Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791129-50788S1

Date of Document: 2001-02-18

كندوكاوي در پديده اوباشگري در فوتبال بيكاري به طور مستقيم و غير مستقيم در اوباشگري موثر است و ممكن است هم موجب افزايش آن شود و هم از ميزان آن بكاهد گروه ورزشي: خشونت را موقعي ابزاري مي ناميم كه قصدا و منطقا براي تامين هدف معيني در پيش گرفته شده باشد. و هنگامي عاطفي مي شماريم كه خود به عنوان هدفي لذت بخش و ارضاكننده مطرح باشد يا تحت تاثير احساس منفي نيرومندي مانند خشم و استيصال به كار رفته باشد. عمل قاتلي كه براي كشتن كسي اجير مي شود از نوع خشونت ابزاري است و شخصي كه از شكنجه دادن ديگران لذت مي برد مرتكب خشونت عاطفي مي گردد. در مورد اول، خشونت به طور حسابشده صورت مي گيرد و فقط وسيله اي است براي دستيابي به هدفي، در مورد دوم، خشونت براي تخليه عاطفي به كار مي رود و وسيله و هدف در واقع يكي است. برخي جامعه شناسان اين گونه تفكيكها را آرماني يعني فرضي و خيالي مي دانند. ما ترجيح مي دهيم طيفي در نظر بگيريم و اين دو نوع متمايز خشونت را دو سر آن يا دو قطب روبرو تلقي كنيم. به عبارت ديگر، چون رفتار انسان هميشه بازتاب مخلوطي از فكر و احساس است، خشونتهاي ابزاري و عاطفي در آن هرگز به شكل خالص يافت نمي شوند و همواره در جايي بين دو قطب يا دو سر طيف قرار مي گيرند; چنان كه مثلا خشونت ابزاري مي تواند هيجان انگيز هم باشد، يا خشونت عاطفي ممكن است طراحي يا تدارك شده باشد. ببينيم اين دسته بندي را در مورد اوباشگري چگونه مي توان به كار بست. گفته بوديم كه شرايط زندگي قشر خشن محرك رفتاري در آنها مي شود كه، با معيارهاي حاكم در جامعه، خشونت آميز و پرخاشگرانه به شمار مي رود. اين رفتار، از يك سو، آنان را ارضاي عاطفي مي كند و از سوي ديگر، نقشي ابزاري در دست آنان دارد; به اين صورت كه اگر چه رو در رويي هاي اوباش در بستر فوتبال معمولا براي آنها هيجان انگيز است، هدفها نيز در حاشيه بازيها به دقت انتخاب مي شوند. جنبه ابزاري را در نمايش زيركي و ورزيدگي اوباش در پيشدستي بر پليس يا غلبه بر حريفان نيز مي توان تشخيص داد. طبيعي است كه درگيرشدن با حريف اشتباهي، در زمان نامناسب يا مكان ناجور، امكان دارد فاجعه به بار آورد. گفتيم كه درك غلط از اوباشگري و بي توجهي به ريشه هاي آن موجب سختگيري مسئولان و اتخاذ روشها و اقدامات تنبيهي بيشتر شده است. ولي اين اقدامات نه تنها مساله را حل نكرده اند بلكه برنامه ريزي را در كار اوباش افزايش به داده اند عبارت ديگر، جنبه ابزاري خشونت را تقويت كرده اند. باعث تاسف و جالب توجه است كه استمرار خشونت اوباش، به رغم اقدامات تنبيهي و روشهاي بازدارنده، سبب شده است كه دولتمردان و سردمداران بسياري، با ارتباط يا بدون ارتباط با فوتبال، خواستار تنبيه بدني اوباش شوند. يعني در حالي كه خود اوباش روز به روز سنجيده تر به پيگيري مقاصدشان مي پردازند، واكنش مسئولان در برابر آنها رفته رفته عصبي تر و عاطفي تر مي شود. رابطه بيكاري با اوباشگري اوباشگري تناقض آميزترين رابطه را با بيكاري دارد. به عنوان مثال بر اثر بيكاري احتمالا پولي در جيب اوباش باقي نمي ماند تا خرج سفر در پي تيم محبوبشان كنند يا بليت براي تماشاي مسابقه اش تهيه كنند. بنا بر اين از اين نظر، تاثيري كه بيكاري در اوباشگري مي گذارد بازدارنده است. و دوره حضور فعال اوباش را در دسته هاي ولگرد افزايش مي دهد. پس در اين مورد بيكاري به اوباشگري كمك مي كند. وانگهي بيكاري باعث افزايش استفاده از خيابان به عنوان محل تجمع مردان و تقويت احساس بطالت آنها مي شود. از طرفي هم ماشيني شدن كارها تمايزي را كه سابقا از نظر ضرورت وجودي صفات مردانه بين اشتغال