Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791123-50731S2

Date of Document: 2001-02-12

تصويرگر روح ساكت مردم نگاهي به زندگي و آثار لوشون پدر ادبيات نو چين * من هنوز احساس مي كنم علت نوشتن اين داستانها با آرزوي آگاهي دادن به ملتم و براي بشريت اين بود كه بهتر از اين كه هستيم باشيم. بنابراين نوشته هايم متاسفانه عموما در يك جامعه غير عادي روي مي داد لوشون كه نام اصليش جوشورن است در 25 سپتامبر 1881 در شهر شاونتينگ در استان جه جيانگ چين در يك خانواده اديب به دنيا پدر آمد بزرگش به هنگام سيزده سالگي لوشون زنداني شد و خانواده هيچگاه از اين ضايعه قد راست نكرد. پدر لوشون - اديبي كه به هيچ مقام دولتي دست نيافت - هميشه در مكنت به سربرد و پس از سه سال بيماري سخت از دنيا رفت و اين آغاز سختي ها بود. مادرش نيز اگرچه دختر يك اديب و يك كدبانوي به تمام معني بود اما در حومه شهر اقامت گزيد و مهمترين درس مادر، درس خيرخواهي و شهامت بود كه به پسر انتقال مي يافت. نام فاميل مادر، لو بود و به همين خاطر اين نويسنده نام لوشون را برپاي نوشته هايش مي نگاشت. در شش سالگي وارد مدرسه شد و تا هفده سالگي در شاونتينگ ماند و در طي اين 12 سال تعداد زيادي از كتابهاي كلاسيك چيني را مطالعه كرد. وي نه تنها حافظه بسيار عالي داشت بلكه اغلب تفسيرهاي جديدي از متن هاي قديمي، آئين هاي سنتي فئودالي و جامعه پدرشاهي به دست مي داد. علاوه بر مطالعه متون مذهبي و تاريخي علاقه مخصوصي به افسانه شناسي و روايت هاي تاريخي و حكايات، هنرهاي ملي، نقاشي، سرودهاي مذهبي و اپرا داشت. يكي از ابعاد شخصيتي لوشون جوان كه هم بر شخصيت وي و هم بر آثارش تاثير عميق گذاشت اين حقيقت بود كه وي با جنوب شهر و روستاها آشنايي داشت و تعدادي از دوستانش نوجوانان صادق و ساده روستايي بودند. وقتي كه پا به سن گذاشت اين تماسها را به عنوان بهترين دوران زندگيش به ياد مي آورد. در حقيقت آنان آغاز برجسته و عالي وابستگي ذهني و قلبي لوشون با كارگران و دهقانان بودند اما عاملي كه لوشون را به سوي مسيري كه انقلاب را راهنمايي كند سوق داد تجاوز آشكار نيروهاي خارجي به كشور و ظلم نظام سرمايه داري چيني بود. كودكي لوشون با دوره هاي تشديد تعرض استعمارگران به چين مصادف شده بود، زماني كه سلسله چينگ روز بروز ناتوان تر و ضعيف تر مي گشت و در كوشش بيهوده براي ادامه دادن نقش خويش تلاش داشت با واگذاري حق حاكميت بخشي از سرزمين چين به نيروهاي خارجي كشور متشنج، را آرام نگه دارد. گرايش به سمت كشور نيمه مستمره، چين را به سمت تجزيه شدن توسط استعمارگران سوق مي داد. تنزل سطح زندگي خانواده اديب و صاحب منصب لوشون با تشديد تهديدات نيروهاي خارجي و تزلزل نظام فئودالي چين باعث شده بود لوشون نه تنها نسبت به سرنوشت خود و اطرافيان بلكه نسبت به سرنوشت تمامي هم ميهنانش حساس باشد. او نمي خواست قدم در راهي بگذارد كه پدربزرگش يا پدرش قدم نهاده نمي خواست سوداگر بودند يا منشي يك اداره دولتي او باشد اصرار بر پيش گرفتن روشي متفاوت داشت. بنابر اين هنگامي كه هجده ساله شد به نن جينگ رفت تا در امتحان