Hamshahri corpus document

DOC ID : H-791117-50682S1

Date of Document: 2001-02-06

تربيت و هدايت فرزندان در خانواده هاي تك سرپرست اشاره: خانواده هاي تك سرپرست به علت طلاق، مرگ همسر و متاركه به وجود مي آيند. كار والد تنها، بسيار مشكل است چرا كه بايد از پس برآوردن توقعات بسياري برآيد. در بسياري از موارد، والد تنها بايد در آن واحد هم با غم فقدان همسر خود كنار بيايد، هم مسئوليت هاي جديدي را برعهده بگيرد، هم با تغيير نقش و شرايط خود تطابق يابد، هم به مراقبت از فرزندان ادامه دهد و هم به آنها در امر تطابق با تغييرات خودشان كمك كند. والد تنها، علاوه بر همه اين كارها بايد با تعصبات منفي اجتماعي نيز به مبارزه برخيزد. عقيده رايج در جامعه اين است كه خانواده تك والدي، خانواده اي است شكست خورده و والد تنها نمي تواند مراقبت هاي كافي را از فرزندان خود به عمل آورد، پس بچه ها در اين خانواده ها حتما مساله دار خواهند شد. مطلبي كه در پي مي آيد ضمن بررسي مشكلات و مسائل مربوط به خانواده هاي تك سرپرست، راهنماي كاربردي بسيار مفيدي را ارائه مي دهد تا با مصايب پس از فقدان همسر، مشكلات دوران انتقال و پيچيدگي هاي گوناگون زندگي در خانواده تك سرپرست كنار آمده و مسائل كوچك و بزرگ خود را حل كنند. با هم مي خوانيم. تطابق با تغييرات در خانواده هاي تك سرپرست مادر يا پدر در موقعيتي قرار مي گيرد كه بايد به تنهايي مسئوليت تربيت و مراقبت از فرزندان را برعهده بگيرد. در اين شرايط، ناگهان انتظارات فراوان و جديدي از او به وجود مي آيد; او مي بايستي نقش مراقبت كننده و تربيت كننده را ايفا كند و نقش قبلي او ناگهان به طور قابل توجهي تغيير مي يابد، مساله مهم اين است كه چگونه مي توان از پس اين تغييرات برآمد و چگونه مي توان به بچه ها در تطابق با شرايط جديد كمك؟ كرد نخستين پاسخ شايد اين است كه فرآيند انتقال را مي بايستي به تدريج طي كرد. انتقال از واقعيت قديم خانواده به واقعيت جديد، ممكن است چند سال طول بكشد. درك طبيعت اين انتقال مي تواند والد تنها را براي رويارويي با بعضي از مشكلات خود و فرزندانش آماده كرده و او را در برابر آنها صبور كند. اولين دسته تطابقات، معمولا دردناكترين آنها به شمار مي آيد چون فرد بايد از نظر عاطفي، از روابط قديمي خود كه اكنون آنها را از دست داده است دست بردارد. شكستن هسته خانواده توسط طلاق، مرگ همسر يا والدي عزيز و متاركه، وقايعي دردناكند كه مي بايستي به آنها توجه كرد. از روابط قوي و عميق عاطفي، به راحتي و با سرعت نمي توان دست شكستن برداشت مناسبات عاطفي به زمان نياز دارد. كودكاني را در نظر بگيريد كه در برابرتطابق با مرگ والد خود مقاومت مي كنند. آنها ممكن است به جاي پذيرش مرگ والد خود، با اين باور كه والدشان به طور سحرآميزي بازخواهد گشت، واقعيت تلخ فقدان او را انكار كنند. آنها براي محافظت از خود در برابر درد و رنج، انكار به پناه مي آورند انكار، نشانه ناهنجاري كودك نيست بلكه مي تواند پذيرش درد و رنج را تا زماني به تعويق اندازد كه كودك از آمادگي عاطفي براي رويارويي با واقعيت مرگ ولد خود برخوردار مي شود. كودكان ممكن است حتي بعداز پذيرش مرگ نيز به مفهوم قبلي خانواده بچسبند و سرانجام پس از پذيرش و رها كردن، شروع به عزاداري مي كنند و فعالانه براي تمام آنچه كه از دست داده اند، غصه مي خورند. دراين