتدايي نيز 12 درصد بوده به است عبارت ديگر طلاق در بين زنان تحصيلكرده ديپلم و بالاتر به مراتب بيشتر است از كساني كه داراي مدرك تحصيلي راهنمايي و ابتدايي مي باشند (كه شايد علت آن همانطور كه گفته شد شريك و همسان دانستن زن در مقابل مرد و يا دوساختي شدن جامعه است ). در مورد مردان نيز طلاق در بين كساني كه داراي مدرك تحصيلي ديپلم و بالاتر هستند 68 درصد (ديپلم 42 درصد ليسانس و بالاتر 26 درصد ) راهنمايي 28 درصد و ابتدايي 4 درصد بوده است. نتيجه آنكه طلاق در بين زنان و مرداني كه داراي مدرك تحصيلي ديپلم و بالاتر هستند يعني تحصيلكرده ها، بيشتر از كساني است كه داراي مدرك تحصيلي پايين تري مي باشند. - 4 درآمد اقتصادي يا تاثير عوامل اقتصادي در افزايش يا كاهش طلاق: يكي ديگر از عواملي كه در افزايش يا كاهش ميزان طلاق موثر است ميزان درآمد اقتصادي خانواده يا عوامل اقتصادي است. تحقيق مذكور نشان مي دهد طلاق در بين كساني كه درآمد متوسط دارند بيشتر از كساني است كه داراي درآمد بسيار بالا يا پايين هستند. چنانكه طلاق در بين كساني كه درآمد آنها بين يكصد تا 250 هزار تومان است بيشتر از كساني است كه درآمد آنها كمتر از 100 هزار تومان است. - 5 طول دوران نامزدي و تاثير آن در طلاق: در مورد تاثير طول دوران نامزدي تحقيق نشان مي دهد كه از مورد 100 طلاق مورد بررسي حدود 90 درصد از طلاق ها مربوط به زوجيني است كه طول دوران نامزدي شان كمتر از يك سال بوده و تنها 10 درصد از آنها مربوط به كساني است كه بالاتر از يك سال دوران نامزدي داشته اند. همچنين در اين ميان 48 درصد يعني بيشترين درصد طلاق مربوط به كساني است كه تنها بين يك تا 3 ماه دوران نامزدي داشته اند. در نتيجه مي توان گفت: هر چه اندازه طول دوران نامزدي بيشتر باشد (البته تا حد معيني ) از ميزان طلاق كاسته مي شود. يا طول دوران نامزدي عاملي در كاهش يا افزايش ميزان طلاق است. از اين روبايد تناسبي بين دوران نامزدي و عروسي وجود داشته باشد، يعني نه آنقدر كم باشد كه فرصتي براي آشنايي و ايجاد تفاهم اخلاقي وجود نداشته باشد و نه آنقدر طولاني كه مشكل بوجود آيد. - 6 كم سن و سال بودن دختر و پسر به هنگام ازدواج و تاثير آن در طلاق: كم سن و سال بودن دختر و پسر در هنگام ازدواج نيز يكي ديگر از عواملي است كه در ميزان طلاق موثر است. به طوري كه از 100 مورد طلاق بررسي شده 40 درصد مربوط به كساني است كه در هنگام ازدواج كمتر از 20 سال داشته و 44 درصد مربوط به كساني است كه بين 21 تا 25 سال سن داشته و تنها درصد 16 از طلاق ها مربوط به كساني است كه بيش از 26 سال داشته اند. سن پسر نيز در هنگام ازدواج در افزايش ميزان طلاق موثر است به طوري كه 36 درصد از طلاق ها مربوط به مرداني است كه بين 16 تا 25 سالگي ازدواج كرده انددرصد 380 مربوط به سنين 26 تا 30 سال و بقيه مربوط به كساني است كه بالاتر از 31 سال سن داشته اند. - 7 چگونگي آشنايي دختر و پسر براي ازدواج و تاثير آن در طلاق: چگونگي آشنايي پسر و دختر براي ازدواج نيز يكي از عوامل ديگري است كه در طلاق موثر است به اين معني كه تحقيق نشان مي دهد از 100 مورد طلاق بررسي شده بيشترين يعني 46 درصد مربوط به كساني است كه به وسيله رفت و آمد خانوادگي و دوستي پدر و مادر و ساير افراد خانواده صورت گرفته است. (خواستگاري معمولي 28 آشنايي درصد شخصي 20 درصد و