Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791119-50707S1

Date of Document: 2001-02-08

دلمشغولي پرداختن به زندگي نگاهي به آثار زنده ياد هوشنگ پزشك نيا در نمايشگاه بريادماندگان اگر نوشتن درباره هر يك از نقاشي هاي مدرن و معاصر ايران آسان باشد، درباره زنده هوشنگ ياد پزشك نيا آسان نيست. اگر چه او را اولين نقاش مدرن ايران مي دانند كه به فراروي از مكتب كمال الملك وارداتي و شاگردانش به تجربه هايي تازه دست زد، اما همين اندك و اندك تراز آن، تعداد كارهاي به نمايش درآمده از او در بريادماندگان نمايشگاه موزه هنرهاي معاصر تهران، همه در هاله اي از ابهام و ايهام است. پزشك نيا متولد 1296 در تهران و متوفي در سال 1351 است. نمايشگاه اخير موزه از كارهاي او و سهراب سپهري و حسين كاظمي شايد در حال حاضر كه نسل جوان دنبال سرچشمه حركت هاي نوين در عرصه نقاشي ايران است، بهترين پاسخ به پرسش هاي آنان باشد. بديهي است كه با اين چند تابلوي پراكنده نمي توان يكي از پيشگامان نقاشي مدرن ايران را شناخت. چه همين هم براي به يادآوردن چهره اي كه از يادرفته ياخود مي خواسته از ياد برود، به هر حال بد نيست. واقعيت اين است نقاشي مدرن و معاصر ايران از يك چنين مسيرهايي گذشته و به اينجا رسيده است. بي شك در آن دوران هرج و مرج و تقليد و مكتبگزيني و هزار ادعاي درست و نادرست، همين نقاشي هاي به ظاهر ساده بودند كه راهگشاي خيلي ها شدند و خيلي ها راهگشاي خودشان و راهزن فكر و ايده ديگران. نقاشي در وجود هوشنگ پزشك نيا هر چه بوده، كاملا غريزي به نظر غريزي مي آيد آن قدر كه او را بدون هر معلم و راهبري به تا صورتگري وادارد اين كه راهي استانبول مي شود و آن جا زير نظر پروفسور لئوپلدلوي كه يك نقاش مدرنيست فرانسوي بوده، با دنياي نقاشي آشنا مي شود. هر كسي هم به جاي او بود، وقتي آن همه تنوع را در برابر نقاشي كمال الملك وشاگردان او مي ديد، ذوق زده مي شد و مي ماند كه چه راهي را برگزيند تا نقاشي اش را به گونه اي تعالي بخشد كه به زبان روز دنيا باشد. شايدبه همين خاطر هم هست كه در تجربه هاي پزشك نيا ميان اكسپرسيونيسم، كوبيسم و واقع گرايي شاهد يك جور تعليق هستيم و اين تعليق بر خلاف آنچه كه درباره اش روزي دوستان نزديك او گفته اند، در حوزه هاي ديگري چون طرح و رنگ نيز وارد شده بود. آن قدر كه معلوم نيست ابتدا طراحي مي كرده و بعد رنگ مي گذاشته يا به كار بست همزمان هر دو اهتمام داشته. آن چه كه ما را وامي دارد در اين حيطه تعمق كنيم، دستان قوي پزشك نيا در طراحي است. به طوري كه طرح هاي او، كمتر از رنگ گذاري اش داراي اشكال و ايراد است و گاهي طراحي هايش به كمك او مي آيند. طراحي هايي كه به رغم رنگي بودن، ظاهري اسكيس مانند دارند و از حركت سريع دستان نقاش خبر مي دهند تا رنگ گذاري به جاي او... از طرفي رنگ هاي پزشك نيا در همين چند تابلويي كه از او مي بينيم، به واقعيت بيروني سوژه نزديك ترند تا به دريافت شخصي نقاش. واقعيت اين است كه به نظر مي رسد يك بحران جدي در زندگي روحي و رواني نقاش، كه گويا بنا به اظهارات دوستانش پيش زمينه هايي هم داشته و با مرگ برادرش به اوج مي رسد، باعث گسست هاي جدي در كارش شده و نگذاشته كه تجربيات كم و بيش جا افتاده