ورودي مركز دريايي آنجا شركت كند. وي در امتحان پذيرفته شد اما از قوانين سخت آنجا ناراضي بود. سپس سال بعد به مدرسه معادن و راه آهن نن جينگ منتقل شد و در آنجا با عقايد اصلاحات در سرمايه داري و سلطنت مشروطه آشنا گشت و ترجمه هاي ادبي و علمي نويسندگان خارجي را مطالعه كرد. بعد از تاراج پكن در سال بوسيله 1900 ارتش متحد هشت كشور خارجي و معاهده كه 1901 باعث استيلا يافتن اين نيروها و نفوذ آنان در چين شد لوشون معتقد گرديد كه به تمام ملت براي مبارزه با استعمارگران و خاندان چينگ نياز دارد. وي در سال 1901 از مدرسه معادن و راه آهن فارغ التحصيل شد وسال بعد بورس دولتي براي تحصيل در ژاپن را دريافت به كرد محض ورود به ژاپن روحيه ميهن پرستي در او شعله ورتر جنبش شد ضد سلسله چينگ در بين دانشجويان در حال شدت گرفتن بود، ژاپن هم به يك قدرت سلطه جو تبديل گشته خشم بود شديد لوشون از آن شرايط وخيم در چين، او را مصمم ساخت زندگيش را وقف كشورش سازد. وي به طور پيوسته علوم غربي، فلسفه و ادبيات را مطالعه مي كرد و با آثار نويسندگان انقلابي كشورهاي ديگر بويژه پوشكين آشنا شد. لوشون در ابتدا با اين انديشه كه علم پزشكي مي تواند كمك شاياني به جنبش انقلابي در چين نمايد وارد دانشكده پزشكي سندي گرديد ولي بعد از حدود 2 سال دانشكده پزشكي را ترك كرد زيرا همانگونه كه خود نوشته است مهمترين موضوع تغيير طرز تفكر مردم است: ... از آن زمان احساس كردم ادبيات بهترين وسيله براي رسيدن به اين هدف است. تصميم گرفتم يك جنبش ادبي را آغاز كنم. اين در سال 1906 روي داد و پس از اينكه در سال 1908 به جنبش انقلابي ضد سلطنتي پيوست و تصميمش بر استفاده از ادبيات به عنوان وسيله اي براي برانگيختن هم ميهنانش راسخ تر گشت در سال 1909 به چين بازگشت و به تدريس در مدرسه متوسطه جه جيانگ و مدرسه متوسطه شاوشينگ پرداخت. پس از آن انقلاب 1900 به وقوع پيوست كه وي با تمام وجودش از آن استقبال كرد و دانش آموزانش را هدايت كرد تا در مسير انقلاب باشند. پس از آن مديريت مدرسه شاوشينگ را پذيرفت. در سال 1912 به عنوان يكي از اعضاي شوراي وزارت آموزش منصوب شد. در طي اين سالها همزمان با كار در وزارت آموزش سرگرم مطالعات ارزشمندي در فرهنگ چين، حاشيه نويسي و تكميل متون كلاسيك و تحقيق در كتيبه هاي سنگي بود. در همين ايام بود كه آثار جي تانگ، شاعر بزرگ قرن سوم ميلادي را كه جرات يافته بود در مقابل فشارهاي سرمايه داران و سنت هاي كنفوسيوسي قد علم كند ويرايش در كند اين هنگام تغييرات عمده اي در كشور روي داده بود. قدرت هاي غربي چنان مشغول جنگ جهاني اول بودند كه فرصتي براي پرداختن به چين نداشتند. اين به سرمايه داران ملي چين فرصت داد تا كمي قدرت بگيرند. در آوريل 1918 لوشون اولين داستان كوتاه خود يادداشت هاي يك ديوانه را در مجله جوانان امروزي منتشر ساخت. همزمان با انتشار اين داستان لوشون نوشتن مقالاتي تاثيرگذار و تهاجمي را كه با مشكلات اجتماعي مردم سروكار داشت شروع كرد 1923 در انتشار اولين جلد داستانهاي كوتاه به احضار نام به ارتش كه شامل آثاري خانه چون قديمي من و داستان واقعي