نسبت خويشاوندي 6 درصد رابطه با طلاق داشته است. ) در نتيجه مي توان گفت كمترين ميزان طلاق در بين كساني است كه با يكديگر نسبت خويشاوندي داشته يا به عبارت ديگر نسبت خويشاوندي در كاهش ميزان طلاق موثر است. همچنين همين تحقيق نشان مي دهد كه 90 درصد طلاق ها مربوط به كساني است كه با همديگر نسبت خويشاوندي نداشته و تنها درصد 10 از طلاق ها مربوط به كساني است كه با همديگر خويشاوند بوده اند. نتيجه آنكه نسبت خويشاوندي در كاهش ميزان طلاق موثر است. - 8 سن زن و مرد و تاثير آن در طلاق: عامل ديگري كه در ميزان طلاق موثر است سن زن و مرد در هنگام طلاق است به طوري كه 47 درصد طلاق ها مربوط به زناني است كه كمتر از 30 سال سن داشته اند بين 31 تا 40 سال 42 درصد و بقيه يعني تنها 11 درصد طلاق ها مربوط به سنين بالاتر از 40 سال است. در مورد مردان نيز 67 درصد طلاق ها مربوط به مرداني است كه سن آنها بين 21 تا 40 سال بوده و بقيه يعني 33 درصد مربوط به كساني است كه بيشتر از 40 سال سن داشته اند. - 9 تفاوت سني زن و مرد و تاثير آن در طلاق: عامل ديگر طلاق تفاوت سني زوجين و بزرگتر بودن سن زن از مرد است. تحقيق نشان مي دهد كه در خانواده هايي كه زن از نظر سني از مرد بزرگتر است احتمال طلاق بيشتر از خانواده هايي است كه سن مرد از زن بيشتر است، كه البته دليل عمده آن تاثير عوامل و ارزشهاي فرهنگي در جامعه ماست بدين معني كوچكتر بودن دختر از پسر در هنگام ازدواج يك ارزش محسوب مي شود. - 10 مدت ازدواج (زندگي مشترك ) و تاثير آن در طلاق: عامل موثر ديگر در افزايش ميزان طلاق مدت ازدواج است. تحقيق نشان مي دهد كه حدود 67 درصد طلاق ها در طول ده سال اول زندگي ( 2 1 تا سال 32 درصد 3 تا 4 سال 6 درصد 5 تا 6 سال 14 درصد 7 تا 8 سال 6 درصد 9 تا 10 سال 9 درصد ) و بقيه يعني 33 درصد مربوط به كساني است كه بيشتر از ده سال زندگي مشترك داشته اند. به عبارت ديگر ده سال اول زندگي مشترك خطرناك ترين دوره براي طلاق است و بايد زنان و مرداني كه در اين دوره به سر مي برند با احتياط و دورانديشي بيشتري قدم بردارند. - 11 دخالت منفي اقوام وتاثير آن در طلاق: تحقيق نشان مي دهد كه دخالت منفي اقوام و بستگان در زندگي زناشويي در طلاق موثر است و دردرصد 48 از طلاق ها تا حدي ديگران دخالت داشته اند. همچنين تحقيق نشان مي دهد كه 66 درصد از زن و شوهرها مشكلات خانوادگي خود را با خانواده خود يا خانواده همسر و دوستان در ميان مي گذارند. - 12 داشتن يا نداشتن فرزند و تاثير آن در طلاق: عامل ديگري كه تا حد كمي در طلاق موثر است داشتن يا نداشتن فرزند است به طوري كه 37 درصد طلاق ها مربوط به كساني است كه فاقد فرزند و 63 درصد مربوط به كساني است كه 2 3 داراي 1 فرزندو بيشتربوده اند. نتيجه آن كه داشتن يا نداشتن فرزند تاثير زيادي در افزايش ميزان طلاق ندارد و زنان و مردان گروه مورد مطالعه بدون توجه به فرزندان خود اقدام به طلاق كرده اند. به عبارت ديگر داشتن و يا نداشتن فرزند تقريبا به ميزان يكساني در طلاق موثر است. - 13 معيارهاي ازدواج و تاثير آن در طلاق: هر دختر و پسري در هنگام ازدواج به پيروي از الگوهاي خاص فرهنگي جامعه داراي معيارهايي هستند كه در تصميم گيري آنها براي ازدواج دخالت دارند. به اين منظور سوال شد كه در هنگام ازدواج چه معيارهايي را در نظر؟ داشتيد پاسخ هاي به دست آمده نشان مي دهد كه 2 درصد زيبايي 10 درصد تحصيلات 14 درصد علاقه ظاهري 34 درصد بي معياري و درصد 40 ساير موارد كه عمدتا ثروت را در نظر داشته اند. نتيجه آن كه داشتن ثروت و معيار خاصي نداشتن حدود 74 درصد از طلاق ها را دربرمي گيرد كه قابل تامل است. - 14 عدم تفاهم زوجين و تاثير آن در طلاق: عدم تفاهم بين زن و مرد يكي از عواملي است كه در افزايش ميزان طلاق موثر است به طوري كه از 100 مورد طلاق بررسي شده 63 درصد طلاق ها مربوط به زوجيني است كه با همديگر اصلا تفاهم نداشته اند 13 درصد در حد متوسط و تنها 14 درصد از تفاهم زيادي برخوردار بوده اند. به عبارت ديگر مي توان گفت داشتن تفاهم در زندگي مشترك در افزايش يا كاهش ميزان طلاق بسيار موثر است و هر چه ميزان تفاهم كمتر باشد تعداد طلاق ها بيشتر خواهد شد. - 15 رابطه بين اعتياد بيماري همسر عدم مسئوليت پذيري و. و تاثير آن در طلاق: سرانجام تحقيق نشان مي دهد 13 درصد طلاق ها مربوط به اعتياد 12 درصد مربوط به بيماري همسر 21 درصد مربوط به عدم مسئوليت پذيري 36 درصد مربوط به عدم تفاهم اخلاقي درصد 12 بر اثر دخالت ديگران و تنها 6 درصد مشكلات مالي را باعث اختلافشان دانسته اند. در نتيجه مي توان گفت همه اين عوامل عدم تفاهم را سبب مي شود و به طلاق منجر مي گردد. جمع بندي با توجه به آن چه گذشت مي توان نتيجه گرفت: شغل مرد در كاهش يا افزايش ميزان طلاق موثر است به طوري كه طلاق در بين مشاغل آزاد و كارمندان يا گروههاي متوسط شغلي و اقتصادي بيشتر از گروههاي پردرآمد و كم درآمد است. - طلاق در بين زنان خانه دار به مراتب بيشتر از زنان شاغل و كارمنداست و در اين ميان كمترين ميزان طلاق مربوط به زنان معلم است. - از لحاظ اقتصادي طلاق در بين گروههايي كه درآمد متوسط دارند بيشتر از گروههايي است كه درآمد آنها زياد يا كم است. به عبارت ديگر طلاق در بين طبقه متوسط بيشتراز طبقات بالا و پايين جامعه است. - كوتاه بودن دوران نامزدي و نداشتن شناخت كافي از يكديگر در طلاق بسيار موثر در است نتيجه هر اندازه طول دوران نامزدي بيشتر باشد (البته تا حد معيني ) از ميزان طلاق كاسته مي شود. -كم سن و سال بودن دختر و پسربه هنگام ازدواج در طلاق بسيار موثراست به خصوص در سنين كمتر از 20 سالگي. - چگونگي آشنايي دختر وپسر براي ازدواج در طلاق موثر است. - نسبت خويشاوندي به ميزان بسيار زيادي در كاهش ميزان طلاق موثر است. - بيشترين ميزان طلاق در مورد زنان تا سن 30 سالگي و در موردمردان بين 21 تا 40 سالگي بوده است. - تفاوت سني زن و مرد در طلاق موثر است و چنانچه سن زن از مرد بزرگتر باشد احتمال طلاق بسيار بيشتر است. - ده سال اول زندگي مشترك خطرناكترين دوره براي طلاق است و بايد زنان و مرداني كه در اين دوره به سر مي برند محتاط باشند. - دخالت منفي اقوام تا حد زيادي در طلاق موثر است. - داشتن يا نداشتن فرزند شرايط تقريبا يكساني در طلاق دارد و نمي توان آن را عامل موثري به حساب آورد. - سرانجام عدم انتخاب صحيح همسر، ازدواج هاي شتابزده، نداشتن معيار صحيح همسرگزيني، نداشتن هدف از ازدواج و از همه مهمترنظام اخلاقي بين زن و مرد، بيماري همسر و نداشتن سلامت كامل جسماني و روحي و اعتياد و يكي نبودن اعتقادات فرهنگي عدم وديني، مسئوليت پذيري و بي تفاوتي زن و مرد نسبت به زندگي در طلاق موثر است. پيشنهادها: با توجه به نتايج بدست