و بيكاري وجود داشت تا حدود زيادي از بين برده است. در نتيجه، كارداشتن ديگر مستلزم مرد بودن و خشونت داشتن نيست و بنابراين، پرخاشگري مردانه ممكن است در محيطهاي غيركاري بيشتر مجال بروز كند. بيكاري در اين مورد تاثير غيرمستقيمي دارد و آن اين است كه با فقيرنگه داشتن شخص مانع از بيرون رفتن او از محيط خشن زندگي قشر تحتاني طبقه كارگر مي شود. گفته بوديم كه مردان اين قشر، به علت بي بهرگي از تحصيلات عالي و مهارتهاي فني، معمولا نخستين كساني هستند كه به محض افزايش نرخ بيكاري در جامعه كارشان را از دست مي دهند. پس ديديم كه بيكاري در اوباشگري بي تاثير نيست اما، چه مستقيم و چه غيرمستقيم، هم ممكن است موجب افزايش آن شود و هم امكان دارد از ميزان آن ولي بكاهد در درازمدت به طور قطع، اوباشگري در بستر فوتبال انحرافات و تخلفات ديگر را افزايش خواهد داد زيرا اعضاي قشر تحتاني طبقه كارگر را محبوس در قعر هرم اجتماعي نگاه خواهد داشت. نتيجه اينكه آنها همواره در معرض فشارهايي از درون و بيرون خواهند بود كه عوامل اصلي توليد و باز توليد خشونت و پرخاشكري در اين قشرند. راهكارهاي كوتاه مدت و بلندمدت بحث ما درباره اوباشگري در بستر فوتبال نبايد جاي شك باقي گذاشته باشد كه ما به هيچ وجه اوباشگري را معلول فوتبال يا بستر آن نمي دانيم. به طريق اولي معتقد نيستيم كه ريشه هاي اجتماعي اوباشگري تنها در رابطه متقابل رسانه ها و هواداران نهفته است; يا در رابطه متقابل هواداران با ضابطان نظم و قانون در جامعه; و يا در نحوه عمل جمعيتها و اجتماعات. اما همه اين عوامل و بسياري ديگر از قبيل آنها در اوباشگري نقش دارند. بنابراين با كنترل آنها، مثلا با مطالبه احساس مسئوليت بيشتر در مديريت جمعيتها يا گزارش درگيريها، مي توان از احتمال وقوع اوباشگري پس كاست دستكم در كوتاه مدت، راهكارها به شيوه برخورد مسئولان با ناآراميها برمي گردد. ولي در بلندمدت بايد سياستهاي دامنه دارتري در پيش گرفت. براي اصلاح ساختارهاي اجتماعي كه در توليد و بازتوليد خشونت نقش دارند. شك نيست كه بهبود شرايط مادي و رفع محروميت بايد محور هر طرحي را در اين زمينه تشكيل دهد. با اين حال نبايد از نظر دور داشت كه معيارهاي اوباش از فعل و انفعالات پيچيده اي بين شرايط مادي، ساختارهاي اجتماعي قشر تحتاني طبقه كارگر و جايگاه آنها در سطح جامعه توليد مي شود. گفتيم كه در سالهاي گذشته مقامات مسئول، زير فشار افكار عمومي و به دنبال راههايي براي حل سريع مساله، واكنشهايي عصبي و عجولانه در برابر آن از خود نشان داده اند. پليس شدت عمل بيشتري به خرج داده و سختگيري را از حد گذرانده است. مجازاتها سنگينتر شده و عده محكومان افزايش يافته است. اما بدون چراي نتيجه آن را به آساني مي توان براي دريافت اصلاح رفتار سوء به همان وسيله اي متوسل شده اند كه نقش اساسي را در توليد آن داشته است. زور فيزيكي، كه جوانان قشر تحتاني طبقه كارگر با آن بزرگ شده اند و يكي از والاترين ارزشها از نظر آنهاست. ناگفته پيداست كه بهبود شرايط مادي به تنهايي براي حل مساله كفايت بسياري نمي كند از هنجارها و عادتهاي افراد بايد تغيير كند و اين تغيير بايد به موازات تغييرات ديگري، نه تنها در توزيع ثروتها بلكه همچنين در افكار عمومي صورت گيرد. به عنوان مثال، هر تلاشي براي ايجاد برابري در سطح جامعه مستلزم آن است كه جمعيت مرفه تر به تبعيض مثبت براي ايجاد موازنه به زيان خود تن در بدهد، به عبارت ديگر آنها بايد از مقداري از امتيازات خود بگذرند تا سرمايه گذاري مادي و معنوي در قشر كارگري تسهيل شود. خلاصه كلام اينكه ساختار جامعه بايد به گونه اي تغيير كند كه قشر فقيري در آن باقي نماند و فقر مادي و معنوي از جامعه رخت بربندد. حسن افشار