شرايط زخم فقدان با عزاداري التيام مي يابد. دست برداشتن از گذشته، يعني پذيرش، رها كردن و عزاداري، اولين گام انتقال دومين است گام، يعني كنار آمدن با شرايط جديد، با مرحله اول همپوشي دارد. در مرحله دوم انتقال، زندگي را مي بايستي با شرايطي متفاوت از گذشته پذيرفت. كودكان با بيان غم و اندوه، خود را از اين احساسات تخليه مي كنند و والد تنها درباره آنچه از دست دادنش براي آنها از همه سخت تر است، با آنان صحبت كرده و به كودكان كمك مي كند تا بفهمند رها كردن چه چيزي براي آنها از همه چيز مشكل تر است. در مرحله دوم، والد تنها با قاطعيت اما به نرمي، واقعيت جديد را براي بچه ها جا مي اندازد. از اين پس، گفت وگو درباره مواردي از شرايطجديد است كه برخورد با آنها براي بچه ها از همه مشكل تر است. والد تنها درباره اين تغييرات و نحوه رويارويي با آنها سخن مي گويد. مسايلي كه در مرحله اول انتقال مطرح اند، بيشتر جنبه عاطفي دارند. با درد و رنج ناشي از شكستن مناسبات قديمي چگونه برخورد؟ كنيم مسايل مرحله دوم ببيشتر جنبه راهبردي دارند. چگونه مناسبات جديدي برقرار كنيم كه از نظر اهميت با مناسبات قبلي برابري؟ كنند هر كدام از اين مراحل به نوبه خود مشكل است و هر فردي با سرعت خاص خود با مسايل فردي خويش رويارو مي شود. پيش بيني واقعيت هاي تازه براي تحول و تبديل به والد تنها، مي بايستي در دو جهت تغيير و تطبيق يافت: رها كردن ارتباطات ارزشمند گذشته و روبه رو شدن با آينده اي تازه و متفاوت. هر انساني با بيرون آمدن از گذشته، دچار غم فقدان مي شود، اما براي رويارويي با آينده مي بايستي بتواند با احساس ترديد خود نسبت به وقايع آينده، مدبرانه برخورد كند. بچه هايي كه با تغييرات ناشي از طلاق والدين سروكار دارند، مي خواهند بدانند در اين دوره فقدان و آشفتگي - به خصوص در رابطه با والدينشان - بر چه چيزهايي مي توانند اتكا كنند. بنابراين، اگر والد تنها برنامه و روال ثابتي را براي بچه ها مقرر كند تا آنها بتوانند با تكيه بر آن برنامه و روال احساس امنيت كنند، كار مفيدي انجام داده است. در همين زمينه، والد تنها در اولين فرصت ممكن روال ثابتي براي ارتباط و ملاقات كودكان با والد ديگر مقرر كند. در گام بعدي، اگر والد تنها انتظارات اي واقع بينانه را نسبت به موقعيت تازه و همسر سابق خود در كودكان بپروراند، مفيد خواهد بود. والد تنها ممكن است مجبور شود تغييراتي را در موقعيت تازه و نيز در ارتباط با همسر سابق خود بپذيرد كه مطابق با ميل او نيست، امااز حيطه كنترل او خارج است. حفظ انتظارات غيرواقع بينانه در برابر واقعيت هاي منفي و غيرقابل تغيير، كاري مضر است. زندگي والد تنها به خودي خود طاقت فرساست و مقاومت در برابر تغييرات به معني استقبال از تنش هاي غيرضروري است. انتظارات غيرواقع بينانه مي توانند جراحات عاطفي متعددي بروالد تنها وارد آورند. بازسازي و تعديل خواسته ها در مسير بعضي از والدهاي تنها بويژه آنهايي كه به تازگي طلاق گرفته اند، تله اي وجود دارد به نام آزادي. والديني كه به تازگي از ازدواجي تهي از خوشبختي و سرشار از سختي رهايي يافته اند، ممكن است تصميم بگيرند پس از مجردشدن، تمام چيزهايي راكه از دست داده اند، جبران كنند. آنها در گذشته احساس محروميت مي كردند و اكنون مي خواهند تلافي كنند. اين كار آنها خطري تازه را متوجه آنها مي افراط كند.