Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791202-50820S4

Date of Document: 2001-02-21

به انگيزه اجراي آثار بتهوون در تالار وحدت; آهنگسازي براي تمام قرون درآمد: ازجمله آثاري كه درجشنواره موسيقي شانزدهم واز سوي اركستر سمفونيك تهران اجرا شد، چند سمفوني از لودويك فان بتهوون بود. اين سمفونيها (5 7 و) 9 به رهبري لوريس چكناواريان، رهبر ايراني الاصل اركستر سمفونيك ارمنستان و در چند شب پياپي و تحت عنوان موسيقي مكتب وين و با حضور چند نوازنده از اتريش در تالار وحدت اجرا شد. نوشته زير نگاهي دارد به زندگي و آثار بتهوون كه گفته مي شود نخستين سمفوني وي 200 سال قبل اجرا شده است. گروه هنري اين مرد، انساني ترين آثارش را در اوج ناكامي و بيماري و در سال هايي كه شنوايي خود را از دست داده بود، ساخت. لودويگ فان بتهوون در شانزدهم دسامبر 1770 (بيست وپنجم آذر) 1149 در شهر بن در خانواده اي تهيدست به دنيا آمد. پدرش يوهان، آوازخواني هميشه مست، لاابالي، ضعيف النفس و تنبل بود كه بيشتر اوقات خود را به باده نوشي در ميخانه ها مي گذراند. مادرش ماگدالنا، زني مهربان، فداكار، سختكوش و در عين حال هميشه بيمار و ناتوان بود. يوهان اغلب نيمه شبها مست به خانه برمي گشت و لودويگ را بيدار مي كرد و او را وادار مي نمود كه قطعاتي از آهنگسازان را با پيانو بنوازد، به اين اميد كه بتواند از او داهيه اي بزرگ و زودرس مانند موتسارت بسازد و اين درحالي بود كه لودويگ كودكي شش ساله بيش نبود، اما آثار آهنگسازان پيشين را با پيانو و ويولن به خوبي اجرا مي كرد. البته پدرش نه تربيت لئوپولد (پدر موتسارت ) را داشت و نه آن مايه هوش و استعداد كه شمه اي از نبوغ واقعي پسر را درك كند. لودويگ در يازده سالگي به كليسا راه پيدا كرد و در آن جا اجازه يافت گهگاه ارگ بنوازد. در چهارده سالگي نيز توانست در قصر يكي از شاهزادگان، منصب ارگ نوازي را كسب كند. او هيچ علاقه اي به درس و مشق نداشت و حتي در سراسر زندگي اش بارها نشان دادكه از تحصيلات مدرسه اي، كه آن را چيزي جز اطاعت محض نمي شمرد، متنفر بود. در 1787 يعني در هفده سالگي با مساعده اي كه يكي از اشراف به او داده بود، عازم وين شد و در آنجا توانست موتسارت ( ) 17561791 را ببيند و چند درس از آن استاد بزرگ بگيرد. اما چندي بعد خبر رسيد كه مادر بتهوون سخت بيمار است; او به ناچار خود را به بن و به بالين مادر چند رساند هفته بعد، مادرش براثر بيماري سل درگذشت. بتهوون پس از درگذشت مادر، از لحاظ عصبي كاملا در هم شكست وحتي دچار بيماري آسم شد و سخت بيم داشت كه به سل گرفتار شود. او با پدر و دو برادرش در خانه اي محقر زندگي مي كرد، كه مراقبت از آنان را صاحبخانه شان برعهده داشت. لاابالي گري هاي پدرش روزبه روز فزوني مي يافت و لودويگ بالاخره در هجده سالگي به طور كامل سرپرستي خانواده را عهده دار شد. رفته رفته تشويق ها و توجهات خاص خانواده شريفي به نام