Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791123-50736S1

Date of Document: 2001-02-12

جور ديگري بايد ديد... گفت وگو با مهدي عليزاده، نقاش معاصر اشاره; مهدي عليزاده بابل 1333متولد فارغ التحصيل رشته نقاشي از دانشكده هنرهاي زيباست. اولين نمايشگاه اين هنرمند در سال 1348 در زادگاهش بابل و آخرين نمايشگاه او در دانشگاه خارطوم كشور سودان (سال ) 2000 برگزار شد و در اين ره آورد، جوايزي از دومين دو سالانه نقاشي و اولين نمايشگاه گل و طبيعت به عنوان هنرمند برگزيده دريافت كرده است. گفت وگويي در زمينه آثار و فعاليتهاي هنري مهدي عليزاده، توسط كامران كوهستاني با وي انجام شده است كه در پي مي آيد. * بيش از يك دهه ما با آثاري از شما مواجه بوديم كه در شيوه واقع گرايي يا بازنمايي خلق شده بودند و اين آثار مخاطبان فراواني را به خود جلب كرده بودند. چگونه است كه ما در آثار جديد شما با نگرشي كاملا متفاوت و بعضا اكسپرسيونيستي مواجهيم. اين تغييرات را چگونه ارزيابي ؟ مي كنيد - اصولا آثار نقاشي كه براساس ديدگاه طبيعت گرايانه مبتني است در بيان واقعيت از ظرفيت بسيار محدودي برخوردار است. پرسپكتيو، حجم پردازي، نور و بسياري از قوانيني كه در ساخت آثار ناتوراليستي نقش اساسي دارند، به پرداخت و بازسازي صور ظاهري اشياء متكي است كه نهايتا توانايي حركت در مسير محدودي را داراست. آثار واقع گرايانه ماندگار در تاريخ هنر، هميشه به دنبال مفهومي بالاتر و والاتر از صور ظاهري اشياء و پديده ها آرمان گرايي مي پرداخت و انسان گرايي درآثار لئوناردو داوينچي پرده هاي ظاهر را مي درد و قدم در دنيايي مي گذارد، پررمز و راز و كمال يافته و سرشار از زيبايي. تابلوي موناليزا نهايت مهارت و قدرت هنر است در تفسير هستي و جهان. كوربه با آثار واقع گرايانه خود سعي دارد جهان مادي را به گونه اي مجسم كند كه آرمانهاي نئوكلاسيسم و رمانتيسم را مردود شمرده و از واقعيت تفسير تازه اي عرضه كند. اين نگاه تازه به جهان دقيقا براساس يك نياز زمانه مطرح است و به همين دليل به عنوان رهبر جنبش رئاليسم و يكي از برجستگان پرنفوذ در دنياي هنر قرن بحساب 19 مي آيد كه بنابر ضرورتهاي تاريخي فرهنگي سياسي و اجتماعي ايجاد مي شود. نگاه هنرمند نيز دچار دگرگوني شده و خود را موظف مي داند با زبان تازه اي به تفسير جهان و هستي بپردازد. پيچيدگي واقعيت ها در دوران معاصر و دگرگوني در عرصه هاي فرهنگي و اجتماعي مسلما زبان تازه اي را مي طلبد. اين زبان بايد بتواند به نيازهاي انسان معاصر بپردازد و پاسخگوي آن باشد. چگونه مي توان با زبان كهنه نسبت به تفسير جهان و پديده هاي پيچيده آن پرداخت، اين ميسر نيست مگر با الگوي تازه اي با ظرفيت هاي وسيع تر و بنابر اين آثار طبيعت گرايانه كه نهايتا در همه جاي دنيا عده اي بصورت تكراري به آن مي پردازند، بازگو كننده مفهوم هنر امروزي نيست. هنر عالي ترين درك انسان از جهان و هستي است. هنر تبلور پژواكي است كه در نهانخانه روح هنرمند به پرواز در مي آيد، چنين مفهوم بزرگي را نمي توان با آثاري كه از روي تفنن و نياز مادي يا سر خوشي هاي بدون تعهد ساخته شده اند مقايسه كرد. * آيا قرار گرفتن در شيوه جديد كاري تان يكباره اتفاق افتاده؟ است - مسلما هيچ پديده اي يكباره به وقوع نمي پيوندد، بلكه زمينه و بستر مناسب شرايط ظهور تحول را آماده مي كند. حدودا از سال 70 زمينه هاي اين حركت در من آغاز شد و آن نيز نه يكباره، بلكه عوامل گوناگوني در پديدار شدن شرايط جديد ياري ام دادند. اول اين فكر كه آيا نقاشي تنها مي تواند تقليدي از طبيعت باشد. رجوع به آثار هنرمندان گذشته و مطالعه دقيق تاريخ هنر تحليل آثار نقاشي معاصر جهان و حس ارتباط خوبي كه با بعضي از آنها در من ايجاد شد، راهنمايي و كمك تني چند از استادان محترم و اين كه كيستم و در كجاي جهان ايستاده ام، عوامل مهمي بودند كه با نگاهي نقدگونه كارهاي گذشته خود را مورد ارزيابي قرار دهم. مشق هاي اوليه را شروع كردم و به تدريج راهي را آغاز نمودم كه احساس مي كنم به گمشده خود نزديك شده ام، ولي اين تازه اول راه است. * آثار تازه شما رنگ وبوي ويژه اي به خود گرفته و شايد عناصري تازه همچون سطوح ساده و بافت دار - نقش و موتيو خالي ها و پرها و رنگهاي پرانرژي تجربه هاي تازه اي را پديدار خودتان مي كند چگونه؟ مي بينيد - اخيرا براي برگزاري نمايشگاهي در خارطوم به كشور افريقايي سودان سفر كردم. اين سفر از جهات مختلف حركت تازه اي را در من ايجاد كرد. من در آنجا با استقامت همراه با ياس مردمي مواجه گرديدم كه ناباورانه به درد گرسنگي خو گرفته اند. چشمان مضطرب و در عين حال صادق و صميمي را ديدم كه هنوز از خاطرم محو نمي شود، قامت هاي بلند و تكيده، رنگهاي گرم و تند، محروميت و فقر و انسانهايي بدون كمترين امكانات رفاهي براي زندگي در سال آن چنان 2000 مرا دگرگون كرد كه تصميم گرفتم بعد از مراجعت از سفر، خاطراتم را نقاشي كنم ونتيجه كار تابلوي لته اي 6 را شامل شد به طول 8 متر /1 10وعرض متر. اين كار مقدمه اجراي كارهاي تازه اي شد كه در دست دارم و اميدوارم بتوانم در آينده در نمايشگاهي آنها را عرضه كنم. استفاده از كنتراست هاي تند، رنگهاي خالص در وسعت كنار، رنگهاي شكسته، سطوحي كه به خط تبديل مي شود و خطي كه ناگهان وسعت سطح به خودمي گيرد، فيگورهاي پرانرژي كه سنگواره مي شوند و گاهي جلوه هاي بارز مي يابند و در بخشي ديگر در پرده ابهام قرار مي گيرند، منحني هايي كه نرمي خود را به برش هاي تند و لبه دار مبدل مي كنند و موربهايي كه تحت تاثير فرم و فضا دچار دگرديسي شده و سعي دارند تعادل كل اثر را در هم بريزند، رنگ هايي كه تا مرز بازنمايي پيش مي روند و در بخش ديگري از كار كاملا انتزاعي مي شوند، به هر حال اين كار تجربياتي براي رسيدن به جوهره مفهوم هنر است. شايد با اين سفر اخير جرقه اي تازه در ذهنم روشن شده باشد. شما * سالها با قلمي ظريف ومحتاطانه سعي در بازنمايي طبيعت داشته ايد و حال مي خواهيد جسورانه پاي در عرصه اي بگذاريد كه مطلقا در مقابل افكار و تكنيك قبلي شما ايستاده است. چگونه به اين مهم نايل؟ مي شويد - قلم ظريف و وسواسانه در كار گذشته ام متعلق به دوران كوتاهي بود كه تحت تاثير معلم خاصي ولي بودم، همواره سعي نمودم بعد از آن دوره تكنيك و مهارت هاي خاصي را كه خود به آن رسيده بودم دنبال، كنم. اصولا در كارهاي دوران طبيعت گرايي من نيز نوعي مردم نگاري و توجه به مسايل بومي بارز است و خوشحالم بگويم صداقت و نگاه انساني عمدتا در آثار گذشته ام خودنمايي مي كند. مسلما اين نگاه نمي توانست پاسخگوي تحولات ايجاد شده در من باشد بنابراين حصارها را شكستم و فكر مي كنم مهمترين قدم در عرصه تحول پيشرفت و نقد گذشته است و صداقت! چشم ها را بايد شست، طور ديگر بايد ديد. البته منظورم فراموش كردن همه گذشته نيست بلكه تجربيات گذشته مي تواندآگاهانه مورد استفاده واقع شود.