Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791203-50830S1

Date of Document: 2001-02-22

خلاصه كردن حيات در تضاد شديد رنگها چشم انداز- 1357 آبرنگ روي كاغذ باز هم نقاشي سهراب اشاره: همزمان با برپايي نمايشگاه برياد ماندگان در زمستان 79 (موزه هنرهاي معاصر تهران )كه در آن آثارسه تن از هنرمندان برجسته كشورمان هوشنگ پزشك نيا، سهراب سپهري و حسين كاظمي به نمايش درآمده اند، يادنامه به باغ به همسفران قصد يادآوري و آشنايي نسل جوان با زندگي و آثار اين هنرمندان منتشر شده است. مطلبي كه از نظرتان مي گذرد، مقاله اي است كه از جواد مجابي درباره سهراب سپهري و آثار او در اين ياد نامه به چاپ رسيده است. اول ارديبهشت سهراب 59 سپهري شاعر و نقاش بزرگ معاصر در سن 52 سالگي درگذشت. سال پيش گالري گلستان حضور خود را با ارائه كارهاي سهراب اعلام كرد و در ماهي كه گذشت به مناسبت هيجدهمين سالمرگ او گالري سيحون نمايشگاهي از نقاشيهاي او و نقاشي خط زنده ياد رضا مافي عرضه كرد. اين يادداشت نگاهي است به آثار سهراب سپهري كه يادش گرامي است. در آغاز كار، شهرت سپهري به عنوان يك نقاش، بيشتر از آوازه شاعريش بود. اين به دهه سي بر اگر مي گردد چه شعرهايش در آن سالها خوانده مي شد اما جز در نظر خواص، تجربه اي موفق به شمار نمي آمد - سپهري بين سي تا چهل، چهار مجموعه (مرگ /رنگ 30 زندگي خوابها/آوار 32 /آفتاب و 40 شرق /اندوه 40 را منتشركرده است - در سالهاي سي و چهل شعر شكست و حماسه طرفداران بيشتري داشت. شاعران در آن دوران، فراوان بودند و نقاشان اندك. يك نقاش متوسط بيشتر وزودتر از يك شاعر متوسط مي توانست خود را در حافظه جمعي ثبت كند. تابلوهاي او در آن ايام بيشتر عبارت بود از متن هاي تيره غالبا قهوه اي با يك تاش رنگي در كمپوزيسيوني سنجيده كه به عمدبا سطوح رنگي در هم دويده، مغشوش جلوه مي كرد. در آن دوره سهراب از نقاشيهاي ژاپني گرته برداري مي كرد: بازي با فضاهاي خالي حركت آزاد و شتابزده قلم مو، تقليد رنگي از شيوه نقاشي مركب و آب، استفاده از رنگهاي محدود آبي و قهوه اي و ناگهان يك گل يا يك شي ء مركزي، در تضاد با متن در قلب منظره يا طبيعت بيجان، هدفش اين است: جهان را در چهارچوبي منتخب نشان دادن، حيات را در تضاد شديد رنگها، خلاصه نمودن. نقاش از ابتدا در انديشه وحدت بخشيدن به كثرتهاي پيرامون خود بود و يافتن رابطه اي بين اجزاء مهم سازنده يك كادر و رسيدن به هدف اصلي يك نما كه در تابلو با رنگي چشمگير نشانه گيري در مي شد واقع خلاصه كردن خويش در شعر و نقاشي بدانگونه كه نقاشيهايش آوار رنگها و خوابها در متن برگ و آفتاب و اندوه شرقي بود و شعرهايش بازتاب اين فضا در گنجايي كلام. در دهه چهل درختها از دستي و صداي پاي آب از دست ديگر، نقاش - شاعر بزرگ را بين عده بيشتري مطرح مي كند. درختهاي سپهري در فاصله بين سطح و حجم نوسان دارند، گاهي سطحي رنگي هستند. در ارتباط بارنگمايه هاي متشابه، گاه چون بخشي از تنديسي بريده و چسبانده شده به سطح تابلو. اين درختان با رنگهاي زنده، زبر، پرقدرت، چه در سطح يك تابلو، چه در تابلوهاي متعدد يك دوره يا ادوار بازگشت، تكرار مي شوند. ريتمي كه دايم مكرر مي شود تا هارموني كثرتي وحدت يافته را در بياني تجسمي مهار كند. همين جا درباره ادوار بازگشت، توضيح بدهم كه سپهري در دوره هاي متعدد كارخود با آنكه شيوه عوض مي كرد، گهگاه به تجربه پيشين برمي گشت و آن را در شكلي خلاصه تر، روشنتر و به معناي دقيق تر بازمي آفريد. موسيقي پراشارتي از زندگي را در مجموعه درختها مي يابيم، يك رديف، يك برش از درختها كه گاه سطح تابلو، گاه بخشي از تابلو را در چشم اندازمي پوشاند خبر از جنگلي مي دهد كه نمي بينيم، اما حضورش در تابلو و در ما تا بي نهايت تكرار مي شود. درختها - حالا كه پس از مرگش درباره مجموعه آثارش به داوري مي نشينيم - مهمترين كارهاي سپهري اند و بزرگترين تجربه نقاش كه توفيقي عام يافته است و از حدود تجارب سرزميني فراتر مي رود. اگر چه چند تابلوي آبستره فيگوراتيو او در سالهاي بازپسين، خلوصي عميق تر و مكاشفه اي جسورانه را در فضاي نقاشي و دنياي رنگها نشان مي دهد، در مجموعه درختها او بياني خالص دارد; نقاشي مي كند نه نقالي و هنرنمايي و تجددپراكني. در