Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791117-50693S1

Date of Document: 2001-02-06

مهاجرت به كانادا از سراب تا واقعيت... * كانادا، اين كم جمعيت ترين كشور صنعتي، بالاترين نرخ بيكاري را در ميان همتايان خود دارد وبالطبع جائي براي اشتغال مهاجرين تازه وارد نيست مدت 13 سال است كه در كشور كانادا ساكن و مايل هستم توصيه اي براي آنان كه تصميم مهاجرت به كشور كانادا گرفته اند، داشته تا باشم، شايد در اين تصميم تجديد نظر كنند. كانادا، اين كم جمعيت ترين كشور صنعتي، بالاترين نرخ بيكاري را در ميان همتايان خود دارد وبالطبع جائي براي اشتغال مهاجرين تازه وارد نيست، چه خيل عظيم بيكاران به حدي است كه چنين فرصتي براي تازه واردين نخواهد بود كه شغلي شايسته كساني بيابند كه با در دست داشتن مدرك تحصيلي دانشگاهي (باستثناء پزشكان ) قصد سفر به اين بخش از كره زمين رادارند، بايد بدانند كه اينجا هيچ سازمان دولتي و يا شركت خصوصي آنان را استخدام نخواهد كرد و تنها راهي كه جلوي پايشان مي ماند آن است كه به كاسبي كوچكي مشغول گردند تا بتوانند به حداقل معيشت دست يابند. اما همين حداقل معيشت نيز به ترتيبي است كه با وجود سرمايه گذاري يك ا لي 5 ميليون دلاري 18 ساعت از وقت روزانه فرد و خانواده اش را مي گيرد و آنان را به زحمتكشاني تبديل مي كند كه به جز رسيدگي به كار طاقت فرسا، يكنواخت و توام با رقابت شديد روزانه، به هيچ كار ديگري نمي توانند مبادرت كنند، اينان ديگر فرصت روزنامه خواندن، تلويزيون تماشا كردن، پيك نيك يا مهماني رفتن و تفريح كردن را ندارند چون نبايد كوچكترين غفلتي در كاسبي خود بنمايند، اگر در كانادا هر تلويزيون ساده و معمولي بدون آنتن ماهواره اي به 200 كانال دسترسي دارد فقط براي آنان است كه خود را درگير كاسبي رقابتي ننموده اند تازه واردين و پيشه وران خرده پا 200 ثانيه هم در طول هفته وقت تلويزيون تماشا كردن ندارند و بايد روزهاي شنبه ويكشنبه را نيز كه باصطلاح آخر هفته مي ناميم، كار كنند كه در پاره اي موارد ساعاتش از روزهاي وسط هفته بيشتر است. البته اين بدان معني نيست كه بوميان و ساكنين قديمي كانادا نيز در چنين شرايطي قرار گرفته باشند، آنان به دليل تسلط كامل و صددرصد به زبان ولهجه رسمي كشور (انگليسي و فرانسه ) كليه، پستهاي دولتي و بخش خصوصي را دارا مي باشند و بدون آنكه مجبور باشند كوچكترين سرمايه گذاري مالي كرده باشند، به كاري شايسته با حداكثر ساعت 7 كار در روزمشغول و در رفاه و آسايش مي باشند و اين مهاجرين جديد هستند كه چندين ميليون دلار سرمايه گذاري كرده و يك شغل پرزحمت باحداقل 18 ساعت كار در روز براي خود مي خرند. طبق قوانين رسمي كانادا افراد بايد 40 ساعت در هفته كار كنند تا كارشان تمام وقت محسوب گردد ولي مهاجرين تازه وارد غالباساعت 80 در هفته به كار مشغولند اينان ديگر زيبائي هاي طبيعي و يا مصنوعي اين سرزمين را درك نمي كنند، هر روز از كنار يك رودخانه زيبايا يك ساختمان شيك رد مي شوند ولي وقت ندارند كه به آن زيبائي نظري بيفكنندو در آن عميق شوند و از آن لذت ببرند. اما بايد پرسيد كه چراكشوري صنعتي و مدرن به صورت فعلي درآمده كه همگان را به كارهاي سخت كشانيده است وداراي بدترين نرخ اشتغال در كشورهاي صنعتي است. كانادا جمعيتي كمتر از 30 ميليون نفر دارد كه از جمعيت ايالت كاليفرنياي آمريكا نيز كمتر است و چون تكنولوژي نيمه دوم قرن بيستم باعث گرديده كه كالاوخدمات را به صورت انبوه توليد كند، اما بر خلاف كشورهاي صنعتي ديگر، كانادا تقاضاي كافي براي كالا و خدمات ندارد وچنين است كه قيمتهاي كالا و خدمات بخش خصوصي در طول سال 13 گذشته به هيچ وجه افزايش نداشته به است ترتيبي كه يك توريست انگليسي از ارزاني اين كشور در شگفت مي شود. جمعيت كانادا بيشتر در يك منطقه كه به نعل طلائي مشهور است و حاشيه دو درياچه آنتاريو و اريه را تا رودخانه سنت لورنس در كنار شهر مونترآل شامل مي شود، جمع گرديده و خارج از اين منطقه سكنه اي به جز در ساحل غربي و شهر ونكوور مشاهده نمي شود، بزرگترين كشور جهان از نظر مساحت، خالي از سكنه است، در بيشتر مناطق كشور مي توان ساعتها رانندگي كرد بدون آنكه فردي را مشاهده نمود، علت آن نيز %يخبندان 90 زمينها در سه فصل پائيز و زمستان و بهار است. با اين همه، مشكل كمبود تقاضا