ارضاي، بخشي از ناكامي ها براي آنهاكافي به نظر نمي رسد، تنها افراط مي تواند نداشتن ها و محروميت هاي گذشته را جبران كند. آنها همه چيز را همين حالا مي خواهند و تنها افراط باعث رضايت آنها خواهد شد. والدهاي تنها ممكن است براي جبران سال هاي انزوا، در رفت و آمد خود با افرادافراط كنند. مثلا ممكن است براي تلافي سال هاي بي تحركي و افسردگي خود، بيش از حد لازم و طبيعي ورزش شايد كنند بخواهند براي جبران سال ها غفلت از خود به فعاليتهاي بي پايان بپردازند تا توانايي هاي خود را افزايش گرچه دهند تمام اين فعاليت ها نوعي تاييد خود است، اما احتمال دارد كه به قيمت رها كردن پاره اي از مسئوليتهاي اساسي خانوادگي تمام شود. انتظارات خانواده از والد تنها، نسبت به وضعيت قبلي افزايش مي يابد، چراكه براي رسيدگي به مسئوليتهاي خانوادگي، فقط يك والد در خانه حضور دارد. علاوه بر اين تغيير، اگر والد تنها بخواهد بر تغييرات شخصي خود به طور افراطي سرمايه گذاري كند، ممكن است فشار بيش از حدي برخود وارد آورد ودچار تنش شود. وقتي وسوسه امكانات تازه، آدمي را با تمام سرعت به پيش مي راند، آهسته رفتن مستلزم خودداري است. به گفته يك والد تنها: بعد از طلاق خواسته هايم افراطي بود، بايد ياد مي گرفتم كه از سرعتم بكاهم. والد تنها، بهتراست به جاي حركت كردن با حداكثر سرعت، با شتابي سنجيده حركت كند و بداند كه دستيابي به بعضي اهداف، كافي او است بايد در نظر بگيرد كه انسان جايزالخطاست و اگر نتواند همه خواسته هايش را برآورده كند، هيچ اشكالي پيش نمي آيد. مهار تنش و جلوگيري از افزايش فشار والد تنها هميشه با خواسته ها و توقعات بيش از حدي روبه رو مي شود. اين مسئله براي او در حكم واقعيتي هميشگي و مشكلي ثابت درمي آيد. كارهايي كه انجام شان از او توقع هميشه مي رود، بيش از آن است كه بتواند انجام دهد. اگر والد تنها در پاسخ به اين توقعات بيش از حد، فراتر از توان خود كار كند، ممكن است تمام نيروي خود را تخليه كرده و به جايي برسد كه ديگر بدون كمك تنش نتواند كاري انجام دهد. تنش مي تواند در عين حال بسيار ارزشمند و خطرناك باشد. از يك سو مي تواند زندگي انسان را نجات دهد و او را قادر به انجام كارهايي كند كه در حالت عادي ازانجام آنها ناتوان است و از سوي ديگر مي تواند زندگي او را تهديد كرده وانسان را در وضعيتي قرار دهد كه از روي ناچاري به ضرر خود و ديگران عمل كند. والد تنها بايد بتواند تنش هاي قابل قبول را انتخاب كرده و از خود و فرزندانش در برابر پيامدهاي منفي تنش محافظت كند. نگهداري از خود واهميت دادن به خود تنش از دو طريق وارد زندگي والد تنها مي شود: انتظارات بيش از حد وبي توجهي نسبت به خود. در مورد اول والد، تنها به طور افراطي انرژي مصرف مي كند ودر مورددوم، به اندازه كافي انرژي كسب نمي كند. انرژي اگر تجديد نشود تمام مي شود و بدون انرژي نيز هيچ كاري نمي توان انجام داد. حفظ ذخيره انرژي براي والد تنها اندك اندك به صورت چالشي دائمي در مي آيد. چگونه مي توان انرژي خود را ذخيره و حفظ؟ كرد بگذاريد دو روش عمده مصرف انرژي را در نظر بگيريم نخست فعاليتهايي كه در جهت نگهداري از خود وحفظ بقا انجام مي شوند. نگهداري يعني بر آورده كردن نيازها و خواسته هاي مكرري كه انسان را قادرمي سازد زندگي روزانه خود را با حال و هوايي خوب وا نرژي كافي بگذراند. در واقع نگهداري يعني، مراقبت از خود، اين كار شامل فعاليت هاي گوناگون حفظ حيات مي شود; فعاليت هايي مانند: خوب و مرتب خوردن، به اندازه كافي خوابيدن، پول درآوردن، حفظ بهداشت، خانه داري، استراحت، مراقبت از خانواده و خيلي كارهاي ديگر. تعداد اين فعاليت هاي اساسي آن قدر زياد است كه اگر بخواهيم همه آنها را بشماريم حدود 90 درصد از فعاليت هاي روزانه فرد را شامل مي شوند. نگهداري ازخود، باعث صرف هزينه سنگيني از انرژي مي شود، اما انتظار مي رود كه افراد براي تامين انرژي اهميت بالايي قائل باشند در حالي كه همواره چنين نيست. ايجاد يك شبكه حمايت اجتماعي خستگي و دشمنان انزوا، والد تنها به شمار مي آيند و اگر هر دو همزمان وجود داشته باشند، مشكل او را وخيم تر مي كنند. براي كاستن از خطر خستگي، والد تنها بايد توقعات را محدود كند و اطمينان حاصل كند كه از خود مراقبت خواهد كرد. او براي كاستن از انزواي خويش به حمايت اجتماعي نياز دارد. والد تنها نبايد تنهايي خود را در تربيت و مراقبت از كودكان بهانه اي براي تنهايي فردي قرار او دهد نبايد بگويد: آن قدر به زندگي تنها و بدون فردبزرگسال عادت كرده ام كه ديگر نيازي به دوستان خود ندارم. غرور نابجا باعث مي شود كه فرد، تنهايي را ارزش اخلاقي تلقي كرده وبگويد: به تنهايي از پس همه كار برمي آيم. يكي از اولين وظايف يك والد تنها اين است كه براي خود حمايت اجتماعي كافي ايجاد كند. اگر خانواده او بر اثر طلاق از هم پاشيده باشد ودوستانش جانب همسر سابقش را گرفته باشند، بي شك كارش سخت تر شده، امااز اهميت آن به هيچ وجه كاسته نمي اگر شود والد تنها آدم بجوشي نباشد، پيوستن به يك گروه مذهبي، گروه كمك يا گروه فعاليت هاي اجتماعي براي او كار ترسناكي مي شود، اما به زحمتش مي ارزد. والد تنها هر چه بيشتر انزوا را انتخاب كند، بيشتر خود رادر خطر تنش وواكنش هاي افراطي قرار مي دهد. استقامت، پايداري و حفظ انگيزه فشار اقتصادي دائمي، معمولا به واقعيتي روزمره در زندگي مادران تنها تبديل مي شود. آنها به زودي در مي يابند كه امنيت خانوادگي شان در برابر فشار مستمر اقتصادي بسيار آسيبپذير است. براي اين زنان، وقتي يكي از ستون هاي بقا دريك لحظه دچار لرزش مي شود، تمام ساختار زندگي مورد تهديد قرار مي گيرد. اگر شغل اين مادران به هنگام بروز فوريت ها به آنها اجازه مرخصي ندهد و با آنهاهيچ گونه مدارايي نكند، موقعيت آنها به خطر مي افتد. كافي است پرستار بچه يك روز نتواند از كودك او نگهداري كند ويابچه بيمار شود و به حضور مادر خود در خانه نياز داشته باشد. گاهي تغييرات مثبت نيز در زندگي اين مادران مشكلاتي ايجاد مي كند. اگر مادر بخواهد نقل مكان كند و در خانه اي سكونت كند كه از لحاظ اقتصادي صرفه بيشتري براي او دارد، بايد مدرسه بچه ها را نيز عوض كندو بچه ها هم بايد در اين موقعيت روند تطابق با مدرسه جديد را از آغاز طي كنند. مادر به خاطر مسئوليتي كه نسبت به آينده بچه هاي خود دارد، مي تواندبه آينده خود نيز توجه بيشتري نشان دهد چون آينده بچه ها تا حدود زيادي وابسته به آينده اوست. مادر بايد از دو نظر خود را حمايت كند: حمايت مالي و اوبايد روحي انگيزه و عزت نفس خود را حفظ كند و به رغم مشكلات روزمره حركت خود را به سمت جلو ادامه دهد. منبع: كليدهاي تربيت فرزند در خانواده هاي تك سرپرست نوشته: دكتر كارل پيكهارت ترجمه: سارا رئيسي طوسي