Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791119-50709S1

Date of Document: 2001-02-08

عشق، حرفي غريب با صداي آشنا بررسي علمي مفهوم عشق از ديدگاه روان شناسي اجتماعي اشاره: ديشب صداي تيشه از بيستون نيامد شايد به خواب شيرين فرهاد رفته باشد آيا تاكنون به مفهوم عشق؟ انديشيده ايد آيا عشق را تجربه؟ كرده ايد به راستي عشق يعني؟ چه آيا با هوس مترادف يا؟ است اين كه اگركشش و علاقه به وصل را برروي پيوستاري تصور نمائيم، قطب مثبت آن عشق و قطب منفي آن هوس؟ است آيا عشق مفهومي است كه از اشعار تصنيفهايي كه نوجوانان و جوانان زمزمه مي كنند، استنباط؟ مي شود يا نه مفهومي است كه اين روزها به وفور فيلمسازان در سوژه هاي فيلمهايشان چپ و راست به خورد نوجوانان و جوانان؟ مي دهند و سرانجام آيا خواسته ايم كه مفهوم عشق را از درون آثار غني، دلنشين و زيباي ادبي فرهنگمان و در قالب درس ادبيات به نوجوانان و جوانانمان آموزش؟ دهيم و آيا اصولا دانستن آن ضرورت؟ دارد يكي از موضوعاتي كه در فرهنگ جوامع جايگاهي ويژه و خاص دارد، مفهوم عشق است كه در افسانه هاي زيبا و آهنگهاي دلنشين موسيقي اصيل و سنتي هر فرهنگي ريشه دارد، مفهومي كه هم رويا وخيال است و هم واقعيت! زيرا در نقل افسانه ها و قصه ها شنيده ايم كه چگونه شخصيتهاي آنها عاشق شدند، سختي كشيدند تا به وصال دست يافتند، نسلي را آفريدند و خوشبختي را در فرهنگستان انسانيت خلق كردند. به طور كلي فرهنگها به ما مي آموزند كه عشق؟ چيست و چه انتظاري ازآن بايد داشته باشيم، مثلا از ليلي و مجنون، مجنون بودن، از شيرين و فرهاد، سخت كوشي و تلاش، قدرت و توانمندي نيروي عشق را و... و صدها مصداق ديگر كه در اين مقال نمي گنجد. اما آنچه كه انگيزه اين نوشتار بوده سوژه فيلمهايي است كه اين روزها، چپ و راست به خورد نوجوانان و جوانان داده مي شود، مثل تكيه برباد دستهاي، آلوده، سهراب و.. واقعا اين فيلمها چه مفهومي از عشق را به بينندگان خود عرضه؟ مي كنند آيا آموزش تعارض و سردرگمي درعشق؟ است يا آموزش هوس؟ است كدام؟ يك شخصيت فيلمهاي كذايي اغلب موضوع عشقي خود را چنان سريع رها مي كنند و دوباره دل در نگاه ديگري درمي بندند كه شايد بتوان گفت موضوع آموزشي فيلم تنوع طلبي فرد عاشق پيشه است كه از راه دل دادن و دل دزديدن و يار اول را در فراق و يار دوم را به وصال دعوت كردن تدريس مي شود! اينجاست كه دانستن مفهوم عشق و آموزش آن براي نسل جوان ضرورت مي يابد زيرا او بايد بداند كه فيلمساز عشق را در مفهوم بچگانه و آتشين آن مطرح مي كند و بايد بداند كه اين دو مفهوم، مفهوم هايي از عشق شهواني محسوب مي شوند كه در كوتاه مدت شعله ور مي شوند وبسيار ناپايدار و به قولي موقتي وزودگذرند و معمولا اين گونه عشقها فاقد توانايي، وفاداري و تعهد به موضوع عشقي خود هستند. صرف نظر ازآنچه كه بيان شد، عشق موضوعي است كه مي توان آن را از ديدگاه هنر، ادبيات، روانشناسي، جامعه شناسي، انسان شناسي، مردم شناسي و... موردبررسي و كنكاش قرارداد. اما قصد و هدف ما اين است كه ابتدا مباني نظري عشق را از ديدگاه روانشناسي بيان كنيم و سپس با ذكر پژوهشهاي روانشناسي اجتماعي مطلب را ادامه مي دهيم و استنباط و نتيجه گيري از مطالب را به عهده شما مي گذاريم. اريك فروم در تعريف عشق مي گويد: عشق تنها جواب عاقلانه و رضايت بخش به معماي هستي انسان است. لذا، اكثر ما قادر نيستيم كه استعدادهاي خود را تا سطحي كه عشق واقعي به حساب مي آيد، پرورش عشق دهيم عشقي واقعي، آميخته از بلوغ، خودشناسي، شهامت