اكيو بود نام وي را به عنوان پدر ادبيات جديد چين مطرح ساخت. در اين زمان لوشون در تماس نزديك با جوانان بود. از سال 1920 به عنوان سخنران در دانشگاه پكن ودانشكده ملي معلمان شركت مي كرد و به نويسندگان جوان براي نشر آثار ادبي شان كمك مي نمود و وقت زيادي براي خواندن واصلاح دست نوشته هاي آنان صرف مي كرد وبابسياري از جوانان مكاتبه داشت. در 1925 با وزارت آموزش به خاطر منحل كردن دانشكده زنان - كه در آنجا به عنوان سخنران حضور مي يافت - به مقابله برخاست. در 1926 وقتي كه حكومت نظامي شمال دانشجويان را در 18 مارس قتل عام كرد لوشون از دانشجويان با نوشتن مطالبي عملا حمايت كرد. تلاشي كه وي براي جنبش ادبي و راهنمايي و كمك به مردم جوان كرد وي را به عنوان محبوبترين شخصيت پكن در بين سالهاي 1924 تا 1926 (تا هنگام تبعيدش از پكن ) معرفي در كرد آگوست 1926 وقتي كه جريان عظيم انقلابي به سرعت جنوبچين را درمي نورديد او از پكن تبعيد شد. در اين سال دومين مجموعه داستانهاي كوتاه سرگرداني وي، منتشر قبل شد از ترك پكن او به جز داستانهاي كوتاه، چهار جلد برگزيده مقالات يك جلد شعرنو، داستان علفهاي وحشي و خلاصه اي از افسانه هاي چيني را نوشته بود. حجم ترجمه هايش از حجم نوشته هايش افزون گشته بود. در آگوست 1926 به مقام استادي ادبيات دانشگاه شيامن برگزيده شد. اگرچه در دسامبر همان سال از اين مقام كناره گيري كرد. در ژانويه 1927 به كانتون رفت كه در آنجا رئيس بخش زبان و ادبيات چيني دانشگاه سون يات سن گرديد. در آوريل همان سال وقتي چيانگ كاي شك به انقلاب خيانت كرد و كمونيست ها و ديگر انقلابيون را دستگير و اعدام مي نمود، تعدادي از دانشجويان دانشگاه سون يات سن نيز دستگير واعدام شدند. لوشون در يك اقدام اعتراض آميز از مقام خود كناره گيري كرد. از آن موقع به بعد زندگيش در كانتون در معرض خطرقرار گرفت. در ماه اكتبر به شانگهاي رفت و تاموقع مرگ در آنجا اقامت گزيد و تمام انرژيش را صرف فعاليتهاي ادبي و جنبش ادبي كرد. در سال 1928 مجله سيلاب را بنيان نهاد. در 1930 يكي از بنيانگذاران مجمع آزادي چين شد. در ژانويه به 1933 مجمع چين براي حقوق مدني پيوست و در مي همان سال به كنسولگري آلمان در شانگهاي رفت تا به وحشيگري هاي نازيها اعتراض كند. در طي 10 سال آخر زندگيش 9 جلد مجموعه مقالات را نوشت، همچنين يك جلد داستانهاي كوتاه با موضوعات تاريخي را كامل كردو ترجمه هاي زيادي انجام داد. همچنين افسانه هاي روسي گوركي، ارواح مرده گوگول، سيل آهني سرافيمويچ، طغيان آرام شولوخوف و قطار زره پوش ايوانف را معرفي كرد. در طي اين سالها، زندگي اش را در تنهايي سپري مي كرد و در 19 اكتبر 1936 به بيماري سل در شانگهاي از دنيا رفت. بررسي اجمالي داستانهاي لوشون همچنان كه اشاره شد لوشون ابتدا با يادداشتهاي يك ديوانه توجه عمومي را به سوي خود جلب كرد. در اين داستان وي به عنوان يك انسان دوست بزرگ نمايان مي شود كه به طور غير مصالحه آميزي نظام سرمايه داري و روحيات و عقايد آنرا رد مي كند. اغلب خوانندگانش معتقدند اين اعتراض قدرتمند در برابر نظام سرمايه داري حركت جديدي در