براي كالاها و خدمات با وارد كردن نفوس و سرمايه شان از كشورهاي ديگر نه تنهاحل نشده، بلكه اجراي چنين سياستي مشكل فعلي عرضه و تقاضا را مضاعف نموده است چون مسئله رقابت براي يافتن مشتري براي كالاها و خدمات را به دلايلي كه در زير خواهد آمد، به ترتيبي پيچيده كرده كه فقط تازه واردين و نسل اول مهاجران قربانيان آن از مي شوند آنجا كه تازه واردين فقط مي توانند در بخش سرويس دادن به مواد غذائي وپيشه وري جذب گردند، بنابراين قيمتها در اين زمينه ها روزبه روز باكاهش و يا حداقل با ركود مواجه مي شود، در جائي كه قيمت كالاها و خدمات در بخش دولتي با %افزايش 50 در 13 سال گذشته روبه رو بوده با است اين حال بوميان كانادا از نقصان جمعيت در اين كشور، باري بر دوش خود حس نكرده اند چون اكثرا در سرويس هاي دولتي كه مصون از رقابتهاي تنگاتنگ بخش خصوصي است، شاغلند و هيچگاه اجازه ورود خارجيان و بالاخص آسيائيان (به جز چيني ها ) را به چنين حيطه اي نمي دهند. ايرانيان بايد بدانند كه هدف از اجازه ورود به خارجيان از طرف دولت كانادا دردرجه اول جذب سرمايه آنان است و در مراحل بعدي تنظيم وضع عرضه و تقاضا براي كالاها و خدمات است و همچنين پايين نگاه داشتن دستمزد كارگر است. چون اگر چنين روندي قطع گردد دستمزد كارگر به ساعتي 100 دلار مي رسد كه باعث ايجاد تورم خواهد شد. اما مهاجران در ورود به كانادا چه؟ مي بينند يك عده مردم شرق آسيا ( چين -تايوان - هنگ كنگ ) كه با ايجاد يك چنبره عظيم بر امور كاسبي، مشاغل دولتي و انحصارها، تمامي راهها را بر آنان بسته اند، اگر در مصدر كاري باشند به هيچ عنوان غير از نژاد خود را استخدام نمي كنند. در بخش هايي از شهرهاي كانادا، چشم آدمي حروف لاتين را نمي تواند ببيند و فقط تابلوها با خط چيني مشاهده مي شوند، به هر نقطه كه يك تازه وارد پا بگذارد، چيني را زودتر از خود در نوبت مي بيند چه آن چيني 100 سال پيش بدين سرزمين آمده و به قدر كافي به روابط سياه و غيرقانوني آشناست كه عليرغم شرايط و امكانات علمي و تجربي پايين تر، پست و شغل درخواستي را بربايد، آخر چطور ممكن است كه يك چيني غيرمتخصص و تازه وارد با آن لهجه مخصوص كه دركش به سادگي ميسر نيست بتواند از ميان چند نفر ديگر كه متخصص اند و واژه هاي انگليسي را حداقل از چيني ها بهتر ادا مي نمايند، شغلي را به دست؟ آورد در رشته كاسبي، اينان هيچگاه مشتري كالا و خدمات بوميان و مهاجرين ساير كشورها نيستند، كليه مايحتاج خود را از هموطنان خود تهيه مي كنند و هرگز پولشان به جيب يك مهاجر ايراني، بوسنيايي، يوناني، هندي و يا عرب نمي رود، چون نژادهاي ديگر را رقيب مي پندارند! كساني كه فيلم سرگذشت بروس لي را ديده اند حتما به ياد مي آورند كه در صحنه اي از فيلم بروس لي آموزشگاهي براي تدريس كونگ فو در نيويورك داير مي كند اما ريش سفيدان و معمرين چيني او را فرا خوانده با امر و نهي به او مي گويند كه نبايد كونگ فو را به سفيدان و سياهان بياموزد چون آنان غريبه اند! ولي پس از آنكه بروس لي از دستور زعما سرپيچي مي كند، به شدت تنبيه مي شود. حال آيا ساده لوحي نيست اگر فردي بخواهد در شهري همانند تورنتو كه جمعيتي بالغ %بر 45 چيني دارد بقالي و خواربارفروشي يا پيتزاپزي و يا رستوران داير؟ كند چنين سرمايه گذاري محكوم به شكست است، چون سرمايه گذار خود به خود %از 45 ساكنين شهر كه مي توانستند مشتريان بالقوه او باشند، چشم پوشيده است. همانطور كه در اوايل اين مطلب اشاره شد، مهاجرين ساير ملتها اكثرا به خاطر مسائل غيرمالي، پا به اين كشور انگيزه اين مي گذارند، مهاجرتها غالبا جنگ، تعصبات ملي و قومي و مذهبي، آلودگي هوا (مهاجرين شهر ميلان در ايتاليا ) و بالاخره قحطي هاي غيرقابل پيش بيني است، اما چيني هابه خاطر در آمد بيشتربه مهاجرت دست مي زنند، وقتي يك نفر را در حال كاسبي مي بينند با كنجكاوي زننده اي مي پرسند كه آيا كارت سوددهي؟ دارد پرسشي كه عنوان كردن آن در آمريكاي شمالي بسيار زشت است. بعضي ها به شوخي مي چيني ها گويند، با رفتارشان ثابت كرده اند كه قصددارند تمامي كانادا را خريداري كنند، باتوجه به نرخ سرسام آور ازدياد جمعيتشان دركانادا، بعيد نيست تا قبل از سال 2035 خط رسمي و زبان اول در اين كشور چيني شود و سرزمين را بنامند Chinada! س - برومند تورنتو - /كانادا 1379 پاييز