و شجاعت است. او علاوه بر بررسي عشق رمانتيك كه هاله اي از مفاهيم غلط آن را فراگرفته است، عشق را از همه جهات موردمطالعه قرارداده، عشق بين والدين و فرزندان، عشق برادرانه، عشق جنسي، عشق به خويشتن و عشق به خدا را بررسي مي كند. او مي گويد: عشق ورزيدن هنر است و مانند هنرهاي ديگر نياز به تمرين و تمركز پس دارد اگر قبول كنيم عشق ورزيدن هنر است، حصول به آن احتياج به دانش و كوشش دارد. بسياري از طرقي كه براي دوست داشتني بودن مورد استفاده قرار مي گيرد، همان طرقي هستند كه براي موفقيت جلب دوستان و نفوذ در مردم به كار گرفته مي شوند، درحقيقت آنچه را كه اكثر مردم در فرهنگ فعلي ما از محبوب بودن درك مي كنند، اساسا تركيبي بين مردم پسندي و جذابيت است. اعتقاد به اين كه تنها آن كس كه خوش اقبال است عاشق مي شود مولود، طرز فكر غلطي است كه مي گويد در عشق چيزي براي آموختن وجود ندارد و چنين استدلال مي نمايد كه مشكل عشق، مشكل معشوق است نه مشكل استعداد. مردم فكر مي كنند دوست داشتن آسان است و تنها كافي است معشوق مناسبي بيابند يا محبوب كسي بشوند كه البته كار ساده اي نيست. يك مورد ديگر كه با اين عامل بستگي دارد اين است كه اساس برخي از فرهنگها بر اشتهاي سيري ناپذير مبادلاتي پايه گذاري شده كه براي هر دو طرف سودمند باشند. خشنودي انسان امروز، لذت بردن از تماشاي ويترين مغازه ها و تهيه هرچه بيشتر اجناس آنها به نقد و اقساط زن است و مرد، مردم را نيز با همين ديد نگاه مي كنند از نظر مرد يك زن جالب و از نظر زن يك مرد جالب غنيمتي است كه هر دو طالب آنند. آنچه شخص را از نظر ظاهري و عقلاني جالب جلوه گر مي سازدبستگي به اين دارد كه چه صفاتي مد روز در باشد دهه يك 1920 دختر سيگاري مشروبخوار و پرخاشگر جالب محسوب مي شد، حال آن كه امروزه بيشتر حجب و حيا و علاقه به زندگي طرفدار دارد. در اواخر قرن 19 واوايل قرن 20 لازم بود كه مرد براي جلوه كردن مهاجم و جاه طلب باشند درصورتي كه امروزه مردان بايد اجتماعي و بردبار باشند تا بتوانند كالاي جالبي جلوه كنند. به هرتقدير احساس عاشق شدن معمولا تنها با درنظر گرفتن اين احساس باطني پديد مي آيد كه با چه كالايي روبه رو هستيم. كالا بايد ازنظر ارزشهاي اجتماعي مطلوب باشد و نيز با توجه به دارايي و امكانات محسوس و غيرمحسوس من، قبولم داشته باشد. بنابراين وقتي دو نفر عاشق و شيداي يكديگر مي شوند كه در بازار بهترين كالا را با توجه به نقايص و ارزش آن يافته باشند و غالبا درست مانند خريد يك ملك، امكان بروز و گسترش اشكالاتي كه نقش بزرگي در معامله ايفا مي كند وجود دارد. درجايي كه همه راهها به بازار ختم مي شود و توفيق مادي مقام والايي دارد، تعجبي ندارد كه انسانها نيز در روابط عاشقانه خود روش داد و ستد سوداگران بازار را به كار گيرند. سومين اشتباهي كه سبب مي شود گمان كنيم كه عشق نيازي به آموختن ندارد، در اين نكته پنهان است كه احساس نخستين عاشق شدن و حالت دايمي عاشق بودن و يا بهتر بگويم در عشق ماندن را به جاي يكديگر اشتباه مي گيريم. اگر دو نفر كه با هم بيگانه بوده اند، بتوانند اين ديوار بيگانگي را از ميان بردارند و احساس قرابت و يگانگي كنند، اين لحضه يكي از هيجان انگيزترين تجارب زندگي شان مي شود. به ويژه هنگامي سحرآميزتر و معجزه آساتر جلوه مي كند كه اين دو نفر گذشته پرقيدو بند و بي عشقي داشته باشند. خلاصه دو نفر با هم آشنا مي شوند، دلبستگي معجزه آساي نخستين، روز به روز تحليل مي رود، بين آنها اختلاف مي افتد و سرانجام تلخكامي، نوميدي