Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791127-50775S1

Date of Document: 2001-02-16

بزهكاري ريشه در اعتياد دارد اشاره: برا ساس تحقيقات انجام شده رابطه بين مصرف مواد مخدر و بزهكاري اجتنابناپذير است. ميزان اعمال بزهكارانه انجام شده از سوي معتادين بسيار زياد و متنوع است به طوري كه در آمريكا جرايمي كه معتادين سالانه مرتكب بيش مي شوند، از 50 ميليون مورد است. بيشتر اين جرايم مربوط به خريد و فروش مواد مخدر است، كه همراه آن انواع مختلف قانون شكني انجام شده و اين امر باعث درگير شدن معتادين در جرايم سنگين تر، نظير بر هم زدن نظم عمومي و ضرب و جرح مي شود، رابطه بين بزهكاري و اعتياد يك پديده دايمي و عمومي تلقي مطلب مي شود زير، ديدگاه بهمن گرجيان، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد در اين خصوص مي باشد كه از نظرتان مي گذرد. اعتياد ريشه بروز دو جرم اصلي اعتياد باعث ارتكاب دو جرم اصلي توسط معتاد مي شود، يكي حمل و خريد و فروش مواد مخدر و ديگري سرقت براي تهيه مواد مخدر كه هر دو جرم براي دستيابي به مواد مخدر ضروري هستند. بسياري از تحقيقاتي كه انواع جرايم معتادين را مطالعه مي كند، نشان داده است كه اين جرايم عمومابه دو نوع تقسيم مي شوند، يكي مربوط به مواد مخدر و ديگري جرايم جانبي. مطالعات اخير نشان داده است كه ميزان جرايم در معتادين بسيار گسترده و پيچيده بوده و نه فقط نياز معتاد به مواد مخدر بلكه جرايم و جنايات خطرناك جانبي را نيز دربرمي گيرد. پليس فدرال آمريكا در سال 1996 با مطالعه سال 12 زندگي يك معتاد به اين نتيجه رسيد كه 60 درصد جرايمي كه يك معتاد انجام مي دهد غير از جرايمي است كه مستقيما به مصرف مواد مخدر مربوط مي شود. سيمسون و آبرون - با 1980 انجام تحقيقي در لندن اظهار داشته اند كه درصد 36 از معتادين به هروئين جرايمي كه مستقيما مربوط به مواد مخدر نيست مرتكب شده اندو 25 درصد معتادين به هروئين مرتكب جرايمي نظير اخلال در نظم عمومي و 74 درصد مرتكب سرقت مي گردند. گوردون - در 1983 تحقيقات 10 ساله خود در مركز بازپروري معتادين جوان در لندن نتيجه گيري كرد كه سرقت به خاطر تهيه مواد مخدر علت اصلي جرايم ديگر است. اين تحقيق نشان داد 66 درصد معتادين جرايم ديگر نظير اخلال در نظم عمومي و بزهكاري اجتماعي داشته اند. اطلاعاتي كه اخيرا توسط اعترافات معتادين به دست آمده هرچند داراي نقايصي است، اما تجزيه و تحليل جامعي از شناسايي رفتارهاي بزهكارانه معتادين را نشان مي دهد. طبقه بندي اعمال بزهكارانه شيفر و همكاران در بالتيمور - تحقيقاتي 1948 روي 354 معتاد انجام دادند و نوعي طبقه بندي از اعمال بزهكارانه آنها را ارائه كردند كه براساس آن معتادين در 8 طبقه به شرح زير دسته بندي شده اند: - 1 جرايم جانبي /33 7درصد از معتادين اقدام به اعمال بزهكارانه جانبي همراه با مصرف مواد مخدر مي كنند كه شامل سرقت و خريد و فروش مواد مخدر است. - 2 خريد و فروش مواد مخدر/20 6درصد از معتادين فقط به خريدو فروش مواد مخدر مي پردازندو كمتر به سرقت روي مي آورند. - 3 سرقت /20 6درصد از معتادين منحصرا دست به سرقت مي زنند. - 4 