فون بروينينگ و نيز كنت والدشتاين شامل حال اوشد. در نوامبر 1792 ديگر بار راه وين را در پيش گرفت. در ماه دسامبر، پدرش از دنيا رفت. در وين، مدتي رنج تهي دستي را تحمل كرد، ولي او كه اراده اي شكست ناپذير داشت، توانست در آن شهر - كه مركز دنياي موسيقي به شمار مي رفت - از تعليمات فرانتس يوزف هايدن ( ) 17321809 و آنتونيو ساليري ( ) 17501825 برخوردار گردد. بتهوون چهره اي عبوس داشت وبي شباهت به شيري ديرسال و افسرده نبود. با آن كه ظاهري كاملا روستايي و خشن داشت، اما آثار عظمت در سيمايش موج مي زد. او در وين توفيق يافت كه به عنوان تك نواز پيانو و بديهه نواز شهرت يابد و به كاخ باشكوه شاهزاده كارل ليخنوفسكي راه پيدا كند. بتهوون هفت سال تمام با آسايش و افتخار در وين روزگار گذراند و توانست توجه و اقبال بسياري از دوستداران موسيقي را برانگيزد. وي در مارس 1795 نخستين كنسرت خود را به منظور كمك به امور خيريه اجرا كرد. بتهوون، گرچه چندين باردر دام عشق زنان مختلف - به ويژه زناني از طبقه اشراف -گرفتار آمد، ولي تا پايان عمر تاهل اختيار نكرد، و البته اين امر براي او كاملا طبيعي مي نمود; بتهوون بايد تنها مي بود، هميشه تنها. او خود گفته است كه طولاني ترين مدت عاشقي اش فقطهفت ماه به طول انجاميده است. در آستانه سي سالگي، كم كم سهمگين ترين بلاي زندگي آن مرد، يعني ضعف درشنوايي او، پديدار شد. اين حقيقت كه اين حس روزبه روز در او ضعيف تر مي شود، بسيار سخت و شكننده بود. او بارها گفته است: گوش هاي من لانه شيطان شده اند و طبيبان نالايق، اين درد را دو چندان كرده اند. بتهوون از بيماري كبد نيز در رنج بود، و گويا به بيماري سيفليس هم مبتلا بوده است; حتي خود بر اين اعتقاد بوده كه سنگيني گوشش به دنبال سيفليس فزوني گرفته بود. درد معده، سوء هاضمه و درد امعا و احشا را نيز بايد به فهرست بيماري هاي وي افزود. بسياري از اين بيماري ها، ريشه در زواياي روح ناآرام و پرتلاطم بتهوون داشتند. اما قلب او با تسليم شدن بيگانه بود، همان گونه كه خود گفته است: بزرگ ترين پيروزي از بوته رنج مي گذرد. وي هرگز اعتماد به نفس استثنايي خود را از دست نداد. در نامه اي كه به برادرانش نوشته است، اظهار كرده كه تنها تقوي و شرف من است كه زندگاني مرا حفظ كرده اگر است پاي عشق به هنرم در ميان نبود، شهامت آن را داشتم كه خيلي پيش از اين رشته حياتم را از هم بگسلم آري، مهم ترين مايه تسلي روح خسته او هنرش بود. بتهوون همواره به انقلاب كبير فرانسه وپيامدهاي آن به ديده احترام مي نگريست; او با اين كه اصولا انساني كم مطالعه بود آثار ژان ژاك روسو ( ) 17121778 فيلسوف بزرگ فرانسوي را، با شور و شوق تمام مي خواند. بتهوون ذاتا خودخواه، يك گوشه گير، دنده، عجول و مضطرب و حتي كج خلق بود و بي شك بيماري هاي گوناگوني كه بي رحمانه او را محاصره كرده بودند، در تشديد برخي از اين خصوصيات موثر بوده اند. او زماني اظهار داشته