آمده پيشنهادهاي زير به نظر مي رسد: - 1 آشنايي زوجين از همديگراز اهميت زيادي برخوردار است. بنابراين خانواده ها بايدبكوشندزمينه آشنايي براي زوجين را فراهم كنند تا اگر سازش وتفاهم در ميان نباشد از همان ابتدااز همديگرجدا شوند وكار به ازدواج نكشد. - 2 خانواده ها بايد در انتخاب همسر فرزندانشان را ياري كنند. اما در انتخابآنها دخالتي نداشته باشند، تا جوانان آزادانه وبا هوشياري همسر خود را انتخاب كنند. -جوانان 3 بايد باازدواج و تشكيل خانواده هدف ومعياري داشته باشند، پيوسته به آن فكر كنند و هرگز از ياد نبرندكه براي چه ازدواج كرده تا زندگي دچار تزلزل و از هم پاشيدگي نشود. - 4 همسران بايد مشكلات خانوادگي خود را با درايت حل كنند و در صورت نياز با بزرگان مشورت كنند، ولي هرگز اجازه ندهند كسي در زندگي آنها دخالت كند چون هيچ كس دلسوزتراز خود آنها براي زندگيشان نيست. - 5 فرزندان ثمره ازدواجند هرگز نبايد سرنوشت آنها را به بازي گرفت، بلكه بايد بسياري از مشكلات را به خاطر آينده آنها تحمل همچنان كرد، كه بسياري از خانواده ها اين كار را مي كنند. - 6 بيشترين درصدطلاق به علت ناسازگاري بوده است بنابراين به زوجين توصيه مي شود كه به مشكلات زندگي خود سنگدلانه نگاه نكنند، سعي كنند گذشت داشته باشندتا زمينه تفاهم و سازگاري در زندگي فراهم شود. - 7 چنانكه تحقيق نشان داد بيشتر طلاق هاحاصل ازدواج هاي سريع و شتابزده بوده است. بنابران بايد در مساله ازدواج حوصله به خرج داده و از ازدواج هاي شتابزده و بدون تحقيق خودداري كرد. - 8 هم فكر بودن در ازدواج از اهميت بالايي برخوردار است. بنابراين جوانان بايد سعي كنند، همسر خود را از ميان كساني انتخاب كنند كه از نظر مذهبي، مالي، تحصيلي، فرهنگي و... تقريبا در يك سطح باشند. - 9 زن و شوهراركان اصلي يك ازدواج و در نهايت خانواده هستند. بنابراين بايد هر دو سعي كنند زمينه هاي آرامش روحي و رواني طرفين و همچنين فرزندان را فراهم كنند و از تك روي و بي مسئوليتي، خودخواهي اجتناب چرا كنند، كه اينها پايه هاي زندگي زناشويي را متزلزل كرده و به طلاق مي انجامد. - 10 سرانجام دولت و مسئولان بايد زمينه هاي مناسب و لازم را براي ازدواج جوانان فراهم سازند و قبل از ازدواج آگاهي هاي لازم را از طرفين مشاوره به زوجين بدهند تا جوانان با آگاهي لازم وارد زندگي خود شوند. ان شاءالله دكتر امان قرائي مقدم عضو هيات علمي دانشگاه منابع وماخذ: - 1 جليليان - زهرا - عوامل اجتماعي موثر درخواست طلاق در شهر تهران - پايان نامه كارشناسي ارشد رشته علوم اجتماعي - دانشگاه علامه طباطبايي - سال 1375 ص 126 و بقيه. - 2 دهقان نياكي - ليلي - علل طلاق در شهر؟ كرج كدامند پايان نامه كارشناسي دانشگاه پيام نور، رشته علوم اجتماعي - سال 7675 - 3 اقبالي - سودابه - عوامل موثر در طلاق - پايان نامه كارشناسي رشته علوم اجتماعي دانشگاه پيام نور - سال. 1378 -مرادزاده - 4 دلبر - بررسي عوامل موثر درطلاق در شهر تهران - پايان نامه كارشناسي رشته علوم اجتماعي دانشگاه پيام نور - سال 791378 - 5 ساروخاني - باقر - طلاق پژوهشي در شناخت و واقعيت و عوامل آن دانشگاه تهران - سال 1370. - 6 فرجاد - محمدحسين - آسيبشناسي اجتماعي خانواده و طلاق. - 7 سالنامه آماري سال. 1375 - 8 مهدوي دامغاني - احمد - زن و طلاق. - كي نيا - 9 مهدي - علل اجتماعي طلاق.