ادبيات چين بوده است. اين اولين اثر رئاليستي لوشون بود و پس از آن نوشتن آثاربرجسته اي را آغاز وي كرد بعدها گفت: من هنوز احساس مي كنم علت نوشتن اين داستانها با آرزوي آگاهي دادن به ملتم و براي بشريت اين بود كه بهتر از اين كه هستيم باشيم. بنابراين نوشته هايم متاسفانه عموما در يك جامعه غير عادي روي مي داد. هدف من افشاء بيماريها و جلب توجه به اين نكته بود كه اين بيماريها بايد درمان شوند. يادداشت هاي يك ديوانه، كونگ يي جي، دارو، فردا و همچنين خانه قديمي من، داستان واقعي اكيو و قرباني سال جديد با اين ايده نوشته شدند. شخصيت هاي اصلي در اين داستانها افرادي بدبخت در يك جامعه غير عادي هستند كه لوشون صريحا به سرنوشت ناخوشايند آنان اعتراض مي كند و به طور بي رحمانه اي به نيروهاي متجاوز و ستم پيشه همزمان حمله مي كند با آن، سيماي دوستي به آرزوها، تقاضاها و نيروهاي نهفته مردم مي دهد. او معتقد است تنها راه خروج از اين وضعيت تغيير اوضاع جامعه از طريق انقلاب است. به عنوان نمونه، در داستان واقعي اكيو لوشون اعلام مي كند كه مي خواهد روح ساكت مردم را كه به مدت هزاران سال سبز شده، پژمرده شده و مانند علفي كه زير يك صخره عظيم گير كرده، خشك شده است، به تصوير بكشد. اكيو (قهرمان داستان ) مانند همه مظلومان مي تواند خودش را تنها بوسيله گسستن همه قيدها - بوسيله انقلاب - رها بنابراين سازد به هنگام انقلاب 1911 سرنوشت اكيو طبيعتابا آن گره با مي خورد انتشار اين داستان لوشون توجه رهبران جنبش انقلابي را به درس گرفتن از انقلاب و 1911 توجه آنان را به مطالبات واقعي مردم و اين نكته كه مهمترين و عمده ترين راهبرد، پرداختن به دهقانان است معطوف مي دارد. در خانه قديمي من راه خروج از بن بست و گام برداشتن به سوي اميد مشهود است. قهرمان اين داستان، نمونه اي از توده عظيم دهقانان آن زمان چين است كه اين داستان شرح افزايش ورشكستگي آنان و پيش بيني بيداري آنان و همكاري نزديكشان با انقلاب است. در قرباني سال جديد قهرمان زن داستان با وجود اين كه ستم ديده، فريب خورده و مطرود و منزوي گشته است اما ما مهرباني، شجاعت و شفقت وي را مي بينيم. او به خاطر شهامتش، ايمانش به بشريت و وقار و متانتي كه به دست مي آورد تمامي بد اقبالي ها، بيماريها و عذابها نمي تواند روحيه اش را درهم بشكند اما بالاخره عذاب روحي منبعث از اخلاق و مرام فئودالي و خرافات، ايمان او را و مقام بي نظير او را درهم مي شكند. در اين داستان لوشون فشار طبقات مختلف جامعه را كه اين زن تنها را دربرگرفته است به تصوير مي كشد. در دارو هم به انقلاب 1911 و ايرادات آن پرداخته شده است. در طلاق لوشون شهامت دختري روستايي به نام اي گو را توصيف مي كند كه هر چه سعي مي كرد نمي توانست از طبقه متوسط محلي قدرتمند بهتر در باشد داستان درميخانه براي وصف محيط بي فروغ و خاموش، به شرح حال دختر يك قايقران (اشون ) و علاقه شديدش به زيبايي و خوشبختي مي پردازد و بالاخره داستانهايي مانند گوشه گير و در آرزوي گذشته سرخوردگي روشنفكران آن روزگار را به تصوير مي كشد. نويسنده: feng Fengxue ترجمه: احمد رضا ايرواني