و سرزنشهاي دوجانبه، باقيمانده هيجانهاي اوليه را از بين مي برد. هرچند در آغاز از چنين سرانجامي باخبر نيستند. درحقيقت، آنها شدت اوليه اين شيفتگي احمقانه را دليلي بر علاقه خود مي پندارند، درحالي كه ممكن است تنها دليل چنين عشقي، قيد و بند، تنهايي و بي عشقي ايام گذشته آنها بوده است. به نظر مي رسد براي غلبه بر شكست، تنها يك راه باقي مي ماند و آن مطالعه دقيق دلايل اين شكست و تلاش براي يافتن معني واقعي عشق است. نخستين قدم اين است كه آگاه شويم عشق يك هنر است همان طور كه زندگي كردن هم يك هنر است. اگر ما بخواهيم بياموزيم كه چگونه مي توان عشق ورزيد، بايد همان را انتخاب كنيم كه براي آموختن هر هنر ديگر لازم است. اما مردم عليرغم شكستهاي آشكارشان در عشق، به ندرت براي آموختن اين هنر كوشش مي كنند و با وجود اشتياق وافر و بي پاياني كه به عشق دارند، تقريبا همه چيزهاي ديگر مانند موفقيت، پول، مقام و قدرت برايشان از عشق مهمتر است. تقريبا تمام نيروي ما صرف اين مي شود كه راه رسيدن به اين هدفها را بياموزيم و تقريبا هرگز هنر عشق ورزيدن را نمي آموزيم. آيا مي توان قبول كرد كه تنها چيزهايي ارزش آموختن دارند كه ما را به پول و مقام مي رسانند و عشق كه فقط براي روح مفيد است به مفهوم امروزي سودي عايدمان نمي كند و فقط يك امر تفنني است و ضرورتي ندارد كه نيروي چنداني براي آن صرف؟ كنيم درست مانند افراد معمولي كه از عشق ورزيدن عاجز هستند. دوستيها و عشق از ديدگاه روانشناسان اجتماعي يكي از مهمترين جنبه هاي زندگي امروز برقراري روابط نزديك است. به رغم تغييرات اجتماعي و تغيير در سبكهاي ارتباطي بين فردي، بيشتر مردم زندگي آرماني و ايده آل خود را در برقراري روابطي همچون دوستيهاي نزديك، عشق، ازدواج و پدر و مادر شدن مي يابند اگرچه در زندگي روزانه ما كم وبيش با واقعياتي همچون تنهايي، پيوندهاي ناخوشايند و ملال آور و طلاق روبه رو هستيم. روانشناسان اجتماعي به طور فزاينده اي به مطالعه پيوندهاي نزديك پرداخته اند كه به برخي آنها اشاره خواهيم كرد. اولين سوالي كه در اين بخش به ذهن مي آيد اين است كه آيا دوستيهاي نزديك بين دو جنس منجر به ظهور عشق؟ خواهدشد روانشناسان اجتماعي براساس مطالعات خود به اين سوال پاسخ منفي داده اند (آرون و همكاران ) 1989 و عقيده دارند كه دوستي يك توصيف درست از چگونگي آغاز يك عشق نيست، زيرا در برقراري دوستيهاي نزديك شباهت بين افراد و نزديكي آنان تعيين كننده هاي اصلي هستند در حالي كه عشق با شدت كمتري تحت تاثير اين دو عامل قرار مي گيرد. در واقع عاملهايي كه باعث عشق مي شوند با عاملهايي كه به برقراري دوستي مي انجامند كاملا متفاوت هستند (آرون و همكاران، ). 1989 انواع عشق برخي از نظريه پردازان معتقدند كه چندين نوع از عشق وجود دارد (لاسول و همكاران ) 1980 و عنوان نموده اند كه 6 نوع مختلف از عشق به شرح ذيل وجود دارد: - 1 عشق آتشين - 2 عشق بچگانه - 3 عشق دوستانه - 4 عشق منطقي - 5 عشق تملكي - 6 عشق فارغ از خود پژوهشها نشان داده اند كه نمره مردها هم در عشق آتشين (زودگذر و موقتي و آتي ) و هم در عشق بچگانه (همزمان چند موضوع عشقي دارند ) بيشتر از زنان است، در حالي كه نمره زنان در دوستي، منطقي بودن در عشق و عشق تملكي (مالك عشق بودن ) بيشتر از مردان است (هندريك و همكاران ). 