قماربازي /13 8درصد از معتادين به قماربازي و اعمال خلاف ديگر نظير باج گيري ومالخري مي پردازند. - 5 جعل /5 4درصد از معتادين اقدام به جعل اسناد يا خيانت در امانت كرده اند. - 6 اخلال در نظم عمومي /3 4درصد از معتادين در نظم و امنيت جامعه اخلال مي كنند كه در بعضي از موارد غيرمحسوس و مخفيانه است. - 7 جعل حرفه اي درصد 2 از معتادين اقدام به جعل اسناد و خيانت درامانت به صورت حرفه اي مي كنند. - 8 اخلال در نظم عمومي به صورت حرفه اي /1 4درصد از معتادين به صورت حرفه اي موجب اخلال در نظم عمومي جامعه شده و به اعمال بزهكارانه عليه مردم مبادرت مي كنند كه شيوع اين دسته در حال كاهش است. تنوع بسيار زياد در اعمال بزهكارانه مانع هرگونه تعميم و قضاوت در چگونگي نوع اين اعمال مي شود، اما شيفر و همكاران براساس اين اعمال كه معتادين هر روز در معرض ارتكاب به آنها هستند، اصطلاح كلي روانگردي را به عنوان يك جرم بزهكارانه ناشي از اعتياد به داروهاي روانگردان مطرح كردند. زنان معتاد و رفتارهاي بزهكارانه زنان معتاد پا به پاي مردان در رفتارهاي بزهكارانه وجنايتكارانه شركت دارند، اما شيوه انجام اين اعمال با الگوهاي رايج مردان معتاد متفاوت است. آنها بيشتر در بزهكاريهايي شركت دارندكه خطر جاني كمتري داشته باشد و شايعترين نوع بزهكاري در زنان عبارت از جرايم مالي (مثل سرقت از منزل ومغازه ها ) حمل، و توزيع مواد مخدر و روسپي گري است. در جرايم سطح بالا، زنان معتاد عموما همراه با مردان همتاي خود شركت دارند. اگرچه اختلاف جنسيت در نوع ارتكاب جرم موثر است، ولي اعتياددر زنان تا اندازه زيادي باعث شده است كه زنان در ارتكاب جرايم بزهكارانه به الگوهاي مردانه گرايش پيدا كنند. تحقيقات ميلر - كه 1981 روي زنان در فيلادلفيا انجام نشان گرفت، داد كه تفاوتهاي زيادي بين اعمال بزهكارانه در زنان معتاد و غيرمعتاد وجود دارد و زنان معتاد آمادگي بيشتري جهت اقدام به ارتكاب جرم از خود نشان مي دهند. جرايم ارتكابي توسط آنها بيشتر براساس الگوبرداري از مردان معتاد است و غالبا منجر به دستگيري و محكوميت آنها مي شود، سرقت در بين زنان معتاد شيوع زيادي داشته و به صورت يك جرم مشخص درآمده است. رابطه بين بزهكاري و اعتياد و تاثير آن در افزايش تعداد زندانيان يك امر ثابت شده است. تحقيقاتي كه به وسيله جيمز - در 1963 انگلستان بر روي مردان معتاد به هرويين انجام شد ثابت كرد كه 76 درصد آنها سابقه محكوميت داشته اند. تحقيقات اوربان - بر 1973 روي زنان معتاد نشان داد كه درصد 60 از آنها قبل از دستگيري سابقه محكوميت داشته اند و 88 درصد از آنها داراي سابقه محكوميت به دليل جرايم مشابه بوده اند. هر دو مطالعه نشان دهنده گرايش زياد معتادين به بزهكاري و شرارت و نهايتا به زندان افتادن است، بررسي نقش اعتياد و تاثير آن در افزايش تعداد جمعيت زندانيان، از تحقيقات بسيار شايع به شمار مي رود. در تحقيقي كه در امريكا روي 10400 زنداني به جهت بهتر كردن امكانات رفاهي آنان انجام شد بارتون - 1980 دريافت كه درصد 61 آنها سابقه محكوميت در ارتباط با مواد مخدر داشته اند. درصد 61 از افرادي كه به جرم سرقت محكوم شده