او به عمق برسند و ذهن و ضمير نقاش را يكجا برملا سازند. نگاه پزشك نيا در نهايت نگاه جزء به كل به نظر مي رسد، كه انسان را در مركز توجه خود قرار داده است و گاهي به منظره نگاري نيز پرداخته در است كارهاي به نمايش درآمده در اين نمايشگاه تابلوهاي متنوعي ديده مي شود كه اجازه نمي دهد روي بعضي از آنها تاكيد كنيم و آن را شكل نضج يافته كار اين هنرمند بدانيم. اهم كارهاي اين نمايشگاه را چند پرتره، چند منظره و چند تابلوي بومي با رنگ پردازي هاي نسبتا مدرن و غير ايراني تشكيل مي دهند. تابلوي مصلوب اين نقاش جزء هجده اثري است كه پزشك نيا در سال 1328 در گالري آپادانا به نمايش گذاشته. كارهايي كه هيچ كدام دنباله ديگري نبوده اند و خبر از سرگشتگي هنرمند در برخورد با فضاي نقاشي مدرن و غير سنتي ايران مي داده اند. در تابلوي مصلوب بر صليب شدن مسيح را داريم، كه با خطوطي محكم، اما بر زمينه اي از رنگ هاي تيره و توصيفي آمده است. تابلوهاي نيمرخ و نيمرخ سرخ او اگر چه تقريبا با 20 سال فاصله كشيده شده اند اما خبر از الگويي ثابت در به تصوير كشيدن چهره هاي زنانه الگويي مي دهند كه همواره ذهن نقاش را به خود مشغول مي داشته و در تابلوهاي ديگري چون چهره زن عشايري، اندوه تكچهره، خيالي و... نيز در حالت هاي ديگر به بيانگري خطوط رسيده اند كشيده اين چهره ها، كه به طوري آزادانه رسم شده اند، گوياي مثالي بودن آنها در ذهن نقاش است. آن چه كه اين نقش ها و نقش هاي ديگر پزشك نيا در اين نمايشگاه در وهله اول نشان مي دهند، دلمشغولي نقاش است در پرداختن به زندگي و زنان و ساكنان زادبومش، اين كه شكل زندگي آنها برانگيزنده نقاش بوده تا در يك خيزش به آنها تجسم بخشد. چهره هايي كه در آنها خطوط رفته رفته حالتي از بيانگري گرفته اند و با دقت در آنها مي توان خطوط اصلي را بازيافت و تجسم بخشيد. كارهايي چون نوازندگان ني نواز،، غزال دختر، و اسب و.. كه يكي دو تا از آنها سال گذشته و در نخستين نمايشگاه طراحي موزه هنرهاي معاصر به نمايش درآمد، در اين ميان به خاطر تكنيك و تركيببندي خطي شان، كه بي واسطه سرعت را در ترسيم و تاثير خودكار به ياد مي آورند، از جايگاه ويژه اي برخوردارند. كارهايي كه ريشه در سنت اكسپرسيونيستي دارند و گويايي شان در همين نكته نهفته است. اين كارها با آن منظره پردازي هايي كه مي روند تا به نقاشي هاي كساني چون ماتيس نزديك شوند، از ريشه فرق دارند و آن تابلوي خروس كه تكانه اي است كوبيستي با همه آنها. در اين تابلو سعي شده تا فيگور يك خروس كه به شدت عيني است و قابل تشخيص، در تزاحمي از رنگ هاي به ظاهر تقسيم شده و خطوط شكسته و زاويه دار، باز نمايانده شود و در نهايت بهتر است بازبرگرديم به ابتداي مطلب و آن اين كه نمي شود با اين گلچين ناقص، نقاشي را كه به قول نجف دريابندري: نه از كسي تاثير پذيرفت و نه در كسي تاثير كرد. بازشناخت اين واقعيت ما را درست به آن دوره اي مي برد، كه حرف زدن و نوشتن درباره نقاش هاي مدرن، به اندازه خود آن نقاشي ها در ايران غريب مي نمود. وگرنه الان هيچ چيز اگر درباره اين نقاش پيشرو نداشتيم، نوشته هايي بود كه بتوانيم از خلال آنها، ذهن و زبان او را بشناسيم و از اين فرض ميان درست و غلط رهايي يابيم. احمد حق پناه