1988 عشق به عنوان يك مثلث استرنبرگ عشق را با الگوي مثلثي كه بر حسب سه مولفه مفهوم سازي شده است به بهترين وجه بيان مي كند. اولين مولفه صميميت است. ميزان نزديكي كه دوفرد به هم احساس مي كنند و آن قدرتي كه آنها را حفظ مي نمايد. شريكهايي كه صميميت زيادي بين آنها وجود دارد خواهان سلامتي و شادماني طرف مقابلشان آنها هستند براي هم ارزش قايل مي شوند و همديگر را كاملا مي پذيرند و تقويت مي كنند. و در مواقع نياز روي كمك همديگر حساب مي كنند و درك متقابلي از يكديگر دارند. آنها سرمايه ها و دارايي خود را عادلانه بين خود تقسيم مي كنند و از يكديگر حمايت عاطفي و هيجاني به عمل مي آورند و در ارتباطات صميمي با هم درگير مي شوند. دومين مولفه عشق شهوت است كه شامل، جاذبه جسماني و تعاملهاي جنسي مي شود و استرنبرگ عنوان مي كند كه نيازهاي رواني مثل عزت نفس، پيوندجويي (وابستگي ) برتري، طلبي و انقياد خواهي ممكن است در شهوت سهيم باشند. سومين مولفه عشق تعهد و تصميم است كه براساس عوامل شناختي پايه گذاري مي شود و يك بعد كوتاه مدت و يك بعد درازمدت دارد. در بعد كوتاه مدت فرد تصميم مي گيرد كه كسي را دوست بدارد و در بعد درازمدت آن تعهدي است كه شخص در قبال حفظ اين رابطه عاشقانه به گردن مي گيرد. از نظر استرنبرگ شكل مثلث حيطه عشق را نشان مي دهد و شدت عشق براساس اندازه هاي مثلث تغيير مي يابد. مثلث بزرگتر نشان دهنده عشق شديدتر است. او معتقد است مولفه شهوت نقش بيشتري در روابط كوتاه مدت دارد، درصورتي كه صميميت و تعهد پايه و اساس يك رابطه پايدار هستند و سه مولفه زماني تعادل مي يابند كه هر سه تقريبا با هم برابر باشند و عدم تعادل هنگامي است كه يكي از مولفه ها از دو مولفه ديگر نيرومندتر باشد. نقش خانواده در شكل گيري روابط افراد با ديگران در بزرگسالي: با توجه به اين كه انواع زيادي از عشق و روابط وجود دارد كه مردم تجربه مي به كنند، نظر شما آيا راهي وجود دارد كه اين نكته را مشخص كند، كه چرا يك فرد تمايل دارد به طريقي خاص عاشق؟ شود مهازان و شاور ( ) 1987 معتقدند كه روابط عاشقانه فرد در بزرگسالي شديدا تحت تاثير تعاملهاي دوران كودكي شان با والدين مي باشد. پژوهشگران براساس مطالعات خود سه نوع تيپ را شناسايي كرده اند. اين سه نوع تيپ به شرح زير مي باشند: - 1 تيپ گرم و صميمي: افراد اين گروه با والدين خود تعاملهاي باامنيت خاطر داشته اند و در كودكي از والديني گرم و دوست داشتني برخوردار بوده اند. اين افراد در بزرگسالي نيز بيان داشته اند كه روابط صميمي با ديگران داشتن برايشان آسان است و روابط خوبي با ديگران نيز داشته اند. روابط خانوادگي آنان تداوم داشته و در مقايسه با دو گروه ديگر كمترين ميزان طلاق را داشته اند. - 2 تيپ كناره گير: والدين اين گروه افرادي طردكننده بودند و در بزرگسالي وقتي مردم تمايل به دوستي و روابط با آنها نشان مي دهند احساس ناراحتي و مشكل مي كنند و روابط آنها به عنوان جرياني از هيجانات نامتعادل توصيف شده است. - 3 تيپ مضطرب - دوسوگراي عاطفي: اين گروه روابطي درهم و برهم با والدين خود در دوران كودكي داشته اند و گزارش داده اند كه والدين آنها گاهي اوقات طردكننده و زماني ديگر دوست داشتني بوده اند. اين افراد مي خواستند كه با همسران خود نزديك باشند ولي اين كار را سخت و دشوار مي يافتند و نگرانيهاي زيادي درباره اين كه مبادا همسرشان آنها را ترك كند، داشتند. آنچه از مطالب فوق استنباط مي شود اين است كه ريشه هاي عشق در تجربيات رشدي انسان نيز نهفته است و به ويژه والدين و شيوه هاي فرزندپروري آنان نقش قاطعي در روابط بزرگسالي افراد دارد. شهين زاهدي /فر فوق ليسانس روان شناسي منبع: هنر عشق ورزيدن / اريك فروم ترجمه: سعدالله عليزاده