بودند معتاد بودند و تعداد آنها بيشتر از زندانياني بود كه صرفا به دليل اخلال در نظم عمومي دستگير شده بودند. ميزان جرايم سرقت در رابطه با مواد مخدر شايد قابل توجه نباشد، ولي اگر سرقت اموال به عنوان راهي براي تهيه مواد مخدر محسوب شود، ارقام از لحاظ آماري چشمگير خواهد بود. درصد 60 از زندانياني كه در حين ارتكاب به سرقت دستگير شده بودند، تحت تاثير استعمال مواد مخدر يا الكل بوده اند، بنابراين استعمال اين مواد يكي از عوامل مهمي است كه در ايجاد و تكرار رفتارهاي بزهكارانه و جنايتكارانه و در نتيجه افزايش تعداد زندانيان تاثير چشمگيري دارد. اگر اعمال بزهكارانه در معتادين به دليل تامين نياز آنها به مواد مخدر باشد (كه غالبا نيز گران به دست مي آيد )، ترك اعتياد مي تواند به منزله دستيابي به مرحله تازه اي از زندگي باشد كه انتظار مي رود در آن هرگز اعمال بزهكارانه رخ ندهد. اما رابطه گرايش به بزهكاري و وابستگي به مواد مخدر كاملا پيچيده است. رفتارهاي بزهكارانه علي رغم ترك اعتياد در شخص باقي مي مانند، اما آنچه اهميت دارد اين است كه ميزان اين جرايم تا اندازه اي كاهش پيدا مي كند. مطالعات گوردون - در 1983 يك مركز بازپروري در انگلستان و اوربان - در 1973 بررسي رفتارهاي معتادين زن نشان داد كه تا60 30 درصد افراد عليرغم اعتياد اعمال بزهكارانه خود را ادامه دادند، اين نتايج از پرونده محكومين بزهكار جمع آوري شده بود. شيفر و همكاران - با 1948 بررسي فعاليت بزهكاران معتاد در طول 5 سال به نتايج سودمندي رسيدند. نتيجه اين تحقيقات نشان داد كه تمام اين بزهكاران چه زماني كه معتاد بوده اند يا ترك اعتياد داشته اند، به اعمال بزهكارانه خويش ادامه داده اند و در مدت ترك اعتياد، ميزان اين اعمال كاهش داشته ولي در هنگام شروع به مصرف مواد مخدر و اعتياد افزايش يافته است. در افرادي كه ترك كرده اند بزهكاري يكي از خصوصيات رفتاري بارزي است كه باقي مانده و در اين افراد مشخصه رفتاري ضداجتماعي را به وجود مي آورد. اين امر نشان دهنده وابستگي فرد به رفتار اعتيادزا است كه با ترك اعتياد از بين نمي رود. آيا هر ماده دارويي قاچاق با بزهكاري ارتباط؟ دارد ظهور استفاده نابجا و پيچيده از مواد دارويي به عنوان يك عادت، تحليل مناسب اين امر را از نظر جنبه هاي روانشناختي ابهام آميز كرده است. اين درحالي است كه داروهايي كه خاصيت روانگرداني ندارند، كمتر با بزهكاري اجتماعي ارتباط دارند، داروهاي روانگردان امروزه مورد توجه قرار گرفته و گرايش جوانان به اين نوع داروها مرتبا افزايش پيدا كرده است. انواع مواد دارويي كه موردسوءاستفاده قرار مي گيرند، صرف نظر از آنكه داراي اثرات روانگرداني كم يا زياد باشند، با جرايم و اعمال بزهكارانه درارتباط هستند. معتادين بيشتر به هزينه تهيه مواد مخدر مي انديشند و كمتر به خواص و اثرات دارويي آنها فكر مي كنند و ازلحاظ علمي هيچ توجيهي وجود ندارد كه داروهاي روانگردان و مواد دارويي غيرمجاز تاثيري در گرايش فرد به ارتكاب جرم نداشته باشد. ممكن است اين سوال مطرح شود كه چگونه يك ماده دارويي مشخص نظير فن سيكليدين كه به صورت معجون مسكر پي سي پي، پودر هپروتي