همين دوره شعرهاي حجم سبز سروده شده است، حجم جنگلي كه ما جزيي از آن را در منظر داشتيم. در نمايشگاه پنج نقاش در انجمن ايران و آلمان، او و بهمن محصص، در كنار هم قرار دارند. دو نقاش كه هر دو كار خود را خوب بلدند. در شيوه بكار بردن رنگ، زمينه سازي با هم شباهتهايي دارند، با اين تفاوت كه بهمن سبعانه با انسان در جهان صنعتي و جهان سوم روبه رو مي شود، اما سهراب در برابر وسوسه حضور انسان در نقاشي خودداري مي كند، چرا كه انسانش درخت، گل، يك تكه رنگ، كوير و نور است. سپهري به انسان مي پردازد، اما نه جدا از طبيعت پيرامونش. كاركرد حياتي او را به شيوه اي كنايي بازمي نمايد: رويش، اندوه، با هم بودن، جداافتادگي، رنگباختگي، شدتها و تناقضها كه به زبان رنگ و در محدوده سطح حكايت مي شود و وسعت اين جهان معنوي از نگاه شتابزدگان به دور مي ماند. بعد از چند نمايشگاه موفق، خودش هم مثل ما از تكرار عنصر درخت، خسته مي شود. تا كجا مي شود از يك عامل شناخته شده استفاده كرد. سوژه اي را بهانه ساختن تركيبهاي متنوع رنگي گاهي كرد به نظر مي رسد كه به سفارش گالري، آن درختها در چهارچوب بوم مي رويد، درست همين جاست كه هر نقاشي از جستجو بازمي ماند، اما سهراب عصيانگري پرتامل است كه عصيانش در لحظه ظاهر نمي شود. در يك دوره ديگر، شيوه او كاملا عوض مي شود. باريكه ها، مربعهاي رنگي ( آكريليك ) سطحهاي، هندسي ساده ( موندرياني ) سطح، يكدست تابلوها را مي پوشاند. اين دوره كوتاه مدت است، چون تجربه اي كاملا دور از نگرش سپهري شايد است مي خواسته از خود دور بشود و از دور به خود بنگرد. جشن شادمانه اي بود بي ريشه. چنان نظمي با حدود مشخص، تكه تكه سر جاي خودش، در ذهنيت نقاش، نوظهور بود. او كه هميشه سطوح رنگي را در هم مي آميخت، فضاها را با سيلان رنگ و بدون مرزبندي يكپارچه مي كرد، حالا اجزايي تعيين حدود شده را با نظمي وام گرفته از خارج از حوزه انديشگي اش عرضه مي كرد كه شايد طنزي نمايشي براي نشان دادن جهان صنعتي يا گريز از فضاي رنگهاي زبر، كدر، مهاجم و كهنه شده بود. سهراب از وام گيري شيوه ها، چونان بسياري از نقاشان همنسلش، پروايي نداشته است اما او شيوه وام گرفته از نقاشيهاي ژاپني را توانست در پرتو عرفان شرقيش، بومي و از آن خود كند. اما دنياي هندسي رنگين را نتوانست به خود يا به ما بقبولاند. تا آنجا كه به ياد يك دارم، نمايشگاه بيشتر از آن دوره گذرا، عرضه نكرد. در يك دوره كوتاه ديگر اشياي خانگي در كارهاي او رو سپس مي نمايند طبيعت او را مسخر مي كند. او كه زماني به مكاشفه، روبه روي طبيعت ايستاده بعد بود، حل شده در متن طبيعت، جزيي از هستي پيرامون شده بود در درختي، بامي، نهري، تكه ابري، رنگي. دوره آخر كار سپهري، يادآور غم غربتي بود كه از كوير داشت، بازنمايي شوق وصل كسي كه سرانجام به اصل خود پيوسته است اصل او كاشان، شهر كويري و آن حوالي است، جايي كه نور و هوا و غبار و حجمها به او ميدان مي داد كه دوباره به فضاهاي خالي خود جاي بيشتري اختصاص دهد و آن فضاي يكپارچه تهي را با چند خطرنگي نشت كننده سريع، حجمي نازك آرا ببخشد. به فضاهاي مانوس بازگشته خودرا بود، در وراي آن فضاي تهي، آن چند خط شتابزده قهوه اي و خاكستري پنهان مي كرد. كوير را از درون نقاشي مي كرد، از درون خود و از درون تاريخ البته كوير او در اين بازگشت به سنت تنها نبود، سنت در دهه پنجاه، بيشتر در شكل ظاهريش، مقبوليت تام يافته بود. سپهري ژرفتر با سنت روبه رو شد. از جهان انساني پنهان شده درون سنت، به فرهنگ ذخيره شده در اين شكلهاي كهن. از حجم هاي بديهي و رفتارهاي به ظاهر ساده بي خبر نبود و اين كار او را از حد تزيين و تكرار اشكال و مضامين قديمي فراتر مي برد. رفتن به عمق، هرچه ساده تر شدن، خلاصه تر بودن، خلاصه كردن همه چيز، شكل رمزي به اشيا، رنگها و رابطه ها دادن، فرياد رنگهاي دوره آغازين خود را بدل به نجواي رنگمايه ها كردن، به فضاي رهاشده بر سطح اعتبار بخشيدن، تركيبهاي باز، غيرمتعارف با ساختهاي كنايي تا بدانجا كه چندتايي از كارهايش تجريد محض رنگ است، ويژگيهاي دوران آخر كار سپهري را نشان مي دهد. ميهن او نقاشي بود. ميهن او كوير رنگ و حياتي جوشنده از آن است. او در ميهن خود هر روز دوباره كشف مي شود. جواد مجابي