بود: من يك درخت را بيش از يك انسان دوست مي دارم. بتهوون ديگر خود به سختي مي توانست پيانو بنوازد، چون ضعف شنوايي مزاحم اجراي مطلوب شاهكارهايش بود. وي با گوته ( ) 17491832 شاعر بزرگ آلماني نيز دوست بود; ولي اين دو هميشه عداوت هاي نهانيي با يكديگر داشتند. گوته معمولا در برابر اشراف و نجيبزادگان، زياده كرنش مي كرد و كاملا اين، خلاف آرمانهاي بتهوون بود، گذشته از اين، آن دو، بر سر يك موضوع عاطفي نيز كينه نسبتا شديدي از يكديگر در دل داشته اند. بتهوون در نوامبر 1815 پس ازدرگذشت برادرش كارل تصميم گرفت سرپرستي پسر نه ساله او را - كه نام اونيز كارل بود - بر عهده گيرد. با وكالت مردي كه ظاهرا از نوادگان يوهان سباستين باخ ( ) 16851750 آهنگساز بزرگ آلماني بود تكفل كارل را به دست اما آورد اين پسر، شايستگي همجواري آن مرد را نداشت، چون او يك انسان معمولي بود، بلكه حتي فاقد تربيتي درست بود. بتهوون در آخرين سال هاي عمرش مدام به كارل مي انديشيد و به نحوي سعي مي كرد نقش يك پدرخوانده رابازي كارل كند در 1826 قصد خودكشي كرد ولي باز اين عمو لودويگ بود كه او را از ورطه هلاك بيرون كشيد. او همواره نگران آينده اين پسر بود. افسردگي و اضطراب و رنج بيماري، ديگر رمقي براي بتهوون باقي نگذاشته اندكي بود پس از جشن پنجاه و ششمين سال تولد، نزاعي ميان او و برادرزاده حق ناشناس درگرفت. اندكي بعد، كارل به خدمت سربازي فراخوانده شد و بتهوون ديگر نتوانست او را ببيند. در اواخر فوريه 1827 بيماري استسقا نيز به او روي آورد. پنج بار مايع ناسالمي راكه در بدنش جمع شده بود، بيرون كشيدند، ولي ديگر اميد چنداني به ادامه حياتش نبود. حال وي چنان وخيم شده بود كه در واپسين روزهاي زندگي، از شدت درد به حال اغما مي افتاد. و سرانجام، لحظه آخر فرارسيد. يكي از ياران بتهوون گفته است كه در بيست و ششم مارس (هفتم 1827 فروردين ) 1206 در حالي كه طوفان سهمگيني در وين در گرفته بود و تگرگ به تندي مي باريد و رعد وبرق شديدي آسمان شهر را فراگرفته بود، جسم رنجور بتهوون، كه درگوشه اي افتاده بود، تكان سختي خورد، چشمانش را گشود و در حالي كه با مشت گره كرده به سوي آسمان پرخاش مي كرد، ناله اي برآورد و پس از آن دستانش فروافتاد. در پي تحقيقاتي كه اخيرا به وسيله دانشمندان دانشگاه ايلينوي در ايالات متحده آمريكا برروي چند تار موي بتهوون انجام شده، اين نتيجه به دست آمده است كه مرگ وي ناشي از مسموميت سربي بوده است. *** زندگاني بتهوون، سراسر ابري بود; اما او كه پاي بر قله هاي شامخ افتخار داشت مردانه ايستاد و پنجه در پنجه ديو تنگدستي و عفريت بيماري و تلخكامي افكند. بتهوون از نوكر مابي هاي برخي از هنرمندان ديگر به شدت در عذاب بود و همواره تملق ها و روباه صفتي هاي ديگران را در عين جديت، به ريشخندي جانانه پاسخ مي گفت و حقا كه زرق و برق هاي فريبنده اين جهان، خوارمايه تر از آن بود كه او را تسليم خود كند. او