يا گرد - فرشته وجود دارد و به عنوان يك داروي بيهوشي وريدي استفاده مي شود در دهه 1960 به عنوان يك ماده مخدر در آمريكا استفاده مي شد. عوارض جانبي آن شامل از كار افتادن حواس پنجگانه است كه با وقوع آن احتمال ارتكاب هر جرمي توسط استعمال كننده آن وجود دارد، به ويژه هنگاميكه با ديگر مواد افيوني و الكل مصرف شود. اين امر ممكن است منتهي به حالت رواني خاصي شود كه در آن رفتارهاي جنون آميز نظير اقدام به قتل گزارش شده است. عدم وابستگي به مواد مخدر متعاقب ترك اعتياد، به معني كنار گذاشتن اعمال بزهكارانه نيست. مطالعات انجام شده در انگلستان توسط 1973 نشان اوربان داده است كه علي رغم ترك اعتياد در زنان معتاد 15 درصد از آنها به شيوه سابق به رفتارهاي بزهكارانه ادامه دادند. تحقيق ديگري توسط گوردون ( ) 1983 نشان داده است كه 28 درصد مردان معتاد علي رغم ترك اعتياد به انجام اعمال بزهكارانه خويش اصرار داشته اند. معتادين شاغل و بزهكاران موفق مشكلات اخلاقي معتادين و درآمدهايي كه از راه بزهكاري كسب باعث مي كنند، مي شود كه اين افراد در انجام شغل و حرفه خويش كارايي كافي نداشته باشند، عدم كارآيي شغلي يكي از مشخصه هاي بارز معتادين است. ناركو وشيفر 1982 تعدادي از معتادين را از لحاظ اشتغال و منابع درآمد مورد مطالعه قرار دادند. آنها دو گروه را شناسايي كردند، گروه بزهكاران موفق كه نياز مالي خود را از راه نامشروع به دست مي آورند و گروه معتادين شاغل كه داراي شغل دائمي هستند و كمتر مرتكب خلاف مي شوند. ناركو و شيفر اعتقاد دارند كه معتادين شاغل با وابستگي به ارزشهاي اجتماع و تجربه اي كه از به دست آوردن نيازهاي مالي از طريق مشروع ممكن دارند، است بدون اجبار به معالجه و ترك اعتياد بپردازند. ولي بزهكاران موفق كه از راههاي غير مشروع و بزهكارانه انتظار درآمدهاي مالي بيشتري دارند، بدون اجبار حاضر به ترك اعتياد و معالجه خويش نيستند. بررسي رابطه بين اعتياد و بزهكاري نتايج سودمندي را به دنبال داشته است، در پرتو اين مطالعات مشخص مي شود كه هزينه هاي مالي و اتلاف نيروي انساني ناشي از اعتياد و جرايم مربوطه، به شخص معتاد محدود نمي شود. هزينه هاي اقتصادي كه به اجتماع تحميل مي شود شامل افزايش هزينه هاي بهداشتي جامعه، درگير شدن نيروي انتظامي و قضايي، بالا رفتن نرخ بيمه و تامين اجتماعي است و اتلاف نيروي انساني شامل وابستگي معتادين به ماده مخدر، آزار و اذيت وابستگان و در نهايت قرباني شدن آنها است. مطالعات جرم شناسي در معتادين نشان داده است كه در وهله اول گروههاي سني جوان در معرض خطر قرار دارند اگر، چه سقوط در دام اعتياد راه مشخص و شناخته شده اي ندارد. نتيجه گيري بنابراين كشف زودرس اعتياد در افرادي كه تازه به استعمال مواد مخدر روي آورده اند، قدم بسيار مهمي در جلوگيري از اعتياد و بزهكاري ناشي از آن است. همه معتادين به يك شكل در ارتكابجرايم درگير نيستند، ولي بررسي همه جانبه معضل اجتماعي اعتياد، نشانه هاي آن، چگونگي شكل گيري و مهار آن، نيازمند درك عميق و روشني از الگوهاي رفتاري معتادين بزهكار براساس ديدگاههاي علمي و قانوني است. تهيه و تنظيم: مريم غفاري