همه سختي ها را به زانو در آورد. بتهوون، بسيار بخششگر و زودآشتي بود و خود خوب مي دانست كه هميشه مورد احترام است، حتي از جانب دشمنان سرسختش. او يك بار گفته بود: اي كاش مي توانستم در گور هم ديگران را شاد كنم. به راستي كه نغمه هاي آزادي و آزادگي او ميراثي ست كه تا ابد جاودانه خواهند ماند. او انساني بود كه با همه وجودش، نهايت توانايي يك هنرمند تمام عيار را به نمايش گذاشت و به راستي كه لودويگ فان بتهوون، آهنگسازي است براي تمام قرون. *** محققان بتهوون را پايان بخش دوران كلاسيك و آغازگر نهضت رمانتيك در موسيقي به شمار آورده اند. زندگاني هنري بتهوون، مشتمل بر سه دوره اصلي است: دوره اول از آغاز فعاليت او تا سال 1801 دوره دوم از 1802 تا 1814 و دوره سوم از 1817 تا پايان حيات كه در دوره سوم او شنوايي خود را به طور كامل از دست داده بوده است. از بتهوون حدود 300 اثر به جا مانده كه در اين دو قرن بارها و بارها اجرا شده اند. برخي از آنها عبارتند از: سونات 32 براي پيانو ( )10 17951822 سونات براي پيانو و ويولن سونات 5 براي پيانو و ويولن سل 5 كنسرتو براي پيانو ( )1 17951809 كنسرتو براي ويولن 17 كوارتت زهي ( - 1800 )9 1826 سمفوني ( ) 18001824 چندين اوورتور و همچنين قطعات جاودانه اي مانند آپاسيوناتا، پاته تيك، وداع و ميسا سولمنيس. در دوران ما، در سرتاسر گيتي، سالانه ميليون ها دلار صرف تبليغ و شنيدن آثار بتهوون مي شود. برخي از آهنگ هاي او با اجراهاي مختلف و چندين و چندباره الكترونيكي و كامپيوتري در تيراژهاي ميليوني عرضه شده اند. در همه كشورهاي جهان، شايد بي استثنا، در طول يك هفته چندين بار قطعه هايي از شاهكارهاي اين ابرمرد عالم موسيقي از راديو و تلويزيون پخش مي شود، ولي ممكن است شمار قليلي از شنوندگان، صاحب اصلي اين شاهكارها را بشناسند. حتي در بعضي از دستگاه هاي برقي و نيز اتومبيل ها، نوعي پيام هشدار تعبيه شده كه برگرفته از يكي از آثار بتهوون به نام فوراليزه است. در سال 1998 مجموعه كامل مكاتبات بتهوون در شش مجلد و با ويرايش زيگهارت براندنبورگ در انتشارات هلنه مونيخ به چاپ رسيد. بهاي دوره مكاتبات حدود 1000 مارك است. ترجمه و ويرايش انگليسي آن نيز در سه مجلد به همت تئودور آلبرشت و از سوي انتشارات دانشگاه نبراسكا در ايالات متحده آمريكا به /157 5بهاي پاوند منتشر شده است. حميد حسني منابع: - 1 بتهوون ترجمه و تاليف مهدي فروغ اصفهان نيما چاپ اول 1365 - 2 بتهوون از زبان خودش تاليف هنري ادوارد كربيل ترجمه محسن الهاميان تهران روزبهان 1371 - 3 سلوك روحي بتهوون تاليف ج. و. ن ساليوان ترجمه كامران فاني تهران آگاه چاپ اول 1356 (چاپ دوم ) 1368 - 4 دايره المعارف فارسي به سرپرستي غلامحسين مصاحب تهران فرانكلين جلد اول 1345 - 5 دايره المعارف لاروس بزرگ ( جلدي ) 5 پاريس لاروس 1989 - 6 گذري كوتاه بر تاريخ موسيقي كلاسيك تاليف حسن زندباف تهران روزنه چاپ اول 1376